فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
انتشارات پودیوم
آمستردام
چاپ پنجم- دسامبر 2015
(عواید این اثر صرف امور پناهندگان خواهد شد)
(1)

Frans Timmermans
Broederschap
Pleidooi voor verbondenheid
Uitgeverij Podium- Amsterdam

پانزده سال از قرن جدید می گذرد. پانزده سالی که ما را آرام نگذاشت و با محاسبه همه جوانب می توان گفت که برای بسیاری از انسانها حاصلی منفی ببار آورد. سالهایی با چالشهای جدید و سنگین که شاید توقع اش را نداشتیم. سالهایی که با خود تردید و بی اعتمادی آوردند، نسبت به خود و نسبت به دیگران.

این قرن با حمله ای تروریستی آغاز شد. حمله به ارزشهای ما، به شیوه زندگی ما. به اموری که برایمان ارزشمندند و اصولا باعث می شوند که بتوانیم در آزادی و همآهنگی با دیگران زندگی کنیم.
پنجساله سوم این قرن با حمله وحشتناکی به قلب جامعه ما داغدار شد. شهری که از دوران رنسانس نماد آزادی، برابری و برادری خوانده می شود.

در سال 1875 ویکتور هوگو این سه اصل را سه گام رسیدن به عالیترین مراحل نامید. آزادی یک حق است، برابری یک حقیقت است و برادری – یا آنطور که امروزه گفته می شود؛ همبستگی – یک وظیفه است.
وظیفه ای که اگر انجام نشده رها شود، آزادی و برابری نیز شعارهایی پوچ خواهند بود.
به نظر ویکتور هوگو هیچکس تنها نیست. همه ما پیوندهای متقابل داریم. اقویا باید غمخوار ضعفا باشند و صیانت از حق آنکس که ضعیف است باید به وظیفه مقدس آنکس که قوی است بدل شود.
این اصل هیچگاه اعتبار خود را از دست نمی دهد.

با اینکه جامعه امروزی ما در قیاس با یک و نیم قرن گذشته از آزادی و برابری و همبستگی بیشتری برخوردار است، پیوند ضروری میان این سه اصل، توسط چالشهایی که با آنها روبرو شده ایم، در ژرفای ضمیر خودآگاه جمعی ما درپیچیده است.

در پانزده سال گذشته به انبوه بحرانها چگونه واکنش نشان داده ایم؟ آیا ارزشهایی که بصراحت، و اغلب بطور ضمنی نیز، بین ما رواج دارند همچنان مطمح نظر ما بوده اند؟

حمله به عراق که با دروغ عجین بود! بخش پولی اقتصاد سرمایه داری، این شاخص مدل کاپیتالیستی، که با آز و نیرنگ و تقلب درآمیخته است! توسعه اقتصادی جهانی که سود بسیار برای عده ای معدود و نگرانی بسیار برای اکثر مردم بهمراه آورد! کره زمین را که داریم نابود می کنیم. زمینی که نشان داد تحملش محدود است و ما باید سریعا رفتارمان را با آن تغییر داده و رفتار بهتری در پیش بگیریم. فی الواقع تنشهای بین المللی هم دارند دائما بالا می گیرند و ارمغان آنها این است که بدیهی بودن صلح و حق و آزادی نه تنها درخارج از اروپا بلکه حتی در خود اروپا هم مورد جدل واقع شده. و شاید بالای همه اینها: بیمرزی در رفتارهای شخصی و اجتماعی و اقتصادی ما، که گرچه ممکن است برای بعضی ها گشایشی تلقی شود ولی برای اکثر مردم ، بعلت اینکه به انواع مواجهه ها ره می برد، باعث نگرانی و اضطراب و به تبع آن محدودیت و ستم (واقعی یا ادعایی) است.

بعد از این کلافهای سردرگم انواع بحرانها، که در غرب ظاهرا طبقه متوسط را درگیر خود کرده، با پدیده بحران پناهجویان مواجه ایم. می شود گفت یک طوفان کامل است. انگار همه بلایای مصر یکجا نازل شده!
و ما در مسیریم. می خواهیم چه کنیم؟ چگونه از عهده برآییم؟ دریغ و فسوس کمکی نمی کند. پاک کردن صورت مسئله هم همچنین. می توانم بگوییم وقت عمل است. چرا که هنوز بسیار داریم که برایشان زندگی کنیم، که بدیشان عشق بورزیم و برایشان کار کنیم.
راه حل همانی است که زمانی ویکتور هوگو معلوم کرد: به درهم تنیدگی امور نگاه کنید، ارتباطات و تعاملات همه آحاد یک جامعه را دریابید، و نیز این جامعه را ، که چگونه بنوبه خود با جامعه متناظر دیگری در ارتباط است.
یارای گام برداشتن داشته باشیم و این ارتباط را دیگر بیش از این بعنوان یک خطر تلقی نکنیم بلکه آن را بمثابه یک فرصت بزرگ ببینیم. سعی می کنم پس از این برهان کوتاه روشن کنم این فرصتها چه هستند و چگونه می توانیم بدانها دست یابیم. جامعه ما چگونه می تواند خود را در وضع مناسبتری قرار دهد تا هم مناسبات اجتماعی سنتی خود را حفظ نماید و هم قادر باشد مناسبات جدیدی را پی ریزی کند؟ و چرا هیچ دلیلی نداریم که به آینده ای زیبا باور نداشته باشیم؟ آینده ای که ارزشهای مشترک محبوب ما در آن محق شمرده شود.
*
ادامه دارد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)