چرا ما که باران می خواستیم سیل آمد؟
اندیشه در چرائی، چگونگی و پیامد پدید های کلان، سرشت جامعه، انسان و خودمان را آشکارتر می سازد. انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا، انقلاب اکتبر و انقلاب بهمن از این دست پدیده ها هستند.
Revolution
بعد از آرامش نسبی و اسکان گزیدن در سوئد پس از یک سفر پر رنج از تهران به بیله سوار، باکو، منیسک، ورشو و سر انجام استکهلم و گوتنبرگ، ضربه ویرانگر جمهوری اسلامی را بهتر احساس کردم. در گرماگرم تعقیب و گریز و عقب نشینی، سوز و درد کمتر احساس می شد. چند باز خوانی و باز بینی عمده مرا، زندگی مرا و دنیای مرا دگرگون کرد:
انقلاب فرانسه
انقلاب امریکا
انقلاب اکتبر نظرات و عملکرد لنین
انقلاب بهمن، نظرات و عملکرد خمینی
مردم ایران و عکس العمل سیاسی اجتماعی آنها
من همه این اتفاق های دورانساز را پیش از این مطالعه کردم، ولی با با عینکی دیگر و پیشداواری و روشی دیگر.
من همیشه به دستاوردها انقلاب فرانسه چشم داشتم. به خشونت اعمال شده هرگز فکر نمی کردم. آیا این خشونت لازم و انسانی بود؟ آیا توده سازمان نیافته و در مکتب مبارزه سیاسی و صنفی آبدیده نشده می تواند تنها با انقلاب جامعه را دگرگون کند؟
انقلاب امریکا و یک جنبش استقلا طلبی بود ویا یک انقلاب مردمی با تکیه بر کرامت انسان؟ آیا وعده های اعلامیهٔ استقلال امریکا هنوز که هنوز است عملی شد؟
پس از شفا یافتن از پیشداوری و پس از ضربه مرگبار جمهوری اسلامی به شباهت بهت بر انگیز شوروی و جمهوری اسلامی پی بردم. یکی می خواست به زور ترا به بهشت این جهانی ببرد و دیگری به زور ترا به بهشت آن جهانی ببرد. برخورد هر دو نظام با انسان، کرامت انسان، با علم و هنر و با روشنفکران و هنرمندان، برخورد با مخالفان نظری و سیاسی، به طور اعجاب انگیزی مشابه است.
انقلاب بهمن، چگونگی و چرائی برخورد ما با نظرات و عملکرد خمینی پیش و بعد از انقلاب بهمن، ریشه در چه چیزی داشت؟
عملکرد مردم ایران و عکس العمل سیاسی اجتماعی آنها چگونه توجیه می شود؟ اعتقاد و پیروی به باورها و نظراتی، بارها وبارها، قرنها و سالها، بی ثمری و نکبت آفرینا آن ثابت شده، در چه ریشه دارد؟ چرا انسان نوین کرامت انسان و رواداری در اعماق جامعه ما نشت نمی کند؟
این سفر دردناک اکتشافی، در هر همه این عرصه ها کوری و کری مرگبار مرا نشان داد. نشان داد من چگونه وقایع را دست چین می کردم. برخی وقایع را بزرگ و برخی را کوچک می کردم، چگونه برخی را می دیدم و برخی را نمی دیدم. چگونه من تفکر مستقل این والاترین محک انسانیت را از دست داده بودم و وابستگی ایدئولوژیک و گروهی وجدان مرا از کار انداخته بود.
نگاهی به گذشته می کنم. به بی‌باکی ها، به پشتکار، تعصب و به ایمان بی‌خدشه به درستی راه، به آمادگی جانفشانی در راه ارزش‌های به شدت ناروادارانه، مو بر تنم سیخ می شود.
در آن دوران، جو حاکم و فشار گروهی امکان بررسی جنبش و برنامه ها را بدون پیشداوری، دیدگاه منطقی و بدور از احساسات و مبنی بر اصول اخلاقی و ارزش و کرامت انسانی از من گرفته بود.
سخت در حیرتم، چگونه برای اعمال خشونت جسمانی و نظری برنامه ریزی شده و در خونسردی اتخاذ شده، آمادگی کامل داشتم. برای انقلاب اجتماعی، برای اعمال قهر جسمانی و نظری بدون هیچ مرز و بدون هیچ ترمز اخلاقی و انسانی.
چرا ما که باران می خواستیم سیل آمد؟ دلیل بسیاری دارد. من سیاهه زیر را کاراترین عامل ها می دانم.
پیامد فاجعه بار خشونت و خشونت زائی و خشونت آفرینی دور باطل خود خشونت را درک نمی کردیم.
برای انسان، ارزش و کرامت قائل نبودیم. بدون این قطب نما در حوادث شدید دوران انقلاب و سیاست های گوناگون دور و نزدیک قادر به تشخیص جهت درست نبودیم.
اندیشه و قضاوت مستقل نداشتیم. بجای اندیشیدن مستقل و داوری بیطرفانه، چشم به رهنمودهای حزب، گروه، سازمانی که بدان وابسته بودیم، داشتیم. بیشتر توجیه سیاست صادر شده می کردیم تا اندیشه در چند و چون پدیده ها.
بی اصول بودیم. صلح جهانی، کرامت انسان، پرهیز از خشونت، . . . در زندگی ما جائی نداشت. پیشبرد سیاست روزانه به هر قیمت، دست بالا داشت.
ما علیرغم اینکه ادعای جهان بینی غلمی داشتیم، از دانش و تجربه، به ویژه دانش و تجربه سیاسی و اجتماعی بهره ای نداشتیم. از دستارودهای علوم و به ویژه علوم اجتماعی بی بهره بودیم و درک ما از دانش، ناقص و تحریف شده بود. مثلن آنچه ما از دموکراسی درک می کردیم دیکتاتوری اکثریت بود. آنچه از رفرم بر داشت می کردیم سازش بود. آنچه از آزادی سیاسی برداشت می کردیم، آزادی هم نظران ما و سرکوب مخالفان بود.
به عنوان سیاسی کاران کم تجربه، به دانش خود، توان خود و درک سیاسی خود بیش از حد بها می دادیم. عمومن یک انسان بی کفایت و کم تجربه نمی تواند به بی کفایتی خود پی ببرد. برای پی بردن به محدویت مهارت و دانش سیاسی خود باید دانش و تجربه سیاسی داشت. ما در ضمن کم تجربگی، یا شاید بهتر است بگوئیم بی تجربگی، فروتنی سیاسی نداشتیم. به این فکر نمی کردیم که دنیای پیچیده سیاست ایران و جهان پدیده هائی نمودار می شود که آنرا و پیامد آنرا نمی شناسیم و ما هرگز به آن نیندیشیدیم و در فکر ما خطور نکرد. این پدیده که اثر دانینگ-کروگر نام دارد و در دانش روانشناسی کاملن شناحته شده است، برای ما سیاسی کاران ایرانی ناشناخته بود.
اثر دانینگ-کروگر (Dunning–Kruger effect) نوعی سوگیری شناختی در افراد غیرحرفه‌ای است که از توهم برتری رنج می‌برند و به اشتباه، توانایی‌ خویش را بسیار بیش از اندازهٔ واقعی ارزیابی می‌کنند. این جانبداری به ناتوانی فراشناختی افراد غیرحرفه‌ای در شناسایی ناتوانیشان نسبت داده می‌شود. برعکس، افراد خیلی حرفه‌ای، گرایش بیشتری به دست‌کم‌گرفتن شایستگی خود داشته و به نادرست تصور می‌کنند که کاری که برای‌شان آسان است، برای دیگران نیز آسان است.
دیوید دانینگ و جاستین کروگر در پژوهشی علمی این‌گونه نتیجه می‌گیرند: «تخمین نادرست فرد بی‌لیاقت، از اشتباه در ارزیابی خود ناشی می‌شود؛ درحالی‌که تخمین نادرست افراد بسیار بالیاقت، از اشتباه در ارزیابی دیگران نشئت می‌گیرد.»
تمرکز بیش ازحد بر پدیده های منفی داشتیم. انسانهاها بیشتر تمرکز به جنبه های منفی پدیده دارند و این پدیده سوگیری منفی گرائی (negativity bias) نامیده می شود. این پدیده که در زندگی لازم است و می تواند ما را در کشف خطرات آگاه کند، چنان یک جانبه در روابط بین گروه ها و احزاب به کار گرفته شد که که هیچ حزب و سازمانی در احزاب و سازمانهای دیگر هیچ جنبه مثبتی نمی دید. اظهار نظرها همه انتقاد بود، هیچ تحسین، تمجید و ستایشی دیده نمی شد. نتیجه آن شد که هیچ همفکری و همکاری و همگامی بین گروه ها و احزاب پدید نیامد.
ما با تجربه و دانش خودمان پدیده ها را عمومیت می دادیم. تجربه و دانش محدود خود را برای درستی یک مشی و یا موضعگیری کافی می دانستیم. اراده گرا بودیم و اصلن به این فکر نمی کردیم آنچه ما به آن رسیدم و برداشت ماست می تواند نمایندگی آماری (statistically representative) نداشته باشد. ما مشی خود، تاکتیک و استراتژی را بر برداشت خود و نزدیکان و دوربری های خودمان استوار می کردیم نه بر برداشت و برنامه های دیگران و عموم مردم. واین مصداق کامل پدیده علمی دسترس یافتگری (availability heuristic) است.
ما به قدرت تخریب جهل توده ها کم بها دادیم. ما نمی دانستیم توده بی شکل سازمان نیافته و ناآگاه، خطرناک ترین مهره شطرنج سیاسی هستند. آنهامی توانند تحت رهبری نااهل و عوامفریب، نه چون باران رحمت، بلکه چون سیلی بنیان کن عمل می کنند. ما ساده لوحانه فکر می کردیم، حال جبهه ملی، احزاب و سازمان چپ، تشکل های کارگری را نابود کردند، مردم هیچ سازمانی برای نشان دادن و اعمال اراده خود ندارند، می توانند در آزادی و سازندگی کشور نقش مثبت ایفا کنند.
ما به لزوم رواداری کم بها دادیم. ما درک نمی کردیم که دوران تفکر همگون در جامعه گذشته. حتی در جامعه پیشرفته ای چون سوئد، آلمان و انگلستان نظرات و سیاست های مختلف وجود دارد و دلیل آرامش و پیشرفت در این جوامع تحمل نظرات گوناگون و گاه متضاد است. ما درک نمی کردیم دستاوردهای ما در مبارزه محصول مشترک همه ماست. این محصول مشترک تنها با همگامی و همراهی همه ما امکان پذیر است. و با این نا آگاهی بود که ما مرزی برای انتقاد و نابودی و بی حیثیت کردن گروه ها و احزاب دیگر نداشتیم. به سادگی تهمت می زدیم و به راحتی مبارزان دیگر را مزدور و جاسوس می نامیدیم.
ما به عمل سیاستمداران کم بها می دادیم و به حرفهای آنها پر بها میدادیم. ما عمل خمینی و یارنش را چشمپوشی می کردیم و حرفهای خمینی و یارنش را ساده لوحانه باور و تبلیغ می کردیم.
ما برای تایید جهان بینی و سیاست خود واقعیت ها را دست چین می کردیم. از میان انبوه واقعیت ها بر آنهائی تاکید می کردیم که جهان بینی و سیاست ما را تایید می کردند و دیگر واقعیت ها که با جهان بینی و سیاست و مشی ما سازگار نبود را بی اهمیت جلوه می دادیم. این پدیده در علم جهت‌گیری تأییدی (Confirmation bias) نام دارد. فرد با این گرایش، اطلاعات را طوری جستجوی و یا تعبیر می کند که باورها یا فرضیه‌های خودش را تأیید کند. این افراد تمایل دارند شواهد مبهم را هم به عنوان تأییدی بر مواضع خودشان تعبیر کنند. ما اطلاعاتی که علیه جهان بینی ما بود را هرگز جستجو می کردیم، بلکه حتی واقعیت هایی که علیه جهانبینی و مشی ما بود را شیادانه توجیه می کردیم.
ما از اقتصاد مدرن و قوانین آن، از بازار و تولید کشاورزی و صنعتی مدرن بی اطلاع بودیم. ولی در موارد اقتصادی و کشاورزی چون تقسیم زمین نظرات سازش ناپذیر داشتیم.
در ریشه یابی شکست ها به عامل خارجی بیش از حد بها می دادیم. دینامیسم پویا و سرآمدان پیشرفت داخلی را نمی دیدیم و قدر نمی شناختیم.
باز در خفقان جمهوری اسلامی تشنه بارانیم. مسئولیت کلانی بر دوش تک تک ما سنگینی می کند. اگر از درس های گذشته چشمپوشی کنیم، نه باران رحمت، بلکه سیلی بنیان کن، مهیب تر از سیل پیشین در انتظار ما و فرزندان ماست.
بریده‌ای کوتاه شده به نقل از کتاب «گذرگاه‌های پر سنگ و لاخ – خودزندگینامه»، احد قربانی دهناری، ۱۳۹۳

۲۹ خرداد ۱۳۹۵
احد قربانی دهناری
گوتنبرگ، سوئد
ahad.ghorbani@gmail.com
http://ahad-ghorbani.com
http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari
Telegram: @ahaddehnari

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)