احمدی نژاد خواهد گفت!
اگر از تحلیل های مقدماتی راجع به چراییِ بازگشت احمدی نژاد درگذریم، به این نقطه می رسیم که احمدی نژاد چه چیزی را می داند که ما نمی دانیم؟! حال و درابتدا باید به بررسی اجزای جمله ی پیشین بپردازیم. خصیصه ی مرکزی تحلیل های مقدماتی، هیجان زدگی ست؛ بدین معنی که تحلیل گر صرفا به این پرداخته است که کاش چهره ی منحوس احمدی نژاد را برای باری دیگر نبینیم. ولی حالا که دیده ایم، مطمئنیم که او بدلیل پرونده ی قضایی ای که دارد، رد صلاحیت می شود و یا اگر این فرضیه هم نگرفت، مردم که به او رای نمی دهند! مشکل اصلی این دسته از تحلیل ها، سطحی نگری درروابط قدرت و تقلیل دادن چگونگی مکانیزم های جامعه به پیش فرض هایی ابطال شده است. اما این “ما”یی که چیزهایی را نمی داند، متشکل از چه کسانی ست؟ انواع نارضایت مندی های(خفیف، شدید و انقلابی) بنیادین از وضعیت موجود، گفتمانی اعتراضی را در جامعه بوجود می آورد. پس از مدتی، چراییِ این نارضایت مندی در ناخودآگاه جمعی کاربران گفتمان مذبور، شکل می بندد که البته در این مرحله، هنوز سامان نیافته و صرفا ایده ای کلی راجع به هسته ی آسیب زا بدست آمده است. در سال های بعدی، مولفه های آسیب آشکار می گردند و جامعه به فهمی کلی نسبت به چیستیِ آسیب نائل می آید که البته همه این ها صرفا در قشر معترض جامعه جریان دارد و اقشار دیگر، جریان فکری متفاوتی را طی می کنند. معترضان، همگی احمدی نژاد را به مثابه ی مرکز آسیب زایی پذیرفته اند و حال برای این دسته، بدیهی می نماید که نباید پذیرای احمدی نژاد باشند اما مشکل آنجا آشکار می گردد که احمدی نژاد را به کلی فاقد اعتبار در میان اکثریت جامعه فرض می کنند. ما معترضان، قادر نیستیم تا گفتمان دیگری را متصور شویم و در بهترین حالت، هواداران احمدی نژاد را عده ای دهاتی ناچیز، بی مقدار و کم جمعیت تلقی می کنیم که سهم چندانی در انتخابات ندارند. یا اینکه فرض می کنیم اصول گرایان، احمدی نژاد را به عنوان نماینده خود نمی پذیرند و دیگر گمانه زنی هایی که نهایتا همگی از عدم درک گفتمان های مختلف جامعه بر آمده اند.
احمدی نژاد، حامیانی دارد که به او رای می دهند اما نمایندگان اصلاح طلب و همچنین دیگر نمایندگان اصول گرا، حامیانی دارند که به کلی رای نمی دهند! پتانسیل های خاموشی خصوصا در قشر فرهیخته جامعه وجود دارد که تعیین کننده نتیجه انتخابات است؛ چراکه حامیان پر و پاقرص احمدی نژاد و روحانی که قطعا پای صندوق خواهند رفت و عامل تعیین کننده، قشری از جامعه است که تمایل آنچنانی برای رای دادن، ندارد و ضرورت ذاتی ای را برای انتخابات قائل نیست بلکه نیازمند هوشیار شدن نسبت به ضرورت هایی ست که احزاب و گفتمان های مردمی تولید می کنند. به عنوان مثال قضیه ی بد و بدتر نیز یکی از ترفندهایی بود که با نوعی ضرورت زایی، قصد داشت ناراضیان را نیز به پای صندوق بیاورد اما این ترفند، احتمالا در انتخابات 96 کارساز نخواهد افتاد چون دولت روحانی عملا بجز رفع تحریم ها دستاورد دیگری نداشته و یا اگرهم داشته، نتوانسته به آنان اهمیتی ببخشد که نگاه خیره ی جامعه را به خود جلب کند؛ در این میان بی توجهی روحانی به رفع حصر (که یکی از وعده های انتخاباتی او نیز بود) نیز پاشنه آشیل او خواهد بود. بدین طریق در انتخابات 96 شاهد کناره گیری دوباره کسانی خواهیم بود که نتیجه انتخابات را به نفع اصلاحات متمایل می کنند. نتیجه انتخابات مجلس در تهران نیز نشانه ای از بازگشت رای های خاموش به صندوق نبوده است چراکه چهره مهمی از اصول گرایان در انتخابات مجلس تهران حضور نداشته و بجز تهران، در بقیه ی شهرها نتیجه ی عجیبی بدست نیامده و در اکثر شهرستان ها، تعداد اصول گرایان حداقل یک نفر بیشتر است! البته لازم به ذکر است که نظر رهبری در انتخابات 96، به احمدی نژاد نزدیک نخواهد بود (اشاره به جمله خامنه ای در انتخابات 88) و ازین لحاظ، رای فداییان رهبری سردرهوا می ماند و به سمت احمدی نژاد متمایل نمی گردد که این کمی (فقط کمی) اوضاع را برای احمدی نژاد پیچیده می سازد. درواقع احمدی نژاد، دیگر فقط نماینده ی خودش است و کاریزمای فردی اوست که می باید برای او رای بخرد در صورتی که چهره هایی چون خاتمی، موسوی، رفسنجانی و غیره باعث رای آوردن روحانی شده اند. از طرفی اصول گرایان برای روی کار آمدن، چاره ای جز گرویدن به احمدی نژاد ندارند مگر اینکه در این مدت قدرت ریسک پذیری بدست آورده باشند که کمتر بعید است؛ یا نهایتا نماینده ی دیگری را معرفی می کنند تا در صورت پس بودنِ هوا، به نفع احمدی نژاد کناره گیری کند.
اما راجع به این فرضیه که احمدی نژاد رد صلاحیت خواهد شد هم باید بگویم که او، احتمالا کما فی السابق پرونده هایی برای رو کردن دارد و بوسیله آنان صلاحیت خود را هرطور شده کسب می کند! هیچوقت اطمینان احمدی نژاد در پرسش معروفش یعنی “بگم؟ بگم؟” را از یاد نبرده ام و فکر می کنم او در 96 نیز بصورت موفق تری ازین تکنیک بهره خواهد برد؛ هم برای احراز صلاحیت و هم برای جمع آوری رای. دومی را از آن رو می گویم که پوپولیسم، همواره خریدار بیشتری دارد به این دلیل ساده که عواطف مردم عامه را هدف می گیرد و به راحتی به سیستم فکری آنان نفوذ می کند چراکه خود نیز از همین قشر است و پیش فرض او، سخن گفتن به زبان توده هاست.
در پایان باید بگویم برای رای نیاوردن احمدی نژاد، سه راه بیشتر باقی نیست: 1- روحانی کار عجیب غریبی بکند و در این کمتر از یک سال باقی مانده، دستاوردی خیره کننده برای خود بسازد 2- اصلاحات، پافشاری بی سابقه ای بر سر پرونده احمدی نژاد در قوه قضاییه به خرج بدهد و اهمیت این موضوع را به قدری تشدیدسازی کند که “بگم بگم” های احمدی نژاد، قادر نباشد شورای نگهبان را در تنگنا قرار دهد 3- تئوریسین ها، بتوانند بجای “بد و بدتر” ترفند دیگری را پیشنهاد کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)