ریچارد هاینبرگ در نوشته‌ی زیر نشان می‌دهد که تغییرِ اقلیم و افزایشِ هزینه‌ی تولیدِ نفت (و سایرِ سوخت‌هایِ فسیلی، همین‌طور منابعِ هسته‌ای) دو نیرویِ مهمی هستند که گذار به دورانِ پساکربن را اجتناب‌ناپذیر می‌کنند.


ما در چند دهه‌ی آینده شاهدِ تحولی گسترده و عمیقِ در شیوه‌ی تأمین و مصرفِ انرژی در سراسرِ جهان خواهیم بود. در حالی‌که بیشترِ جوامعِ معاصر، اغلبِ انرژیِ موردِ نیازِ خود را از سوخت‌هایِ فسیلی تأمین می‌کنند، تا پایانِ قرنِ جاری انرژیِ ما در درجه‌ی اول از منابعِ تجدیدپذیر نظیرِ انرژیِ خورشیدی، بادی، زیست‌توده‌ای۱ و زمین‌گرمایی۲ تأمین خواهد شد.

دو نیرویِ مقاومت‌ناپذیر این تحولِ تاریخی را رقم می‌زنند.

اولین نیرو ضرورتِ پرهیز از تغییرِ اقلیمِ فاجعه‌آمیز است. در دسامبرِ ۲۰۱۵، ۱۹۶ کشورِ جهان یک‌صدا قبول کردند که گرمایشِ جهانی را به حداکثر دو درجه‌ی سانتی‌گراد بالاتر از دمایِ میانگینِ زمین در دورانِ پیش‌صنعتی محدود کنند. فن‌چاره‌هایی نظیرِ جداسازی و ذخیره‌‌سازیِ کربن۳، ترسیبِ کربن۴ در خاک‌ها و جنگل‌ها و سایرِ تلاش‌ها و فن‌آوری‌هایِ دارایِ «انتشارِ منفی»۵ می‌توانند تا حدی نرخِ انتشارِ گازهایِ گل‌خانه‌ای در جو را کاهش دهند. با این وجود، عمده‌ی کاهشِ گازهایِ گل‌خانه باید از طریقِ کاهشِ مصرفِ سوخت‌هایِ فسیلی تأمین شود.

دومین نیرویِ محرکی که ما را به سویِ دورانِ «پساکربن»۶ سوق می‌دهد تخلیه‌ی روزافزونِ منابعِ نفت، زغالِ سنگ و گازِ طبیعی در جهان است. حتی اگر هیچ‌ اقدامیِ برایِ پرهیز از تغییرِ اقلیم انجام ندهیم، رژیم‌هایِ موجودِ انرژیِ ما ناپایا۷ هستند. با وجودی که هنوز مقادیرِ عظیمی از سوخت‌هایِ فسیلی در پوسته‌ی زمین وجود دارد، بخشی از این منابع که از لحاظِ اقتصادی قابلِ بهره‌برداری هستند به مراتب کوچک‌تر است و صنعتِ نفت تاکنون بر استخراجِ با کیفیت‌ترین و راحت‌ترین بخشِ این منابع تمرکز کرده است.

همه‌ی تولیدکنندگانِ سوخت‌هایِ فسیلی با مشکلی به نامِ «کاهشِ کیفیتِ منابع» مواجه هستند. این مشکل به ویژه درباره‌ی «نفت»۸ صادق است. طیِ دهه‌ی ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵، هزینه‌ی تولیدِ نفت بیش از ده درصد در سال افزایش یافت. چرا که ذخایرِ ارزان و دمِ دستیِ۹ در حالِ زوال هستند (تصویرِ زیر). با وجودیِ که فن‌آوری‌هایِ نوینِ استخراج دسترسی به منابع با کیفیتِ پایین‌تر—نظیرِ ماسه‌هایِ نفتی۱۰ یا نفت شِیل۱۱—را امکان‌پذیر ساخته‌اند، این فن‌آوری‌ها نیازمندِ سرمایه‌گذاریِ بیشتری هستند و معمولاً با ریسک‌هایِ زیست‌محیطیِ بیشتری همراهند. عرضه‌یِ جهانیِ گاز و زغالِ سنگِ هنوز به این نطقه‌یِ واژگونیِ گرانی۱۲ نرسیده است؛ اما مطالعاتِ متعدد نشان می‌دهند که پایانِ عرضه‌ی اقتصادی و نسبتاً ارزانِ این سوخت‌ها نیز طیِ چند سالِ آینده—و نه چند دهه‌ی دیگر—فرا خواهد رسید. شکی نیست که ما تا سال‌ها به مصرفِ سوخت‌هایِ فسیلی ادامه خواهیم داد؛ اما زوالِ آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است. ما به سمتِ آینده‌ای عاری از سوخت‌هایِ فسیلی حرکت می‌کنیم، چه آمادگی‌اش را داشته باشیم و چه نداشته باشیم.

توضیح نمودار: تغییرات در میزانِ سرمایه‌گذاری در صنعتِ نفت و تأثیرِ آن در تولیدِ نفت بعد از گذشتِ ده سال (مقایسه‌ی میزانِ سرمایه‌گذاری در ۱۹۹۸ و تولید نفت در ۲۰۰۵ با میزانِ سرمایه‌گذاری در ۲۰۰۵ و تولیدِ نفت در ۲۰۱۳) نشان می‌دهد که طیِ دو دهه‌ی اخیر میزانِ سرمایه‌گذاری در صنعتِ نفت افزایش یافته در حالی که تولیدِ نفت کمتر شده است. به عبارتِ دیگر، بهایِ واقعیِ تولیدِ نفت نسبت به دهه‌ی قبل افزایش یافته است.۱۳


توضیح نمودار: تغییرات در میزانِ سرمایه‌گذاری در صنعتِ نفت و تأثیرِ آن در تولیدِ نفت بعد از گذشتِ ده سال (مقایسه‌ی میزانِ سرمایه‌گذاری در ۱۹۹۸ و تولید نفت در ۲۰۰۵ با میزانِ سرمایه‌گذاری در ۲۰۰۵ و تولیدِ نفت در ۲۰۱۳) نشان می‌دهد که طیِ دو دهه‌ی اخیر میزانِ سرمایه‌گذاری در صنعتِ نفت افزایش یافته در حالی که تولیدِ نفت کمتر شده است. به عبارتِ دیگر، بهایِ واقعیِ تولیدِ نفت نسبت به دهه‌ی قبل افزایش یافته است.۱۳


اگر روندهایِ فعلی ادامه یابند، به احتمالِ زیاد، سهمِ شکافتِ هسته‌ای۱۴ در تأمینِ انرژیِ موردِ نیازِ ما در آینده بیشتر از آن‌چه امروز شاهدش هستیم—به غیر از چین و چند کشورِ‌ دیگر—نخواهد بود. در واقع، عواملی نظیرِ نیاز به سرمایه‌گذاریِ زیاد و رعایتِ اصولِ ایمنیِ مفصل (به خصوص بعد از فوکوشیما)، افزایشِ چالش‌هایِ مربوط به ذخیره و دفعِ پسماندها، و خطرِ بروزِ سوانحِ فاجعه‌بار و تکثیرِ سلاح‌هایِ اتمی ممکن است منجر به کوچک شدنِ جدیِ صنعتِ هسته‌ای تا پایانِ قرنِ جاری گردند. علی‌رغمِ گزارش‌هایی که درباره‌ی پیشرفتِ تولیدِ انرژیِ همجوشیِ داغ۱۵ منتشر می‌شود و ادعاهایِ مربوط به همجوشیِ سرد۱۶، در حالِ حاضر این منابع هیچ انرژیِ قابلِ عرضه‌ای تولید نمی‌کنند و حتی اگر این گزارش‌ها و ادعاها را موجه بدانیم احتمالِ این‌که این منابعِ انرژی طیِ دهه‌هایِ آتی سهمی قابلِ اعتنا در تأمینِ انرژی داشتن باشند بسیار اندک است.

سوخت‌هایِ فسیلی در حالِ خروج از صحنه‌ هستند و انرژیِ هسته‌ای نیز در بن‌بست است. تنها گزینه‌ی باقی‌مانده‌ منابعِ تجدیدپذیر نظیرِ انرژیِ خورشیدی، بادی، آبی، زمین‌گرمایی و زیست‌توده‌ای است که باید انرژیِ موردِ نیازِ جامعه‌هایِ آینده را تأمین کنند.

ساده‌انگاری است اگر بگوییم در آینده‌ای نه چندان دور شاهدِ دنیایی خواهیم بود که صد در صد از انرژی‌هایِ تجدیدپذیر استفاده می‌کند. با این‌حال، بررسیِ این‌که تحولِ راستینِ سیستم‌هایِ انرژی‌مان به منابعِ تجدیدپذیر چه معنایی خواهد داشت کاری ارزشمند است. چرا که انرژی در هر فعالیتی که انجام می‌دهیم و در محیطِ مصنوعِ اطرافمان۱۷ مستتر است (ساخت، نگهداری و از رده خارج کردنِ محیطِ مصنوع نیازمندِ انرژی است). به نوعی می‌توان گفت که انرژیِ ارزان سرچشمه‌ی موجودیتِ تمدنِ ماست. همان‌طور که جهان شروع به تغییرِ منابعِ انرژیِ خود می‌کند، تأثیرِ نهاییِ آن بر عادت‌‌ها و توقعاتِ شخصی و جمعیِ ما عمیق خواهد بود. انتقال از چوب و نیرویِ ماهیچه‌ای به سوخت‌هایِ فسیلی شیوه‌هایِ زندگی، جوامع‌ و اقتصادهایمان را به شکلی رادیکال دگرگون ساخت. دور از ذهن نخواهد بود اگر فرض کنیم انتقال از سوخت‌هایِ فسیلی به منابعِ تجدیدپذیر نیز منجر به تحولی رادیکال در ما خواهد شد—به ویژه اگر این تحول به معنایِ تغییر در کمیت و کیفیتِ انرژیِ قابلِ مصرف توسطِ تمدنِ انسانی باشد.

اما دنیایی که صد در صد متکی به منابعِ تجدیدپذیر است چه شکلی خواهد بود؟ زندگی در آن چه حسی خواهد داشت؟ نوادگانِ ما بدونِ دسترسی ِ مستقیم یا غیرِمستقیم به سوخت‌هایِ فسیلی روزشان را چطور سپری خواهند کرد؟ غذایشان از کجا خواهد آمد؟ چگونه جا به جا خواهند شد؟ ساختمان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند به چه شکل، و ساز و کارشان به چه نحو خواهد بود؟ تصوراتِ ما درباره‌ی آینده همیشه در جزییات نادرست است؛ حتی خیلی وقت‌ها در پیش‌بینیِ کلیات نیز ناموفق هستیم. اما گاه تصوراتِ ما به شکلی مفید اشتباه از کار در می‌آیند. بررسیِ انواعِ سناریوها به ما کمک می‌کند انواعِ پیش‌آمدهایِ احتمالی را بررسی کنیم و خودمان را برایِ بروزشان آماده کنیم، حتی اگر دقیقاً ندانیم کدام سناریو به واقعیتِ آینده نزدیک‌تر خواهد بود. علاوه بر این، با تخیل درباره‌یِ آینده می‌توانیم رویِ شکل‌گیریِ آن تأثیر بگذاریم: مدت‌ها پیش، تبلیغات‌چی‌ها و صنعت‌ورزان دریافتند که بازاریابان، طراحان و هنرمندانِ تجاریِ خلاق می‌توانند انتخاب‌ها، رفتارها و توقعاتِ جوامع را شکل دهند. اگر ما واقعاً در ابتدایِ راهی باشیم که بعدها به عنوانِ بزرگ‌ترین گذارِ انرژیِ سراسرِ تاریخِ بشر شناخته خواهد شد، بهتر است وقتِ بیشتری را به اندیشیدن درباره‌ی آینده‌ای که کاملاً تجدیدپذیر است اختصاص دهیم. حتی اگر این تمرین‌ها، به ناچار، همراه با گمانه‌زنی و ساده‌سازی باشند.

یک راهِ خوب برایِ تصورِ آینده‌ی پساکربن این است که به این بیاندیشیم که چرا و چگونه واقعیتِ «نرمالِ» امروزی‌مان درباره‌ی مصرفِ انرژی را ساختیم.


ریچارد هاینبرگ
ریچارد هاینبرگ  روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی آمریکایی است که تألیفاتِ متعددی در زمینه‌ی انرژی، اقتصاد و موضوعات اکولوژیک از جمله تخلیه‌ی منابعِ نفت دارد. او از همکارانِ ارشد مخزنِ فکرِ «موسسه‌ی پساکربن» (Post Carbon Institute) است.

  1. biomass 
  2. geothermal 
  3. carbon capture and storage 
  4. carbon sequestration 
  5. negative emissions 
  6. post-carbon 
  7. unsustainable 
  8. petroleum 
  9. low-hanging fruit 
  10. tar sand 
  11. tight oil 
  12. higher-cost tipping point 
  13. U.S. Energy Information Administration and Steven Kopits, “Oil and Economic Growth: A Supply Constrained View,” presentation at Center on Global Energy Policy, Columbia University, New York, NY, February 11, 2014. 
  14. nuclear fission 
  15. hot fusion power 
  16. cold fusion 
  17. built environment 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)