نتیجه انتخابات میان دورهای آمریکا بار دیگر واقعیتی را آشکار کرد که تحلیلگران مدتها درباره آن هشدار میدادند: جنگ، حتی برای کسانی که آن را آغاز میکنند، قطعا هزینه های سیاسی خواهد داشت؛ هزینهای که دیر یا زود باید پرداخت شود. پیروزی قاطع حزب دموکرات که نسل جوان و شبکه های اجتماعی در آن نقش مهمی بازی کردند، به نظر من همان هزینه سیاسی است که جناح جنگ طلب حزب جمهوریخواه پرداخت.
از سوی دیگر معاون رئیسجمهور آمریکا علناً جنگ با ایران را یکی از عوامل شکست حزبش معرفی میکند، که نشانهای از تغییرِ فضای سیاسی در واشنگتن می تواند باشد و به معنای گشوده شدن روزنهای است که ممکن است به سرعت نیز بسته شود.
هر روزنه سیاسی را میتوان به دو شکل تفسیر کرد. برداشت نادرست این است که آن را نشانه ضعف طرف مقابل بدانیم و به امید بهره برداری بیشتر از شرایط، بر خواسته های حداکثری خود پافشاری کنیم. اما تجربه تاریخی نشان داده است که جنگها اغلب زمانی طولانی و فرسایشی میشوند که هر یک از طرفین تصور میکنند گذشت زمان به سود اوست. برداشت واقع بینانه تر اما آن است که بپذیریم لحظه هایی که فشارهای داخلی و سیاسی بر یکی از طرفین جنگ افزایش مییابد، میتواند فرصت مناسبی برای مذاکره، مصالحه و امتیازدهی متقابل فراهم کند.
واضح است که شرایط سیاسی و اجتماعی آمریکا اساساً با ایران قابل مقایسه نیست. در ایالات متحده، سنتهای دموکراتیک و سازوکارهای حفظ تعادل قدرت، ریشه های تاریخی و نهادی عمیقی دارند. همانند دیگر کشورهای دموکراتیک در آمریکا نیز احزاب و نمایندگان سیاسی آنها تلاش میکنند مطالبات بخشهای مختلف جامعه را در قالب پیامهای مشخص سیاسی صورتبندی و به گفتمان عمومی تبدیل کنند. در انتخابات اخیر، موضوع جنگ، هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن و همچنین سیاستها و رفتارهای شخص ترامپ، از جمله موضوعاتی بودند که در رقابت سیاسی انتخاباتی بازتاب داشتند و مخالفین ترامپ نیز به خوبی از آن استفاده کردند.
باور دارم که از منظر مکانیزم گفتمانسازی و تبدیل مطالبات اجتماعی به خواستههای سیاسی مشخص، تفاوت جدی میان جوامع امروز، حتی جوامعی با ساختارهای سیاسی غیر دموکراتیک، وجود ندارد.
امروزه سیاست را دیگر نمیتوان صرفاً در چارچوب حضور و فعالیت آزاد احزاب سنتی، تشکلهای سیاسی و طبقات اجتماعی پشتیبان آنها تعریف کرد. عرصه سیاست به تدریج از محدوده این نهادها فراتر رفته و در لایههای مختلف جامعه و شبکه های ارتباطی میان آنها، فراتر از مناسبات طبقاتی سنتی، نیز جریان دارد. موضوعاتی مانند صلح، حقوق بشر و محیط زیست و تبعیض های اجتماعی و فرهنگی و نژادی در کنار مطالبات اقتصادی و طبقاتی اهمیت بسیار ویژه ای یافته اند که معمولا نسل جوان حامل آنها هستند.
به همین علت مخالفان یک نظم سیاسی مستقر، چه در جوامع دموکراتیک و چه در جوامع غیردموکراتیک، میتوانند از شرایط جدیدی که در عرصه جهانی بوجود آمده است، که ما آنها را در اعتراضات خیابانی نسل جوان در بسیاری از کشورها می بینیم، با بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی مدرن، بهویژه شبکههای اجتماعی، با بدنه اجتماعی خود ارتباط مستقیم و دوسویه برقرار کنند، مطالبات و نگرانیهای آن را بازتاب دهند و در شکلگیری گفتمان عمومی و جهتدهی به تحولات سیاسی نقش ایفا نمایند، از آنها بیاموزند و به آنها آموزش دهند.
در رابطه با کشور خودمان نیز همین ظرفیت وجود دارد. صدای مخالفت با جنگ و درخواست برای پایان دادن به آن در جامعه ایران هر روز بیشتر میشود. حتی بخشی از کسانی که پیشتر حملات نظامی خارجی را به امید سرنگونی جمهوری اسلامی راهحل میدانستند، اکنون با مشاهده واقعیتهای جنگ و پیامدهای آن، در ارزیابی خود تجدیدنظر کردهاند.
از این منظر، نیروهای منتقد حکومت و اپوزیسیون مخالف جنگ میتوانند و باید بر سر یک مطالبه حداقلی اما حیاتی هم صدا شوند: «نه به جنگ». به عبارت دیگر، هر نیرویی که خواهان تغییر مسالمتآمیز و دموکراتیک جمهوری اسلامی است، باید به همان اندازه خواهان پایان جنگ و فراهم شدن شرایطی باشد که سیاست ورزی آزاد، فعالیت جامعه مدنی و حضور موثر تر مردم در تعیین سرنوشت خود امکان پذیر شود. حتی پراگماتیسم سیاسی نیز حکم می کند شعار «نه به جنگ» و اتحاد و همبستگی حول آن در اولویت قرار گیرد..
جایگاه و گفتمان سیاسی «ضدیت با جنگ» ایجاب میکند که رویکردهای افراطی در همه جبههها مورد نقد جدی قرار گیرند و به حاشیه بروند؛ هم آنهایی که در داخل ایران حاضر به پذیرش هیچگونه امتیاز و مصالحه ای نیستند و بقای سیاسی خود را با ادامه تنش و جنگ گره زدهاند، و هم آنهایی که در خارج از کشور، در میان بخشی از اپوزیسیون، محافل سیاسی واشنگتن یا در برخی رسانهها، با طرح شعارهای حداکثری و تشویق به ادامه حملات نظامی، عملاً به تداوم جنگ دامن میزنند.
فرصتها به سرعت از دست میروند. اگر این بار نیز از پیام نارضایتی بخش بزرگی از جامعه آمریکا نسبت به سیاستهای جنگی دولت ترامپ و همچنین از صدای مخالفت مردم ایران با جنگ و سیاستهای تنشزای جناحهای افراطی جمهوری اسلامی استفاده نشود، هزینه آن را بار دیگر مردمی خواهند پرداخت که نه در آغاز این بحران نقشی داشتهاند و نه در تصمیمگیری درباره سرنوشت آن سهمی واقعی دارند.
https://t.me/politicalphilosphy/924

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.