برون رفت از این منجلاب تنها زمانی میسر میشود که انسان آزاد را، یعنی انسانی که حق نه گفتن و نفی و گزینش را حق لاینفک خود بدانیم، آرمان خود قرار بدهیم. در چنین صورتی نه حقیقتی میتواند پایدار بماند و نه غایتی میتواند وجود داشته باشد که انسان را آغاز و پایان زندگی قرار دهیم. بدین منظور ضروری ست. نه دروغ و فریبی میتواند همیشه پنهان بماند. چون انسان آزاد ، دارای شرف و عزت نیز می باشد. لذا هرگز خود را در مقابل هیچ خدایی از جمله الله نه می شکند و نه خمیده میشود و نه پیشانی بر خاک بساید. سربلندی و سر افرازی ویژه انسانی ست عمود و قائم بخود. این جهان ساخته دست انسان است از همسازکردن آن با امیال انسانی نباید کوچکترین واهمه ای بخود راه دهیم. شر از آنچه که طبیعت در ما نهاده است، یعنی آزادی بر نمی خیزد بلکه از آنچه بر میخیزد که دین در ما نهاده است.

 هم چنانکه کمی بالاتر اشاره شد،اطاعت و عبودیت است که انسان را به فساد میکشاند، نه آزادی. بنا براین، پیش از آنکه به حکومت و نوع آن بیاندیشیم، پیش از آنکه به نیازهای مادی و فقر و محنت و تنگدستی پاسخگو باشیم، باید انسان را بجوییم. باید شان و مرتبت انسان را دو باره تعریف و تعیین کنیم. و این را زمانی به ثمر میرسانیم که  یوغ الله را از گردن انسان بر گیریم و یو غ انسان را بر گردن الله بیاندازیم. تنها در آزادی ست که انسان میتواند خود را شناسایی نموده و بر خود چیره شود. ما باید به زندگی گوسفندوار نه بگوییم. ما باید حیثیت و حرمت را به انسان باز گردانیم و بجای آغازیدن با نام الله با نام انسان آغاز کنیم. پس پیش بسوی انسان.

فیروز نجومی
firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.xom

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)