گذار از “خواست قدرت”  و “نفی دیگری” به پرسش از امکان کوردبودن

شاهو حسینی

اگر تاریخ ناسیونالیسم کوردی را نه بر اساس توالی قیام‌ها و احزاب، بلکه بر مبنای صورت‌هایی که کورد در آنها خود را فهمیده است بازخوانی کنیم، نخستین صورت را می‌توان “اراده حاکمیت” نامید. در این صورت‌بندی، وجود کورد مفروض است؛ اما چیستی کورد هنوز به مسئله‌ای مستقل برای تفکر تبدیل نشده است. این تمایز ظریف اما تعیین‌کننده است. یک جمع انسانی می‌تواند از وجود تمایز خود آگاه باشد، قلمرویی را متعلق به خود بداند، از سلطه قدرت بیرونی ناراضی باشد و حتی برای ساخت‌یابی سیاسی مستقل مبارزه کند، بی‌آنکه هنوز دستگاه مفهومی منسجمی درباره ماهیت آن “ما” تولید کرده باشد. بنابراین، آنچه در برخی جنبش‌های اولیه کوردی مشاهده می‌شود، پیش از آنکه نظریه‌ای درباره ملت باشد، اراده‌ای برای سیاسی‌کردن یک”ما”ی مفروض است.

در نمونه‌هایی چون شیخ عبیدالله نهری و سپس اسماعیل‌آقا سمکو، (هرچند ضروری مینماید کە  از تحمیل مفاهیم امروزی بر گذشته پرهیز کرد)، در جهانی شکل گرفته‌اند که مناسبات عشیره‌ای، دینی، امپراتوری و محلی هنوز عناصر اصلی سیاست را تشکیل می‌دادند. بنابراین نمی‌توان آنها را بدون قیدوشرط معادل ناسیونالیسم دولت-‌ملت‌محور قرن بیستم دانست. اما درون همین پیچیدگی تاریخی، چیزی قابل مشاهده است: ظهور اراده‌ای که نمی‌خواهد کورد صرفا موضوع اعمال قدرت دیگری باقی بماند. اینجا مسئله هنوز “کوردبودن چیست؟” نیست. پرسش اساسی این است: چرا دیگری باید بر ما سلطە، حاکمیت و حکمرانی داشتەباشد؟ این نخستین جابه‌جایی بزرگ در امر کوردی است؛ جابه‌جایی از جمعیتی که درباره‌اش تصمیم گرفته می‌شود به جمعیتی که می‌خواهد تصمیم بگیرد. اما همین مرحله حامل یک کمبود بنیادی است. اگر “ما” خواهان حاکمیت است، این “ما”چیست؟ چه چیزی اعضای آن را به یک کلیت تاریخی تبدیل می‌کند؟ آیا زبان است؟ سرزمین است؟ حافظه است؟ نسب است؟ فرهنگ است؟ تجربه مشترک تاریخی است؟ یا نحوه خاصی از ادراک خود و جهان؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)