در تاریخ دراز و طولانی سرزمین ایران، این نخستین بار است که دستگاه اقتدار مرکزی، برخلاف گذشته، بدون فردی مشخص در رأس آن به سر می‌برد؛ نه پادشاهی قدرتمند و پرجاذبه بر رأس قدرت قرار دارد و نه فرمانروایی سراسر تهور و تعهد؛ نه گوینده حرف آخر و نه صادرکننده فرمان نهایی. برخی بر آن باورند که فرزند ولی‌فقیه پیشین، آخوند مجتبی خامنه‌ای، در مجلس خبرگان مورد تأیید قرار گرفته است و هیچ مانع یا مشکلی نیز برای برگزاری مراسم معرفی فقیه جانشین رهبر پیشین وجود نداشته است.

اما مسئله در حال حاضر این است که از حاکم جانشین خبری نیست. گفته می‌شود که جانشین سیدعلی خامنه‌ای کسی نمی‌تواند باشد جز فرزندش، آخوند مجتبی خامنه‌ای، که چندی است در «غیبت» به سر می‌برد. اگرچه ما در جامعه اسلام دوازده‌امامی، دیرزمانی است که با باور به غیبت امام در نزدیک به ۱۲۰۰ سال پیش، به زندگی خود ادامه داده و به رشد و بلوغ رسیده‌ایم و غیبت در ذهنمان جای گرفته است، با این وجود، این نخستین بار است که در این سرزمین پهناور، بدون حاکمی قدرتمند یا سرپرستی دلسوز و دلیر به سر می‌بریم. فعلاً که جانشین نیز در غیبت به سر می‌برد.!

در شرایط کنونی، در کشور پهناور ما، به‌درستی معلوم نیست تصمیمات مهم چگونه اتخاذ می‌شوند؟ رهبر و مدیر کیست یا کیان‌اند؟ مسئولان نظام چه کسانی هستند؟ اخیراً نقل محافل بود که مجلس قانون‌گذاری نیز تعطیل است. یعنی نمایندگان مردم نه نقشی در بازی سیاست دارند و نه نظارتی بر دخل‌وخرج دولت؛ البته، نه اینکه پیش از این چنین نقشی داشته‌اند.

فعلاً آن فرد تصمیم‌گیرنده، هنوز ظهور نیافته است و احتمالاً به این زودی‌ها نیز ظاهر نخواهد شد و همچنان در غیبت به سر خواهد برد. هیچ بعید نیست که حضرت مجتبی نیز به امام غایب بپیوندد؛ چراکه مردم بیش از یک‌هزار و دویست سال است که به امام غایب خود، امام دوازدهم، عشق می‌ورزند و منتظر روزی هستند که ظهور کند و شفابخش همه دردها و رنج‌ها و مصیبت‌ها شود؛ تا پایان زمان، تا قیامت!

البته، روایت دیگری نیز وجود دارد: اینکه رمز بقا و دوام حکومت ولایت فقیه در نزدیک به نیم قرن گذشته، در باور و ایمان مشترک جامعه به یکتایی و یگانگی الله ریشه دارد. تردید مدار که ایمان و باور مشترک می‌تواند بر نیروی قهریه نیز فائق آید؛ اما نه آنگاه که بخشی از جامعه، تمامی جامعه را به زیر سلطه خود درآورده باشد. هنگامی که دین بر منبر قدرت قرار می‌گیرد و تاج شاهی بر فراز عمامه می‌نشیند، هر عمل زشتی، اگر در خدمت اسلام باشد، زیبا جلوه می‌کند و هر امر حرامی مشروع و صواب می‌شود.

آری، خرافه‌باوری و کهنه‌پرستی جمعی از رموز بقای حکومت آخوندی است؛ رمزی که باید گشوده شود. شاید وجود چنین باورهای کهنه و فرسوده‌ای در عصر هوش مصنوعی تعجب‌انگیز به نظر برسد. حال آنکه می‌دانیم بسیاری از ارزش‌ها و باورهای دینی قدمتی بیش از سه هزار سال دارند و از راه انتقال فرهنگی و اجتماعی، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند.

اما اسلام دوازده‌امامی، یکی از شاخه‌های بزرگ اسلام، نزدیک به نیم قرن بر جامعه ما حکومت کرده و چهره خشن و خشونت‌بار این دین را در سراسر جهان به نمایش گذاشته است. با به قدرت رسیدن آخوندها، طولی نکشید که محدودیت‌ها، ممنوعیت‌ها، حرام و حلال‌ها و احکام شریعت به اجرا درآمدند. از آن پس، عدم اطاعت از احکام شریعت اسلامی با تنبیه و مجازات، زندان و کتک‌زنی پاسخ داده شد. وای اگر مشکوک به نظر می‌رسیدی یا حتی اگر شخص دیگری مرتکب جرمی شده بود، ممکن بود تو نیز بر اساس احکام شریعت مورد تنبیه و مجازات قرار بگیری!

یعنی هر رفتار و کرداری، از تولید یا مصرف نوشیدنی‌های شادی‌آور گرفته تا رعایت نکردن حجاب و اختلاط زنان و مردان بیرون از روابط فامیلی، می‌توانست بهانه‌ای برای مجازات باشد. وای اگر به شادی و پایکوبی می‌پرداختی و دستگیر می‌شدی؛ باید فرود آمدن کابل‌ها بر پیکرت را تحمل می‌کردی.

به‌منظور خوار و خفیف ساختن متهم و وادار کردن او به اعتراف به هرگونه عمل زشت و شنیع، شکنجه‌گر می‌تواند با هر ابزاری که در اختیار دارد، متهم را عریان یا نیمه‌عریان کند و او را تحت انواع زجر و شکنجه، حتی تعرض جنسی، قرار دهد؛ تا آنجا که روح و جسم زندانی درهم شکسته شود.

تردید ندارم که با پیروزی مردم، تولید آخوند و حتی پوشیدن عمامه و عبا و قبا، به امری زیرزمینی و قاچاقی بدل خواهد شد! چه‌بسا با پیروزی مردم، آخوندها نیز عمامه و عبا و قبای خود را کنار بگذارند. در فضای آزادی است که می‌توان با درنده‌خویی الله‌پرستان مقابله کرد.

وای اگر کسی از سر گرسنگی دست به سرقت بزند؛ یک دست و یک پای سارق، به‌صورت ضربدری، قطع می‌شوند. وای اگر زنی به خیانت به همسر خود متهم شود؛ مجازات سنگسار درباره‌اش به اجرا درمی‌آید..

حال اگر نگاهی کوتاه نیز به مراسم طهارت، غسل و وضو بیندازیم، خواهیم دید که این آداب، دست‌کم در پنج نوبت، از سحرگاه تا تاریکی شب، تکرار می‌شوند..

بدون آنکه وارد جزئیات مراسم نمازگزاری شویم، از آغاز تا پایان، از گفتن «بسم‌الله» تا آخرین کلماتی که بر زبان می‌آوریم، با مجموعه‌ای از گفتارها و اعمال روبه‌رو هستیم که، از دیدگاه من، چیزی نیستند جز حقیرسازی خویش و اعتراف مکرر به خواری و ناچیزی خود در برابر الله، خداوند بخشنده و مهربان..

این، البته، روی خوش الله است! اما اگر روی دیگر او را مشاهده کنی، خدایی را خواهی یافت بسیار خشمگین و انتقام‌جو؛ خدایی که هولناک‌ترین ابزارهای آزار و شکنجه را به کار می‌گیرد. آیا نمی‌توان خدایی را که سفاکانه دستور کشتار مردم بی‌گناه را می‌دهد، تنها گذاشت تا از خشم دق کند و پیکر متعفن او را پیش روی گرگ‌های گرسنه افکند؟

روشن است که با برانداختن حکومت آخوندی، باید بساط تسلیم و اطاعت و فرمانبری را برچید و استقلال و خودمختاری فردی را جانشین آن ساخت. قیام شیر و خورشید، بیانگر خیزشی ایرانی است؛ خیزشی برگرفته از میراث نیاکان ما و یادآور سرافرازی و سربلندی و گرامی‌داشت ارزش‌هایی بر پایه پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک. از این بهتر، مگر می‌توان در نهاد انسانی جست‌وجو کرد؟

حال آنکه شرارت و فساد، در نهاد تسلیم و اطاعت و فرمانبری ریشه می‌دواند. به‌طور کلی می‌توان گفت که در چنین فضایی، به رفتارهایی چون چاپلوسی، دروغ‌گویی، دورویی و وارونه‌سازی حقایق خو می‌گیریم.

به عبارت دیگر، قیام شیر و خورشید، قیام رهایی و آزادی و پاسداشت حرمت انسان است؛ نه قیامی برای تکرار همان شیوه‌های تنبیه و مجازات، شلاق زدن و به دار آویختن. آزادی نباید جای خود را به انتقام‌جویی و بازتولید همان مناسبات سرکوبگرانه بدهد.

البته، رهبر جنبش شیر و خورشید، رهبری است به شیوه کورش بزرگ!

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.co/

                                                                                              fmonjem@gmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)