ابعاد و ریشههای بحران در نظام درمان؛ بررسی دلایل موثر بر موج استعفای پرستاران
نظام سلامت کشور در سالهای اخیر با یکی از جدیترین چالشهای ساختاری و اجرایی خود یعنی موج بیسابقه استعفای پرستاران و خروج نیروهای کادر درمان از سیستم بیمارستانی روبهرو شده است. کمبود شدید نیرو، عدم تناسب دریافتیها با هزینههای کمرشکن زندگی، اضافه کارهای اجباری با تعرفههای بسیار نازل و عدم رغبت برای ورود به گردونه خدمت، ارکان مختلف کادر پرستاری را به سمت ترک شغل یا مهاجرت سوق داده است.
انباشت فشارهای معیشتی و ناهمخوانی حقوق با هزینههای زندگی
یکی از اصلیترین عوامل در تحرک موج استعفای پرستاران، شکاف عمیق و پرنشدنی میان خط فقر و میزان دریافتی ماهیانه کادر درمان است. در حال حاضر، میانگین حقوق پرداختی به یک پرستار در مراکز دولتی بین ۲۵ تا ۲۸ میلیون تومان در ماه است؛ رقمی که با در نظر گرفتن نرخ ارز و تورم جاری، معادلی در حدود ۱۰۰ دلار در ماه را تشکیل میدهد.
این دریافتی نامتناسب در شرایطی پرداخت میشود که هزینههای مسکن، خوراک و معیشت اولیه در کلانشهرها بسیار بالاتر از این ارقام است. خط فقر پرداختی نه تنها توان تامین حداقلهای یک زندگی استاندارد را از پرستاران سلب کرده، بلکه امنیت روانی آنان را در مواجهه با تورم افسارگسیخته به شدت مخدوش ساخته است. هنگامی که یک نیروی متخصص پس از سالها تحصیل و تحمل سختترین شرایط کاری، دریافتی نازلی را تجربه میکند، انگیزه ادامه حضور در سیستم از بین میرود.
کمبود مزمن نیروی انسانی و تحمیل شیفتهای طولانی و فرسایشی
عدم استقرار استانداردهای بینالمللی نسبت پرستار به تخت بیمارستانی، فشار کاری مفرطی را بر کادر موجود تحمیل کرده است. در حالی که استانداردهای جهانی نسبت پرستار به تخت را حداقل ۱.۸ تا ۲.۵ تعیین کردهاند، این شاخص در بسیاری از بیمارستانهای کشور به زیر ۰.۹ یا حتی کمتر سقوط کرده است.
نتیجه مستقیم این کمبود نیرو، تحمیل شیفتهای طولانی، پیدرپی و اضافهکاریهای اجباری است. اضافه کارهای اجباری که غالباً با ارقام ناچیز (بعضا بین ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان برای هر ساعت) محاسبه میشود، به جای آنکه ابزاری برای جبران کسری دریافتی باشد، به منبع اصلی فرسودگی جسمی و روحی بدل شده است. پرستاران مجبوری میشوند ساعات متمادی بدون استراحت کافی به ارائه خدمت بپردازند که این امر خستگی مفرط، سانحه در حین کار و کاهش کیفیت مراقبت از بیماران را به همراه دارد.
بینتیجه ماندن سالها پیگیری مطالبات و تعرفهگذاری غیرواقعی
احساس تبعیض و بینتیجه ماندن مطالبات صنفی، عامل روانشناختی کلیدی دیگری در افزایش نرخ استعفای پرستاران است. قانون تعرفهگذاری خدمات پرستاری که پس از سالها تاخیر به مرحله اجرا درآمد، به دلیل اجرای ناقص، فرمولهای نامشخص و سهم ناچیز پرداختیها، نتوانست رضایت کادر درمان را جلب کند.
عدم پرداخت به موقع کارانه و اضافهکاریها، که گاه با تاخیرهای ۶ تا ۱۲ ماهه مواجه میشود، ثبات مالی پرستاران را مختل کرده است. علاوه بر این، وجود نابرابریهای مزدی شدید میان کادر درمان و سایر بخشها یا پرداختیهای نامتناسب میان پزشکان و پرستاران، حس ناکارآمدی ساختاری و بیعدالتی را در میان پرستاران تقویت کرده و پیگیریهای اداری و صنفی طولانیمدت را بینتیجه جلوه داده است.
پدیده ۷۰ هزار پرستار خانهنشین و عدم تمایل به استخدام
یکی از شاخصهای برجسته در بررسی این بحران، وجود نزدیک به ۷۰ هزار پرستار خانهنشین و فارغالتحصیل متقاضی نپذیرفتن شغل است. بر خلاف تصور عمومی که علت کمبود نیرو را صرفاً کمبود فارغالتحصیل میداند، آمارها نشان میدهند که نیروی آموزشدیده به اندازه کافی در کشور وجود دارد، اما شرایط نامساعد کاری و حقوق پرداختی نامتناسب، تمایل به استخدام در بیمارستانهای دولتی و حتی خصوصی را به شدت کاهش داده است.
فراخوانهای استخدامی وزارت بهداشت در بسیاری از استانها با استقبال سرد فارغالتحصیلان روبهرو میشود؛ زیرا داوطلبان ترجیح میدهند به شغلهای غیرارتباطی، جذب در بخشهای خدماتی دیگر، یا خانهنشینی روی آورند تا اینکه وارد فرآیندی با شیفتهای سنگین و دریافتی ۱۰۰ دلاری شوند. این عدم رغبت، تعادل تجدید نیروی انسانی در بیمارستانها را کاملاً برهم زده است.
سایر ابعاد و دلایل موثر بر استعفای پرستاران از بدنه درمان
علاوه بر فاکتورهای معیشتی و فشار کاری، دلایل دیگری نیز در تسریع استعفای پرستاران نقش دارند:
کشورهای همسایه و اروپایی با ارائه تسهیلات جلب نیرو، حقوقهای متناسب با نرخ جهانی و ساعات کاری استاندارد، به مقصد اصلی پرستاران ایرانی تبدیل شدهاند.
تعامل مداوم با بیماریهای واگیر، نداشتن پوششهای بیمهای و حمایتی کافی در برابر حوادث شغلی و عدم وجود امنیت فیزیکی در برخی کادرها و درمانگاهها در برابر خشونت کلامی یا فیزیکی برخی همراهان بیمار.
فشار روانی ناشی از مواجهه مداوم با درد و مرگ بیماران در کنار استرسهای مالی، منجر به افسردگی و اختلالات روانی جدی در میان پرستاران میشود و بعضا ادامه کار را برای آنان غیرممکن میسازد.
عدم وجود بسترهای مناسب برای رشد حرفهای، عدم مشارکت پرستاران در تصمیمگیریهای مدیریتی بیمارستانها و برخوردهای سلیقهای و اداری.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.