مرجعیتیابی سلبریتی: تأملی فلسفی دربارهی انسان، معنا و قدرت در عصر دیجیتال
موسی اکرمی، استاد فلسفه
درآمد: مسئلهای فراتر از یک گردهمایی
تصویر هزاران نوجوان و جوان که برای دیدن یک چهرهی مشهور فضای مجازی گرد هم میآیند، ممکن است در نخستین نگاه تنها یک اتفاق سرگرمکننده و حتی کماهمیت به نظر آید. در جهان امروز، چهرههای مشهور فراواناند، هوادارانشان نیز اندک نیستند و گردهمایی آنان پدیدهی تازهای نیست. با این همه، گاهی یک رویداد ظاهراً ساده میتواند پنجرهای به سوی تغییرات ژرفتری بگشاید که اگر درست فهمیده نشوند، واکنشهای اجتماعی و سیاسی نادرستی در پی خواهند داشت.
گردهمایی گستردهی مخاطبان جوان یک چهرهی دیجیتال ایرانی، از این دیدگاه، بیش از آنکه صرفاً شگفتی دربارهی یک یوتیوبر، یک سلبریتی یا حتی یک نسل خاص باشد، دربارهی «انسان معاصر در حال تغییر» است؛ انسانی که بخشی مهم از زندگی، ارتباط، سرگرمی، یادگیری، هویتیابی و حتی جستوجوی معنا را در فضای دیجیتال تجربه میکند.
ازاینرو، پرسش اساسی این نیست که «چرا این همه نوجوان برای دیدن یک یوتیوبر رفتند؟» پرسشهای ژرفتر چنیناند: چه چیزی انسان را به سوی دیگری میکشاند؟ چرا یک چهرهی رسانهای میتواند برای هزاران نفر اهمیت عاطفی پیدا کند؟ انسان در شرایطی که بسیاری از نهادهای سنتی مرجعیت خود را از دست دادهاند، معنا، تعلق و الگوی خود را از کجا میگیرد؟ و جامعه با این شکل تازهی مرجعیت چگونه باید برخورد کند؟
اگر این پرسشها را جدی بگیریم، از دو واکنش ساده و متضاد فاصله میگیریم: از یک سو تمسخر و تحقیر جوانانی که چنین تعلقی پیدا کردهاند و از سوی دیگر شیفتگی و تأیید بیچونوچرای هر آنچه در فرهنگ دیجیتال رخ میدهد. مسئله نه سرکوب است و نه ستایش؛ مسئله فهم، نقد و هدایت است.
۱. از سلبریتی تا مرجعیت؛ وقتی یک چهرهی مجازی به پدیدهای اجتماعی تبدیل میشود
در روزگار ما، گاهی یک گردهمایی چندساعته میتواند بیش از آنکه دربارهی یک فرد باشد، دربارهی جامعهای باشد که در آن رخ داده است. هنگامی که هزاران نوجوان و جوان برای دیدن یک چهرهی مجازی گرد هم میآیند و با شور و هیجانی کمسابقه از او استقبال میکنند، پرسش فلسفی مهم این نیست که «این فرد کیست و چرا مشهور شده است؟»؛ پرسش مهمتر این است که «چه شرایطی در جامعه پدید آمده است که یک چهرهی مجازی میتواند برای شمار بزرگی از نوجوانان و جوانان چنین قدرتی در جلب توجه، برانگیختن احساس و ایجاد احساس تعلق پیدا کند؟»
از این دیدگاه، رویدادی مانند گردهمایی هواداران نیما تکیدو را نباید صرفاً یک اتفاق رسانهای، یک رفتار هیجانی نوجوانانه یا حتی یک پدیدهی جامعهشناختی دانست. این رویداد، در سطحی ژرفتر، میتواند نشانهای از دگرگونی در یکی از کهنترین ساختارهای زندگی انسانی باشد: ساختار مرجعیت. انسان همواره برای فهم جهان، یافتن الگو، تجربهی تعلق، بیان خواستههای خود و حتی ساختن تصویری از خویشتن، به اشخاص و گروههایی رجوع کرده است که آنها را شایستهی توجه، تقلید یا اعتماد یافته است. در گذشته این نقش را بیشتر خانواده، آموزگار، روحانی، فیلسوف، نویسنده، هنرمند، قهرمان ورزشی یا رهبر سیاسی بر عهده داشتند؛ امروز، در کنار همهی اینها، چهرههایی پدید آمدهاند که مرجعیت خود را نه از نهادهای رسمی، تحصیلات، مقام اجتماعی یا دستاوردهای سنتی، بلکه از توانایی جلب توجه در شبکههای ارتباطی به دست میآورند.
این همان چیزی است که مفهوم «سلبریتی» را به یکی از پدیدههای مهم جهان معاصر تبدیل کرده است. سلبریتی صرفاً «فرد مشهور» نیست. مشهور بودن در گذشته نیز وجود داشته است؛ اما سلبریتی معاصر به پدیدهای متفاوت اشاره دارد: فردی که زندگی، شخصیت، حضور رسانهای و رابطهی او با مخاطبان، خود به یک کالای فرهنگی و موضوعی برای مصرف جمعی تبدیل میشود. سلبریتی بیش از آنکه صرفاً به دلیل یک اثر یا دستاورد شناخته شود، ممکن است به دلیل حضور مستمر، قابلیت ارتباط، نمایش خویشتن و توانایی ساختن رابطهای عاطفی با مخاطبان مشهور شود.
شبکههای اجتماعی این وضعیت را دگرگونتر کردهاند. در رسانههای سنتی، برای مشهور شدن معمولاً عبور از دروازهی نهادهایی مانند تلویزیون، سینما، مطبوعات، ناشران یا شرکتهای تولیدی لازم بود. اما در فضای دیجیتال، این دروازهها تا حد زیادی کنار رفتهاند. هر فردی بالقوه میتواند تولیدکنندهی محتوا، صاحب تریبون و در مواردی صاحب یک اجتماع انسانی شود. بدین سان، میان «تولیدکننده» و «مصرفکننده»، «رسانه» و «مخاطب» و حتی «سلبریتی» و «هوادار» مرزهای پیشین تا اندازهای فروریخته است.
از این رو، سلبریتیآفرینی را نباید صرفاً حاصل ارادهی یک فرد یا محصول تبلیغات دانست. سلبریتی در خلأ به وجود نمیآید؛ جامعه سلبریتیهای خود را تولید میکند. هر جامعه، متناسب با ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، روانی و ارتباطی خود، به شماری از چهرهها امکان میدهد که بیش از دیگران دیده شوند و به شماری دیگر امکان چنین ظهوری نمیدهد. ازاینزو، اگر گونهی خاصی از سلبریتی در یک جامعه با سرعت و قدرت پدیدار میشود، باید پرسید چه نیازها، کمبودها، میلها، محدودیتها و افقهای اجتماعی امکان ظهور او را فراهم کردهاند.
این نکته در مورد جوامعی که با دگرگونیهای سریع فرهنگی و نسلی، شکاف میان نسلها، کاهش اعتماد به برخی نهادهای رسمی و گسترش شبکههای اجتماعی روبهرو هستند، اهمیت بیشتری دارد. در چنین شرایطی، ممکن است بخشی از نسل جدید برای یافتن الگو، سرگرمی، تعلق، گفتوگو و حتی نوعی احساس دیدهشدن، بیش از گذشته به چهرههایی روی آورد که خود را مستقیماً و بدون واسطه به آنان عرضه میکنند. سلبریتی در اینجا تنها سرگرمکننده نیست؛ ممکن است به رفیق مجازی، الگو، نشانهی تعلق و گاه حتی مرجع داوری دربارهی سبک زندگی تبدیل شود.
از همین دیدگاه باید میان «قدرت واقعی» و «قدرت نمادین» تفاوت گذاشت. ممکن است یک سلبریتی هیچ مقام رسمی، قدرت اقتصادی بزرگ یا اختیار سیاسی نداشته باشد، اما بتواند توجه دهها هزار یا حتی میلیونها نفر را در یک لحظه به خود معطوف کند. این قدرت، اگرچه از جنس قدرت دولت یا قدرت اقتصادی نیست، در جامعهی شبکهای یک قدرت واقعی است، زیرا توجه انسانها یکی از مهمترین منابع قدرت در جهان معاصر شده است. کسی که میتواند توجه جمعی را سازمان دهد، تا اندازهای میتواند بر احساسات، سلیقهها، گفتوگوها و حتی رفتارهای جمعی نیز اثر بگذارد.
اما اینجا پرسشی بنیادیتر مطرح میشود: «آیا هر کس که توانسته است توجه جمعی را به دست آورد، شایستهی مرجعیت نیز هست؟» پاسخ بهروشنی منفی است.
توانایی جلب توجه، با توانایی هدایت، آموزش، اندیشیدن یا داوری درست یکی نیست. ممکن است انسانی بسیار محبوب باشد، بیآنکه دانشمند، فیلسوف، هنرمند برجسته، الگوی اخلاقی یا صاحب صلاحیت تخصصی باشد. همچنین ممکن است فردی محتوایی تولید کند که برای نوجوانان جذاب و سرگرمکننده باشد، بیآنکه بتواند مسئولیت پیامدهای اجتماعی نفوذ خود را بهدرستی بشناسد. از این رو، یکی از مسائل مهم عصر شبکهای، تفکیک محبوبیت از شایستگی، نفوذ از صلاحیت، شهرت از فضیلت و توجه از مرجعیت است.
با این همه، اشتباه دیگری نیز ممکن است رخ دهد، و آن این است که هرگونه علاقهی شدید نوجوانان و جوانان به یک سلبریتی را نشانهی انحطاط، بیفرهنگی یا بحران اخلاقی آنان بدانیم. چنین داوری شتابزدهای نادرست است، و ما را از فهم مسئله دور میکند. نوجوان و جوان امروز در جهانی متفاوت از جهان نسلهای پیشین زندگی میکند. بخش مهمی از زندگی او در فضایی شکل میگیرد که ارتباط، تصویر، ویدئو، بازی، موسیقی، سرگرمی و شبکههای اجتماعی در آن درهم تنیدهاند. اگر بخواهیم او را بفهمیم، نخست باید جهان او را بشناسیم، نه اینکه صرفاً با معیارهای جهان خود دربارهی او حکم صادر کنیم.
از این جهت، پدیدهی سلبریتی را باید نه تنها چونان یک مسئلهی فرهنگی، بلکه چونان پرسشی دربارهی انسان معاصر مطالعه کرد: انسان امروز چه کسی را میبیند؟ به چه کسی اعتماد میکند؟ از چه کسی الگو میگیرد؟ چه چیزی به او احساس تعلق میدهد؟ و هنگامی که نهادهای رسمی در پاسخ دادن به این نیازها ناتوان یا کماثر میشوند، این نیازها به کجا منتقل میشوند؟
در جامعهی ایران، این پرسشها اهمیت مضاعف دارند، زیرا پدیدهی سلبریتی در شرایطی رخ میدهد که جامعه همزمان با تغییرات نسلی، گسترش فناوریهای ارتباطی، محدودیتهای فرهنگی، شکاف میان برخی نهادهای رسمی و نسل جدید، بحران اعتماد در بعضی حوزهها و مناقشات شدید سیاسی و اجتماعی روبهرو است. در چنین فضایی، ممکن است شماری از چهرههای مجازی به دلایلی که تنها به کیفیت پیامی که از آنان گسیل می شود مربوط نیست، به سرعت به کانون توجه تبدیل شوند. گاه آنچه مخاطب در آنان مییابد، چیزی بیش از سرگرمی است: احساس آزادی، بیتکلفی، صمیمیت، دیدهشدن، تعلق و فاصله گرفتن از جهان رسمی بزرگسالان.
ازاینرو، اگر هزاران نوجوان برای دیدن یک یوتیوبر گرد هم میآیند، پیش از آنکه بپرسیم «چرا اینقدر شیفتهی او شدهاند؟» شاید بهتر باشد بپرسیم: این نوجوانان در این رابطه چه چیزی پیدا کردهاند که در بسیاری از روابط و نهادهای دیگر کمتر یافتهاند؟ این پرسش، به معنای تأیید بیقیدوشرط سلبریتی یا رفتار هواداران او نیست. برعکس، نقطهی آغاز یک نگاه فلسفی انتقادی است. نگاه فلسفی باید بتواند همزمان دو کار انجام دهد: پدیده را از درون بفهمد و از بیرون نقد کند؛ نه آن را صرفاً محکوم کند و نه در برابر آن تسلیم شود.
از این دیدگاه، گردهمایی بزرگ هواداران نیما تکیدو را میتوان یک «مورد» دانست؛ اما مسئلهی اصلی، خود نیما تکیدو نیست. این رویداد تنها هنگامی از نظر فکری اهمیت پیدا میکند که آن را پنجرهای برای دیدن پدیدهای بزرگتر بدانیم: ظهور اشکال تازهی مرجعیت و تعلق در جامعهی شبکهای.
بدینسان پرسش اصلی این نیست که آیا باید با سلبریتیها موافق باشیم یا مخالف، بلکه این است که در جهانی که سلبریتیها به یکی از بازیگران مؤثر شکلدهنده به ذهن و احساس نسل جدید تبدیل شدهاند، چگونه باید میان آزادی و مسئولیت، سرگرمی و تربیت، محبوبیت و شایستگی، تعلق و استقلال فکری تعادل برقرار کرد؟
پاسخ به این پرسش نیز نمیتواند سرکوب باشد. همانقدر که بیاعتنایی و رها کردن نسل جدید به حال خود خطا است، برخورد امنیتی و تحقیرآمیز با علایق آنان نیز میتواند نتیجهی معکوس داشته باشد. راه درست، نه سرکوب سلبریتی و مخاطب است و نه تقدیس سلبریتی و تسلیم در برابر آن، بلکه فهم پدیده، شناخت نیازهای پشت آن و فراهم کردن امکانهای سالمتر، آزادتر و غنیتر برای پاسخ دادن به همان نیازها است.
اگر نوجوان به دیدهشدن نیاز دارد، باید بتواند در خانواده، مدرسه، دانشگاه، هنر، ورزش، فعالیت اجتماعی و فضای عمومی نیز دیده شود؛ اگر به تعلق نیاز دارد، باید امکان تعلق به گروههای واقعی و سازنده را داشته باشد؛ اگر به الگو نیاز دارد، جامعه باید الگوهای متنوعی از دانش، اخلاق، هنر، خلاقیت، شجاعت، مسئولیتپذیری و انساندوستی در برابر او قرار دهد؛ و اگر آزادی میخواهد، باید بتواند آزادی را نه تنها در مصرف محتوا، بلکه در اندیشیدن، انتخاب کردن، پرسیدن و ساختن تجربه کند.
از همینجا مسئلهی اصلی این نوشته آغاز میشود: «چگونه میتوان با پدیدهی سلبریتی و شکلهای تازهی مرجعیت در جامعهی معاصر، بهویژه در میان نوجوانان و جوانان، نه از موضع ترس و سرکوب و نه از موضع شیفتگی و تأیید، بلکه از موضع فهم، نقد، آزادی و مسئولیت برخورد کرد؟»
رویدادهای اخیر در ایران، از جمله همین گردهمایی گستردهی نوجوانان و جوانان پیرامون یک چهرهی یوتیوبی، فرصت مناسبی برای طرح همین پرسش است. آنچه در اینجا اهمیت دارد، نه داوری دربارهی شخصیت یک فرد، بلکه فهم جامعهای است که چنین فردی را به یک کانون توجه تبدیل میکند؛ جامعهای که در آن نسل تازهای در حال یافتن زبان، الگوها، مناسبات و صورتهای تازهای از همبستگی است.
اگر این پدیده را درست بفهمیم، شاید به جای ترسیدن از آن، بتوانیم از ظرفیتهایش برای ساختن جامعهای آزادتر، آگاهتر، خلاقتر و مسئولتر بهره گیریم؛ و اگر آن را نفهمیم، ممکن است با برخوردهای شتابزده و اقتدارگرایانه، همان نیرویی را که میتوانست در مسیر خلاقیت و مشارکت اجتماعی به کار گرفته شود، به سمت بیاعتمادی، گریز از نهادهای رسمی و شکلهای افراطیتر اعتراض و هویتیابی سوق دهیم.
مسئله، در نهایت، سلبریتی نیست؛ مسئله انسانهاییاند که در جهانی تازه زندگی میکنند و در جستوجوی دیدهشدن، معنا، تعلق، آزادی و آیندهاند.
۲. انسان موجودی معناجو و تعلقخواه است
نخستین نکتهای که باید از دیدگاه فلسفی به آن توجه کرد این است که انسان صرفاً موجودی مصرفکننده نیست. انسان موجودی است که میخواهد دیده شود، فهمیده شود، دوست داشته شود، به چیزی تعلق داشته باشد و زندگی خود را در شبکهای از معناها تجربه کند.
کودک و نوجوان بیش از هر چیز در جستوجوی «خود» است. میپرسد من کیستم؟ به چه کسانی شبیهام؟ چه کسی مرا میفهمد؟ چه کسانی زبان مرا میدانند؟ چه چیزی برای من هیجانانگیز است؟ و در جهانی که پاسخهای سنتی به این پرسشها ضعیفتر شدهاند، طبیعی است که بخشی از این پاسخها را در محیطهایی جستوجو کند که بیشترین حضور را در زندگی او دارند.
نسلهای جدید، برخلاف نسلهای پیشین، از کودکی در جهانی رشد میکنند که صفحهی نمایش بخشی از محیط طبیعی زندگی آنان است. آنان تنها از رسانه استفاده نمیکنند؛ تا حدی در رسانه زندگی میکنند. این تفاوت مهمی است. برای نسلهای پیشین، رسانه عمدتاً چیزی بیرونی بود: روزنامهای که میخواندند، رادیویی که گوش میدادند یا تلویزیونی که تماشا میکردند. اما برای بسیاری از نوجوانان امروز، رسانه بخشی از محیط اجتماعی آنان است. دوستان، الگوها، سرگرمیها، زبان، شوخیها، موسیقی، اخبار و حتی بخشی از روابط عاطفی آنان در این محیط شکل میگیرد.
پس اگر نوجوانی نسبت عاطفی شدیدی با یک چهرهی دیجیتال پیدا میکند، نخستین واکنش نباید این باشد که «این بچهها سطحیاند». پرسش درستتر این است: این رابطه چه نیاز انسانیای را برآورده میکند؟ ممکن است نیاز به سرگرمی باشد؛ اما ممکن است چیزهای دیگری نیز در میان باشند: احساس تعلق، تجربهی جمعی، هیجان، فرار موقت از ملال، یافتن الگو، مشارکت در یک اجتماع، احساس دیدهشدن یا حتی ساختن هویتی مستقل از خانواده و مدرسه. همینجا است که یک پدیدهی ظاهراً سادهی رسانهای، به مسئلهای فلسفی تبدیل میشود.
۳. از مرجعیت سنتی تا مرجعیت شبکهای
یکی از تغییرات مهم عصر جدید، دگرگونی مفهوم «مرجعیت» است. در گذشته، مرجعیت اجتماعی عمدتاً از نهادهایی مانند خانواده، مدرسه، دانشگاه، دین، روشنفکران، احزاب، رسانههای رسمی و شخصیتهای علمی و فرهنگی سرچشمه میگرفت. این نهادها البته همیشه قابل اعتماد یا بیخطا نبودند، اما ساختار نسبتاً مشخصی از اعتبار اجتماعی ایجاد میکردند. امروز این ساختار شکسته و پراکنده شده است. هر فردی که بتواند توجه تعداد زیادی از انسانها را به خود جلب کند، میتواند به نوعی مرجع تبدیل شود، بیآنکه الزاماً از مسیرهای سنتی کسب صلاحیت گذشته باشد.
این پدیده را میتوان دموکراتیکشدن مرجعیت نامید؛ اما این دموکراتیکشدن روی دیگری نیز دارد. تعداد مخاطبان الزاماً معادل دانش، فضیلت، صلاحیت یا خردمندی نیست. در گذشته ممکن بود کسی به این علت مرجع شود که سالها پژوهش کرده، تجربه اندوخته یا در حوزهای تخصص یافته بود. امروز ممکن است فردی به علت جذابیت شخصیت، توانایی سرگرمکردن، مهارت در روایتگری، حضور مستمر یا شناخت دقیق سازوکارهای جلب توجه، میلیونها مخاطب پیدا کند. این امر به خودیِ خود نه نیک است و نه بد. مسئله از جایی آغاز میشود که محبوبیت با صلاحیت اشتباه گرفته شود. یک یوتیوبر میتواند در حوزهی سرگرمی بسیار موفق باشد، اما این موفقیت به خودی خود او را متخصص فلسفه، روانشناسی، سیاست، تربیت یا اخلاق نمیکند. همچنین تعداد دنبالکنندگان یک فرد، دلیل کافی برای درستی دیدگاههای او نیست. جامعهی سالم باید بتواند میان این دو تمایز بگذارد: حق محبوبیت و حقانیت ادعا.
۴. چرا یک چهرهی دیجیتال میتواند چنین نیرویی پیدا کند؟
قدرت سلبریتیهای دیجیتال تنها در تعداد مخاطبان آنان نیست. آنان برخلاف بسیاری از شخصیتهای سنتی، رابطهای بسیار نزدیکتر و روزمرهتر با مخاطب برقرار میکنند. مخاطب ممکن است هر روز او را ببیند، با او بخندد، دربارهی زندگیاش بشنود، واکنشهایش را دنبال کند و احساس کند که او را «میشناسد». این نزدیکی، حتی اگر یکسویه باشد، میتواند احساس رابطهای شخصی ایجاد کند.
در اینجا با پدیدهای روبهروییم که در روانشناسی رسانهای معمولاً «رابطهی شبهاجتماعی» نامیده میشود: مخاطب احساس میکند با شخصی که در رسانه حضور دارد رابطهای آشنا و نزدیک دارد، در حالی که آن شخص او را بهطور فردی نمیشناسد.
این رابطه الزاماً بیمارگونه نیست. انسانها با شخصیتهای داستانی، هنرمندان و چهرههای عمومی نیز رابطهی عاطفی برقرار میکنند. مشکل زمانی پدید میآید که این رابطه جای روابط واقعی را بگیرد یا چنان مطلق شود که فرد نتواند فاصلهی انتقادی خود را حفظ کند.
از این دیدگاه، حضور هزاران نوجوان در یک گردهمایی لزوماً نشانهی «فقدان عقلانیت» آنان نیست. ممکن است تجربهای جمعی، هیجانانگیز و برای آنان معنادار باشد؛ تجربهای که نسلهای پیشین آن را در کنسرت، ورزشگاه، سینما، کانونهای فرهنگی یا اجتماعات دیگر تجربه میکردند. اما درست در همینجا پرسش دوم آغاز میشود: «آیا جامعه برای این نیاز طبیعی به تعلق و تجربهی جمعی، بدیلهای کافی فراهم کرده است؟»
۵. مسئلهی ایران: وقتی نیازهای واقعی در مسیرهای محدود ظاهر میشوند
در ایران، این مسئله ابعاد دیگری نیز پیدا میکند. نوجوان ایرانی امروز در محیطی زندگی میکند که میان جهان رسمی و جهان واقعی زندگی او فاصلههای قابل توجهی وجود دارند. بخش مهمی از فرهنگ مطلوب او ممکن است خارج از رسانههای رسمی شکل گرفته باشد. موسیقی، بازی، ویدئو، طنز، زبان و الگوهای ارتباطی او گاه از جهانهایی میآیند که ساختارهای رسمی فرهنگی کنترل چندانی بر آنها ندارند.
در چنین شرایطی، فضای دیجیتال تنها یک ابزار سرگرمی نیست؛ برای بسیاری از جوانان به فضای بدیل اجتماعی تبدیل شده است. اگر نوجوان در مدرسه احساس نکند که صدایش شنیده میشود، اگر در خانواده امکان گفتوگوی آزاد نداشته باشد، اگر در شهر فضای کافی برای تجربهی جمعی، خلاقیت، بازی، هنر و مشارکت نداشته باشد، فضای مجازی بخشی از این نیازها را برآورده خواهد کرد.
ازاینرو، نباید تنها پرسید «چرا نوجوانان به یوتیوبرها گرایش پیدا کردهاند؟» بلکه باید پرسید: «ما چه فضاهایی برای معنا، شادی، مشارکت و خلاقیت آنان ساختهایم؟» هرگاه جامعهای فضاهای واقعی برای زندگی معنادار نسازد، انسانها فضاهای بدیل خود را خواهند ساخت.
۶. نه تحقیر نسل جدید، نه تقدیس آن
در رویارویی با این پدیده، یکی از خطرناکترین واکنشها تحقیر نسل جوان است. گفتن اینکه «این نسل بیهدف است»، «اینها چیزی نمیفهمند»، «نسل جدید تنها دنبال سلبریتیها است» یا «جوانان امروز سطحی شدهاند»، نه تنها مسئله را حل نمیکند، بلکه شکاف نسلی را ژرفتر میکند.
هر نسلی زبان و شیوهی زیست خود را دارد. نسلهای پیشین نیز در زمان خود به چیزهایی دل میبستند که نسلهای بعدی شاید آنها را عجیب یا بیمعنا بدانند. از سوی دیگر، واکنش معکوس نیز نادرست است: اینکه چون این رفتار متعلق به نسل جدید است، پس هرچه میکند باید پذیرفته و تقدیس شود.
جوانان نه موجوداتی نیازمند سرزنشاند و نه موجوداتی معصوم که نباید از آنان انتقاد کرد. آنان انسانهایی در حال شکلگیریاند؛ و دقیقاً به همین دلیل، هم به آزادی نیاز دارند و هم به آموزش، هم به امکان تجربه و هم به امکان نقد. هدف تربیت نباید ساختن انسان مطیع باشد؛ باید ساختن انسانی باشد که بتواند آزادانه انتخاب کند و مسئولانه انتخاب کند.
۷. خانواده: از کنترل به گفتوگو
نخستین عرصهی رویارویی با این پدیده خانواده است. خانواده اگر صرفاً بخواهد مصرف رسانهای فرزند خود را کنترل کند، احتمالاً با شکست روبهرو خواهد شد. نوجوان امروز راههای فراوانی برای دور زدن کنترلهای سختگیرانه دارد. راه مؤثرتر، ایجاد رابطهای است که در آن نوجوان بتواند دربارهی علاقههای خود صحبت کند، بدون اینکه بلافاصله مورد تمسخر یا سرزنش قرار گیرد.
پدر و مادر لازم نیست طرفدار یوتیوبر محبوب فرزند خود باشند. حتی لازم نیست محتوا یا شکل پیام او را دوست داشته باشند. اما باید بتوانند بپرسند: «چه چیزی در این فرد برای تو جذاب است؟»، «کدام بخش از حرفها یا کارهای او را دوست داری؟»، «فکر میکنی چه چیزی او را موفق کرده است؟»، «آیا ممکن است بعضی از چیزهایی که میگوید اشتباه باشد؟»
این پرسشها نوجوان را از تعلق عاطفی به سمت فاصلهی انتقادی حرکت میدهند. هدف این نیست که سلبریتی را از زندگی نوجوان حذف کنیم؛ هدف این است که سلبریتی تنها مرجع او نباشد.
۸. مدرسه و دانشگاه: آموزش تفکر انتقادی، نه آموزش بیاعتمادی
مدرسه نیز در این میان مسئولیت بزرگی دارد. تفکر انتقادی به معنای آموزش بدبینی نیست. کودک و نوجوان باید بیاموزد که هیچکس صرفاً به دلیل محبوبیت، قدرت، عنوان دانشگاهی، شهرت یا تعداد دنبالکنندگانش مصون از پرسش نیست. او باید بیاموزد میان «من این فرد را دوست دارم» و «این سخن او درست است» تفاوت بگذارد.
این شاید یکی از مهمترین درسهایی باشد که آموزش و پرورش میتواند به نسل جدید بدهد. اگر نوجوان بتواند دربارهی یک چهرهی محبوب خود بگوید: «من او را دوست دارم، اما ممکن است در این مورد اشتباه کند»، یک گام بزرگ در جهت استقلال فکری برداشته است. جامعهی آزاد دقیقاً به چنین انسانی نیاز دارد: انسانی که بتواند دوست بدارد، اما بت نسازد؛ بتواند هوادار باشد، اما بردهی هواداری نشود.
۹. مسئولان سیاسی و فرهنگی: وسوسهی کنترل
شاید بزرگترین خطری که در برابر این پدیده وجود دارد، واکنش امنیتی و کنترلی باشد. هر پدیدهی جمعی که هزاران جوان را گرد هم میآورد، ممکن است برای برخی نهادهای رسمی تهدید بالقوه تلقی شود. اما تبدیل یک پدیدهی فرهنگی به مسئلهای امنیتی، معمولاً فهم آن را دشوارتر میکند.
نوجوانانی که برای دیدن یک چهرهی محبوب جمع میشوند، لزوماً در حال اعلام موضع سیاسی نیستند. ممکن است تنها بخواهند یکدیگر را ببینند، هیجان مشترکی تجربه کنند و با فردی که دوستش دارند ملاقات کنند. اگر حکومت یا نهادهای رسمی از این پدیده تنها «خطر» را ببینند، ممکن است بهجای شناخت نیازهای نسل جدید، به مقابله با نشانههای آن بپردازند.
اما سرکوب علاقه، تعلق و هیجان جوانان نه ممکن است و نه مطلوب. آنچه باید مدیریت شود، خطرهای واقعی است: بینظمی، ازدحام، خشونت، سوءاستفادهی مالی یا جنسی، انتشار اطلاعات نادرست، استثمار کودکان، اعتیاد رسانهای و هر رفتار واقعاً آسیبزا. اما صرف محبوبیت یک فرد یا شکلگیری یک اجتماع هواداری نباید جرم تلقی شود.
۱۰. وظیفهی حکومت: ساختن امکان، نه ساختن بت، و نه سرکوب سلبریتی و هواداران او
مسئولیت دولت و نهادهای فرهنگی نیز نباید تولید سلبریتیهای مطلوب خود یا مقابله با سلبریتیهای نامطلوب از نظر خود باشد. دولت اگر میخواهد در فرهنگ نسل جدید حضور مؤثری داشته باشد، باید به جای تصاحب فضای فرهنگی، امکان فرهنگی ایجاد کند.
جوانان به سالن موسیقی، کتابخانه، مرکز فرهنگی، ورزش، هنر، انجمن، کار داوطلبانه، گردش، بازی، گفتوگو و تجربهی اجتماعی نیاز دارند. اگر این فضاها وجود داشته باشند، جامعهی دیجیتال نیز در کنار آنها قرار میگیرد؛ اگر وجود نداشته باشند، فضای مجازی ناچار میشود بخش بزرگتری از نیازهای اجتماعی نسل جوان را بر عهده گیرد. پس مسئلهی اصلی این نیست که «چگونه جلوی سلبریتیها را بگیریم؟» پرسش درست این است: «چگونه جامعهای بسازیم که در آن سلبریتی تنها یکی از منابع معنا و ارتباط باشد، نه تنها منبع آن؟»
۱۱. مسئولیت خود سلبریتیها
همزبان با سخن گفتن از مسئولیت دولت و خانواده و هواداران سلبریتیها، نباید مسئولیت چهرههای دیجیتال را نادیده گرفت. هرکس که بر ذهن و عواطف هزاران یا میلیونها نفر اثر میگذارد، خواهناخواه از قدرت برخوردار است؛ و قدرت، حتی اگر از راه سرگرمی به دست آمده باشد، مسئولیت ایجاد میکند.
سلبریتی دیجیتال باید بداند که مخاطبان او ممکن است کودکان و نوجوانان باشند؛ ازاینرو هر شوخی، تبلیغ، ادعا یا رفتاری میتواند پیامدهایی فراتر از قصد اولیهی او داشته باشد. اما نباید از او انتظار داشت که معلم، فیلسوف، سیاستمدار و پدر یا مادر مخاطبان خود باشد. مسئولیت اصلی تربیت بر عهدهی خانواده، مدرسه و جامعه است. آنچه باید از سلبریتی انتظار داشت، صداقت، پرهیز از سوءاستفاده، رعایت حقوق مخاطبان و پذیرش مسئولیت متناسب با قدرت رسانهای خود است.
۱۲. از «هدایت» چه میفهمیم؟
در اینجا باید مراقب معنای واژهی «هدایت» نیز باشیم. هدایت جوانان نباید به معنای تعیین این باشد که آنان چه چیزی را باید دوست داشته باشند. جامعهای که میخواهد جوانان را هدایت کند، اگر بهجای آموزش قدرت انتخاب، خود انتخابهای آنان را تعیین کند، در حقیقت آنان را هدایت نکرده است، بلکه به جای آنان تصمیم گرفته است. هدایت درست یعنی فراهم کردن دانش، تجربه، امکان و معیارهایی که فرد بتواند با اتکا به آنها خود تصمیم بگیرد.
اگر نوجوانی به یک یوتیوبر علاقه دارد، وظیفهی ما این نیست که به اعمال فشار یا زور علاقهی او را تغییر دهیم. وظیفهی ما این است که کاری کنیم او در کنار آن علاقه، کتاب را هم بشناسد، علم را هم بشناسد، هنر را هم تجربه کند، طبیعت را هم ببیند، ورزش کند، با همسالان خود رابطهی واقعی داشته باشد، در فعالیت اجتماعی شرکت کند و با دیدگاههای متفاوت آشنا شود.
تنوع تجربه، بهترین پادزهر مطلقشدن یک مرجع است.
۱۳. از سلبریتی تا شهروند
در نهایت، مسئلهی اصلی شاید این باشد که آیا نوجوان امروز صرفاً «مصرفکنندهی محتوا» باقی میماند یا به «آفرینندهی معنا» تبدیل میشود. اگر نسل جدید تنها ویدئو ببیند، دنبالکننده باشد، لایک کند و فعالیتهائی در هواداری داشته باشد، قدرت فرهنگی او عمدتاً در اختیار دیگران خواهد بود. اما اگر بیاموزد فیلم بسازد، بنویسد، موسیقی تولید کند، پژوهش کند، برنامهنویسی کند، انجمن تشکیل دهد، دربارهی مسائل جامعه گفتوگو کند و برای حل مشکلات محیط اطراف خود مشارکت داشته باشد، از مصرفکننده به شهروند تبدیل میشود.
این شاید مهمترین هدف سیاست فرهنگی آینده باشد: تبدیل انرژی هواداری به انرژی آفرینندگی. نوجوانی که امروز برای دیدن یک سلبریتی هیجانزده میشود، میتواند فردا خود یک هنرمند، دانشمند، کارآفرین، نویسنده، معلم، ورزشکار یا کنشگر اجتماعی باشد. مسئله این نیست که هیجان او را خاموش کنیم؛ مسئله این است که به این هیجان مسیرهای غنیتر بدهیم.
۱۴. یک اصل فلسفی برای عصر دیجیتال
شاید بتوان همهی بحث را در یک اصل خلاصه کرد: انسان را نباید از نیاز به معنا، تعلق و الگو محروم کرد؛ باید امکانهای متنوع، آزاد و عقلانی برای برآوردن این نیازها در اختیار او گذاشت.
اگر ما خلأ معنا را رها کنیم، دیگری آن را پر خواهد کرد. اگر خانواده گفتوگو نکند، رسانه گفتوگو خواهد کرد؛ اگر مدرسه پرسشگری نیاموزد، الگوریتمها توجه را هدایت خواهند کرد؛ اگر جامعه برای جوانان امکان مشارکت فراهم نکند، آنان اجتماعات خود را در جاهای دیگری خواهند ساخت؛ و اگر نهادهای رسمی تنها به کنترل بیندیشند، فاصلهی آنان با نسل جدید بیشتر خواهد شد.
ازاینرو، پدیدههایی مانند گردهمایی گستردهی هواداران یک چهرهی دیجیتال را باید نه تنها چونان «مسئلهای که باید کنترل شود»، بلکه چونان پیامی از سوی جامعه دربارهی نیازهای برآوردهنشدهی نسل جدید تلقی کرد.
۱۵. واپسین سخن: نه سلبریتیستیزی، نه سلبریتیپرستی
پدیدهی سلبریتیهای دیجیتال بخشی از واقعیت جهان جدید است و با دستور و ممنوعیت از میان نخواهد رفت. همانگونه که نمیتوان انسان را از نیاز به تعلق، معنا، الگو و تجربهی جمعی محروم ساخت، نمیتوان فناوری و شبکههای اجتماعی را نیز از زندگی نسل جدید حذف کرد.
اما پذیرش این واقعیت به معنای تسلیمشدن در برابر آن نیست. جامعهی خردمند باید میان پذیرش واقعیت و تسلیم به واقعیت تفاوت بگذارد. ما باید واقعیت جهان دیجیتال را بپذیریم، اما میتوانیم کیفیت آن را تغییر دهیم. میتوانیم به نوجوانان بیاموزیم که محبوبیت مساوی حقیقت نیست، تعداد دنبالکنندگان مساوی فضیلت نیست و شهرت مساوی صلاحیت نیست. میتوانیم در عین احترام به انتخاب آنان، قدرت نقد و استقلال فکری آنان را تقویت کنیم.
از سوی دیگر، باید از خانوادهها، مدارس و مسئولان نیز بخواهیم که به جای تحقیر یا سرکوب نسل جدید، آن را بفهمند. گردهمایی هزاران نوجوان برای دیدن یک چهرهی مشهور شاید در ظاهر دربارهی یک سلبریتی باشد؛ اما در ژرفای خود میتواند دربارهی نیاز انسان به دیدهشدن، تعلق، هیجان، معنا و مشارکت سخن بگوید. اگر این پیام را بشنویم، این رویداد تنها یک خبر عجیب نخواهد بود؛ به فرصتی برای شناخت نسل جدید تبدیل خواهد شد؛ و اگر آن را نشنویم، ممکن است به جای حل مسئله، تنها نشانههای آن را سرکوب کنیم.
راه درست نه «سلبریتیستیزی» است و نه «سلبریتیپرستی». راه درست، پرورش انسان آزاد و نقاد است؛ انسانی که میتواند کسی را دوست داشته باشد بیآنکه او را بپرستد، از کسی بیاموزد بیآنکه تسلیم او شود، در یک اجتماع شرکت کند بیآنکه هویت فردی خود را از دست بدهد، و سرانجام از مرحلهی هواداری عبور کند و خود به آفرینندهی معنا و سازندهی جهان خویش بدل شود.
مسئلهی نسل آلفا در نهایت این نیست که چه کسی را دنبال میکند؛ مسئله این است که چه نوع انسانی در حال شکلگرفتن است؛ و این پرسشی است که نه تنها خانواده و مدرسه، بلکه تمام جامعه باید در برابر آن مسئول باشد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.