آیا اکثریت قاطع مردمان ایران معاصر نزدیک (از اوخر قاجار/مشروطیت)، واقعا اسلامگرا هستند؟

جای تاسف است که به دلیل فضای ناامن انتقادگری- به دلیل سرکوب آزادی بیان از بستن ابزارها تا حتا تروریسم از سوی منتفعان از اسلامگرایی- واقعیت های عمیق زیر این پوست ظاهری اسلامی نمایی در طول تاریخ معاصر، به اسلامگرا بودن اکثریت قاطع مردمان ایران تعبیر کرده اند!

اما حقیقت این است بایست بنگریم به رفتارهای منفعت طلبانه شخصی مردمان ایران، که چون جو حاکم که تحت پوشش حکومتهای اسلام پناه در این قرنها و بوجود آمدن طبقه ملایان و مخدومانشان، حکومت احکام مهلک اسلامی، حتا با وجود مشروطه و ایجاد عدالیه (دادگستری)، باز بخش اصلی این عدیه/قضاییه/دادگستری همان احکام مهلک ناقض حقوق بشر است، اعدام و قتل حکومتی انسانهای شریف دگراندیش به جرم ارتداد و ابراز عقاید مخالف اسلام، جرم تراشی کرده اند، هر جا مثلا در کشورهای جهان آزاد، فلان مخالف اسلام اقدام کارهایی میکند که اهانت به اسلام و سب نبی و غیره است، ترورش میکنند!

پس توقع اینکه این اسلامگرا نمایی اکثریت فریب ندهد، باید دید آیا واقعا در کنرا آن اسلامی مایی مانند نماز خواندن و روزه گرفتن و حتا زیارت ها اماکن، عمیق تر به رفتارشناسی این اسلامیان پرداخت، به بخش اخلاقیات جهان شمولی و مشترک تمامی انسانهای شریف، پای بند نیستند، مثلا قضیه حق الناس، احتمالا اکثر مردمان ایرانی در ایران بخشی از عمرشان گذشته، این را خود یا از آشنایان و دیگران دیه و شنیده اند، وقتی اگر همین مردم اسلامی نمایان، اگر موقعیت پیدا کنند، به راحتی حق الناس مالی را پایمال می کنند، میزان بالای چکهای برگشتی در همان زمانهایی اوضاع اقتصادی چنین وخیم نبود مانند دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و نیمه اول دهه ۱۳۹۰ خورشیدی، واقعا این جکهای برگشتی و انواع نپرداختن پولهای وام گرفته یا قرض گرفته از دوستان که شافهی عهد و قررا بوده، این مسلمان نماها، اگر تا توانستند با بهانه های مختلف و ایجاد ایجاد دعواساختگی، پول دیگری نداده یا او مجبور کردند به باج گیری و تخفیف وادارند، در قضیه ارث و عدم پای بندی به توافقها،… خود رواج و حتا عادی شدن پارتی بازی و اینکه بر اثر مدرکگرایی، خود همین مدعیان محجبه و اسلامی نما، براحتی خرید مدرک هیچ پای بندی به حرام بودن تقلب و حرام بودن نالایقی رار عایت نمی کنند!، این بخش منفی عدم التزام به اخلاقیا و دور زدن قوانینی که منفعت دارد و قرار مالیاتی و غیره، چرا برخلاف حرف از غیبت و بدگویی تا فحاشی، به هر حال میشود با عذرخواهی و اعتراف به کذب بودن اتهامها، تا حدی جبران کرد اگر منجر به خسارت مالی نشده باشد، اما مستقیما پایمال کردن حق الناس مالی، نشانه عدم پای بندی است، این بخش منفی است متاسافنه حقیقتی که سیاسی کاران و اهل رسانه چون موجب ریزش مخاطب می شود نمی گویند.

در بخش مثبت از نظر مخالفان اسلام، مانند پوشش اختیاری، یک جنبه نمادین است، عمقی تر دگر اندیشی است، تعبیر و تفسیر از سالام، این همه برداشتهای شخصی، به قولی برخی مدعی اند چندین اسلام است، که از همین جا ادعای اسلام سیاسی و اسلام غیر سیاسی مطرح می شود. در حقیقت اسلام، ذاتا یک ایدئلوژی سیاسی است که نامش دین و مذهب گذاشته اند. ان اسلامهای غیر سیاسی و طریقتهایی مختلف مانند صوفی گری تا عرفانی و غیره… در واقع خودشان دین و مذاهب غیر اسلامی هستند و صرفا برای سرکوب و قتل و اعدام به جرم اترداد، ناچار خودشان مسلمان و اسلامی می نمایند.

اساسا آن تصمیم اشتباه استراتژیک سلطان اسماعیل، که پیوری صوفی گری بود که به نظر یک نوعی دین و مذهب شبه سکولار بود، شیعه امامیه که اساسا ذاتش برای حکومت امامان شیعه بوجد امده است، مساله اصلی دعوای شیعه امامیه با بقیه مذاهب اسلامی یعنی سنت، دعوا بر سر موروثی بودن خلافت (یعنی حکومت) بود از فرزندان دختری پیامبر اسلام بود با خلافت به روش انتخابی ویژه صدر اسلام، البته بعدا تبدیل خلافت به سلطانیسم موروثی شد در دوران اموی و عباسی.

نظر قریب به یقین، اگر این جهان بینی و درک ماهیت اختلاف شیعه امامیه و سنت، همان وفی گری پای بند بود و کلا به دنبال بسط حکومت خاندان صفویه بود، چون سراسر ایران زمین، با وجود تنوع و تعدد حاکمان محلی، همگی از آناتولی تا پامیر و از آرال تا خلیج فارس، همگی داعیه حکومت بر ایران داشتند و خودشان حکومتهای ایرانی میدانستند، اقدام سلطان اسماعیل به رسمیت شیعه امامیه و اجبار بقیه به تبعیت به این اسلام واقعی که دات سیاسی دارد یعنی ادعای حکومت ایران داشتن میان اصحاب قدرت محلی پیوند زد به شیعه گری، موجب شد مخالفان شیعه گرایی که اهل سنت یا طرقتهای دیگر داشتند، دیگر داعیه حکومت بر ایران بعنوان حاکم ایارنی در دشمنان و رقبای صفویه شد، همین واقعه در سطح حکومت، تاثیر گذاشت در عمق زندگی شخصی اکثریت قاطع مردمان ایران، اسلام نمایی، مجوز حق حیات شده است.

حال اهمیت این حقیقت چیست؟

اینکه نباید وضعیت این ریاکاری یا تظاهر و حفظ ظاهری اجباری میان اکثریت قاطع مردم را نباید به سالامگرایی دانست، واقعا حکومت در دست حاکمان سکولار دموکرایتک باشد که تحت قانون اساسی لائیک یا سکولاری دمکراسی که حقوق بشر را با تضمین عدالت توزیعی، همراه داشته باشد و این فقر و شکاف طبقاتی بالاشهری و پایین شهری برچیده شود و ان بیمه تامین اجتماعی رایگان وفوری برجاماندگان نسل سوخته اجرا شود، خواهید دین چگونه این پوسته اسلامگرایی نمایی اکثریت برچیده میشودف باری هیمن شرایط ایران با افغانستان و عراق فرق دارد.

پس این تعللها و عدم حمایت از کمک خارجی و انهدام مافیایی ها و قطع شر این باندهای دزدسالاری الیگارشی دزدسالار.. بعنوان بخشی از زدن سر اختاپوس است، اشتباهی از شناسایی از سر اختاپوس که سران سیاسی و نظامی پداشتند. در حالی لایه های مالی و انحطاط گرمردمان نایده گرفتن!، و عدم اجرای عدالت توزیعی و این ۵۰% از ثروت ذخایر نهفته برای سهام رایگان و فوری عدالت توزیعی برابر از ان اغنیای ۱% تا احتمالا ۹۰% فقرا و فقرای نسبی برای فقرزدایی سریع و ۲۵% تامین مالی بیمه تامین اجتماعی جاماندگان نسل سوخته… حتا اگر یک روز کار نکرده!، ۲۵% نیز سهم مشارکت و جبران هزینه کمک خارجیان در همان روز استقرار دولت انتقالی.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)