رضا پهلوی در سخنرانی اخیر خود در تورنتو، در کنار تکرار همان چهار «اصل کلیدی» برای همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، واژهها و مفاهیم نسبتا جدیدی به کار برد که شاید در نگاه نخست نشانه تغییر در گفتمان و رتوریک سیاسی او تلقی شود؛ وی در آن سخنرانی از «سازماندهی در داخل کشور»، «شبکههای ارتباطی امن»، «ریزش نیروهای حکومتی و نظامی»، «ارتباط با این نیروها و آماده شدن برای دوره گذار» صحبت می کند.
اما اگر به جای تمرکز بر واژهها و گزاره های به کار رفته در این سخنرانی، به منطق مبارزه و روش کسب قدرت که در همین سخنرانی به خوبی بازتاب داشت، نگاه کنیم، متوجه می شویم که در اصلِ منطق و رتوریکِ سیاسی رضا پهلوی اساسا تغییری ایجاد نشده است، بلکه فقط واژگان جدیدی به همان چارچوب قبلی افزوده شده اند.
رضا پهلوی در سالهای اخیر بارها از اتحاد نیروهای سیاسی، همبستگی و همکاری جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان سخن گفته است. در سخنرانی اخیر نیز بر اصولی مانند تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری در برابر قانون و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده از طریق انتخابات آزاد تأکید میکند. واضح است که این اصول در سطح هنجاری میتوانند زمینهای برای همکاری نیروهای مختلف سیاسی فراهم کنند. اما مسئله فقط این نیست که چه اصولی برای همکاری اعلام میشود؛ مسئله مهمتر این است که قدرت سیاسی قرار است چگونه تولید شود و چه نیروهایی در تولید آن نقش خواهند داشت و راه رسیدن به قدرت چگونه است.
در اینجاست که توجه به رتوریک معمول او در سخنرانی ها و پیامها اهمیت پیدا میکند. به این معنی که وقتی سخن از سازماندهی در داخل کشور، شبکههای ارتباطی امن، ریزش نیروهای حکومت، ارتباط با نیروهای نظامی و امنیتی و آماده شدن برای مرحله گذار به میان میآید، تصویری از یک نیروی سیاسی ظاهر میشود که خود را بخشی از اجزای یک ائتلاف نمیبیند، بلکه مدعی ایجاد یک ظرفیت مستقل برای تولید قدرت در داخل کشور است و همکاری سایر نیروها در حقیقت فقط به معنای همراهی با او و پیوستن به او است.
در چنین مدلی، پرسش دیگر این نیست که چند نیروی سیاسی مستقل چگونه قدرت خود را با یکدیگر ترکیب کنند؛ بلکه مسئله این است که چگونه یک مرکز سیاسی میتواند جامعه، نیروهای ناراضی درون حکومت و سایر مخالفان را حول یک پروژه سیاسی بسیج نماید.
به عبارت دیگر مسئله اصلی سخنرانی اخیر رضا پهلوی نه تغییر رتوریک، بلکه تغییر واژگان درون همان رتوریک ثابت و همیشگی او است. در گذشته، بخشی از این رتوریک بر فشار و مداخله خارجی، بهویژه حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، و ایجاد شرایطی برای سقوط جمهوری اسلامی متمرکز بود و حال که این روش جواب نداده است، اکنون واژگان دیگری مورد استفاده قرار می گیرند: «شبکههای داخل کشور»، «ارتباطات امن»، «ریزش فعال و غیرفعال» و «سازماندهی». بدون اینکه نقدی بر راهکارهای پیشین صورت گرفته و به طور شفاف بیان شده باشد.
در واقع در همه این موارد منطق اصلی همچنان این است که یک نیروی مرکزی میتواند با ایجاد یا هدایت شبکههایی در داخل کشور، ریزش نیروهای حکومت را تسریع کند و از این طریق زمینه انتقال قدرت را فراهم سازد. بنابراین تغییر واژگان و گزاره الزاماً به معنای تغییر در منطق مبارزه و کسب قدرت و رتوریک سیاسی نیست. و حتی اگر بپذیریم که رضا پهلوی به دنبال ایجاد یک مرکز مستقل قدرت داخل کشور است، باید پرسید آیا اساساً «سازماندهی امن» در شرایط فعلی نفوذ گستردهی نهادهای امنیتی و اتمیزگی اجتماعی، امکانپذیر است؟ و یا این طرح نیز مانند گارد جاویدان فقط یک ادعای روی کاغذ و مبتنی بر حمایت های است که در شبکه های مجازی از او می شود.
البته این پدیده در تاریخ اپوزیسیون ایران بیسابقه نیست. مجاهدین خلق نیز در دورههای مختلف، متناسب با تغییر شرایط سیاسی و تغییر روش مبارزه، واژگان خود را تغییر دادهاند. پس از شکست استراتژی مبارزه مسلحانه و سپس ارتش آزادی بخش، مفاهیم دیگری مانند «کانونهای شورشی»، که عمدتا یک ادعا بود و ما اثری جدی از وجود این کانونهای شورشی ندیدیم، وارد ادبیات آنها شد و اکنون نیز بر مبارزات مدنی و اجتماعی تاکید بیشتری می کنند و استفاده از کمک نظامی دیگر قدرتها را محکوم می نمایند در حالیکه خود در گذشته از کمکها و پشتیبانی های ارتش عراق در زمان صدام حسین بهره های زیادی بردند. این جریان نیز ضمن حفظ ظاهر و استفاده پوششی از شورای ملی مقاومت در عمل خود را بی نیاز از همکاری با سایر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی می دید و حتی بسیاری از آنها را به رسمیت نمی شناخت.
مقایسه رضا پهلوی با مجاهدین البته به معنای یکسان دانستن این دو جریان نیست. تفاوتهای تاریخی، ایدئولوژیک و سازمانی آنها بسیار جدی است. آنچه قابل مقایسه است، فرم رتوریک قدرت است: تصور اینکه تغییر سیاسی اساساً از طریق ایجاد یک ظرفیت سازمانیافته حول یک مرکز سیاسی، فعال کردن شبکههای داخلی، جذب یا ریزش نیروهای حکومت و سپس انتقال قدرت صورت میگیرد، بدون اینکه نیازی به همکاری با سایر نیروها باشد.
اما اتحاد دموکراتیک صرفاً توافق چند نیرو بر سر چند اصل نیست. اتحاد زمانی معنای سیاسی واقعی پیدا میکند که نیروهای مستقل، در تولید قدرت، تصمیمگیری، توزیع قدرت و تعیین قواعد آینده سهم واقعی داشته باشند. اگر یک نیروی سیاسی ابتدا خود را به عنوان مرکز تولید قدرت تعریف کند و سپس از سایر نیروها بخواهد به این پروژه بپیوندند، این دیگر همان ائتلاف افقی و دموکراتیک نیست؛ بلکه میتواند نوعی سیاست هژمونیک باشد.
بنابراین پرسش مهم درباره سخنرانی اخیر رضا پهلوی شاید این نباشد که آیا او از اتحاد سخن گفته است یا نه. پرسش بنیادیتر این است: در مدل سیاسی او، دیگر نیروهای سیاسی شریکان برابر در تولید قدرتاند یا نیروهایی که قرار است به یک مرکز قدرت موجود بپیوندند و هژمونی او را بپذیرند؟
از این زاویه، به نظر من، مهمترین تحول در سخنرانی تورنتو نه تغییر منطق سیاسی، بلکه تغییر زبان بیان همان منطق است. واژهها تغییر کردهاند، ابزارهای پیشنهادی تغییر کردهاند و تجربههای سیاسی جدید وارد ادبیات شدهاند؛ اما تصور اساسی از تولید قدرت همچنان بر وجود یک مرکز سیاسی، شبکههای تابع یا وابسته به آن و پیوستن دیگر نیروها به این مرکز استوار است، به عبارت دیگر، واژهها عوض شدهاند، اما منطق قدرت نه.
و سرانجام، در انتهای سخنرانی ایشان، منطق قدرتِ و رتوریک ثابت این جریان به طور کاملا آشکاری در شعار «زنده باد انقلاب شیر و خورشید» خودنمایی می کند، شعاری که در تناقض جدی با ادعاهای مطرح شده در زمینه همکاری با سایر نیروها است. زیرا بسیاری از نیروهای سیاسی به جز جریان پادشاهی خواه به رهبری او نه تنها از این شعار استفاده نمی کنند بلکه رخدادهای دی ماه ۱۴۰۴ را اساسا یک انقلاب نمی دانند؛ و طرح این شعار در عمل به معنای حذف بسیاری از نیروهای سیاسی است که این شعار را قبول ندارند.
https://t.me/politicalphilosphy/871

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.