وقتی خانوادهی یک اعدامی، بهجایِ سکوتِ تحمیلی، به خیابان میآید؛ وقتی اعدامِ معترضانِ دی ۱۴۰۴ در اصفهان، بهجایِ رعب، خشم و همبستگی برمیانگیزد؛ وقتی بازنشستگان در تجمعاتِ روزهای اخیر فریاد میزنند «از اصفهان تا تهران، علیه حکمِ اعدام، ایستادهایم تا پایان»؛ وقتی زنان و دختران همچنان در برابرِ حجابِ اجباری مقاومتی جانانه نشان میدهند؛ وقتی حتی صفِ نانوایی و چانهزنی بر سرِ قبضِ برق، نمایشی از مقاومتی بیصدا میشود؛ در همهی این لحظهها، مردمی که ظاهراً فقط دارند زندگیِ روزمرهشان را از سر میگذرانند، در واقع دارند واژهای را پس میگیرند که حکومت مدعیِ مالکیتِ انحصاریِ آن است: «مقاومت»؛ مقاومت به مثابه یک کنش که شاید در ظاهر متفاوتاند؛ یکی سیاسی است، دیگری اجتماعی-فرهنگی، و دیگری اقتصادی. اما وجه مشترک همه آنها، امتناع از تسلیم کامل در برابرِ شرایطی است که انسان را از حق انتخاب، کرامت یا امکان یک زندگی عادی محروم میکند.
اما جمهوری اسلامی دهههاست این واژه را در قالبِ «اقتصادِ مقاومتی» و «محورِ مقاومت» مصادره کرده، و مدعی است که مقاومتش در برابرِ تحریم و فشارِ بینالمللی، ادامهی طبیعیِ یک سنتِ ملی است. اما این ادعا، وقتی در بسترِ تاریخیِ خودش قرار بگیرد، چیزی جز وارونگی و نیرنگ نیست.
تاریخِ معاصرِ ایران را اگر از نهضتِ تنباکو تا امروز مرور کنیم، یک الگوی واحد تکرار میشود: مردمِ این سرزمین، تقریباً در هر نسل، خود را همزمان در برابرِ دو نیرو یافتهاند، استبدادِ داخلی، و دخالتِ قدرتِ خارجی که آن استبداد را تغذیه یا از آن حمایت میکرده است. در ۱۲۷۰ شمسی، اعتراض به امتیازِ انحصاریِ تنباکو، هم اعتراضی بود به قراردادِ ناصرالدینشاه با یک شرکتِ بریتانیایی، هم اعتراضی به خودِ نظامِ امتیازدهیِ استبدادی. دو دهه بعد، انقلابِ مشروطه از همین دوگانگی جان گرفت: مشروطهخواهان هم با اقتدارِ بیحسابِ قاجار میجنگیدند، هم با نفوذِ روس و انگلیس که بهموجبِ قراردادِ ۱۹۰۷ ایران را به دو منطقهی نفوذ تقسیم کرده بودند.
این الگو در نهضتِ ملیشدنِ نفت به اوج خود رسید. مصدق همزمان در برابرِ سلطهی نفتی بریتانیا و در برابرِ تلاشِ دربار برای حفظ و گسترش قدرتِ سیاسیِ خود ایستاد؛ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نشان داد این دو نیرو چگونه در لحظهی بحران به هم میپیوندند تا مقاومتِ مردم را در هم بشکنند. بیستوپنج سال بعد، انقلابِ ۱۳۵۷ بارِ دیگر همین دوگانگی را بازتولید کرد؛ و انقلابی به ثمر نشست که محصول مقاومت در برابر استبداد داخلی و نفوذ خارجی بود. و البته دوگانگی که به سرعت تبدیل به یک تناقض ماندگار شد: نظامی که خود را وارث مقاومت تاریخی ملت ایران میدانست، به تدریج تلاش کرد تعریف «مقاومت» را نیز در انحصار خود قرار دهد.
آنچه از این مرور برمیآید، این است که «مقاومت» مفهومی نیست که جمهوری اسلامی ابداع کرده باشد؛ ریشههای آن به بیش از یک قرن پیش از تأسیسِ این نظام بازمیگردد، و همواره معنایی دوگانه داشته است. اما جمهوری اسلامی، مانندِ بسیاری مفاهیمِ دیگری که در تاریخِ سیاسیِ ایران دزدیده و از محتوای اصلیشان تهی کرده، همین واژه را نیز مصادره کرده است، با این تفاوت که خود را در جایگاهی قرار داده که در بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران، مردم در برابر آن ایستادهاند: جایگاه قدرت متمرکز، مستبد و غیر پاسخگو.
تفاوتِ دیگری هم هست. در نهضتِ تنباکو و نهضتِ ملی، مقاومت در برابرِ دخالتِ خارجی، همزمان مقاومتی علیه استبدادِ داخلی هم بود، دو مسئله در هم تنیده. اما در روایتِ امروزِ حکومت، این دوگانگی نهفقط از هم گسسته، بلکه حتی به بیراهه نیز کشیده شده است: گسترشِ حوزهی نفوذِ جمهوری اسلامی، صدورِ انقلاب، و مخالفت و مقاومت در برابر نظم و قوانینِ بینالملل، همه زیرِ عنوانِ «مقاومتِ تاریخیِ ملتِ ایران در برابرِ دخالتِ خارجی» به فروش میرسد، کالایی که خریدارانِ بسیار محدودی در ایران دارد.
گونهی دیگرِ مقاومت اما، در شرایطِ امروزِ ایران، مقاومتِ اکثریتِ غالبِ مردم در برابرِ استبدادِ داخلی است که از روایتِ رسمی حذف شده. حکومت نیمی از میراثِ مقاومت را نهتنها مصادره، بلکه از محتوا تهی کرده، و نیمِ دیگر را انکار میکند.
و اینجاست که مقاومتِ تاریخیِ مردمِ ایران در برابرِ استبدادِ داخلی و دخالتِ خارجی، به تناقضی پرهزینه بدل میشود: هزینهی این بهاصطلاح «مقاومتِ» رسمی، از اقتصادِ مقاومتی تا محورِ مقاومت در برابرِ استکبار، بر دوشِ همان مردمی گذاشته میشود که خود باید در برابرِ نتایجش، از تورم و کمبودِ دارو تا قطعیِ برق و دیگر مشکلاتِ معیشتی، مقاومتی روزمره و طاقت فرسا و خاموش به خرج دهند.
اما زمانی که این مقاومت خاموش، همراه با اعتراضات صنفی و فریاد علیه اعدام و سرکوب، به مقاومتی آشکار بدل میشود، مردم دقیقاً در همان جایگاهی میایستند که مردمِ تنباکو، مشروطه، و نهضتِ ملی در آن ایستادند: نه در کنارِ حکومت، بلکه در برابرِ آن؛ و اینبار، واژهای را که از آنها دزدیده شده بود، از حکومت پس میگیرند؛ چرا که مقاومت تاریخی مردم ایران در استبداد و دخالت خارجی را نمیتوان در انحصار هیچ حکومتی قرار داد؛ زیرا این مقاومت پیش از هر نظام سیاسی وجود داشته و پس از هر نظام سیاسی نیز ادامه خواهد یافت.
https://t.me/politicalphilosphy/792
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.