نسخه pdf را از این بستر دانلود کنید

https://asoroj.blogspot.com/2026/07/blog-post_29.html

یک: پرسش اصلی

تاریخ ملت‌ها نه با آرزو، بلکه با واقعیتِ اقتصاد، جغرافیا و موازنه قوا نوشته می‌شود. پرسشی که از آن گریزی نیست: آیا می‌خواهیم همان راهی را برویم که پانصد سال است به شکست انجامیده، یا قدم در راهی نو می‌نهیم؟

از جنگ چالدران۱۵۱۴ که سران عشایر کردستان، کردها را تبدیل به پیاده نظام و نیروی نیابتی عثمانی کردند تا رفراندوم۲۰۱۷ کردستان عراق که با توطئه ترکیه و رهبری بارزانی انجام گرفت  — تاریخ کردها تاریخی است که در آن رهبران نادان، با تکیه بر وعده‌های قدرت‌های خارجی، مردم را به بیراهه بردند.

عثمانی‌ها کردها را علیه صفوی‌ها به کار گرفتند. آمریکا کردستان سوریه را تا لحظه‌ای که به‌کارشان آمد حمایت کرد، سپس سرنوشت آنها را به جهادی‌های احمد شرع، اردوغان و عربستان واگذار کرد. امروز نیز همان الگو تکرار می‌شود — با بازیگران جدید اما با همان منطق کهنه: کُرد ابزار است، نه هدف.

دو: سه توهم مهلک

۱. توهم نخست: قدرت‌های خارجی آزادی‌بخش‌اند

عراق پس از ۲۰۰۳، سوریه پس از ۲۰۱۱، لیبی پس از ۲۰۱۱، افغانستان طی پنج دهه اخیر — همه ثابت کردند که دخالت نظامی امپریالیستی نه آزادی، بلکه ویرانی می‌آورد. داعش از دل خلأ قدرت عراق زاده شد. پس از نیم قرن جنگ‌های نیابتی، سرنوشت مردم افغانستان به طالبان سپرده شد.

۲. توهم دوم: فروپاشی دولت مرکزی به آزادی ختم می‌شود

در غیاب قدرت مرکزی ایران، آنکارا منتظر است. نقشه پان‌تورکیسم از آذربایجان غربی تا آستارا و ترکمنستان امتداد دارد. ارمنی‌های قره‌باغ با ۷۷ درصد جمعیت، در عرض چند روز از سرزمین اجدادی‌شان اخراج شدند. کُردهای آذربایجان غربی — در استانی که ۱۲ از ۱۷ شهرستانش ترکیب ناگسستنی از ترک و کُرد است — نخستین اخراجیان کردستان ایران خواهند بود.

۳. توهم سوم: استقلال با حفظ سرزمین مادری یکی است

۱۶ میلیون کُرد ایران از ماکو تا ایلام، از لرستان تا تهران و خراسان پراکنده‌اند. بهترین برآورد استقلال‌طلبانه، دولتی با ۲ میلیون نفر است — یعنی ۱۴ میلیون کُرد دیگر، نزدیک به ۹۰ درصد جمعیت کُردی، بیرون از مرزهای فرضی رها می‌شوند. این نه رهایی است یا نابودی؟

سه: وقتی نسخه از بیماری بدتر است

مهلک‌ترین آسیب درون جنبش کردی، تمرکز بیمارگونه بر هویت قومی به قیمت فراموشی عدالت اجتماعی است. وقتی «کردایتی» — یعنی کُرد بودن به‌عنوان اصلی‌ترین معیار سیاسی — جایگزین طبقه، جنسیت، رفاه و آزادی می‌شود، جنبش کردی از یک جنبش رهایی‌بخش به یک پروژه الیگارشی بومی تبدیل می‌گردد. کردستان عراق امروز بهترین آینه این تبدیل است: جایی که الیگارشی بارزانی و طالبانی، آزادی ملی را به ثروت شخصی، خانوادگی و عشیره‌ای تبدیل کرده‌اند.

کردستان عراق پس از ۳۵ سال حاکمیت نوفئودالی، رتبه ۱۵۴ از ۱۸۰ کشور را در شاخص فساد دارد. حقوق کارمندان ۶ تا ۸ ماه معوق می‌ماند. جوان کُرد عراقی یا باید نوکر خاندان بارزانی و طالبانی باشد، یا مهاجرت کند. در همین اقلیم ۶ میلیونی، تعداد قتل‌های ناموسی زنان در سه دهه گذشته از کل ایران ۹۰ میلیونی بیشتر بوده است.

واقعیت اقتصادی استقلال چنین است: کردستان مستقلِ ایران بدون نفت، بدون صنعت، بدون دسترسی به دریا، در همسایگی ترکیه پان‌تُرک — نه یک دولت مستقل، بلکه یک افغانستان کوچک در نوار غربی ایران خواهد بود؛ کشوری که درآمد سرانه‌اش از چهار هزار دلار به زیر یک هزار دلار سقوط می‌کند و جوانانش برای کار دوباره به همان ایرانی مهاجرت می‌کنند که از آن جدا شده‌اند، اما به صورت قاچاقی، با نصف قیمت یک کارگر ایرانی، بدون بیمه و حقوق شهروندی — درست همان‌گونه که امروز افغانستانی‌ها در ایران کارگری می‌کنند.

چهار: «زن، زندگی، آزادی» — چراغی که راه را نشان داد

در شهریور ۱۴۰۱، سه کلمه کُردی — ژن، ژیان، ئازادی — از سقز بلند شد و در عرض چند روز به تهران، اهواز، تبریز، مشهد و شیراز رسید. در آلمان، فرانسه، ژاپن و آمریکا زنانی غیرایرانی موهایشان را برای دختری کُرد که نامش ژینا بود قیچی کردند.

این جنبش یک درس فلسفی بنیادین داشت: هویت کُردی، وقتی در خدمت آرمان‌های جهانی — آزادی، برابری، کرامت انسانی — قرار می‌گیرد، نیرومندترین است. کُردها در این جنبش پیشتاز بودند اما بجای جدایی شعار آزادی برای همه دادند. و همین بود که همه را متحد کرد.

«ژن» و «زن»، «ژیان» و «زندگی» — این واژه‌ها خواهران دوقلویی هستند از مادری مشترک، با هزاران سال تاریخ مشترک که هیچ مرزکشی قومی آن را نمی‌تواند محو کند.

مهم‌ترین درس جنبش ژن، ژیان، ئازادی برای کردها این بود: ایران چتر تمدنی‌ است که کُردها نه مهمان، بلکه معمار اصلی آن هستند.

پنج: تعریفی نو—ایران چتر تمدنی‌ است نه زندان ملتها

راه سوم وجود دارد — نه تسلیم شدن، نه جدایی،نه انحلال هویت، نه انزوای قومی. انتگراسیون هوشمندانه یعنی پیوستن داوطلبانه و برابر به پیکره ملت ایران، در حالی که هویت کُردی — زبان، فرهنگ، موسیقی، ادبیات، آداب — نه تنها حفظ می‌شود بلکه شکوفا می‌گردد. کُرد بودن و ایرانی بودن نه در تضاد، بلکه مکمل یکدیگرند.

کُردها با دسترسی به بازار ۹۰ میلیونی ایران، شبکه‌های انرژی سراسری، و دومین ذخایر گاز جهان — از امنیت و رفاهی برخوردارند که هیچ دولت کوچک کوهستانی محاصره‌شده‌ای نمی‌تواند ارائه دهد. متحد طبیعی کُردها نه آمریکا و اسرائیل است، نه جوجه بارزانی‌ها و طالبانی‌ها — بلکه نیروهای مترقی، دموکراتیک و عدالت‌خواه ایران است؛ همان نیروهایی که در دانشگاه‌ها و خیابان‌های ایران شعار زن، زندگی، آزادی را از یک شعار محلی به یک پلتفرم جهانی تبدیل کردند.

شش: آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم

تاریخ از ما خواهد پرسید که در این لحظه حساس چه انتخابی کردیم. آیا دوباره به بیراهه چالدران رفتیم — همان مسیری که پانصد سال است به شکست، خون و بی‌خانمانی ختم شده؟ یا بزرگراه «زن، زندگی، آزادی» را برگزیدیم؟

پروژه‌ای که کُردها باید در آن پیشتاز باشند «ایران دموکراتیک» است. ایرانی که در آن زبان کُردی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، کردها در بالاترین مقامات سیاسی حضور دارند، هیچ تبعیضی بر اساس قومیت وجود ندارد، و ثروت ملی عادلانه توزیع می‌شود. این ایران ممکن است — اما نه از مسیر جدایی، بلکه از مسیر مبارزه مشترک برای دموکراسی، عدالت اجتماعی و تمرکززدایی.

آویختن به طناب پوسیده ناسیونالیسم قومی، تنها تکرار تراژدی‌های گذشته خواهد بود. اما همبستگی با نیروهای مترقی ایران — این معامله‌ای است که هم کرامت کُرد را حفظ می‌کند، هم آینده‌اش را تضمین می‌کند.

راه آزادی کردها نه دنباله روی از الیگارشی کردایتی و نه تبدیل شدن به نیروی نیابتی آمریکاست. راه را در درون ایران و همراه با مردمان این سرزمین باید جست.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)