اکربگوئیم جهان، در شرایط کنونی در التهابی بسر میبرد که روزانه شدیدتر میشود، حرفی بگزاف نگفته ایم . با این حال، این التهاب در همه جهان بیک اندازه آشکار و ملموس نیست. چه بسا بسیاری از مردم از ابعاد و منشا آن آگاهی چندانی نداشه باشند. اما، واقعیت آن است که کمتر کالائی، انجام سرویسی و یا فعالیتی اقتصادی را می توان یافت که از آنچه امروز در خاورمیانه میگذرد تاثیر نپذیرد. پس، این پرسش اهمیت می یابد که در خاور میانه چه رخ میدهد که ثبات و آرامش تجارت جهانی را نیز با تهدید روبرو ساخته است.

.بیشتر خبرها و گزارش‌هایی که هر روز منتشر می‌شوند، بر درگیری‌ها، خصومت‌ها و رقابت‌های میان کشورهای منطقه، حضور نیروهای آمریکا و اسرائیل، نقش قدرت‌های جهانی تمرکز دارند. بی‌تردید، بررسی این رویدادها، جستجوی راه‌ حل‌های سیاسی برای پایان دادن به آنها ضروری است. اما آنچه غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد، پرداختن به ریشه‌ها و علت اصلی این بحران‌هاست؛ اینکه چگونه به چنین نقطه‌ای رسیده‌ایم و چرا منطقه به باتلاقی فرو رفته است که هر روز عمیق‌تر می‌شود؟ باتلاقی، که چیزی جز جنگ نیست؛ واژه‌ای آشنا که همواره با خود کشتار، خونریزی، ویرانی و رنج‌ها، زخمها و خسارات جبران‌ناپذیر به همراه آورده است.

بسیاری هنوز امیدوارند که از راه گفت‌وگو و مذاکره بتوان راهی برای خروج از این بحران یافت. این امید، اگرچه ارزشمند است، اما تا زمانی که علت‌های اصلی این وضعیت شناخته نشوند، نمی‌تواند به صلحی پایدار بینجامد. بستن چشم بر واقعیت‌ها، شاید برای مدتی آرامش روانی ایجاد کند، اما هیچ‌گاه بحران را از میان نخواهد برد

از نگاه این نگارنده، بخش مهمی از تنش‌ها و دشمنی‌هایی که امروز نه ‌تنها خاورمیانه، بلکه بخش‌هایی از جهان را نیز درگیر کرده است، ریشه در تاریخی دارد که در آن دین و قدرت سیاسی به یکدیگر گره خورده‌اند. بدون شناخت این پیوند تاریخی، فهم بسیاری از رخدادهای امروز نیز دشوار خواهد بود. در نتیجه برای فهم تقریبا نیم قرن حکومت اسلامی، حکومتی که خود را ادامه حکومت پیامبر اسلام تا قیامت میداند، نگاهی کوتاه و مختصر بحکومت پیامبر محمد که اسلام را به یکی از ادیان بزرگ تبدیل ساخت ضروریست.

محمد در آعاز اعلام پیامبری خود، سیزده سال تمام سخت کوشید که مردم مکه را قانع کند که او فرستاده الله، خداوند یکتا و یگانه ست. اما، کارش بجائی نکشید. سر انجام ناچار شد از مکه به مدینه بگریزد. در مدینه پیامبر لشگری از بینوایان سازمان داد و راه کاروان بزرگ قریش که از سوریه به مکه حرکت میکرد در بدر مسدود نمود.

در پی پیروزی در بدر، محمد بیش از ۶۰ بار دست بلشگر کشی زد، از جمله جنگهای معروف پیامبر در عزوه خیبر. تقریبا در تمام جنگها محمد، هم نقش پیامبری را بازی میکرد که مردم را به تسلیم و اطاعت از الله فرا میخواند و هم نقش فرمانروائی نظامی را بازی میکرد. نقشهائی که بدشواری میتوان از یکدیگر جدا ساخت.

در ۵۷، باین گذشته بازگشتیم، گذشته ای بطول یکهزار و چهارصد سال پیش از این، زمانیکه فروپاشی نظام شاهی بوقوع پیوست.  اما، رهبران سیاسی که رهبران دینی هم بودند، بجای اینکه بسوی آینده بنگرند و سرمایه هایی که طبیعت بما ارزانی عرضه کرده بود بکار بگیرند که جامعه مدرن و پیش رفته، رها شده از فقر و گرسنگی بنیانگزاری نمایند، در اذای آن هزینه موشک  و پهباد سازی و دستیابی به تکنولوژی هسته ای نموده و به پروژه اسلامیزه کردن جامعه پرداختند. و امام خمینی نیز شد نماد وحدت دین وقدرت.

وحدت دین است وقدرت که براندازی نظام ولایت را مشکل ساخته است. بویژه اگر با نظام شاهنشاهی مقایسه کنیم. چون، نظام به همان پیامبر، و امام و مراسم دینی باور دارد که جامعه در تمامیتش بآنها باور دارند. بگذریم که برغم باورهای مشترک دینی ست که نظام با خشونت و قهر انتقام ستانی با خشم و عضبی سخت دشمنان خود را با بیرحمی بسیار مجازات میکنند.

حال اگر روشنفکران و سیاستکاران از برنامه اسلامیزه سازی جامعه بی خبر بودند و نسبت به پیامدهای ساختار اسلامی ان بر اساس وحدت دین و قدرت بی اعتنا بودند، چه انتظاری میتوان از اکثریت جامعه داشت که بتوانند بفهمند اسلامیزه سازی جامعه دارای چه پیامدهائی ست. تنها جامعه زمانی خود آگاه گردید که فهمید، که با نشاندن دین بر منبر قدرت، مرتکب چه اشتباه بزرگی شده اند.

 این نگارنده اعتراف میکند که مهمترین ضایعه جبران ناپذیر وحدت دین و قدرت آنستکه هرگز قدر آن آزادیهائی را هم که تحت دیکتاتوری شاهنشاه آریا مهر که هرگز قدر آنها را ندانستیم تا آنزمان که دین اسلام برهبری طلبه ای بنام امام خمینی که مراتب اجتهاد را در حوزه های علمیه، غرق در خرافات خفه ساز و خفقان آورپیموده بود، برفراز منبر قدرت صعود نمود.

رهبر جدید که حاکمیت خود را بنام اسلام آغاز کرده بود، زمانیکه ابزار تنبیه و مجازات را در کنترل انحصاری خود در آورد. بر ممنوعیت ها و محدودیت، افزوده بر حلال ها و حرامهای شرع. هنوز چیزی از بقدرت رسیدن اخوند خمینی نگذشته بود که پروژه اسلامیزه سازی جامعه با ببردگی کشاندن زنان بوسیله اجباری ساختن حجاب و ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی آغاز گردید و باسلامیزه سازی دانشگاه ها و تمامی نهادهای جامعه نفوذ کرد، بویژه، روابط جنستیها مختلفف بشدت تحت نظارت قرار گرفتند.

پس از گذشت زمانی کمتر از شش ماه، حکومت اسلامی با تشکیل کمیته ها، بگیر و ببند و تیربارنها و اعدامها آغاز گردید و هنوز هم ادامه دارد هرموجی از اعتراض به زندگی در خواری و حقارت بسخترین وجهی سرکوب میشد. پس از سرکوب جنبش دانشجویی در ۷۷ در ۶۷ دست به کشتار زندانیان سیاسی زدند. وقتی نظام میخواست از پذیرش مسئولیت سر باز بزند دست بقتل های زنجیره ای میزد. از هر منفذ و یا سوراخی اگر بوی مخالفت بمشام میرسید بیدرنگ مورد تهاجم و سرکوب بیرحمانه قرار میگرفت. در این مختصر نمیتوان به گروگانگیری و ۸ سال جنگ بیهوده با کشور همسایه، تحت بهانه تسخیر قدس  از راه کربلا و بسیاری دیگر از جنایاتی که حکومت دین مرتکب شده است مورد بحث قرار بدهیم.

 تردید مدار که بدون آشتائی با تاریخ ملتمان، هرچند باختصار و بسیار کوتاه، براحتی نمیتوانیم به اشتباهاتی که در ۵۷ و در دیگر موارد تاریخی با حمایت از اسلامیست ها و ظهور حکومت ولایت فقیه و سلطه آخوندهای روبه صفت بر جامعه آگاه شویم.

بعد از ۴۷ سال حکومت بنگر، امروز درچه شرایطی زندگی میکنیم. دچار فقرتمام شده ایم هم بلحاظ معنوی و فرهنگی و هم بلحاظ عدم توانائی پاسخگیی یه ابتدائی ترین نیازهای مادی. آیا، میتوان کسی را در این کشور پهناور یافت که نیازمند نباشد؟ نه کار، نه در آمد، نه تغذیه، نه شکم سیر، هر شکایتی از این بابت، یک “اعتراض سیاسی ” محسوب میشود و شایسته تنبیه و مجازات، حبس و تحمیل همه گونه خواری و حقارت، بویژه ، مجازات اعدام، در خدمت بنیانگزاری نظامی بر اساس قائون شرع اسلام. دینی که متولیآن آن آخوندهائی هستند که در حوزه های علمیه به هزینه ملت، در سراسر کشور  تربیت شده و هنوز هم.

برای براندازی این نظام بیرحم و جنایتکار باید بر ترس مان از دریافت حقیقت فائق بیایئم. باید هر آنچه از دین روایت میشود تعصبات وتنگ چشمیهار را باید کنار بگذاریم و با آنچه در واقعیت اتفاق افتاده است روی در روی قرار گیریم. ایا ممکن است داستانی ، قصه ای، افسانه و اسطوره ای، همچون گزینش محمد آنگونه که خود شرح داده است، بیش از ۱۴۰۰ سال روایت شود و پیوسته تکرار،  هیچگونه تعییر و تحولی در آن بوجود نیاید؟

بعبارت دیگر، تا زمانیکه افسانه سرایان و اسطوره سازان بر ما حکومت میکنند، نمیتوان انتظار رهایی و آزادی را داشته باشیم چون تا  زمانیکه دین و باور بافسانه ها و اسطوره های دینی بر جامعه حاکم باشد، تن به بند و زنجیر شریعت اسلامی داده، هرگز نمیتوانیم تواناییها درونی خود را کشف کنیم. درست است که در شرایط کنونی، جامعه را حکمرانان اسلامی ولایت پرست مدیریت میکنند و قدرت و ابزار تبیه و مجازات را در اختیار دارند ودر انتقام ستانی و بیرحمی کوچکترین  تردیدی بخدود راه نمیدهند. آیا واقعه ای اسفناکتر از کشتار بیش از ۴۵۰۰۰ انسان میتوان در تاریخ جستجو نمود؟ اگر این کشتاربیرحمانه بدلیل اعتراض بشرایط دشوار و خوارکننده بوده است. پس، باید از گشودن دهان بطور جدی خود داری کنیم. چه جیزی میتواند کشتار۴۵۰۰۰ نفر انسان را توجیه نماید. پاسخ باین سوال اگر تا همین چند سال پیش مبهم بود، اکنون تردید مدار که پایه نظام را بلرزش در آورده است.

فیروز نجومی

firoz nojomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)