از: نیکولاس ج اِس دیویس برگردان: سامان

پس از تاخیراتی چند، ایالات متحده در حال اعزام ناو هواپیمابر دوم، یو اس اس جرال فورد، از دریای کارائیب به خاورمیانه برای پیوستن به ناو هواپیمابر یو اس اس گروه ضربت و تهدید ایران است.
این سومین عبور خدمه فورد از اقیانوس اطلس از زمان حرکت آن از نورد فولک، ویرجینیا، در ژوئن ۲۰۲۵، و دومین باری است که استقرارش تمدید شده‌ است، بار اول برای استقرار مجدد از خاورمیانه به کارائیب بوده، و اکنون دوباره برای اسقرار به خاورمیانه باز می‌گردد.
خطر جدی وجود دارد که دولت ایالات متحده در حال تدارک برای بهره‌داری از همدردی واقعی مردم سراسر جهان با غیر نظامیان ایرانی قتل‌عام شده در ماه دسامبر و ژانویه می‌باشد تا آن را بهانه‌ حمله نظامی غیر قانونی به ایران قرار دهد.
جنگ جدید ایالات متحده علیه ایران تشدید بدبینانه و فاجعه‌‌‌بار بحرانی خواهد بود که ااساعه مردم ایران را در خود فروبرده، مرگ و رنج غیر قابل تصور جنگی تمام عیار را علاوه بر سالیان خفقان اقتصادی تحت «فشار حداکثری» تحریم‌های امریکا و سرکوب اعتراضات اخیر، بر دوش مردم خواهد گذاشت.
جهان باید برای جلوگیری از جنگ اقدام کند، و صدای مردم آمریکا که خواهان صلح و انسانیت هستند، ممکن است بر رئیس جمهور ترامپ به عنوان سیاست‌مدار ایالات متحده، در سال انتخابات به هنگامی که ‌امریکایی‌ها پیشاپیش از همدستی کشورشان در نسل‌کشی غزه و حضور شبه‌نظامیانی قاتلی که به شهرهای آمریکا حمله می‌کنند به ستوه آمده‌اند تاثیری بگذارد.
دولت ترامپ در یکسری از سخنرانی‌ها متوالی پیرامون امنیت ملی و اسناد راهبرد دفاعی خود، وعده تغییری اساسی در سیاست خارجی ایالات متحده و دوری از جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه را داد، تا به جاه‌طلبی‌های خود جهت گسترش قدرت آمریکا و اضطرار و اجبارش در قاره آمریکا و اقیانوس آرام اولویت دهد.
اما ترامپ در حال حاضر جا پای پنج رئیس جمهور پیش از خود می‌گذارد، او سریعا اهداف راهبردی رسمی خود را کنار کذاشته و ماشین جنگی پر هزینه‌ اما ناتوان آمریکا را برای تهدید یا حمله به ایران معطوف به خاورمیانه می‌کند.
تهدیدهای مجدد ایالات متحده علیه ایران برای رهبران ایران روشن ساخته است که حملات نمادین آنها به پایگاه هوایی العدید در قطر در ژوئن ۲۰۲۵، به تلافی حملات ایالات متحده به تاسیسات هسته‌ای در ایران، عامل بازدارنده کافی برای حملات آینده آمریکا و اسرائیل نبودند.
لذا ایران علامت داده است که به حملات جدید اسرائیلی یا آمریکایی با مرگ‌آفرین‌ترین و مخرب‌ترین عمل تلافی‌جویانه علیه نیروهای آمریکایی در منطقه پاسخ خواهد داد. فواد آزادی در دانشگاه تهران گزارش می‌دهد که رهبران ایران اکنون باور دارند آنها برای بازدارندگی موفق حملات آینده نیاز دارندکه حداقل تعداد ۵۰۰ نفر تلفات به نیروهای آمریکایی وارد کنند.
رهبران ایران ممکن است ، چنان‌چه ترامپ اقدام به انتخاب سرنوشت‌ساز چنین جنگ غیر ضروری و فاجعه باری کند کاملا درست بگویند، او انعطاف‌پذیری کمی در برابر تلفات آمریکا و پیامدهای سیاسی که متحمل آنها می‌شود خواهد داشت.
ایران سال‌های زیادی مهلت برای تدارک چنین جنگی داشته است. این کشور دارای پدافند هوایی مدرن، زرادخانه‌ای از موشک‌های دوربرد و پهپادهایی است که با آنها می‌تواند عملیات تلافی‌جویانه‌ای علیه اهداف آمریکایی در سراسر منطقه، شامل پایگاه‌های آمریکایی در قطر، کویت، عربستان سعودی، بحرین و امارات انجام داده، و ناوگان کشتی‌های جنگی آمریکا که در نزدیکی سواحل ایران پرسه می‌زنند، اما هنوز در تیررس آنها نیستند را مورد هدف قرار دهند.
به گفته سرهنگ بازنشسته آمریکایی لری ویلکرسون از شبکه رسانه‌ای آیزنهاور، ایالات متحده تاکنون به توانایی‌های نظامی ایران احترام گذاشته و ناو لینکلن را حداقل هزار مایل دور از سواحل ایران نگه داشته است. .
این استقرار محتاطانه نیروی دریایی آمریکا متفاوت با شش گروه رزمی هواپیمابر آمریکاست که برای تجاوز به عراق در سال ۲۰۰۳ به‌کار گرفته شد. ایالات متحده هنوز دوازده ناو هواپیمابر با «عرشه بزرگ» مانند لینکلن و فورد دارد، اما ۹تای آنها در اسکله بوده یا آماده استقرار نمی‌باشند. ناو هواپیمابر یو اس اس جورج واشینگتن، اکنون تنها ناو هواپیمابر ایالات متحده در شرق آسیاست، زیرا ناو آبراهام لینکلن در ماه ژانویه فیلیپین را برای تهدید ایران ترک کرد.
استقرارهای استاندارد برای این کشتی‌های جنگی تنها شش یا هفت ماه طول می‌کشد، و عدم آمادگی آنها منتچ از چندین سال استقرار بیش از حد طولانی است، که پس از آن نیاز به دوره‌های تعمیرات و نگهداری طولانی‌تر از شش تا نه ماه معمول از نظر زمانی بین استقرارها دارند.
برای مثال، از زمانی که ناو هواپیمابر یو اس اس دوایت دی. آیزنهاور در ژانویه ۲۰۲۵ ماموریت رزمی نه ماهه خود را در خاورمیانه به پایان رساند، بیش از یک سال را در اسکله نورفولک گذرانده تا فرسودگی و آسیب‌هایی را که در جریان عملیات شکست خورده آمریکا علیه نیروهای انصارالله (یا حوثی) یمن متحمل شده بود، ترمیم کند.
ایالات متحده و متحدانش در دوران ریاست جمهوری بایدن و ترامپ، یمن را در عملیات‌های متوالی بمباران کردند، اما نتوانستند دریای سرخ و کانال سوئز را به روی کشتی‌های تجاری اسرائیل یا متحدانش بازگشایی کنند. به دلیل محاصره یمن، اکثر کشتی‌های باری غربی مسیر کشتی‌های خود را از دریای سرخ منحرف نموده و بندر ایلات اسرائیل را در ژوئیه ۲۰۲۵ به ورشکستگی کشاندند.
انصارالله محاصره خود را پس از امضای آتش‌بس توسط اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۵ در غزه متوقف کرد، اما کشتی‌های بزرگتر هنوز از دریای سرخ اجتناب می‌کنند و نرخ بیمه همچنان بالاست، زیرا تجاوز و نسل‌کشی اسرائیل همچنان به شیوه‌های غیرقابل پیش‌بینی منطقه را بی‌ثبات می‌کند.
شکست آمریکا در ناکام گذاشتن نیروهای بسیار کوچک‌تر انصارالله در یمن، نمونه‌ی کوچکی از چیزی است که نیروهای آمریکایی در یک جنگ طولانی با ایران با آن مواجه خواهند شد، ایرانی که پیش از این در جریان جنگ دوازده روزه در ژوئن ۲۰۲۵ خسارات قابل توجهی به اسرائیل وارد کرد.
ایران برای تضعیف دفاع هوایی اسرائیل از موشک‌ها و پهپادهای قدیمی‌تر خود استفاده کرد. سپس، هنگامی که اسرائیل شروع به اتمام ذخایر ره‌گیرهای خود نمود، ایران از موشک‌های بالستیک جدیدتر و پیچیده‌تر برای حمله به مقرهای مهم نظامی و اطلاعاتی در تل‌آویو و سایر اهداف نظامی سود برد.
با توجه به مشکلات اسرائیل، ایالات متحده مستقیما وارد جنگ شد و پیش از موافقت ایران با پیشنهاد آتش‌بس در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، سه سایت غنی‌سازی هسته‌ای در ایران را بمباران کرد. سانسور اسرائیل مانع از ارائه گزارش عمومی جامع از خساراتش در آن جنگ شده است.
در حالی که استقرار بیش از حد نیروها باعث فرسودگی ناوهای هواپیمابر و سایر کشتی‌های جنگی شده است، انتقال تسلیحات ایالات متحده به متحدانش در اسرائیل، اوکراین و ناتو، ذخایر تسلیحاتی خود این کشور را به پایان رسانده است. این امر فشاری را بر رهبران ایالات متحده وارد می‌کند تا از آغاز جنگ جدید علیه دشمنی چون ایران که کاملا آماده است، تا زمان تامین و جبران ذخایر تسلیحاتی‌‌شان- که می‌تواند مدت زیادی طول بکشد- خودداری کنند.
در همین حال، جنگ در اوکراین نقاط ضعف ساختاری ماشین جنگی ایالات متحده را آشکار کرده است. روسیه در تولید تجهیزات اساسی جنگی مانند گلوله‌های توپخانه و پهپادها، که از نظر نظامی در اوکراین تعیین‌کننده بوده اند، به طور چشمگیری از غرب پیشی گرفته است.
همان‌طور که ریچارد کانلی از اندیشکده نظامی RUSI در لندن اشاره کرده است، روسیه پس از پایان جنگ سرد، برخلاف ایالات متحده و متحدانش، صنعت تسلیحات خود را خصوصی‌سازی نکرد. بلکه زیرساخت‌های موجودش را که او «تا سال ۲۰۲۲ از نظر اقتصادی ناکارآمد می‌‌خواند، حفظ و بهبود بخشید و سپس ناگهان به نظر رسید که این یک برنامه‌ریزی بسیار زیرکانه است».
پس از پایان جنگ سرد، به ابتکار میخائیل گورباچف، رهبر شوروی و صلح‌طلب آینده‌نگر، ضعف اقتصادی روسیه رهبران نظامی این کشور را واداشت تا ارزیابی‌های صادقانه و دقیقی از آنچه برای دفاع از کشورشان در دنیای پس از جنگ سرد لازم است، انجام دهند و برنامه‌ریزی زیرکانه‌ای که کانلی بر آن انگشت گذاشت، یکی از نتایج آنست.
با این حال، از سوی ایالات متحده، «مجتمع نظامی-صنعتی» بدنام آیزنهاور از «نفوذ بی‌مورد» خود برای بهره‌برداری از غرور پیروزی‌طلبانه غرب پس از جنگ سرد، و گسترش جاه‌طلبی‌های نظامی جهانی خویش استفاده نمود. بسیاری از آمریکایی‌ها بلافاصله این را به عنوان شکل جدید و خطرناکی از امپریالیسم تشخیص دادند. سران خردمندتر در میان رهبران سیاسی و کارشناسان سیاست خارجی آمریکا پیش‌بینی کردند که بقیه جهان نهایتا امپریالیسم جدید آمریکا را رد کرده و مجبور خواهند شد با آن به عنوان تهدیدی برای صلح مقابله کنند.
خصوصی‌سازی نئولیبرالی تولید تسلیحات ایالات متحده و غرب، آن را به صنعتی حتی پرسودتر و از نظر سیاسی قدرتمندتر تبدیل کرد که دوباره تنها هشدارهای آیزنهاور را تایید نمود. پیمانکاران نظامی انحصارگرا، مقادیر کمتری از کشتی‌های جنگی، هواپیماهای جنگی و سیستم‌های نظارتیِ به شدت گران‌قیمت و از نظر فناوری پیشرفته تولید کرده‌اند. با وجود ویرانی‌های فاجعه‌باری که این سلاح‌ها در کشورهای مختلف به بار آورده‌اند، ثابت کرده‌اند که ایالات متحده در جلوگیری از شکست‌های تحقیرآمیز خود در جنگ‌هایش در افغانستان، عراق و اوکراین ناتوان بوده‌ است و احتمالا در یک جنگ بزرگ با ایران نیز به همان اندازه بی‌تتیجه و فایده خواهد بود.
طرز فکر ساده‌انگارانه و خطی ترامپ و مشاورانش آنها را به این باور می‌رساند که راه‌حل ماشین جنگی یک تریلیون دلاری در سال، که نمی‌تواند در جنگی پیروز شود، یک ماشین جنگی ۵/۱ تریلیون دلاری در سال است.
اما این بی‌معنی است. روسیه با صرف مخارجی بیش از ایالات متحده و ناتو، آنها را شکست نداده است. کاملا برعکس. از سال ۱۹۹۲، ارتش ایالات متحده به تنهایی پانزده برابر روسیه هزینه کرده است (۲۶ تریلیون دلار در مقابل ۱.۷ تریلیون دلار با نرخ ثابت دلار در سال ۲۰۲۴، طبق گزارش SIPRI). برتری نظامی روسیه نتیجه جدی‌تر گرفتن دفاع از خود و مواجهه صادقانه‌تر با مشکلاتش نسبت به رهبران فاسد ایالات متحده است که از پایان جنگ سرد تاکنون سعی در انجام آن داشته‌اند.
ناو جنگی یو اس اس جرالد آر. فورد با قیمت ۱۷.۵ میلیارد دلار، بزرگترین و گران‌ترین کشتی جنگی ساخته شده تاکنون است که هزینه آن از کل بودجه نظامی سالانه اکثر کشورهای دیگر بیشتر است. ساخت یک کشتی جنگی حتی بزرگتر با قیمت ۲۶ میلیارد دلار، آمریکایی‌ها را امن‌تر نمی‌کند، فقط کمی فقیرتر می‌کند.
تکیه بر استفاده تهاجمی از نیروی نظامی و هزینه‌های نظامی بی‌سابقه برای حل مشکلات آمریکا، ایالات متحده را در مسیر برخورد با سایر نقاط جهان قرار داده است. در سال ۱۹۴۹، مدت‌ها قبل از سخنرانی خداحافظی آیزنهاور در سال ۱۹۶۱، او به سیاستمداران و کارشناسانی که خواستار حمله گسترده ایالات متحده به اتحاد جماهیر شوروی برای جلوگیری از توسعه سلاح‌های هسته‌ای بودند، توصیه‌های خردمندانه‌ای ارائه داد.
آیزنهاور گفت: «آنان که امنیت را صرفا از نظر ظرفیت تهاجمی می‌سنجند، معنای آن را تحریف کرده و کسانی را که به آنها توجه می‌نمایند، گمراه می‌کنند». «هیچ ملت مدرنی تاکنون با قدرت تهاجمی خردکننده‌ای که ماشین جنگی آلمان در سال ۱۹۳۹ به دست آورد، برابری نکرده است. هیچ ملت مدرنی شش سال بعد به اندازه آلمان در هم شکسته و له نشد».
برخلاف ایران امروز، اتحاد جماهیر شوروی واقعا در حال تلاش برای توسعه سلاح‌های هسته‌ای بود، اما آیزنهاور به آمریکایی‌ها در مورد شروع جنگ جدیدی که ممکن است میلیون‌ها نفر را بکشد، هشدار داد تا جلوی آن را بگیرند.
همانطور که آیزنهاور اصرار می‌کرد، اقدام نظامی تهاجمی هیچ راه‌حلی برای مشکلات بین‌المللی ارائه نمی‌دهد. لیکن راه‌حل‌های دیپلماتیک همیشه ممکن هستند. دیپلماسی به معنای نگه داشتن اسلحه روی سر کسی و درخواست تسلیم بی‌قید و شرط از او نیست. دیپلماسی به معنای رفتار با سایر افراد و کشورها با احترام متقابل و یافتن راه‌حل‌هایی بر اساس قوانینی است که همه ما بر سر آنها توافق داریم است تا همه بتوانند با آن زندگی کنند.
منشور سازمان ملل متحد به طور جهانی تهدید یا استفاده از زور را ممنوع کرده و از همه کشورها می‌خواهد که اختلافات را به صورت مسالمت‌آمیز حل کنند. بنابراین، تخلف یک کشور، چه واقعی و چه فرضی، هرگز بهانه معتبری برای کشور دیگری جهت تهدید یا استفاده از نیروی نظامی نیست.
هیچ دلیل موجهی برای قربانی کردن سربازان و ملوانان آمریکایی در جنگ علیه ایران وجود ندارد؛ هیچ توجیهی برای کشتن نیروهای ایرانی به خاطر دفاع از کشورشان وجود ندارد، کاری که آمریکایی‌ها هم در صورت حمله کشور دیگری به ایالات متحده انجام می‌دهند؛ هیچ عدالتی در کشتن غیرنظامیان ایرانی با تبدیل خانه‌ها و جوامع آنها به یک منطقه جنگی جدید برای ایالات متحده وجود ندارد.
آیا انتخاب سختی که کشورمان در ایران با آن مواجه است، می‌تواند نقطه عطفی باشد، لحظه‌ای که مردم آمریکا برخیزند و به وضوح و با قاطعیت به جنگ «نه» بگویند، پیش از آن که رهبران فاسد ما بتوانند ایران و ایالات متحده را در یک فاجعه نظامی دیگر با شعار «ساخت آمریکا» غرق کنند؟

ماخذ: کاونتر پانچ ۲۰ فوریه

Iran Crisis Exposes the Impotence of America’s Neoliberal War Machine – CounterPunch.org

سامان
۲۴ فوریه ۲۰۲۶ – هلند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)