مغزهای متفکر بازاریابی و مجموعه عوامل سینمای مثلا طنز ایران، می‌توانند ستارگان صنعت پورن باشند. چرا؟ چون همان الگوهای نشانه‌شناختی‌ پورنوگرافی را به کار می‌گیرند. درمقابل، سینماگران ژانردرام، استاد خلق صحنه‌های خشن هستند. دعواهای خیابانی، کتک‌کاری، زد و خوردهای تحقیرآمیز کلامی و بدنی و هر گونه دیگر کشی و خودکشی، معمولا حتی در ضعیف‌ترین فیلم‌های سینمای ایران، بهترین سکانس‌ها هستند. به نظر می‌رسد آنچه از امر اروتیک حذف می‌شود، به شکل معکوس و اغراق‌شده‌ای در خشونت بازمی‌گردد.

طنز نه فقط در سینما که در تئاتر و ادبیات هم تنها ژانری است که اجازه دارد، نگاهی زمینی به عشق داشته باشد. ژانری که در بردگی گیشه،  عشق را کاریکاتوری از میل جنسی می‌بیند: چشم‌چرانی، قورت دادن آب دهان، سوت زدن، لیس زدن،‌ سینه‌های برجسته، آرایش غلیظ و…استفاده از ابزار و نمایه‌هایی که در صنعت پورن، نمادهایی از “میل” و جذابیت جنسی در زنجیره‌ی نشانه‌شناختی هستند. مخاطبِ خسته از مقدس مآبی هم، گاهی چنین سینما و چنین ابتذالی را نشانه‌ی دور زدن سانسور و مقاومت تعبیر می‌کند.

 اما درام ایرانی تابع منطق ممیزی است: عشق زمینی باید با عشق الاهی گره بخورد. یعنی هیچ موجودی نباید مثلا قبل از ازدواج حسرت آغوش موجودی دیگری را داشته باشد، بعد از ازدواج هم که عشق با کانون مقدس خانواده گره می‌خورد. عشق آدم متاهل و نامتعهد هم  اگر مرد باشد وارد ژانر طنز می‌شود و اگر زن، چه سرانجامی می‌تواند داشته باشد جز ژانر جنایی!؟ در واقع رویکرد ممیزی به عشق به گونه‌ای‌ست که اروتیک یا لطیف‌‌ترین احساسات و روابط انسانی،‌ حذف می‌شود و چیزی که می‌ماند مصرف بی‌پایان بدن  در ملقمه‌ای خالی از روایت، تجاوزگرانه و تصاحب طلبانه‌ یا همان پورن است.

نمونه‌ی روشن این وضعیت، فیلم پیرپسر است. صحنه‌های درگیری و فرزندکشی آن مو به تن آدم سیخ می‌کند. اما صحنه‌های عاشقانه و اروتیک در بهترین حالت کاریکاتوری از میل‌اند. لحظه‌‌های اروتیک فیلم یا شکل کمدی به خود می‌گیرند یا پورن. توانِ بازیگری حسن پور‌شیرازی آن‌قدری هست که وقتی می‌گوید:«من تو ذهنم خیلی جلو رفتم.» بتواند آسیب‌پذیری امر اروتیک را بازی کند ولی در سینمای ایران او فقط می‌تواند قاتلی شهوت‌ران باشد.   

فرهنگ شهرنشین مصرف‌گرا از این منظر «فاقد اروتیسم» است: نه در زبان بدن، نه در کلام و نه در عادت‌واره‌های روزمره جایی برای اروتیسم باقی نمانده. این فقدان؛ یعنی فقدان تجربه‌ی عمیق مواجهه با دیگری، لمس و پذیرش آسیب‌پذیری، یعنی فقدان زندگی، یعنی بدنی که همیشه مهم‌ترین سنگر مقاومت در برابر قدرت بوده،‌ تهی از امکان رهایی‌بخشی می‌شود. در غیاب بیان اروتیک، پورن تنها روایت باقی‌مانده از میل است و نوجوانان سرکشی که دنبال مقاومت در برابر فرهنگ مقدس‌مآبی هستند، به این تنها روایتی که شناخته‌اند چنگ می‌زنند؛ فضای مجازی پر است از تصاویر و نوشته‌های روزمره‌ی پورن.

همه‌ی اینها را گفتم که بگویم با اینکه موشک از آسمان‌مان می‌بارد، با اینکه زندگی‌مان سالهاست کان لم یکن است، با اینکه مرگ از سر و کولمان بالا می‌رود و  با اینکه هیچ ساحتی نیست از ادبیات و سینما گرفته تا علم که به گوه نکشیده باشد ولی شعر بخوانید. سبک و سیاق و سال و ماهش فرق نمی‌کند؛ شعر روی دست اروتیسم می‌چرخد. شاید میل همان چیزی باشد که به خیابان برمان گرداند.

نوشته‌ی س. بابایی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)