در روزهای اخیر دوباره برخی افراد بر سخنان و مواضع یا حرفهای خارجیها بخصوص ترامپ و اسرائیل تکیه میکنند و امید خود را به آمدن ناجیای از بیرون بستهاند. این نگاه، تکرار همان خطای تاریخی است که بارها مردم ایران هزینهاش را پرداختهاند.
واقعیت آن است که هیچ رئیسجمهوری یا رئیس کشوری، از جمله آقای دونالد ترامپ، نماینده منافع مردم ایران نیستند.آقای ترامپ بارها آشکارا بدرستی گفته که وظیفهاش دفاع از منافع کشور خویش است. هر اقدامی که از سوی او یا دیگر سیاستمداران خارجی صورت گیرد، در نهایت در جهت منافع آنها یا ایالات متحده یا کشورهای بیگانه خواهد بود. نه برای آزادی و رفاه ایرانیان. تجربه کشورهای همسایه مانند عراق، افغانستان و سوریه نشان میدهد که چنین دخالتهایی بیش از آنکه نجات بخش باشند، بحران آفرین و ضد منافع آن کشورها شده. ایران هم مستثنی نخواهد بود؟
ما مردم ایران باید واقع بین باشیم و دل به وعدههای بیگانه خوش نکنیم. این روند را بروشنی بعد از انتخابات پیشین، آقای ترامپ بروشنی بنمایش گذاشتند. ایشان در ظاهر با حکومت جنایتکار ملایان در ایران اشغالی درگیر شد، اما بعد دیدیم در عمل اعلام کرد تا زمانیکه این حکومت به دنبال بمب هستهای نرود، با آن کنار خواهد آمد. حتا (حتی) حاضر شد در تقویت پیشرفتشان نیز کمک کند.
اسرائیل هم تا امروز، مانند هر کشور دیگری، در چارچوب منافع ملی خود بدرستی عمل کرده که حق هم دارد و نباید فراموش شود. تصور اینکه این کشور یا هر قدرت خارجی دیگری اقدامی مستقیم برای آزادی ملت ایران انجام داده باشد بیشتر یک توهم است تا واقعیت. عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل، چه در زمینه حمله به مراکز هستهای یا نقاط نظامی وابسته به سپاه و چه در حذف برخی فرماندهان سپاه، اساساً برای مهار تهدیدات علیه خودشان طراحی شده بود. بیتردید، بخشی از این اقدامات به شکل غیرمستقیم میتوانست به سود مردم ایران هم تمام شود، زیرا سپاه پاسداران هم دشمن مردم ایران بوده و هم دشمن اسرائیل.
واقعیت تلخ این است که ملت ما در طول سالها، نه سازماندهی لازم برای بهره برداری از فرصتهای تاریخی را داشته و نه توانسته نیروهای مخالف را در مسیر درست هدایت کند. شوربختانه، آپوزیسیون هم در بزنگاههای سرنوشت ساز، نتوانست نقش واقعی خود را ایفا کند. بسیاری از جریانهای سیاسی و حتی آنهایی که خود را حزب یا جریان جدی معرفی میکنند مانند حزب مشروطه، گروه های سیاسی چپ، مشروطه خواهان، پادشاهی خواهان و چه گروههای کوچک دو یا چند تنی، نتوانستهاند آینده نگری داشته باشند و مردم را در جهت درست رهبری کنند. آپوزیسیون در کل به جای یافتن راهکار و برنامه ریزی برای روزهای بحرانی همیشه بفکر منافع شخصی یا حزبی خود مردم را راهنمایی کرده اند و یا درگیر اختلافات و جدالهای بی پایان بر سر پادشاهی یا جمهوری، کمونیسم یا لیبرالیسم هستند. گویی همین دعواها شده معنای مبارزه برایشان.
اما ملت ایران انتظار دیگری از آنها داشته و دارد. اگر کسانی خود را الیت سیاسی مینامند، باید شجاعت، صداقت و توان رهبری در لحظات تاریخی را داشته باشند. مردم دیگر از وعدههای توخالی و دعواهای بی پایان خستهاند. ۴۷ سال است که نتیجه این جدالها، نه آزادی و نه پیشرفت در مبارزه، بلکه فقط عقب ماندگی و تکرار شکستها بوده است.
شایسته است تا نام این سیاسیون نماها که بعناوین مختلف در جامعه مطرح میشوند چه شخصی و سازمان سیاسی و گروهی یا بسیاری از دو تنه ها را بگذاریم آپوزیسیون ممتاز سیاسی وابسته به تفکر قاجاری نه رضا شاهی. همه میدانیم اکثریت ممتازان قاجاری دنبال پول گرفتن از بیگانه، منافع شخصی و اصولا هیچ بوعی از ایرانیت نبرده اند.
تجربههای تلخ گذشته نشان داده که امید بستن به بیگانگان، خیالی باطل است. هیچ ترامپی، هیچ اسرائیلی، هیچ قدرت خارجی یا آن شخصی که در چاه جمکران خفته ناجی ما نخواهد بود. آزادی هدیهی آمریکا و اروپا یا هر بیگانه دیگر نیست، و هیچ نیرویی از بیرون آن را برای ما به ارمغان نمیآورد. یا باید خود برخیزیم، یا محکوم به بندگی باشیم. نتیجه چه شده؟ میلیاردها دلار، نه برای مردم، که برای پر کردن جیب ملایان و سپاهیان بچه کش به ایران سرازیر شد. آزادی تنها زمانی به دست میآید که خود ما، مردم ایران، با عزم، آگاهی و اتحاد ملی برخیزیم. تاریخ نیز گواه این حقیقت است. هیچ ملتی تنها با تکیه بر دست بیگانه آزاد نشده.
امروز شرایط جهان دگرگون شده است. دیگر مانند گذشته، منافع قدرتهای خارجی با حمایت از رژیم ملایان گره نخورده به یاد بیاورید زمان اوباما را. پس از آن همه خونهای ریخته شده، مردم فریاد زدند: اوباما! یا با ما یا با آنها! اما نتیجه چه شد؟ ارسال میلیاردها دلار پول نقد به جیب ملایان جنایتکار و سپاهیان بچه کش. در خیزش خودجوش ملی مهسا و مجیدرضا رهنورد یادتان است سیاستمداران اروپایی با نمایشهای فریبکارانه، حتا (حتی) بانوان سیاستمدار اروپایی جلوی چشم جهانیان گیسوان خود را هم قیچی کردند، نه از سر همدلی، بلکه برای فریب افکار عمومی و جلوگیری از آنکه ملت ایران راه آزادی را با آگاهی و اراده خویش بپیماید. چرا؟ زیرا منافع قدرتها همواره در نا آگاهی ملتهای دیگر نهفته است.
اما امروز اوضاع دیگرگون است. حتی اگر بخواهند مانند گذشته، حرکتهای خودجوش و برخاسته از دل ملت ایران را خاموش کنند، نمیتوانند. زیرا شرایط جهانی و مرزهای اقتصادی جهان تغییر کرده است. منافع قدرتها دیگر در بقای رژیم جنایتکار ملایان و سپاهیان بچه کش نیست، بلکه در سقوط آنها است. شواهد آشکار نشان میدهد که این بار در بزنگاه تاریخ، دست یاری به سوی ملایان دراز نخواهد کرد.
مهم تر از همه. این بار ما ملت ایران، تنها نیستیم. این بار ما گوش به فرمان رهبر آزادی خود و متکی به اراده ملی خویش هستیم. این بار تاریخ تکرار نخواهد شد یا نخواهیم گذاشت به هر قیمتی تکرار شود چون شرایط جهانی بنفع ما است.
رسالت ما روشن است. هر ایرانی که آگاه است، باید هم میهن خود را که در تاریکی جهل یا ترس گرفتار مانده است را با زبانی نرم و با روشنگری همراه کند. قدرت واقعی در دست تک تک ماست، نه در تصمیمات کاخ سفید یا کرملین یا پکن و بروکسل. هرچه زودتر این اندیشه اتکا به خود در ذهن همگانی جایگزین باور بدون حمایت خارجی نمیتوانیم شود، رهایی ایران نزدیکتر خواهد شد.
ایران شایسته آزادی، آبادانی و سرافرازی است. ملت ما سزاوار زندگیای بهتر از بسیاری ملت های منطقه اند. این آینده تنها زمانی ساخته میشود که ما به خود باور داشته باشیم و بدانیم که کلید نجات ایران در دستان تک تک ما ملت ایران از مستمند و پولدار از زن و مرد از جوان و پیر از کارگر و سرمایه دار است.
پس برخیزیم، بیاموزیم، همدل شویم و از فرصت تاریخی امروز برای آزادی میهن مان بهره گیریم. آینده ایران را نه دیگران، بلکه ما مردم ایران خواهیم ساخت. آگاهی عمومی، نیرویی است که ما میتوانیم، چون نیروی واقعی در دست تک تک ماست باید جایگزین تفکر ویرانگرِ تا نخواهند، نمیشود گردد. زیرا ما چشم براه اراده بیگانگان نیستیم، بلکه خواست و اراده خویشیم، و آنچه را میخواهیم، خود به انجام خواهیم رساند.
مرداویج زیاری
فرانسه ۱۵ شهریور ۲۵۸۴ (۱۴۰۴ خورشیدی اسلامی) ۶ سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی مذهبی میلادی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.