عذاب غرب و ایران پارس، کشوری با پشتوانه تمدنهای چند هزار ساله، در حال نابودی است، بواسطه اباطیلی متعدد چون از انحطاط عمومی مردمانش تا فعالیت پان….ایسمها و دخالت اجانب، دار مکافاتی جهان، انعکاس جزای بدکاری و عذاب برای عموم از داخلی تا اجانبی، عاقبت طبیعی این بَدخویی است. // در حالی در مناطقی موسوم به غرب، طی چند صد سال اخیر رنسانس علمی و دانش یو درکل آگاهی در حال وقع بود، در مناطقی موسوم به شرق بهویژه موسوم به شرق اسلامی، از شمال و شرق آفریقا تا جنوب و جنوب غربی آسیا و آسیای مرکزی، با یک سری انحطاط (فروکاستی و ارتجاعی همه جانبه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و آگاهی و…) دچار شده اند، دخالت اجانب استعمار کلاسیک اروپایی در سدههای پانزده تا نوزدهم، در واقع سوار بر این انحطاطها شده بودند.
طی هزاران سال، جهان تمدنهای کلاسیک منقرض شده، سایه و خاطراتشان توسط فرصتطلبان مالپرست و هزره گر جنسی، به نفاق صورت روحانی و مدعی خداپرستی، شروع به فرقهسازی کردند، آنها با سوار شدند ایدئولوژیک و عقیدتی بر دینها شخصیتهای تاریخی یا اسطورهای دینی همچون زرتشت و ابراهیمی، با رسائل و کتابهای احکامی برساخته خود و جعل و وهم و حتی خوشخیالی به جعل و برساختن روایت و احادیث کردند از شخصیتهای دینی، چنان زیادهروی کردند که حتی در خصوصیترین احوال شخصیه خود و دیگران و حتی همان اسطورههای دینی که به شکل شخصیتهای مقدس اقدام بر جعل روایت کردند و برای کار نیازمند تقدسگرایی بودند و احکام مهلک وحشیانه ضد بشری و ضد اخلاقی کشتن به روشهای دردناک و وحشیانه و شلاق و قطع اعضای بدن و حبس و سرقت اموال مردمان تحت عناوین وجوهات شرعیه تا کفاره و حتی محرومیت از حق طبیی از ازدواج و ارث بخاطر ارتداد و یعنی در چرندیات و مزخرفاتی این فرقهسازان ضد بشری میگفتند (تا جایی که احکام جماع و طهارت در هنگام مستراح رفتن، وقاحت و احمق فرض کردن مردمان چنان بود که دست به انتشار احوال شخصیه اشخاصی موسوم به امام و پیامبران زدند، نقل داستانهای امورات جنسی و شناشویی امامان و پیامبران، واقعا بر اساس کدام منطق عقلانی و اخلاقی صورت رفت، با خود نگفتن روزی همان ضد دینان از این نشر این احوال شخصیه استفاده یا سوءاستفاده خواهند کرد؟! اینکه برای توجیه حرامسراداری و هرزگی جنسی و زنبارگی خودشان احادیث و روایاتی از امامان و پیامبران بگویند به آنان هم چنین کرده اند!، و سعی در تویجیهسازی و کنند و حتی آن وقایع امری استثنائی و به ضرب تمثیلات از شمول عموم به در کنند، توجیهسازی زندگی معمولی ان امامان و پیامبران که بارها خودشان اعلام کرده بودند آنها نیز بقیه انسانهای معمولی اند، پرده تقدس کشیدن بر آنها و روایات و احادیث جعل کرده به اسم انان، چنانکه گاه از فلان شخص مذهبی (امام و پیامبر و…) صدها هزار حدیث و روایت نقل کرده اند!، توگویی این پیامبران و امامان هیچ کاری نمیکردند جز هی حرف زدن و حکم دادن و دائما از این سخنان از نقل خدا میکردند! به قدری این آش جعل حدیث و وایت شور شد، عده ای از همان به اصطلاح علمای دینی خود یک رشته علمی دیگر ابداع کردند به نام حدیتشناسی و اینکه فلان حدیث و روایت جعلی از اصلی تشخیص دهند!،، لازمه این همه ظلم و جنایت و فساد نیاز تودههای ناآگاه و متعصب مردم و توسل به چسبیدن انگلی به حکومت و سلاطین و یا خود به دست گرفتن حکومت (قدرت نظامی) بود، چرا که در نهایت این زور و قدرت قهریه و وحشیه میتوانست با رعب و وحشت مردمان اگاه سرکوب و توده جاهل سرکوب و مطیع کند (تقدسگرایی خلاصه اش یعنی غیر قابل انتقاد بودن و پذیرش محض و مطلق برساختههای این به اصطلاخ علما یا بهتر بگوییم متجاهلان منفعتطلب دینی و مذهبی و فرقهای!)، اقدامات استعمار (استثماری) اروپایاین و بعدا غربیان (اضافه شده ماانند ایالات متحده و امپراتوری زیادهخواه ژاپن قبل از ۱۹۴۵) نیز موجب سرخوردگی اشخاص آگاه و دانشمند و اهل اندیشه و خردورزی در جهان موسوم به شرق اسلامی شد.
در این وانفسا، پدیداری یک سری ایدئولوژی موسوم به چپ، مشخصا سوسیالیزم و مارکسیسم، که ایدهها و شعارهای جذاب عدالتخواهی و برابری و حمایت طبقات زحمتکش و کارگر میدادند، موجب ایجاد جو و فضای طولانی د ضد غرب یو ضد کشورهای اروپایی و ایالات متحده و امثالش شد، در این بین، بیتوجهی جدی و حتی در واقعیتهای بنیادی توسعه و ترقی و قدرتمندی ان غربیان توسط نخبگان حتی به اصصطلاح روشنفکر و عالم شرقی شد، نفع آزادیخواهی مسئولیتپذیر (لیبرالیزم) و حاکمیت سکولاردموکراسی و نفع حتی بدیهیات حقوق بشر!، در حالیکه این عوامل موجب ترقی و مدرن شدن غربیان شده بود، حاکمیت قانون دموکراتیک (یعنی قانون اساسی و قوانین جاری وضعی بر اساسا اصل تغییر و قابیلت نقد و اصلاح)، فضای امن روانی و جسمی و مالی و زندگی برای منتقدان و اهل علوم تجربی و معارف انسانی ایجاد کرد، و آنان طی چند صد سال دوران رنسانس و تمدن جدید که امروزه به حد یگانه تمدن جهانی رسیده، اجازه یافتند خرافات و چرندهایی که به اسم خدا و دین و مذهب و امامان و پیامبران در غرب بود از بین برند یا به تعطیلی و انزوا بکشانند.
این فضای آزادانه علمی و انتقادی موجب ترقی و تعالی مادی و معنوی غربیان شد، تا جاییکه به مرحله سیدند حکم اعدام ممنوع کنند، مرحله رسیدن به اینکه حاکمیت و قدرت سیاسی حاکمه دیکتاتوری (استبدادی و خودکامه) نباشد و تمام قدرت سیاسی تصمیمگیری در دستان یک نفریا گروه اقلیت محدود از اشراف یا بزرگمالکان و ابرسرمایهدارن نباشد، امکان ورود و چرخه نخبگان از پایینتری طبقات اجتماعی و اقتصادی توسط گسترش آموزش همگانی و حتی رایگانی آموزش ابتدائی و امکان توانایی خواندن نوشتن توسط همگان، موجب شدند، اسعدادهای درخشان و نخبگی انبوه تولید شود در وامع غربی، این وقایع باعث کاهش هزینه تولید علم در نتیجه موجب امکان تولید ثورت شد و در نهایت به توسعه و رشد تصاعدی قدرت سیاسی کشورها غربی شد، توانایی آنان در علوم نظامی و قوای قهریه به پشتوانه این انوبهی تولید علم وثروت ناشی از علم بود، در واقع اسعتمارگری و تصرف کشورهی ضعیف، در نتیجه این نوع قدرتمندی شان بود، اما غربین و برخی کشورهایی راه آنها در رفتن مانند ژاپن، از نیمه دوم سده بیستم میلادی، اساسا به این نتیجه رسیدن که نیازی به استعمار(استثمار) مستقیم دیگر کشورها و تصرف مستقیم ندارند، تولید علم و ثروت ناشی از علم، به ان حدی رسیده بود، حتی نیاز به بازار مصرف کشورهای موسوم به شرق اسلامی نیستند چندان! اساسا حجم بازار مصرف داخلی این کشورهای سرآمد تمدن جهانی موسوم به غربیان، آن قدر بالا است، تمام کشورها موسوم به عقبمانده و کم توسعهیافته (جهان سوم سابق)، یک دهم ظرفیت تولید و مصرف غربیان هم نیستند، در نتیجه سیاستهای ضد بشری از سوی برخی محافل نخبگان در غرب شکل گرفت که سیاستهای ضد بشری القا کنند مانند کاهش جمعیت و تشدد جنگافروز یو حمای از حاکمان مرتجع و دینی، برساختن حکومتهای دینی و آخوندیستی یکی از این سیتسهای ضد بشری این محافل نخبه سیاسی و پرنفوذ اقتصادی در غرب بود، چرا که اکنون میزان بالای مصرف مواد طبیعی و مواد خام و معدنی و انرژی در غرب، خطر فزونی جمعیت در مشرق، تهدید محسوب میشد، در نظر اهریمین و شیطانصفتانه این اقلیت نخبه غربی، این بود، اجازه ندهند شرقیان به تمدن جهانی و آگاهی برند و بهترین کسان برای عقبنگهداشتن این مردمان شرقی، مرتجعین مذهبی و قومگرا و سلطنتطلب استبداد و دائما برافروختن جنگ میان این کشورهای شرقی بود، خاطرات امپراتوریهای شرقی، حس نوستالوژی و بازگشت به عظمت سرزمینی ( که موجب توهم و تخدیر و انحطاط نیروهای جوان و ایرانهراسی و تشبیه جوامع شرقی به قبایل وحشی و بدوی تروریست ضد تمدن جهانی شده!)، سوخترسانی دیگری بود بر این نشر جهالت میان شرقیان و حی آلودهکردن نخبگان تحت عنوان ملیگرایی قومی و مذهبی، در این میان یکی از قربانیان بزرگ در مشرق موسوم به اسلامی، ابرزبان فارسی دری بود، فارسی دری، بعنوان زبان محاورات و میانجی عامه مردم شرق غیر عربی، توانسته بود از از آناتولی و بالکان تا سراسر جغرافیایی فلات ایران و آسیا مرکزی و جنوبی و حتی شرق آفریقا در نوردید و موجب پیوند اجتماعی و اقتصادی و نشر علم و ارتباطات شود، این ظرفیت شب اسپرانتویی و شناوری صرف و نحو و راحتی سخن گفتن به فارسی دری، هم موجب حسادت و هم غضب این نخبگان شیطانصفت غربی بود، آنها به خوبی دانستند نقش همبستگیساز و ارتباط سودمند علمی و اجتماعی و اقتصادی این ابرزبان (فارسی دری)، میتواند نقشههای اهریمنی ضد بشریشان در این ایجاد تفرقه و جنگافروزی و عقبماندگی از بین ببرد، وجود آخوندها و آخوندگراهای عربپرست و با زبان عربمآب، یکی بهترن گزینهها بود، ناسیونالیزم قومی آلوده ایدئولوژیهای فانتزی و خیالی چپ مارکسیستی نیز گزینه تکمیلی بود، دعوا در مشرق موسوم به اسلامی میان دو ارتجاع موسوم به سیاه (دینی و مذهبی) و سرخ (چپ مارکسیستی کمونیستی) نقش عقبنگهداشتن جوامع از رسیدن تمدن بازی میکرد و میکند، اما غفلت از ارتجاع سفید شد، ارتجاع سفید (نژادپرستی و نژادستیزی) در قالب پانقومی، از پانعربیسم تا پانتُرکیسم، به عنوان ضلع سوم مثلث شوم ارجاع سرخ وسیاه وسفید عمل میکند.
در حالی به صورت واقعی و عملی- و نه شعاری و نمایشی- غربان به سمت اتحاد و همبستگی اقتصادی و ایجاد ارتباطات امنیتی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ذیل تمدن جهانی رفته اند، شرقیان در بند و سارت ارتجاع سه گانه گرفتارند، ۴۵ سال است کسور ایران تحت یکی از ضد بشریتری حاکیمت تاریخ قرار گرفته به اسم خدا و اسلام و شیعه! حاکمیت اسبدادی و ظالم و جانی و فاسد دیکتاوری حکومت ولایت فقیهی، موجب استیلای اقلیتی ضد بشری و حرام لقمه ده است، نیروهای مسلح و نظامی و امنیتی کشور ایران به انحطاط همه جانبه و خیانت به مردم و خودفروشی و بیغیرتی گرفتار کرده، به طوری که ارتزاق از بیت المال (یعنی اموال متعلق به عموم مردمان ایران میکند و اما بجای یک شبه انقلاب کودتا) علیه حاکمیت استبدادی ظالم جانی و فاسد، به جان و مال و امنیت شهروندان و مردم عادی (غیر نظامی) افتاده ست، در حالی کشور ایران، مانند یک لاشه بوگنده و نمیه جان شده (به برخی دلایل اشاره شد) و اسباب کارت بازی امثال حکومتهایی چون روسیه و چین و تحقیر سیاسی و تهدید ارضی حکام مرتجع مستبد نژادپرست پان عرب منطقه شده، به جای اقدام انقلابی و کودتای میهنی مردمی، بر ضد مردم عاید و درکنار حاکمیت آخوندیستی قرار گفته اند.
این مختصری از وضعیت جنگ اباطیلی مناطق ماست!
اما غربیان یعنی خائنان به حقوق بشر و سکولار دموکراسی، یک نکته یادنگرفته و تجاهل میکنند، در این جهان، در وانفسای هیاهوی مادیاتپرستی و ضد معنوی، و به اصطلاح ناباوری به وجود خدا- و اما مکانیسمهای نامرئی و ناشناخته است در طبیعت- هر کسی اسمی رویش میگذارد، برخی کارما، برخی خدا، برخی دار مکافات و…، اما یک چیز را میگوید، انعکاس عمل، همان طور غربیان و متفقانشان طی این چند دهه، یک به یک ثاری ز ان انعکاس بدخوییهایشن میبینند، امثالهم مطمئن هستین این تازه اول ماجرا است، ای بدخویان غربی، شما منتظر عذابها و مجازتهای شدیدتر و عمیقتری باشید از سوی آن چیزی که “دار مکافات طبیعی” میگوییم، انعکاس بدخویی شما بسیار شیدتر خواهد از این چیزهایی است که الان میبینید، نیروهای طبیعت، بسیار قویتر علم و تمدن جهانی شما است، شما اگر زودتر در صدد جبران ظلم و جنایت وفساد خود علیه مردمان شرقی نکنید و همچنا خائنان به ادامه تحریم ضد مردم عادی حتی کالاهای بشردوستانه و حمایت از ارتجاع سه گانه در شرق ادامه دهید، انعکاس این بدخوییهایتان به سمت شما شدیدتر و زودتر برخواهد گشت. راه جبران این بدخویی، کمک به مردمان شرق و از جمله ایران، برای براندازی دیکتاتوری، و گذار به استقرار حاکمت سکولار دموکراسی میتنی بر رعایت حقوق بشر است.
بدرود
پ.ن:
پس از اتهام زدن پانفارسی به امثالهم، کمی درباره بیشعوری عمدی پان..ایسمها و بقیه جاهلان و متجاهلان داخل ایران و خارجنشین و اجنبیان و مزدوران…، شما لیاقت بیشتر از زبالهدان تاریخ ندارید!
بیشعورهای ضد بشری پان…ایسم، بارها گفتیم، نبایید چرندیات و تهمت به امثالهم بزننم، توحش تروریسم از جمله تروریسم سهگانه ( ارتجاع سرخ و سیاه و سفید)، امثال مرا، به حد از ناامنی رسانده، ب وودی میدانیم- به احتمال قریب به یقین- توسط سرویسهای جاسوسی انبی و حتی رژیم تروریستی ج.ا مورد رصد و خطر شناسایی و ترور هستیم، تحمل روانی و شخصیتی میکنمیف صدمات جسمی ناشی صدمات روحی که ترویسم جنگ رانی بر ما طی چند دهه وارد کرده، در جوان امثالهم به پیری رسانده است و توانایی جسمی و ذهنیمان فرسوده، علاوه مشکلات واسیل ارتباطی و سختافزاری و نرمافزاری برا تهیه و نگارش مطالب- به طوری در استبداد سرمایهسالاری و دزدانه سرقت اطلاعات شخصی و سوءاستفاده از هوش مصنوعی بری انلیز احوالت شخصیه برای تجارت تا سیاست و تررویسم حکومتی و گروهکی و شخص-، مشخص است در نوشتارها میزان بالای استرس و تقریبا آنلایننوسی و متعاقبش اشتباهات مکرر تایپی و مجبور شدن به ویراش متن، هر چند تلاش میکنم خلاصهوار و روشن منظور بنویسم.
اما بار میزان بالای سانسور و اجبار خودسانسوری و و خطر تروریسم همه جانیه- از تمام اباطیلیها- میشود، قید شهرت و منفعت احتمالی از سالها مطالعه و دانشجویی و دانشپزوهی زده، و از همگان میخواهیم حتی بدون ذکر منبع و در جهت بهتر شدن این مطالب، آنها را ویرایش و حتی به نام خود منتشر کنند، مهم نیست برای امثالهم، چون نشر آگاهی مهمتر است، بارها گفتیم امثالهم ادعای معصومیت و خالی اشتباه کاری نداریم، این همه مطالب امثالهم و دیگرانی سعی کرده اند شبیه من و در همراهی من- حتی گاه به عمد اشاابهات نگراشی کنند و از این نوع فعالیت اضطراری امثالهم ایده گرفتند و عامدا غلطنویسی میکنند از باب کنایه و طنز و کمدی تراژدینگاری و انتقادگری و تحلیلگری ، ستودنی است.
بنظرم، طی سالها، بالاخره کم و بیش اشخاص ناشناس و شناسی، متوجه منظورهای امثالهم شده اند، منظور امثالهم خییل واضح استف همین مطلب اخیر و باز گفتن دربارهارتجاع سهگانه در راستای نقد کرد و تقبیح و نکوهش پان…ایسم، اما باز افرادی پانترک و غیره، که در بهترین حالت اسیر اوهام و تعصبات قومی و نژادی هستند و در بیچارگی عقدههای روانی و تحقیر شخصیتی(امری امثالهم از آن عبور کردیم و اسیر تحقیر و ترور شخصیتی نشدیم) و بدترین حالت مزدوری برای فلان گروهک یا سازمان جاسوسی اجنبی و یا رزیم ج.ا میکنند (امروزه دیگر بسیاری منتقدان بر ای عقیده اند نهادها امنیتی و ملیتاریستی ج.ا با هدف تفرقهافکنی و اجازه ندان به شکلگیری نیروی اپوزیسوین واقعی جایگزینیو آلترناتیو براندزیخواه موثر و قدر، عمدا در تشدید قومگرایی و پان…ایسم دخیل است و خیلیها از این پانها مزدور ج.ا هستند!
متاسفانه رژیم ضد بشری ج.ا- مرزهای بیشرفی و بیهویتی شکسته و بیمرزی ضد بشریت رسیده! – در راستای مافیاییگری (دزدیسالاری دینمتظاهرانه و دزدی بی حد و حریصانه فرومایگی جنون مالاندوزی، به حدی دزدی از هستی ناچیز مادیات فرودستان!، و به عمد در فقر و محرومیت فکری تا مادی نگه داشتن حتی در امورات جنسی و ازدواج!) و هویتطلبی موهوم کذایی عربگرایی و آخرالزمانی و توجیهسازی ظلم و جناتی و فسادش، هر روز گندکاریهایاشان را بواسطه رقابت درونی یا نشر قطرهچکانی و به ظاهر (احتمالا تلاش عمدی متظاهرانه غیر عمدی) کنترل شده سرویسهای جاسوسی داخلی و اجنبی، از افشاگری فسادهاف برخی داغون امثالهم به پانفارسی متهم میکنند، بیشعوری حدی ندارد!، آخر بیشعور، مزدوری یا یا جاهلیف اما شعور وقاعا نداریفمسئله کمشعوری نیست، اساس شعور ندارید، یعنی شعور طبیعی که هر انسانی در طی چند سال زیست در هر جامعه و یا ناجامعه در هو لولیده فروحیوانی منحط باشد بالاخره اندکی شعور بوجود میآید!
اما بیشعوری شما عمدی است (گاه ما را هم دچار این لمپنی شما نزدک بود آلوده کند از بس فضای رسانه ای را پلشت کرده اید، دشوارست به زبان خوش همیشه با شما سخن گفت و گاهی مجبوریم تشرگونه بگوییم حقایق و وقایع را!)، من دشوارست برایم تصور کنم اساسا انسانی در این جهان پیدا بشود اندکی شعور نداشته باشد(؟!)، مگر عمدا خودش را به بیشعوری بزند، کسانی امثالهم به پانفارسی متهم میکنم، حداقل همین چند ارسال اخیرم را بخوانند، ای بیشعور، در همین یکی دو سال اخیرم، با دلایل گفتم، اساس ج.ا و پهلویف در راستای پانترکیسم عمل کردند (خواسته یا ناخواسته یا تحت نوفذ پانترکیسم)، میزان خسارت و آنچه که اتام “آسیمیلاسیون ” ترکها میگویی، ای بیشعور پانترکنما (چون ممکن است اساسا تُرکزبان هم نباشی و یکی از مزدوران ج.ا یا سرویسهای جاسوسی و حتی پانعرب باشی، اما هر کی هستی، بسیار بیشعور هستی، هر کسی هستی و از قماشی هستی، بیشعوری، اتهام پان..ایسم زدن به امثالهم عمری در محکومیت پان..ایسم از انواع ایدئولوژیک و قومی ملی و غیر کرده، کار به جایی رسیده امثالهم را همان کسانی پانفارس و پانایرانیست میدانید، مرا به به مزدوری و ضد ایرانی و تجزیهطلب متهم کرده اند!، کار خودانتقادی امثاهلهم چنان بالا گرفته، که از دوستان تا دیگر همفکران دموکراسیخواه و طرفدار حقوق بشری، کامل و موقت با امثالهم قطع رابطه و مرا طرد کرده اند، چون گمان کرده اند امثالهم از هدف اصلی ام، یعنی برقراری حاکمیت مبتنی بر حقق بشر منصرف یا منحرف شده ایم!
ای بیشعوران، چاره ندارم این به ظاهر دشنام به شما بگویم، از بس بیشعورید!، گویا اذعان و اعتقاد و اطاعت مطلق به یکی از شما قماشی و فرقهای و گروهکی و یا حکومتی امثالهم نکنیم، از اتهامزنیهای شما در امان نیستیم، بنا بر تحقیقات و مطالعات چند دهه، با قبول اینکه ممکن دچار اشتباهاتی هم باشم، به صراحت اعلام کرده این زبنی که اسمش را فارسی میگویند یا فارسی دری، یک ابر زبان است، ابرزبان به معنی اینکه فراتر از یک زبان قومی یا ملی یا کشوری رایج و تلقین شده توسط محافل زبانشناسی مشکوک الحال غربی و شرقی (از انگلیسی تا روسی) است، این منطقی است، زبانی همچون “فارسی دری” که دراوجگیری اش در بیش از هفت ساحت عظیم حغرافیای سیاسی عثمانی (من جمله بالکان) و ایران پارس و هندوستان و آسیای مرکزی و قفقاز و شرق آفریقا و حتی آسییا جنوب شرقی و سواحل شرق دور و چین و ماچین و اراضی تحت کنترل آلتائیک و اورالی باشقیری و تاتاری در دل روسیه و کریمه و…، پارسیگویانی به نوشتن و گفتن و نغمه و سرایس و اواز پرداخته بودند، این زبان به بالاترین این قدر تاریخی طولانی داردف اساس به دشواری میشود اغاز از کجا و چگونه دانست، اما شواهدی است، این خصوصیاتی تحت شبه اسپرانتویی گفتیم، تنها اشاره است برای اهل خردورزی مانند امثالهم به پژوهش و بازنشر آگاهای و دانش بپردازند، تا تعداد پرشمار از آزاداندیشان غیر مغرض و مستقل، به ظلم و جنای و فسادی ضد فرهنگی توسط جاهلان و خائنان و اجنبیان در حق مردمان مشرق غیر رعبی زبان شده موسوم به اسلامی شده و یکی اش زدن قابلیتهای زبانی و جهانشمولی و نقش همبستگیساز و ارتباطی این زبان، نقشی که دیگر نداشت، اکنون شما مدعی پانتُرک و یا پانتِرکنما (ممکن است حتی یک پانفارس سا پانایرانیست باشی برای تحریک امثالهم)، اما برای من فرقی نمیکند کدام پلشت از پان…یسمها باشی، بیشعوری گمان کنی بعد از این همه سال باز گیر بازی شما میافتیم.
واقعیتگرایی کار امثالهم است، مطالب اخیر ضربات محکم و جانانه ای به فرقههای پان…ایسم و نقشان در عقبماندگی و انحطاط همهجانبه مردمان کشورهای شرق موسوم به اسلامی از جمله ایان داشته است (که منجر به سانسور شده یا بایکوت و ترور شخصیت با وجودی اغلب ناشناس مطلب منتشر ردیمف حتی به ناشناسی و بیدعایی برای منفعت شخصی امثالهم رحم نمیکنند!). فرصت و ظرفیت زبان فارسی دری، همین بس، طی هزار سال، تُرکمانان کوچنده بدوی غارتگر تا رمهدار مجبور به مهاجرت به دیل خشگسالی و نابودی چراگاههایشان در آسیای مرکزی همچون دو گروه همانندش یعنی هندواروپایی و سامی (اینکه همه وحشی تمام نوبدند، شاید اکثرا از ناچاری و غریزه بقا دست به مهاجرت تجاوزگونه زدندف دلی همین که چندان در رااضی شرق و مرکزی ایران نماندند و عمدتا سمت اذربایجان و قفقاز و آناتولی مهاجرت کردند که اراضی مستعد رمهداری و کوچنگی داشت و همان دللی که قبلا سامیان شاخه شمالی مسوم به اموری و اکدی (موسوم به آرامی؟!) و بعدا هندواروپایی میتانی و ارمنی و بعدها کُردپندارای کرمانجی کشاند پیش از غزان و ترکمن، را وادار کرد به استفاده زبان فارسی (انها دو کار میتوانستند بکنند یا به کل هویت زبانی قومی خود به عربی میباختند و یا در سپر بلایشان شد این ابرزبان فارسی دریف انتخاب انها فارسی دری بود و در کنر و در پوشش سایه حمایت ابرزبان فارسی دری، تواستند زبانها و گویشها و حتی لهجههای بدوی و کم بضاعتشان از لحاط ادبی و فرهنگی حفظ و توسعه دهن چه از لحاظ زبان لغوی وچه از لحاظ نفوس، به طوری با مهاجرت هدفمند سیستمتیک حکام تکرمان طی هزا سال بهنه عمدتا پارسیگویان (ا زگویش دری تا گویشهای غیر دری پارسی، و پارسی در واقع ادامه طبیعی و میراثی درواوید و ایلامی سومری بوده)، از بس از نظر زبانی و ادبیات فرهنگ عقبمانده بودند، ناچار شدند در این هزار سال، به قول شما مدعیان مظلومیت کذایی ترکان، این زبان فارسی استفاده کنند، اما در تمام این هزار و اندی سال، حکام و خانات و ایلات عشیرتی تُرکگراها، بدترین و وحشیانهترین ضد بشریات “آسیمیلاسیون ” کردند علیه بومیان این فلات (چند رگی سیاهپوستان موسوم به دراویدی با سایرین) که زبانشان از دراویی و دیگر زبانها امیختگی یافته به شکل مردمان پارسی زبان درآمده (اینجا همه گونههای ملیت پنداری از گویشهای پارسی (ایرانی ایلامی دروایدی…) از کُردپنداری تا تاتپنداری و از لُرپندای تا گیلکیپنداری و غیره، تبدیل گروه زبانی به گروه قومییت (انتیکی) و سپس ملیت (نیشن/کشور/دولت)سازی یک فرمول شناخته شده وارداتی اروپایی و غربی قرن نوزهم قبل از ان استف این پدیده نتایج فاجعهبارش در دو جنگ جهانی قدرتهای استثمارگر (به غلط دو جنگ جهانی نامیده اند) نشان داد.
اروپاییان و غربیان، بعد جنگ دوم جهانی، تمام سعیشان کرده اند این اشتباهات ملتسازی کنترل و خنثی کنند، از تشکیل اتحادیه اروپا و تا متقاعد کردن دموکراتیک کاتالونی و رومانشی و کرتی و اولستری و فلاندری و اسکاتلندی و کبکی (فرانسوی زبان کانداا) به طوری موفق شدند در رفراندوم استقلال، رای مفی بدهند اکثریتشان به استقلال!، رای منفی اسکاتلندیها و کبکیها، یک پیده عجیب است، برخی مغرضان و ضد دموکراسیخواهان از جمله فرقه مبتذل و منحرف و لمپن پانایرانیست نژادپرست آریاییگرا (پسماندههای نشخوارگر ایدئلوژیهای نازیسم و فاشیسم ورشکسته غربی) تا پانهای قومی میخواهند قضیه لوث کنند این اتفاق بزرگ رای منفی اسکاتلندی و کبکیها را، آنها گاهی به متهم گلوبالیسم یا گاهی تهمت “آسیمیلاسیون ” کبکی و اسکاتلندی و گاهی نفوذ عقاید اینترناسیونالیزم مارکسیستی کمونیستی دلیل این اتفاق بزرگ میآورند، اما نمیگویند این دلیل واضح مردمان اسکاتلند و کبک با جمعیت سطح بالا باسواد و رفاه و دسترسی به متابع اطلاعات و دانش، چرا استقلال ظاهری را نفی کردند؟، و ترجیح دادند در کشورهای بریتانیا و کانادا باقی بمانند در حالی میداستند در اقلیت هستند، در واقع اسکاتلندی و کبکی، تقریبا دیدند هر انچه که د استقلال احتمالی ظاهری سیاسی میتوانستند به دست بیورندف درند، در هزنیه و فایده این جدایی ظاهری جغرافیای سیاسی قرابود چه چیزی به دست آورند، دموکراسی سوکولار مبتنی بر حقوق بشر (با تمام انتقادات بر آن فرمانروایی) بالاترین سطح کیفیت زندگی برای انها تضمین کرده در قیاس بقیه جهان، چرا بایتس بخاطر یک حس -تقریبا کاذب و کودکانه- استقلال ظهری سیاسیف ان همه منافع عظیم همه جانب اجتماعی فرهنگیو اقتصادی ورفاهی و غیره فدای این استقلال ظاهری کنند؟!، این قابلیت و خصیت عظیمی است سکولاردموکراسی مبتی بر رعایت حقوق بشر برای مردمان اسکاتلند کبک اورده است که ماندن در کشورهی بریتانیا و کانادا را ترجیح بدهند بر استقلال، این راه حل-دست کم موقت تا به نسخه رسیدن متعالیتر فرمانروایی- است، چیزی شبیه معجزه اتفاق افتاد در کشورهای هژمونیک انگلوساکسون، میزان بالای تعالی مادی و معنی کشورهای انگلوساکسون برای مردمان خودشان (و نه دیگران) به حدی رسیده که اسکاتلندی (با آن تاریخ چند صد ساله استقلال از انگلستان) و کبک فرانسوی زبان با آن تعلق خاطر به جوامع فرانسوی اروپایی و ادعای تمدنی فرانسوی (گلیست)، ماندن در کنار هممیهنان انگلیسیزبانشان ترجیح دهند تا بر استقلال ظاهری و مخاطراتی نامعلوم این استقلال ظاهری! این چیزها هز در دک بیشعورهای پان..ایسمف از پان قومی و پان نژادی آریاییگرا تا پاندینی از پان اسلامی تا پانزرتشتی و غیره خارج است، چون مغزهایتان نیاز به گذار نسلها پرورش دارد تا از این مراحل توحش میراثدار قبایل کوچنده عارتگر هندوراوپایی و آلتائیک و سامی بگذرید! سعی کردم خلاصه در این پانویسی بگویم، زیاد نوشتم و خودم نیز دیگر حوصله و توان بیشتری ندارم، به اندازه درک و اشارات برای شعورمندان کافی است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.