جنبش توده ای پیشرو وعقب ماندگی همبستگی دراپوزسیون (قسمت اول ازبخش سوم) کاوه
برای آنکه بتوانیم به درستی گامی به پیش برداریم ناگزیریم حقایق را به همان گونه که هستند ببینیم، نادیده گرفتن آن نه کمکی می کند ونه راه گذار به آینده است؛ اگرقادر نیستیم درک روشنی نسبت حقایق ویا شناخت درستی ازعدم آگاهی خود داشته باشیم ناچاریم برای رسیدن به آگاهی ازمسیرخطاها وصدمات ناشی ازآن عبورنماییم واین بخشی ازموجودیت ما خواهد بود؛ بنا براین به منظور آنکه روند رسیدن به آگاهی را کوتاه کنیم تا دچار صدمات کمتری گردیم باید هم درک درستی از حقایق ارائه کرد وهم خطاهای خود را بشناسیم درغیراین صورت قادرنیستیم ازآن گذرنماییم ومحکوم به تکراراشتباهات خواهیم بود. نمی توان به نام همبستگی و اتحاد خطاهای خود را نادیده گرفت وهرنوع اقدامی را به نام همبستگی انجام داد بدون آنکه به نتایج حاصل از آن بیاندیشیم و یا درنظرگیریم وهمگی را به آینده موکول نماییم؛ اما در عین حال خوب یا بد، درست یا نادرست ویا اگرمسیری پرابهام واشتباه را طی می نماییم راهی دیگر نیست؛ برای رسیدن به همبستگی و رهبری توانمند باید ادامه دهیم وبسیاری از حرکت های تاکنونی خود را به عنوان تمرین یافتن آنها در نظرآوریم ومبارزه وتلاش برای رسیدن به آنچه که درآینده قراردارد؛ فقط نباید درجا بزنیم ودرگذشته باقی بمانیم، آینده امید بخش پیش رو قراردارد؛ وهنوزمسیری دشوار را برای رسیدن به آن باید بپیماییم تا این سالیان رنج آوروسیاه را پشت سربگذاریم . در یک نگاه کلان و تاریخی تمامی اقدامات موجود چه به لحاظ تاثیرات منفی یا مثبت آن چه به لحاظ ضعف یا قدرت ، ناتوانی ویا توانایی های آن را می توان به عنوان بخشی از پروسه تاریخی همبستگی ملی مردم ایران به حساب آورد تا به این جایگاه صعود نموده و قادرگردند سرنوشت خود را به دست گرفته وتعیین نمایند و نقش تاریخی خودرا به عنوان یک ملت پیشروو قدرتمند ایفا نمایند. اگر به عنوان یک ملت، خوب یا بد عمل می نماییم همین هستیم واین وضعیت بیان ظرفیت های تاریخی ما است واگرنمی توانیم راه درست را تشخیص دهیم ناگزیریم ازدرون اشتباهات به پیش رویم فقط مسئله این است که پس از طی یک مسیر وقتی به عقب برمی گردیم بتوانیم به درستی خطاهای خود را تشخیص دهیم و به تکراردوباره آن نپردازیم تا حقیقت چهره امید بخش ، شکوهمند وروشن خود را آشکار ساخته و به عنوان چراغ راهنما برای رسیدن به سعادت و خوشبختی ملی عمل نماید.
جنبش انقلابی مردم ایران درمقابل حاکمیت استبدادی مذهبی، براساس شناخت، مطالبات مشترک و با یک حرکت متحدانه وبه هم پیوسته وازهمین رو پیشرو آغاز گردید؛ تا آنجا که اپوزسیون، به پیروی از آن برخواسته بود، بیان ضرورت های جامعه ایران ونقطه اتکا درایجاد همبستگی آن بوده است؛ و درآنجایی که درجهت ایفای نقش مستقل خود برآمده چون ناتوان از بیان ضرورتها و چگونگی پیش برد آن بوده خود به کانون اختلافات تبدیل می گردد و عقب ماندگی همبستگی در اپوزسیون از جنبش انقلابی مردم ایران به پیدایش همبستگی ای عقب مانده منجر می شود که با چهره سازی از اشخاص به پدیده ای فردی تنزل داده می شود و اختلافات تاکنونی اپوزسیون با مسئله و مشکلی نوظهوردرگسترش آن ازطریق شخصی سازی با دخالت وایجاد رقابتی بیماروناسالم مواجه می گردد.
درجریان این رخدادها به طورعمده ویا اثر گذاردوپدیده جهت ایجاد همبستگی دراپوزسیون ایفا نقش می کند یکی جریان “وکالت می دهم” و دیگری “نشست دانشگاه جرج تا ون است”؛ وکالت می دهم هرچند به عنوان یک پروژه سیاسی واقدامی ازجانب سلطنت طلبان درجهت انحصاررهبری سیاسی رضا پهلوی ظاهرومطرح می شود تا همبستگی برای بر اندازی نظام سیاسی حاکم رابا همبستگی برای ایجاد نظام سلطنتی گره بزنند ودرنخستین گام درجهت اختلاف افکنی و یا تشدید اختلافات عمل می کند وبه برپایی تجمعات وشعارهایی منجر می شود که به طور مشهودی به جای آنکه حاکمیت را نشانه گیرد به مقابله با دیگر نیروهای سیاسی وکنار زدن آنها می پردازد ؛رونمایی از پرویز ثابتی ودست به کارشدن نظریه پردازان استبداد وخودکامگی در جهت توجیه اقدامات ساواک درزمان پهلوی، که مخالفین چنین بوده اند و حکومت شاه چنان، ازدیگر نتایج آن بوده است ودرزمان خود نه تنها دستاوردی برای رضا پهلوی و سلطنت طلبان به همراه نداشت بلکه از طریق انحصاری نمودن نقش او به گسترش اختلافات وبا تاثیر منفی در کمک به حاشیه راندن جنبش توده ای وایجاد یک حرکت و مسیرانحرافی جهت دوری وغفلت ازمبارزات مردم داخل کشورعمل نمود؛ اما حد اقل نتیجه مثبتی که داشته است تا حدودی توانست به رضا پهلوی ویا به بخشی از سلطنت طلبان نشان دهد که نمی توانند به تنهایی وانحصارطلبانه درنقش رهبرجنبش مبارزاتی مردم ایران ظاهرشوند؛ به همین دلیل درپی آمد و نتیجه خود با برداشتی اشتباه، نشست همبستگی دانشگاه جرج تاون را به دنبال داشت؛ اگرهردواین اقدامات با شکست مواجه گردیده به جهت آن است که در چگونگی شکل گیری ، ماهیت و نوع عملکرد آن از روش واحدی پیروی نموده و تبعیت کرده است؛ به همین دلیل چه خود این اقدامات وچه حاشیه هایی که از داخل ویا خارج از آن ایجاد می شود مسیر همبستگی را با چالش های تازه ای روبرو می کند که پروسه تاریخی پیدایش رهبری سیاسی را به شکل گزینشی به تعیین رهبری سیاسی تبدیل می کند ودر نتیجه خود، تلاش برای حمایت از مبارزات مردم را به سهم خواهی از قدرت سیاسی تنزل می دهد.
در خصوص تعیین نقش وجایگاه نشست همبستگی دانشگاه جرج تاون، با وجود چند پارگی ، شلختگی درگفتاروعدم تجانس وهماهنگی بین تشکیل دهندگان آن بدون آنکه بخواهیم وارد آن شویم دریک برداشت کلی، به دو موضوع می توان اشاره کرد، یکی القاء پیدایش همبستگی در میان اپوزسیون ودیگری پیدایش یک رهبری نوین سیاسی می باشد که اساسا دلیل وجودی آن نیزدرچنین چارچوبی قرارداشته وقابل درک می باشد وآنچه را که درادامه شورای همبستگی نامیدند در واقع مفهوم مترادف آن شورای رهبری جرج تاون بوده است.
وقتی درپی انجام اقدامی هستیم در ابتدای امر باید از خود بپرسیم هدف ازآن چیست ؟ ونتایج حاصل از آن کدام است؟ آیا ما را باتوجه به خاستگاه، موقعیت و امکاناتی که دردست داریم به هدفی که پیش رو خود قرار داده ایم خواهد رساند؟ زیرا اگردرمحاسبات انجام یافته راه غلط را در پیش گرفت برخلاف ویا برضد خود عمل خواهد کرد، پدیده ای که همبستگی ورهبری جرج تاون نا توان در شناخت حقایق بر مبنای آن شکل گرفت. رهبری همچون ریاست بر یک پست اداری عملی انتصابی نیست که به فرد یا افرادی آن میز را تقدیم کنند وبا هیاهوی تبلیغاتی پدید آید وبا خودخواهی و غرورکاذب از خود به عنوان رهبر اپوزسیون نام ببرند. ویا هنگامی که برخی درجهت باورپذیری این اقدام، ازجنبه های مختلف ، به تجربه های تاریخی همانند انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب سال ۵۷ استناد می کنند، نشان می دهد هیچگونه درک روشن و قابل اتکا وعملی ازآنها ندارند و دچار نوعی کج فهمی و ناتوانی دردرک وقایع وحقایق تاریخی هستند.(این موضوع یادآورساده اندیشی برخی، درسالهای ابتدایی انقلاب ۵۷ است که با مستند قرار دادن دو انقلاب در فاصله بین فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ چنین می پنداشتند که بزودی انقلاب به عنوان “امری عاجل و فوری” رخ خواهد داد.)
بر چنین مبنایی آنها در ابتدای امراز طریق همراهی و تبلیغات رسانه ای با مصادره همبستگی ، رهبری و آلتر ناتیو آینده به نفع خود، با این نشست برای رسیدن به هدف دوکار انجام دادند ،ابتدا بدون توجه و در نظر گرفتن دیگرجریانات سیاسی خود را اپوزسیون نامیدند و مبانی نظری اختلافات بین آنها را بی اهمیت دانسته و با نادیده گرفتن آن و مصادره جنبش انقلابی مردم ایران خودرا برفرازاختلافاتی که تاکنون موجب پراکندگی آنها شده بود یک پدیده نوظهور ویک رهبری جدید سیاسی معرفی کردند که نمایندگی بخش بزرگی از مردم ایران را به همراه دارد و با ابراز این موقعیت به دیدار با نمایندگان سیاسی کشورهای اروپایی پرداختند درچنین شرایطی و با چنین پنداشتی اثرات ونتایج آن تنها موجب اختلافات و پراکندگی هرچه بیشتر شده وناامیدی را به همراه داشته است؛ پدیده ای که پیش ازآن با وجود همه اختلافات دراپوزسیون خارج ازکشوردریک همبستگی همگانی به شکل تحسین انگیزی به خوبی عمل می نمود؛ در این شرایط جدید ایجادی از طریق این نشست با اثرات تخریبی به صورت معکوس عمل نمود و هرچه بیشتر به اختلافات دامن زده است و آن همبستگی اولیه را که در ابتدای جنبش انقلابی مردم پدید آمده بود دچار صدمات بسیاری نمود بدون آنکه کسی مسئولیت و نقش خود درخطاهای ناشی از آن را بپذیرد.
این اشخاص کدام جریان سیاسی خاص را نمایندگی می کردند که از آن به عنوان همبستگی اپوزسیون نام می بردند؟ و اساسا کی و چگونه به موقعیت یک رهبر سیاسی ارتقا یافتند که از خود به عنوان رهبری اپوزسیون یاد میکردند؟ حال با این همبستگی ، به لحاظ نظری و مقبولیت افکار سیاسی، چگونه خود را در جایگاه رهبری یافته اند و یا عقبه سیاسی آنها در جنبش مبارزاتی مردم ایران چگونه به دست آمده و عمل می کرده جای پرسش دارد؛ دراین شرایط می توان گفت آنها موقعیت و جایگاه تاکنونی خود را تشخیص نمی دادند. خود را درکنار، همراه و پشتیبان مردم و اپوزسیون یافتن و به یکباره به عنوان یک رهبری تخیلی وفرضی قراردادن این نتیجه یک نوع کج فهمی، فرصت طلبی ومصادره جنبش مبارزاتی مردم از طریق تبلیغات رسانه ای ودوری از جایگاهی است که تاکنون عامل موفقیت آنها بوده است . این اقدامی که آنها ازهمبستگی ورهبری ارائه ویا نشان دادند صرفا بیان یک دست پاچگی سیاسی بوده است که مسیر آن را منحرف کرده وموانع و مشکلات تازه ای بر آن افزود؛ وقتی از همبستگی و رهبری سخن می گوییم روندی تاریخی، سیاسی و اجتماعی است که به لحاظ نظری و تئوریک دست یافتن به اصولی است که بتوان در آینده سیاسی ایران در چارچوب ها وبرمبنای قواعدی منطقی عمل نمود بدون آنکه جامعه دچارمنازعات ویا درگیری های خونین گردد.
تقلیل و فرو کاستن مبانی نظری و ایدئولوژیکی همبستگی و پیچد گی های آن به حاصل جمع ساده تعدادی سلبریتی،فعال مدنی و حقوق بشر ومنشور حاصل از آن، به مفهوم عدم درک خودویژگی جایگاهی بوده است که تاکنون درآن قرار داشته و بر مبنای آن عمل می نموده اند و اساسا هیچ گونه درکی ازهمبستگی و رهبری و نقش تاریخی آن ندارند. وقتی این اشخاص با خروج از جایگاه خود می خواهند درنقش رهبری ظاهر شده و یا برمبنای چنین نقشی به اظهار نظر می پردازند درواقع موقعیت جدیدی کسب نمی کنند بلکه تنهابه تقلیل و فرو کاستن موقعیت های گذشته خود پرداخته و جنبش مبارزاتی مردم را با نوعی سرخوردگی،سردرگمی وعدم اعتماد روبرو می سازند و این در اثر نادیده گرفتن حقایق موجود ، پنهان نمودن آن و نمی تواند نتایج لازم را به همراه داشته باشد که برای پیدایش خود تعریف نموده و خواهان دست یافتن به آن بوده اند؛ وقتی مبانی اصولی شکل گیری یک پدیده نادرست باشد نتایج مورد
انتظار آن نمی تواند پدید.
اینکه تعدادی بخواهند درکناراعلام همبستگی رضا پهلوی و عبدالله مهتدی که هریک نمایندگی سیاسی بخشی از نیروهای اپوزسیون وجامعه را به همراه دارند قرار گیرند صرفا یک حرکت فردی محسوب گشته به مفهوم همبستگی اپوزسیون نیست ومشکل از آنجا آغاز می شود که با مخدوش کردن فضای سیاسی جامعه و اختلافات درون اپوزسیون خود را جایگزین و نماینده اپوزسیون ایران بنامند و با حضور درصحنه بین المللی و جمع نمایندگان سیاسی کشورهای خارجی به استفاده ازعنوان نماینده همبستگی و رهبری مردم واپوزسیون بپردازند؛ این به مفهوم جاه طلبی شخصی و سیاسی و نادیده گرفتن موجودیت اپوزسیون است که تنها فضای سیاسی حاکم برجامعه ایران را دچار نابسامانی والتهاب هر چه بیشتر ساخته و با این شکل ازهمبستگی ساختگی به جای همبستگی اپوزسیون تنها مسیرآن را طولانی تروبا دشواری و پیچیدگی های هرچه بیشتر مواجه خواهد ساخت.
در چنین شرایطی این اقدام نوعی بی اعتمادی را در میان مردم دامن خواهد زد و به ایجاد این ذهنیت منجرخواهد شد که در خارج ازکشورازطریق پروپاگاندای رسانه ای با تشکیل رهبری ساختگی قصد دارند نتایج مبارزات،سرنوشت و آینده آنها را به دست گیرند وبرای آینده آنها از پیش تعیین تکلیف نمایند؛ فعال حقوق بشر،هنرمند، ورزشکارهریک در جای خود می توانند ازطریق همراهی ، هم صدایی ودر کنار مردم نقش کمکی را برای جنبش مبارزاتی آنها ایفا کنند؛ اما هنگامی که ازجایگاه خود خارج می شوند در واقع هم نقش و اثر گذاری پیشین خود را ضعیف خواهند کرد و هم مشکلی بر مشکلات خواهند افزود زیرا هر ائتلاف و رهبری از طریق اپوزسیون باید از بطن جریانات مختلف سیاسی و روند مبارزاتی مردم شکل گرفته وخود رانشان دهد و هرگونه همبستگی و رهبری ساختگی وازبالا نه نشان دهنده جنبش سیاسی مبارزاتی مردم ایرا ن است و نه تاثیر مثبتی بر آن خواهد گذاشت تنها باعث هدررفتن امکانات و توانایی های موجود خواهد شد وبه نسبت های متفاوت نوعی احساس تردید و سو ظن نسبت به اعمالی که تاکنون در خصوص این اشخاص مورد وثوق بوده است پیش می آید.
دراینجا قصد نداریم به طور مشخص به درجه بندی انگیزه های شخصی افراد مختلف شرکت کننده در نشست دانشگاه جرج تاون بپردازیم ( دراین صورت ازهدف اصلی دورخواهیم شد) اما به طورکلی می توان گفت با توجه به عمق وتنوع اختلاف دیدگاه اپوزسیون وقتی افراد جایگزین جریانات مختلف سیاسی می شوند به لحاظ تعلقات و مواضع سیاسی همچون عنصری معلق و تبعی عمل می کنند که می تواند با توجه به موقعیت و وزن سیاسی درهردوره تغییرگفتمان و جایگاه سیاسی دهند زیرا آنها وقتی تحت عنوان اپوزسیون عمل می کنند، بخشی ازیک جریان عمومی سیاسی هستند و به نوبه خود حامل تضادهای مختلفی است که در جریان اوج یا فروکش ویا افت و خیزهای انقلابی به عنوان نمادی ازاین تضادها به انواع مختلفی بروزوظهورمی یابند به همین جهت درخصوص چگونگی ، مواضع و آینده سیاسی این اشخاص در تحولات سیاسی آینده نمی توان اطمینان خاطری به دست آورد و یا آن را پیش بینی نمود و همواره باید با گام هایی لرزان منتظر حوادثی غیر مترقبه در آینده باشیم که می تواند صدمات حاصل ازآن نتایج غیر قابل جبرانی را به همراه داشته باشد زیرا این پدیده مصداق کامل حرکت دریک پهنه سیاسی تاریک است.
هنگامی که پیدایش همبستگی و رهبری به صورت قالبی ،گزینشی دستوری واز بالا برمبنای یک طرح از پیش تعیین شده وبه صورت تصنعی و موردی می خواهد جای ائتلاف واقعی که بیان ضرورتهای تاریخی جامعه و برآمده از بطن مبارزات توده ای است را گرفته و خود را آلتر ناتیوقدرت حاکمه قراردهد، اگر نتواند نقش تاریخی که برای آن تعریف شده و مورد انتظار است انجام دهد به عنوان عاملی در جهت عقب راندان جنبش توده ای و نقش تخریبی را ایفا خواهد کرد وآفرینندگان آن در قبال وضعیت ایجادی مسئولیت تاریخی داشته و باید پاسخ گو باشند؛ پدیده ای که متعلق به آینده و درآن قرارداشته و محصول مبارزات مردم است و باید به آن فرصت داد تا ضمن تمامی تلا شهایی که در جهت همبستگی صورت می گیرد به تدریج از بطن مبارزات مردم و مجموع تجربیات حاصل از آن پدید آید وما ناگزیریم مسیر طبیعی و تاریخی آن را طی نماییم تا به آن درجه از رشد و درک و شناخت جمعی نرسیم نمی توان با اقدامات گزینشی و ساختگی مدعی رهبری بود؛ در چنین شرایطی هنگامی که اساس کاربرمبنای نادرستی قرار داشته باشد ارائه یک منشورجدید نیزنه تنها چندان دردی ازمشکلات موجود حل نخواهد کرد بلکه حتا درپایداری ایجاد همبستگی در میان ارائه دهندگان آن هم، چنانکه شاهد بودیم و وقایع پس از آن نشان داد نتوانست کمکی نماید. اینکه آنها به صورت توهم انگیزو ساده اندیشانه ای و با شتاب زدگی در نظر داشتند با ارائه یک منشور جدید از طریق تبلیغات رسانه ای رهبری سیاسی جامعه و جنبش انقلابی مردم را با ترکیب و کنار هم نشاندن چند فعال مدنی و سلبریتی، به دست گیرند تنها به مفهوم فرو کاستن یک نیاز سیاسی وضرورت تاریخی جامعه به یک بازی سیاسی ساده لوحانه می باشد و به نوعی سوء استفاده از وضعیتی است که مردم ایران در آن گرفتار آمده اند.
وقتی یک پدیده غیر اصولی از طریق تبلیغات رسانه ها بزرگ نشان داده می شود نتیجه حاصل از آن به دو شکل بروز می کند، یکی انتظارآن بخش باورمند را نسبت به آن بالا برده در نتیجه موجب سرخوردگی آنها و کاهش حس مبارزاتی و همبستگی می گردد؛ پدیده ای که پیش از نشست دانشگاه جرج تاون به خوبی بین مردم واز طریق مردم خصوصا در ایرانیان خارج از کشورایفا نقش می نمود به یک معضل تبدیل می شود وبخش دیگر کسانی که در صحنه مبارزه داخل کشور حضور دارند این پدیده را نوعی فرصت طلبی در جهت تصاحب نتایج مبارزات خود می پندارند. عدم پذیرش رهبری نشانه عدم اعتماد وتناسب بین اپوزسیون تاکنون موجود و سطح شناخت ،فهم و شعورو درک سیاسی جامعه است؛ اگرامکان داشت از طریق چند سلبریتی با دنبال کننده های بسیار رهبری جامعه را به دست اورد درهمان جریان پروژه “وکالت می دهم ” به رضا پهلوی کم نبودند سلبریتی هایی که وکالت خود را به اودادند اما با وجود آنکه نتیجه قابل قبول و مورد اتکایی حاصل نشد؛ دوباره با همان روش، نشست دانشگاه جرج تاون را ترتیب دادند. پیدایش رهبری یک پروسه تاریخی است که جامعه باید به آن درجه از رشد و بلوغ دست یابد تا بتواند متناسب با سطح فهم وشعور سیاسی خود این وضعیت پدید آید؛ وقتی آنها ازپیدایش این همبستگی به عنوان رهبری نام می برند باید نمودار،شاخص ، تاثیرونتیجه عملی آن را برسازماندهی،تشکل یابی، رشد و فراخوان های جنبش مبارزاتی توده ای نشان دهند که پیش از آن وجود نداشته است( در صورتی که همچنان از عنوان جوانان محلات موهوم که استفاده از یک پدیده داخلی و بیان نوعی بی طرفی سیاسی بود استفاده می کردند) ودراین شرایط ایجادی جدید به آن دست یافته اند با پیدایش چنین نتیجه ای هم از استحکام درونی بیشتری برخوردار میگردید و با پایداری و قدرت عمل می نمود و هم تاثیرات مخرب عوامل بیرونی درفروپاشی آن کاهش یافته ویا با خود همراه می کرد؛ در واقع همان نتیجه ای که جریان وکالت می دهم را به انزوا کشانید موجب فروپاشی همبستگی جرج تاون شد زیرا هردو ازیک منشاء و روش برای اعلام موجودیت و راهبرد خود استفاده نموده و عمل کردند وآن نادیده گرفتن واقعیات جامعه و تصورخیالی وغیر واقعی از جایگاهی بود که برای خود تصور می کردند و مدعی آن بودند و درعین حال با خود محوری،برتری طلبی و نادیده گرفتن دیگر جریانات سیاسی موجود همراه بود؛ پدیده ای که از اساس محکوم به شکست بوده است.
اگر تاکنون به لحاظ نظری ازطریق روشی سلطنت طلبانه با ایجاد این ذهنیت در تقسیم بندی مردم ایران به نسل ۵۷ وبعد از آن به صورت هدفمند سعی داشتند دیگر نیروهای اپوزسیون را کنار بگذارند به لحاظ عملی و به عنوان یک پروسه ویک خط فکری مشخص و از پیش تعیین شده با جریان “وکالت می دهم” ادامه یافته و با شکست آن به “نشست دانشگاه جرج تاون” منجرمیشود؛ زیرا هردواین اقدامات ادمه آن بوده است به عبارت دیگر نوع شکل گیری و عملکرد این دو رویداد بیان عملی کنار گذاشتن و یا قوت بخشیدن به ذهنیتی بوده است که پیش از آن به لحاظ نظری از طریق برجسته نمودن نقش رضا پهلوی و شکست آن صورت گرفته و همین پدیده این باردرابعاد وصدماتی به مراتب بزرگتر شکست خود را نشان داد؛ براساس چنین روالی وقتی تصوری خیالی و متوهمانه از رهبری ساخته می شود و سعی دارد خود را جایگزین آن نماید درواقع این پروسه درونی و حقیقت شکل گیری رهبری است که ضربات آن را متحمل می شود و درادامه آثار زیانبارآن را به جنبش توده ای منتقل نموده وبه پایداری هر چه بیشتر وضعیت موجود منجر خواهد شد؛ به عبارت دیگردر این شرایط ،جریان تاریخی پیدایش رهبری است که با جان کندن قربانی تبلیغات رسانه ای و تحلیل های سطحی و فرومایه گشته ودرغروروخودخواهی ها پنهان می ماند به همین دلیل همچنان اشتباهات و خطا ها با تغییراتی اندک بر روال گذشته به بقا خود ادامه می دهند.
هنگامی که پروسه همبستگی و رهبری ازمسیردرست خود به پیش برده نمی شود و پدیده ای گزینشی وانتصابی و موردی خود را جایگزین همبستگی و رهبری قرارمی دهد این دیگر همبستگی اپوزسیون نیست بلکه طمع قدرت برای کسب رهبری و اختلاف افکنی و نتایج حاصل از آن نه فقط کمکی به جنبش مبارزاتی توده ای نمی کند بلکه موجب ناامیدی و فروکاستن آن می گردد؛ دراین هنگام با ایجاد یک رقابت کاذب ، ناسالم ونابرابر نه تنها اختلافات میان اپوزسیون دامن زده و گسترش می یابد بلکه مرزهای جدایی بین داخل و خارج ازکشوررا پررنگ کرده و یا مرزهای جدیدی ایجاد کرده و از این طریق دیگر صداهای موجود در جامعه را به حاشیه رانده یا ساکت می کنند. وقتی همبستگی اپوزسیون در خارج از کشور تنها با هدف تعیین و تحمیل نمودن رهبری ساختگی از طریق تبلیغات رسانه ای صورت می گیرد این امر تنها موجب غافل ماندن از جنبش مبارزاتی مردم و دوری از آن و پرداختن به اموری تبدیل می شود که تعدادی اشخاص فرصت طلب به دنبال کسب موقعیت برای خود و بهره برداری از مبارزات مردم در جهت جاه طلبی های شخصی هستند؛ در چنین شرایطی گویا برخی در خارج از کشورصحنه سیاست را بستری برای پیمودن پله های ترقی و پیشرفت می پندارند که برای آینده خود وزارت و وکالت را متصور می شوند وتفاوت آن برای مردم داخل کشوراین است که سیاست صحنه هراس انگیز ورود به حریم ممنوعه حاکمیت جنایتکار وسرکوبگر مذهبی و درد ورنج عمومی مردم است که همواره زندگی و موجودیت خود را در معرض تهدید و خطر باید قرار داد؛ با این وضعیت نگاه آنها نمی تواند معطوف به خدمت به مردم باشد بلکه این مردم هستند که در خدمت آنها عمل می کنند یعنی همان جایگاهی که امروز جمهوری اسلامی در آن قراردارد.
با وجود رسانه های بسیار و شبکه های اجتماعی، عدم وجود و یا پیدایش رهبری سیاسی بر جنبش مبارزاتی مردم عدم آگاهی ازاین اشخاص نیست بلکه فقدان قابلیت ، اعتبار،اعتماد و توانایی های لازم برای چنین امرسرنوشت سازی بوده است. بنا براین صغیر فرض کردن مردم و افرادی را از جایگاه خود خارج کردن و غالب نمودن آنها به عنوان رهبر جنبش مبارزاتی مردم تنها به ایجاد و یا گسترش فاصله بین خارج و داخل منجر خواهد شد و نتایج زیانبار آن بسیار بیشتر و بزرگتر از وجوه مثبت آن خواهد بود.
اصولا کسانی که طراح چنین حرکتی بوده اند کمترین شناختی را از جامعه ایران و تاریخ داشته اند زیرا پیدایش این پدیده نه نماینده ونه بیان حقایق موجود بوده است بلکه برعکس سعی داشته اند حقایق موجود را کتمان کرده یا نادیده بگیرند؛ در اینجا مخاطب خود را حضراتی قرارمی دهیم که با دیدگاهی کودکانه و ساده لوحانه به عنوان نظریه پرداز”وکالت می دهم” و “نشست دانشگاه جرج تاون” از طریق چهره سازی برخی افراد که با به تن کردن قبای گشاد رهبری حتا نمی توانستند یک چهره مقبول و قابل درکی را از خود نشان دهند واز طریق هیاهوی رسانه ای تحت عنوان ایجاد همبستگی عمل نموده اند: ایجاد اختلافات پس از این رخداد نمونه بسیار کوچک از آن چیزی است که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی می تواند پدید آید که درپشت چنین افکار ضد تاریخی ،غیر منطقی و مصادره ای قرار دارد.
وقتی همبستگی افراد جایگزین احزاب، گروه ها وجریانات سیاسی می شود ایجاد بنای غلطی است که صحنه همبستگی اپوزسیون با برتری طلبی میدان رقابت اشخاص با خاستگاه های اجتماعی مختلف با عناوینی همچون فعال مدنی،ورزشکار،بازیگر، خواننده و …. تبدیل می شود ودر نهایت همبستگی و رهبری سیاسی به یک مضحکه و شوخی تلخ تبدیل می شود که افراد سود جوبا خودنمایی و اظهار نظرهای پوشالی،غیرمسئولانه هرچه بیشتر موجب آشفتگی وضعیت پیش آماده می گردند؛ درچنین شرایطی نه تنها کمکی به پروسه همبستگی نمی کنند بلکه با ایجاد مسیرهای انحرافی وغیرواقعی، آن را با موانع جدیدی نیز روبرو کرده و نقش بازدارنده را ایفا نموده و موجب نا امیدی و دل سردی جمعی می گردند؛ وقتی حقیقت نادیده گرفته می شود وتصویری غیر واقعی به جای آن قرار می گیرد نه تنها کمکی به حل مشکلات موجود نخواهد کرد بلکه برآن نیزمی افزاید چنانکه پس ازتشکیل شورای همبستگی و رهبری جرج تاون با اختلافات بیشتری روبرو می گردیم.
در واقع شکل گیری این رخداد نماینده سیاسی عقب ماندگی ، استیصال و درماندگی اپوزسیون در مقابل پدیده همبستگی بوده است که با ساده اندیشی قصد داشت خود را جایگزین همبستگی و رهبری اپوزسیون نماید که نه تنها هیچ نتیجه عملی جهت هدایت و رشد جنبش مبارزاتی توده ای نداشته بلکه موجب به حاشیه راندن آن وبستر سازی برای اختلاف افکنی هرچه بیشترازطریق عوامل صادراتی حاکمیت و فرصت طلبی های تعدادی اشخاص گردیده که تنها به دنبال سوار شدن بر جنبش مبارزاتی مردم ومورد مضحکه قرار دادن و تنزل رهبری سیاسی جامعه بزرگ ایران به برخی دلقک های سیاسی که پس ازآن درهرلباسی و با هر پیشینه سیاسی و اجتماعی می خواهند خود را جایگزین آن کنند.
رهبری به مفهوم این است که مردم آینده و سرنوشت خود را به افراد ویا جریانات سیاسی خاصی دهند؛اکنون آیا کسانی که چنین تعریفی را ازهویت خود ارائه می دهند به راستی به این نتیجه ودرک رسیده اند؟ هنگامی که قائل به چنین موقعیت و جایگاهی برای خودهستند ودر تعاریف خود جای می دهند آیا مردم نیزقابلیت پذیرش آن را دارند؟ ویا به چنین باوری رسیده اند که مردم جایگاه مفروضی آنها را بپذیرند؟ زیرا هرگونه درک خطا از این وضعیت ایجادی جدید، تنها موجب سرخوردگی وعقب راندن مردم از اقدامات جمعی و مبارزاتی آنها خواهد شد زیرا چنین ذهنتی را درآنها ایجاد خواهد نمود که اشخاصی فرصت طلبانه به دنبال تصاحب نتیجه مبارزات وازجان گذشتگی آنها هستند یعنی همان پیش آمدی که در سال ۵۷ از طریق روحانیت رخ داد.
کاوه ۲۰/۴/۱۴۰۲
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.