سلام ادوارد عزیز،
ادوارد، نظرت دربارهی عکاسی و نقاشی پُرتره چیست؟
من خودم، عاشقِ این پرترههای رنگی و روتوش شدهی عکاسان و نقاشانِ سنتی هستم. چرا؟ خُب آدمیزاد جنس و خمیرمایهاش ناجور است. بهتر از من میدانی. عاشقِ راحت الحلقومها است. تمام پرترههای عکاسان و نقاشانِ راحت الحلقوم را جمع ببندیم به زور نصف بلوک تصویری وضعیتِ پست-اورینتالیسم را اشغال کنند.
تو بگو، مارکس، فروید، آنّا آخماتووا سوژهی عکاسی و نقاشی آنها باشند، در سریعترین موقعیت ممکن، تصویر کیم کارداشیان را تحویل خواهند داد. فرمول و مبانی بصریشان ساده است.
۱. یک عدد پارچه گُل گُلی برای بکراند، پشتِ سوژه به رنگهای قهوهای سوخته و تیره.
۲. قراردادنِ سوژه در موقعیتِ کادر طلایی با چشمهایی که برق موفقیت بزند.
۳. بازنماییِ سوژهای که بیدلیل برای خندیدن، میخندد و میخنداند.
۴. فروشِ سوژهای که رویا میفروشد.
۵. سوژهای که نابارور است و رخدادِ هنر را از وضعیتِ پالتیک- استتیکِ هستیمند به فردیتِ تنهامانده در غربتِ مرگِ حقیقت، فروکاست میکند.
ادوارد عزیز، میبینی چقدر ساده است تصاویرشان.
ادوارد، فرض کن شخصِ b قصد دارد از شخصِ a نقاشی یا عکاسی کند. در آخر کار تمام شده را شخصِ c ببیند. در اینجا کالای تولید شده، همان a است. a شخصیتِ ساده و غیر متکثری دارد. احتیاجی به ذهنِ جستجوگر، ساختار، وضعیت و تحلیل نداریم. جزئیات اهمیت ندارد. در این موقعیت، a فقط یک a است. من عاشق این عکس و نقاشیها هستم. آدمیزاد راحت الحلقوم است دیگر ادوارد. بهتر از من میدانی.
آه! ادوارد اما اَمان از پرترههای بعضی از نقاش و عکاسان. متنفرم از آنها! میدانی چرا؟ کاملا گیج میشوی. سردرگم خواهی شد. در کارِ هنری ایشان، حقیقت بینهایت متکثر میشود. تماشای پرترههای این آرتیستها مانند یک پازل هزاران تکهای است که از آن تکهها، فقط چندتایی در دست تو است. تازه در اصالتِ همان تکهها هم شک داری که آیا آنها حقیقی هستند؟
آه! معذرت میخواهم ادوارد. کلافهات کردم. اجازه بده مثال بزنم تا منظورم را دقیق توضیح دهم.
۱. شخصیت a از اُبژه به یک سوژهی پیچیده تغییر شکل میدهد. مخاطب، او را اصلا نمیشناسد. نمیداند آیا این حقیقتِ a است یا فقط یک مُدل و فیگور ارائه شده توسط a بوده است.
۲. هنرمند یا همان شخصیتِ b خوانشِ شخصی و هنری خود را از a ترکیب میکند. کادر، نور، وضعیت و کمپوزیسیونِ هنرمند، در اینجا منطبق بر شخصیت a نیست. بنابراین تصویری که ما خواهیم دید، دیگر a نیست. a2 هم نیست. در اینجا هنرِ “پرترهنگاری” تو را گیر خواهد انداخت. پرترهی هنرمند، شخصیتِ d را به مجموعه اضافه خواهد کرد.
۳. اثرِ هنری در ساختار پرتره، دقیقا از تحقق و ظهور شخصیتِ d هستیمند میشود. رخداد پا به هستی میگذارد.
۴. تفکر و مرورِ جزئیاتِ دقیقی را از شخص c (مخاطبِ وارسته) طلب میکند.
۵. شخصِ c در اینجا با ناسازهی بزرگی روبهرو خواهد شد. آیا حقیقتِ a در وضعیتِ ابتدائی a بوده است یا سوژهی d که توسطِ هنرمند برساخت شده است؟
۶. در اینجا a, b ,c و d هر کدام یک بلوکِ تصویری جداگانه خواهند ساخت.
۷. در شبکههای خودسازمان یافته در وضعیتِ پُست-اورینتالیسم با ورود هر c (مخاطبِ وارسته)، خوانش و تاویلِ تازهای ساخته خواهد شد.
۸. این خوانشهایِ متکثر در وضعیت، منجر به تغییر ماهوی و غیرِ هژمون شدهی شخصیت a, b, و d خواهد شد.
۹. در تفسیر و نگاهِ c (مخاطبِ وارسته) به عنوان عضوی از یک بلوکِ صوتی و تصویری جدید میتواند، شخصیتِ a به e دگردیسی کند. خوانشِ زاویهی دیدِ هنرمند، از b به f تغییر کند. در این تغییرِ خوانش، c هم دیگر منطبق با بلوکِ قبل و بعد از خودش نخواهد بود. در اینجا، c نیز بدل به g میشود.
۱۰. میبینی ادوارد؟ تازه بلوک صدایی و تصویری دوم بسته شد. بلوکها از طریق زنجیرههای صوتی و تصویری از پییکدیگر میآیند و تکثرِ حقیقتِ انسان وارسته را متجلّی میکنند.
۱۱. اما حقیقت، در کدام بلوک است؟ حقیقتِ حقیقت در کدام نیروی آن بلوک نهفته است؟ سوژه (همان a) ؟ زاویهی دید هنرمند (همان b) ؟ یا تاویل و تفسیرِ مخاطب (همان c)؟
۱۲. اگر تعهد به تکثر را شرطِ لازمِ وضعیتِ پُست-اورینتالیسم بدانیم، باید بگوییم؛ حقیقت، همچون پازلی هزاران تکه، میتواند در هر کدام از بلوکها در گردشِ آزادِ رخدادِ هستیمند شدهیِ اعضای آن بلوک صدایی و تصویری، آشکارگی خود را، از نهفت و هیچ، هست کند.
۱۳. میبینی ادوارد عزیز! پرترهی هنرمندِ وارسته چقدر دَردسر برای انسان راحت الحلقوم ایجاد میکند. ذهن و تفکرِ c (مخاطبِ وارسته) را به جنگی تمام عیار میطلبد. مبارزهی خود ویرانگری علیهی راحتالحلقوم ماندن و بودن.
۱۴. حقیقتِ سوژهی تکین در وضعیتِ پست-اورینتالیسم بر خلافِ وضعیتِ پُست-مدرن، هستی دارد. حقیقت در این وضعیت، نمرده است. هستیِ زندهایست که نیروی رانه آن را تکین خواهد کرد.
۱۵. این حقیقتِ رخدادی همچنین برخلافِ میلِ هنرِ سنّتگرا، در انحصارِ فرد یا گروهی از برگزیدگان، آشکارگی خود را هست نمیبخشد. عیار آن میلِ مُقتَشِر نیروی اجتماعی در وضعیتِ همگانی است.
۱۶.در این حالت است که حقیقت، در وضعیتِ پُست-اورینتالیسم خود را در تحققِ سوژهی نیروی وارسته، در برساختِ پارادایمِ “پالتیک-استتیک” متجّلی میکند.
۱۷. مادامی که پازلِ هزاران تکه شده در بلوکهای متکثر، توسطِ زنجیرههای صوتی و تصویری به یکدیگر بدونِ وابستگی به نیروی هژمون و متمرکز پایدار باشد، وضعیتِ پُست-اورینتالیسم پابرجا خواهد ماند.
۱۸. به محضِ تشخیصِ متاستاز-فرهنگی و شکلگیری نیروی مخرّب در وضعیتِ پُست-اورینتالیسم، سیستم به صورتِ خودپنداره متوقف خواهد شد.
۱۹. پس از توقفِ وضعیتِ مخربِ قدرتِ هژمون، نیرویهای وارسته از درونِ وضعیتهای بلوکهای صدایی و تصویری، خوانشِ انتقادی را علیه موقعیتِ منجمد شده، استوار خواهند کرد.
۲۰. آه! ادوارد عزیز، میبینی چه اندازه “برساختِ هنرِ وارسته در وضعیتِ مقاومت” برای انسانِ راحت الحلقوم دشوار شده است؟
۲۱. ادوارد، حتما تو هم متوجه شدهای که وضعیتِ “پُست-اورینتالیسم” دیگر خوانش انتقادی و استعمارگرِ ذهن فردیتِ جداماندهی غربی از شرقی نیست. و حتی بالعکس.
۲۲. به گمانِ من “وضعیتِ پُست-اورینتالیسم” شاید یکی از آخرین فرصتها برای انسانِ وارسته در جهان باشد که میانِ موقعیتِ راحت الحلقوم و هنر وارسته میباید دست به انتخاب بزند:
۲۳. بینِ موقعیتهای
الف- “Famous for being famous “( سرمایهداری بیرونی (موقعیتِ کالابودگی))
ب- قدرتِ سرکوبگرِ نیروهای هژمونِ بنیادگرایی (مِتاستاز-فرهنگی)
ج- وضعیتِ پُست-اورینتالیسم “برساختِ هنرِ وارسته در وضعیتِ مقاومت”.
۲۴. اما سوال مهم این است. “انسان” به تماشای کدام پرتره خواهد رفت؟
۲۵. ادوارد عزیز، وضعیتِ پُست-اورینتالیسم به هنرمندان گروه سوم “آری” خواهد گفت. با گرمترین آغوشها به استقبالشان خواهد رفت.
۲۶. خرده-روایتهایِ کلافهگی، بیقراری از رخدادِ عشق را در وضعیتهای “a تا z” هزاران هزار بار تَنقیب خواهد کرد.
۲۷. پسِ هر کاوشی، خوانشهای انتقادیِ استواری از وضعیتهای ( a تا z) برساخت خواهد کرد.
۲۸. شاید بپرسی چرا این انسان راحت الحلقوم به موقعیت اول و دوم رضایت ندهد؟ قدرت در آنجاست. ثروت در آنجاست. شهرت در آنجاست. هژمون در آنجاست. چه دَردش است این انسانِ راحت الحلقوم که باید چَشم بر روی قدرت، ثروت، شُهرت ببندد و سلامِ وضعیتِ پُست-اورینتالیسم را علیک بِگوید؟
۲۹. ادوارد عزیز، برای سوالِ بندِ ۲۸ فعلا پاسخی ندارم. اما میتوانم از تو صمیمانه دعوت کنم، به نمایشگاه باشکوهی از هنرِ پرتره در عکاسی و نقاشی هنرمندانِ ایرانی برویم.
۳۰. ادوارد عزیز، میدانم تو همچُنان سختپسند در نگاهِ زیباشناسی خودت استوار هستی. به تو اطمینان میدهم، از تماشای پرترههای پُست-اورینتالیسم ناامیدت نخواهم کرد. این پرترهها به نظر من تصویری از دگردیسی فرهنگی در خود دارد. شاید به همین خاطر است که، تَصوّر و پنداشتِ من این است که وضعیتِ پُست اورینتالیسم بلوکهای تصویری و صوتی متفاوتی را در آینده آبستن خواهد شد. امیدوارم سُخنم را رویافروشانه تاویل نکنی.
ادوارد عزیز! همراه این نامه، مجموعهای از آثار پرترهی عکاسان و نقاشانِ متفاوتِ ایرانی را برایت خواهم فرستاد.
دوستِ کوچک تو
-احسان
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.