وضع ایران و جنبش مردم را بطور خلاصه مرور کنیم. از یک سو، نظام رانت خواری با بنیادهای مذهبی برهبری مرد یکدست و پسرش؛ جهنم جنایت و دستگاه مرگ در فاشیسم مذهبی و استبداد واواکی/آخوندی؛ اردوگاههای شکنجه و تجاوز به معترضانی که جانشان به لب رسیده. از سوی دیگر، بیکاری، گرفتاری عظیم مسکن، هم چنین وضع وخیم گرسنگی و بی خانمانیِ میلیونها حلبی آبادنشین که به زیر ـ انسان بودن محکوم شدهاند و حتی از شیر سگ تغذیه میکنند، در آشغالها غذا میجویند و یا به دام مواد مخدر و فحشا میافتند و در بی آبی و کمبود تغذیه می میرند. فقر و بی پولی و گرانی روزافزون سراغِ طبقات متوسط هم رفته. «یخچالشان خالی است» و در گرفتاریهای اجاره خانه، وقت تلف کرن در ماشین سواریهایِ دور و دراز برای رسیدن به کار یا خانه، در دودخوری و آلودگیها، دچار بیماریهای ریوی و خفقان دینی و لالیِ تحمیلی اند… همه چیز بدتر از بلای آسمانی بر سر کشور میآید. مقصر، نظام غارت است و مردم دیگر تحمل نمیکنند و صدای ساختن آزادی می آید. در خارج از کشور، فرصتی پیش آمده که ایرانیان بیشتر و عمیقتر بیندشند، با تکیه به اینهمه مدرک و فیلم عینی و تفسیرها و تحقیقهای گاه جالب، با دوری از مصرف فرآورده های فکری.
در فروپاشی و افسارگسیختگی و بلاهای جبران ناپذیرِ محیط زیست و کمبود آب و تغذیه، ایران به لبه ی پرتگاه جنگ و بمباران و نابودی کشیده شده. یادآور افغانستان و بسیاری کشورهای آفریقایی است. کشورهای سلطه زده ی دیگری مانند نیجریا و یا آنگولا هم دچار نظام غارتند، ولی تمدن ما را نداشتهاند و قرنها و قرنها مبارزه با قدرت/مذهب را تجربه نکرده اند. امروز، دنیای جهانی شده فرهنگها را بسوی استفاده ی فوری از دانشها و آزادیهای مجازی و هنری و اجتماعی میبرد. آبادانی خواهی اصلِ همگان شده. جنبههای مثبت دیگر وسایل ارتباطهای کنونی و طرح مسائل، تسهیل در رهایی از آیینهای پدرشاهی و خانوادگی و سنتی، و یا جبران بی منزلتی افراد است که به اتمهای جدا از یکدیگر تبدیل گشتهاند ولی از راه فرهنگ بی سیمی (!) همبستگی اجتماعی/سیاسی میسازند. جنبه ی منفی آن، بخصوص، بیرنگ شدن فرهنگها و حافظه است. گویی همه چیز در تصویرهای لحظه یی و کنونی خلاصه میشود، گویی فقط امروز هست و دیروز و فردا از برخی فکرها رخت بر بسته. نگاه به تجربههای حتی نه چندان دور کمتر برمیگردد. برخی سایتها اقلاً از هیتلر و نازیها یادآوری میکنند. شناخت و تحلیل فاشیسم مذهبی/پاسداری و بساط غارت در کشور را عده یی اقتصاددان توضیح میدهند، حتی بقیمت بخطر انداختن خود. ولی موضوعها به چارچوب کشور ایران در خود بسته میماند، در حالیکه احتیاج به جهان بینی و تفکر در روابط سلطه در جهان ناگفته مانده.
جوانانی که امروز در ایران، به اعتراض کوچه و خیابان میپیوندند میگویند که در برابر حکومت واپسگرای قاتلان غارتگر که همه چیز را از مردم گرفته، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. «امسال، سالِ خونه…» میخوانند، در بی نظمی و بی قانونیِ تخریبگ محیط، به ساختن آزادی پرداخته اند و علیه هرج ومرج که خود بزرگترین عاملِ ضد مردمی است قدم برداشته اند. پنجاه سال است که چنین است. با انقلاب بزرگ ایران و پیش از آن نیز چنین بود، ولی در دام مذهب سالاری و آخوندها افتادند. خواستههای مردم این بار از راهِ «مرد، میهن، آبادانی» بروز نموده و در این میان، زنان ایران، با شخصیت و شهامت خود، الهامگر شعار جهانی و عالمگیر «زن، زندگی، آزادی» گشته اند. در حالیکه مافیا/نظامیها، با خدابازی و واق واقِ آخوندها در نقشِ عمامه ی سپاه، غارتِ خانه براندازِ ایران را گسترش میدهند. رژیم در بن بستی است که شاه ساخته بود و در نظام رانت خواری، محرومین را محرومتر میکرد و ساختهای اجتماعی و فرهنگی را از هم میپاشید. امروز، «نظام عزیز» اسلامی دارد در خود میگندد، در هذیان و دروغ و کجدستی و یکدستی به قهقرا میرود و خطر این هست که مردم را با خود به اعماق مرگ بکشاند.
ما در آغاز جنبشی هستیم که در آن، شورش پیشروی و پسروی دارد تا تلفات کمتری ببار آورد. فعلاً، بیشتر، طبقات متوسط، شبانه از پنجره هاشان صدای انقلاب را زنده نگاه میدارند. جنبش ظاهراً پراکنده است، ولی رفتار و سخنهای مردم و مقاومتها در برابر زور و خشونت، خاطره ها را بهم می پیوندد و وجدان فرهنگی در عدالتجویی را بِروز میکند. شهامت و انسجام و همبستگی مردم در سراسر ایران واقعاً با شکوه است. در مبارزه، برخی محلات فقیر نشین تهران دست از اعتراضات خیابانی بر نمیدارند؛ با وجود این، باید دید قشرهایی که از راه انترنت به دنیای جهانی شده وصل نیستند تا چه حد در میدان اند. کمتر کسی در این باره خبر میآورد ! اعتصابات کارگران و دانشجویان و بازاریان قطع و وصل دارد. سرکوبی شدید و گرانیِ روزبروز بیشتر و خطرِ بیکاری و بی نانی و بی سامانی از موانع کارند. در عین حال، شورشها در سطح ملی بهم میپیوندند، زیرا بنبستِ زیست، نفسِ همه را گرفته، موقعیت بسیار وخیم است و خطر نابودی کشور را تهدید میکند.
در این میان، رفتار برخی ایرانیانِ خارج نشین قابل انتقاد است. بنظر میرسد که فقط و فقط ایران را از راه برخی سایتها می بینند. شاید از سلطه ی جهانی خبر ندارند و یا منفعلانه سخنان مأموران سلطه را دنبال میکنند. این مفسران و بسیاری سایتها عمداً بزرگترین مسئله یعنی اتصال تروریسم و اقتصاد رژیم به سیاست سلطه را در سکوت نگاه داشته اند تا اعتراض پر های و هوی از خارج و در حد فشار به رژیم مافیایی باقی بماند. آیا این «فراموشی» را نباید نتیجه ی بازیهای خودِ سلطه و خبرنگاران و سخنگویان وابسته به آن دانست؟
تکلیفِ مردم ایران با چین و روسیه و امپراطوری پروری آنان معلوم است : بقول مردم، در رابطه با آن مرد یکدست، «رئیس مسلمینه، نوکر روس و چینه !». اما در برابر غرب و آمریکا، تا حد دسیسه سکوت میشود. از خود بپرسید کدامیک از سلطه ها سیاستِ استعماری را به شاه تحمیل میکرد؟ در نیجریا هم آمریکا همین کار را میکند و مردم بزرگترین کشور نفت خیزِ آفریقا به فقرِ یک دلار درآمدِ متوسط محکومند + ۳۵ % اقتصادِ قاچاق در نیجریا، مثل ایران + مواد مخدر و جنگ داعشی در آنجا با مردم، مثل ایران، و غیره. چه سلطه یی مشغول بسته بندیِ تناوب برای ایران است و مردم را در ساختن آزادی و بدست گرفتن سرنوشت خویش ناتوان میداند ؟ خمینی را بسته بندی شده به تهران فرستادند، ولی توجیه این بود که مردم او را بعنوان تناوب انتخاب کرده اند.
امروز، تناوب در بین خود مردم ایران هست ! جوانان و دانشجویان راهبر و تجربه ی دهها و ده ساله شان، و عده ی زیادی از مبارزان و اندیشمندان و هنرمندان و وکلا و نویسندگان که در زندان بسر میبرند، صدای اندیشۀ خویش را بخارج از اردوگاههای مرگ میرسانند. این عده صریحاً از تناوب سازی در خارج از ایران فاصله میگیرند. خارج نشینان که در سایتها و خبرهای فجایع و کم اندیشی و مصرفِ خبری یا اداهای روشنفکرانه غرقند یادشان رفته که کلید پیروزی ایران در دست خود ایرانیان است : نفت و گازی را که غرب به آن نیاز دارد میتواند در دست خود ما باشد. و اگر جریان آزدیخواهِ کنونی، حکومتی متعادل و مساواتجو برقرار سازد میتواند با عزم راسخ، خواهان تبادلات عادلانه با غرب گردد. اما هر چهار ابر ـ قدرت، روس، چین، اروپا و آمریکا میخواهند ارزان تمام کنند و مجانی ببرند. با سعی در دوباره سازیِ سلسله ی سلطنتی، غرب میخواهد فئودالیته ی نوکرصفت پاسدارخانه چیان را همان نظام شاهنشاهی/رانت خواری گذشته را بپا سازد، تا از نظر موقعیت در خاورمیانه ورق برنده را بدست آورد. علیرغم های و هوی در اطراف تهدیدها و تحدیدها، اصرارِ سلطه ی غرب در نگاه داشتن رژیم سلطه زدۀ ایران در سکوتهای رسانههای بنیادی کشورهای غربی در باره ی روابط اقتصادی جهانی معنادار است. واقعیتهای اقتصادی/سیاسی/تروریستی رژیم در گره خوردن آن با سلطه را پنهان نگه میدارند. آنهم برای سود رساندن به اسرائیل، یعنی توفق نظامیانِ اشغالگرِ فلسطین برای نفوذ هر چه بیشتر در خاورمیانه. ساخت تروریستیِ رژیم آخوندی/پاسداری/قدسی در چهل سال گذشته را برای همین سیاست منطقه یی راه انداختند. قیمت خونبار آنرا ایران، لبنان، سوریه، یمن، عراق (و دیگرجاها) میپردازند.
چرا ایرانیان خارج از کشور از حامد اسماعیلیون که توانست فریاد اعتراض آنانرا بخوبی هدایت کند نمیخواهند کمی پافشاری صادقانه ی خود را متوجهِ رضاپهلوی سازد و از او پاسخ بخواهد : شما که میگویید برای ایران دلسوزی میکنید، چرا برای اثبات صداقت خود مقداری از هزار میلیار دلاری که ثروتهای مردم ایران بود و شاه/پدر شما به آمریکا منتقل ساخت برای پیشروی جنبش و آزادی زندانیان سیاسی در ایران خرج نمیکنید ؟ باز هم از مردم ایران و خارج نشینان تقاضای کمک دارید ! شما هم میخواهید مجانی تمام کنید. آنهم در شرایطی که بقول علی جوانمردی، نه برنامه یی ارائه میدهید، نه اقدامی در سطح برخی نمایندگان و شخصیتهای ایرانی در بنیادهای سیاسی غربی بعهده میگیرید. میروید در باره ی چه با سران کشورهای گوناگون صحبت کنید؟ در باره ی قیمومتی که از خارج میخواهند به مردم ایران تحمیل کنند؟
و از دیگر ایرانیان خارج نشین باید پرسید : شما که میگویید خواهان پیروزی جنبش مردم هستید چرا قلمتان کمتر به روابط سلطه ها و بازیهای همیشگی استعماری با سلطه زدگان میپردازد ؟ گرایش به جهان بینی و شناختهای علمی روابط کشورها تا همین بیست سال پیش، روش دانشجویان و محققان و ناظران بود. پس شما از دانش و علوم انسانی چه آموختید ؟ آیا عیب از کمبود تربیتی است که در ایران یافتید یا اکنون شما را بنام دنیای مجازی از آن محروم میسازند ؟ شما هم میخواهید در صف مردم م باشید ولی ارزان تمام کنید ؟! ظاهراً نمیخواهید اختلاف بیندازید ؟ اما واضح است که شرط اتحاد، واضح ساختن سوآلها و پاسخ آوردن اساسی و برنامه یی است. کار گروهی و تنظیمات جای خود محفوظ، گول تبلیغات یا حرفهای عقیدتیِ رنگپریده و حزب بازیهای معمول را نباید خورد. هر حرفی را نباید پذیرفت. جستجوی پاسخهای عینی برای کشورمان، در الهام از مبارزاتی است که مردم در ایران پیش میبرند. در خبر رساندن به خارج، عده یی روزمره زحمت میکشند و حتی خود را بخطر می اندازند.
باید آگاه بود که ساخت طایفه ییِ قدرت و تربیتی که از آن بما رسیده ما را مشروط میسازد. دعوا و ایل و تبار خود را به آشتی و همفکری ترجیح میدهیم. اگر بخواهیم در خارج از کشور مؤثر باشیم، اندیشیدن فرهنگی و سیاسی و بطور رک و راست مطرح ساختن ضعفهایمان و امتیازهایمان میتوانند در ما اشتراک خاطر و همفکری بسازند. این راهی است که ارتباطها و دانشها در دنیای جهانی شده بر خارج نشینان گشوده، از این نظر که غرب زدگی در جهان دنیایی شده تار و پود فرهنگ بینالمللی را ترسیم ساخته. کار فرهنگی و فکر سیاسی/اجتماعیِ انتقادی و کنار گذاشتن قالبهای عقیدتی برای روشنفکران مسئول فوریت دارد. ما فرصت یافته ایم برای روشن شدن مسائل وقت بگذاریم و به کار جدی در باره ی ایران بپردازیم. بویژه که خطر نابودی نیز کشور و فرهنگ ما را تهدید میکند. باید بخود آمد تا بتوان از رفتارِ مصرفیِ جهانِ مجازی رها شد، زیرا که چه بسا تنها شناور بودن بر سیل تفسیرِ خبرِ فاجعههایی که بر مردم ایران میرود، اگر فرد را با امواج نبرد، پراکندگی خاطر می آورد. مثلاً مشاهده میشود که برخی خارج نشینان از محیطی که در آن زندگی میکنند و از زبان و کشورش کم میدانند. زندگی در «گِتو» را باید رها کرد و زندگی در دنیای جهانی شده را با مظاهرِ واقعاً منسجمی که میتوان ساخت گسترش داد.
شعارهای خیابانی و بیانیه های اندیشمندانِ مبارزی که در ایران دل بدریا میزنند و حقیقتهای اجتماعی/سیاسی و اقتصادی را میگویند و بجان میخرند نشان میدهد که تناوب در خود ایران هست. به آن بیشتر متصل باشیم و در جهت شناخت بیشتر و شناساندن و تعمیق آن تناوب کار کنیم.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.