مردم شریف و‌ مبارز ایران سلام

پس از اطلاع از نامه خانم فائزه هاشمی رفسنجانی راجع به بند زنان زندان اوین لازم دیدم که در زندان عادل آباد شیراز به صورت مفصل به نقد مواضع ایشان بپردازم، به خصوص که ایشان در نامه‌ خود اشاره می‌کند که مردان هم چنین وضعیت مشابهی را تجربه کرده‌اند. از این رو با توجه به تجربه‌هایی که از سال ۱۳۹۵ تا کنون در زندان‌های شهرهای مختلف جنوب ایران در بندهای امنیتی و عمومی کسب کرده‌ام مواردی را تشریح و به استحضار می‌رسانم تا واقعیت آشکارگی بگیرد و حقیقت نمایان شود.

بحث خود را با دسته‌بندی چند موضوع به پیش می‌برم:
تشریح وضعیت بندهای امنیتی سیاسی در طول سال‌های اخیر و تعمیم آن به قبل از انقلاب ۵۷ پس از آن به نقد نظریات سیاسی ایشان و معرفی کردن بدیل سیاسی که خود آن را “اصلاحات ساختاری” نام نهاده است، می‌پردازم.

در ابتدا فضای حاکم بر بندهای سیاسی امنیتی و آنچه که باید راجع به شرایط متفاوت آن به رشته تحریر درآورد نیازمند بحثی همه جانبه است تا تمام ابعاد زندان مورد بررسی قرار بگیرد و مخاطب درکی ملموس از زندان و شرایط آن بدست بیاورد.

خانم فائزه هاشمی در نامه خود با اشاره به زندانیان جدیدالورود و فضای حاکم بر آنان زندانیان قدیمی و سابقه‌دار بند را مورد هجمه قرار می‌دهد. خواننده عزیز وقتی زندانی تازه واردی به بند امنیتی زندان وارد می‌شود (اغلب این زندانیان فاقد سابقه بازداشت ‌و تجربه زندان هستند) در ذهن زندانیان قدیمی بند چند موضوع تداعی می‌شود که این تداعی شدن خود حاصل تجربه و برخورد با جدیدالورودهای سابق است پس باید نسبت به ارتباط با زندانیان جدیدالورود سیاستی اتخاذ شود. در مرحله اول با رعایت تمام حقوق انسانی آن‌ها به عنوان یک انسان محبوس، شرایط بند و قوانین برای آنان تشریح می‌شود و زندانیانی که مسئولیت اتاق و بند را بعهده دارند نیازهای اولیه آن‌ها را تامین می‌کنند. اما در عمل سیاسی و ارتباط کلامی با آن‌ها با احتیاط کامل برخورد می‌شود زیرا تا حصول شناخت کامل که با گذر زمان و کنش و‌ واکنش آنان نسبت به اتفاقات بیرونی و داخلی بدست می‌آید از میزان مقاومت یا وادادگی زندانی جدیدالورود تجربه به دست می‌‌آید.

پس مدتی اعتماد نسبت به او سلب می‌شود تا در گذر زمان خود واقعی را نشان بدهد زیرا جدیدالورود شکسته شده می‌تواند به ابزار جاسوسی حفاظت اطلاعات زندان و نهاد بازداشت کننده تبدیل شده و عدم توجه به این موضوع می‌تواند برای دیگر زندانیان هزینه گزافی به بار بیاورد.

در مرحله دوم زندانی جدیدالورد به علت عدم تجربه حبس و بازداشت از نظر روانی تحت فشار بسیار است و اغلب آن‌ها با رفتارهای نامتعارف، حالت‌های عصبی و پرخاشگرانه، افسردگی و بدبینی رفتارهای خارج از عرف از خود نشان می‌دهند به عبارت دیگر آن‌ها را بدحبس می‌گویند (فلانی بد حبس است). بد حبسی به زندانی جدیدالورود محدود نمی‌شود و همچون بیماری مسری می‌تواند دامن‌گیر دیگران شده و زندان در زندان را برای هم اتاقی‌ها و همبندی‌ها تداعی کند. شخصی را در نظر بگیرید که روز و شب در حال ناله و گریه است و شما تمام اقدامات لازم را انجام‌ می‌دهید تا او را آرام کنید اما معمولا نه تنها مثمر ثمر واقع نمی‌شود بلکه با ایجاد تنش و بی‌نظمی احتمال دارد زندانی جدیدالورد درگیر باندبازی گر‌وه‌های رقیب و فرصت‌طلبی افراد تفرقه‌گرا و مورد سواستفاده مزدوران زندانی قرار بگیرد. مسئله دیگر که باید به آن توجه کرد تصمیمات جمعی برای بند و‌ امورات آن است که گاها با مشورت محبوسان قدیمی بند و طرح آن با دیگر محبوسان به تصویب‌سازی رسیده و‌ مورد اعمال قرار می‌گیرد. به این مسئله باید اشاره کرد که برای ایجاد همدلی و نشان دادن نوع جدیدی از دموکراسی و‌ تمرین آن از جدیدالورودها نظرخواهی صورت می‌گیرد هرچند بی‌اثر باشد و لحاظ نشود اما عده‌ای با سواستفاده از جدیدوالوردها آن‌ها را وارد بازی خود می‌کنند و با جوسازی به اختلاف و نفاق دامن زده و علیه همدیگر به دسیسه چینی می‌پردازند که گاها نقش نیروهای امنیتی زندان در این‌گونه مسائل غیرقابل انکار است.

‌به صورت مثال اشاره می‌کنم به تجربه شخصی خودم در سال ۱۴۰۰ در زندان عادل آباد شیراز، وقتی با نظرخواهی جمعی اکثریت بند به عنوان وکیل‌بند انتخاب شدم. در طی آن با مدت با ایجاد مشورت جمعی، پیگیری وضعیت قضایی زندانیان، دفاع جمعی از حقوق آنان، تشکیل صندوق مالی مخفی برای رسیدگی به زندانیانی که توانایی مالی ندارند، اطلاع‌رسانی نسبت به وضعیت سلامت افراد و ایستادگی در مقابل خواست نامتعارف مسئولان زندان، یک مطالبه‌گری جمعی در زندان پایه گذاشته شد.

اما با تمامی مسائل فوق الذکر اقلیت‌های مرتجع مذهبی با دسیسه و برقراری جلسه جمعی تصمیم به تعدیل وکیل‌بند گرفته و آن را به رای گذاشتند. نکته قابل توجه این جلسه اتحاد داعشی‌ها و دراویش بود.

دموکراسی که داعشی‌ها در آن در مقام رای گیری قرار بگیرند خود یک بدعت به حساب می‌آمد. در آن جلسه من با صدای رسا اعلام کردم اگر قرار است مذهبی‌های مرتجع همچون اعضای داعش در این دموکراسی حضور داشته باشند نه تنها این رای گیری رسمیت ندارد بلکه نتیجه آن با زد و خورد به پایان خواهد رسید و این‌گونه هم شد. اگر قرار باشد در دوران زندان هم در قید و بند مذهبی‌ها باشیم و آن‌ها برای امورات ما تصمیم سازی کنند پس بهتر آن که از نعش ما عبور کنند. حال پس از تشریح فضای حاکم بر زندان به مسائل دیگر می‌پردازم و نقد خود را ارائه می‌کنم.
خانم فائزه هاشمی گلایه دارد که چرا درخواست مناظره را قبول نکردند و با او به گفت‌وگو نپرداختند. خانم هاشمی با صراحت به شما اعلام می‌کنم که ما با شما و نمایندگان فکری‌تان نه تنها گفت‌وگویی نداریم بلکه شمشیر خود را از رو بسته‌ایم. دموکراسی که شما و همفکران‌تان یعنی اصلاح‌طلبان را به رسمیت بشناسد نه تنها برای ما رسمیت ندارد بلکه تمام قد علیه آن قیام کرده و به مبارزه با آن خواهیم پرداخت. اگر قرار باشد من باب این موضوع ما را دیکتاتورهای کوچک خطاب کنید ما این واژه را با جان و دل پذیراییم زیرا که اتحادی وجود ندارد.
در تماسی که سال گذشته با چندتن از زنان و مردان زندانی در اوین داشتم به آن‌ها تذکر دادم که بیانیه مشترک دادن با امثال تاجزاده و فائزه هاشمی نه تنها مردم را از شما دور می‌کند بلکه عواقب اتحاد با نمایندگان اشراف در آینده دامن‌گیر اعتبار سیاسی شما به عنوان حامی کارگران و زحمتکشان جامعه خواهد شد. آن‌ها در جواب بحث اتحاد را پیش کشیدند و‌ من در جواب گفتم که اتحادی وجود ندارد چرا که ما درس خود را از تاریخ آموخته‌ایم. همانگونه که نتایج اتحاد انقلابیون مشروطه با اشراف، شعار اتحاد سید روح الله خمینی در سال ۵۷ و رضا پهلوی در سال‌های اخیر خود بیانگر عاقبت چرکین و غم آلود این‌گونه مواضعی بوده است. آن‌ها در صحبت خود عافیت را برای تمامی طبقات می‌خواهند و می‌خواستند اما گویا نمی‌دانستند رفاه و آسایش یک طبقه در گرو بدبختی، فقر و بیچارگی دیگر طبقات اجتماع است. تاجزاده و هاشمی به عنوان نمایندگان فکری بورژوازی خواهان اصلاحات ساختاری و حفظ چهارچوب نظام جمهوری اسلامی هستند و ما خواهان ساقط شدن آنچه که وجود دارد. در ادامه به آن‌ها گفتم که این اتحاد مرا به یاد اتحاد انقلابیون مشروطه با اشراف بخصوص عین الدوله می‌اندازد. کتاب چهره‌های منفور تاریخ معاصر ایران روایت تاسف برانگیزی از این اتحاد را به تصویر می‌کشد. پس از فتح تهران حالا وقت رسیدگی به حساب دشمنان ملت و انقلاب بود. عین الدوله که در دوران حاکم بودن در تهران و سه سال دوره صدارتش و والی بودنش در آذربایجان خون هزاران هزار آزادیخواه را ریخته بود. اما پس از فتح تهران در کمال وقاحت به میان مشروطه‌ خواهان آمد و با سردار اسد و دیگران در میدان بهارستان دست اتحاد داد و عکس یادگاری انداخت اما این سادگی انقلابیون نتیجه خوبی را به بار نیاورد. انقلابیون را حتی در نهایت به زندان و مرگ محکوم کردند. ستارخان و باقرخان تیرباران شدند و عین الدوله به وزارت کشور و نخست‌وزیری رسید.

در ادامه خانم فائزه هاشمی رفسنجانی زندانیان را به گروه فشار، سلطه گری و بدرفتاری محکوم می‌کند بدین جهت لازم می‌دانم نمونه‌ای از رفتار یکی از کارگزاران و همفکران خانم فائزه هاشمی رفسنجانی را برای شما بازگو کنم تا مردم خود به قضاوت بنشینند.
در زمان زمامداری هاشمی رفسنجانی در دولت کارگزاران، آقای نوربخش هیئت ۵ نفره اقتصاددانان که از هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی بودند را مسئول پیاده‌سازی سیاست‌های اقتصادی دولت قرار دادند؛ سیاستی که فقر و بدبختی میلیون‌ها نفر را در پی داشت و برای اولین بار تورم بالای ۴۰ درصد را رقم زد. یکی را از این ۵ نفر را من در زندان ملاقات کردم او‌ هم‌بندی و هم‌اتاقی من بود. او همچون دیگر اصلاح طلبانی که اغلب از متهمان سپاه پاسداران هستند مورد انتقام‌گیری قهری گروه رقیب خود در مسائل اقتصادی قرار گرفته و به صورت بلاتکلیف در زندان بود. یک روز عصر ایشان در کمال وقاحت با خنده تعریف کرد که در سال ۱۳۵۹ آقای فلانی عضو کادر مرکزی یکی از سازمان‌های چپ آمد و درخواست مناظره با حجت الاسلام دعایی را داشت و ما برای جلوگیری از برگزاری این مناظره او را تعقیب کردیم تا به خانه دوست‌‌ دخترش رسیدیم سپس به خانه رفتیم او و دوست‌ دخترش را لخت کردیم و پس از ضرب و شتم از آن‌ها عکس گرفتیم تا خیال مناظره را از ذهن خود بیرون کند. حال خانم رفسنجانی اگر ما را متهم به روان سرکوبگر و بازتولید ستم نمی‌کنید شما به ما بگویید که تصمیم در برخورد با این فرد چیست؟ به ما بگویید آیا همچین فردی را می‌توان لایق احترام دانست و با او به مناظره و گفت‌وگو پرداخت و یا دست اتحاد داد؟

هرچند این‌گونه افراد به دلیل دارا بودن ثروت باد آورده و داشتن کارخانه تولیدی و شرکت‌های ساختمان‌سازی عده‌ای زندانی امنیتی که اغلب سیاسی نیستند را با ولخرجی تحت انقیاد خود در می‌آورند و از این طریق به پیاده‌سازی اهداف خود در بند مبادرت می‌ورزند پس حرف شما درست است که بزرگترین استعداد دیکتاتورها فاسد کردن و بزرگترین شانس دیکتاتور این است که مشتاقان فاسد شدن کم نیستند.

خانم فائزه هاشمی با اشاره به بدرفتاری زندانیان می‌گوید فضای بند و زندانیان حالم را بهم می‌زند ایشان باید بدانند که زندانیان بسیاری هستند که به علت شکنجه، تحمل شرایط انفرادی و حبس طویل المدت ضربات وحشتناک روانی، مالی و حتی جسمی را متحمل شده‌اند. خانواده‌هایشان دچار فروپاشی شده و اختلاف طبقاتی فاحش در زندان که چهره پلید خود را ملموس‌تر از همیشه برای کسانی که واریزی قابل توجهی ندارند نمایان می‌کند. عدم دسترسی به ملاقات ویژه، ناتوانی مالی خانواده برای آمدن ملاقات‌های هفتگی خود بخش عظیمی از این مشکلات است. شمایی که از وضع مالی خوب، مرخصی، ملاقات‌های ویژه و دیگر امکانات رفاهی زندان برخوردارید قطعا مورد توجه این خشم طبقاتی که نتیجه تبعیض است قرار خواهید گرفت.
خانم فائزه هاشمی در ادامه به مانع شدن از رای دادن اشاره کردید اما خود شما قطعا خوب می‌دانید که رای دادن در زندان می‌تواند امتیازات زیادی برای زندانیان به همراه داشته باشد به خصوص زندانیانی که تازه وارد هستند، با توجه به جو ارعاب و عدم صدور حکم (بازداشت موقت) کسانی که بلاتکلیف هستند این موضوع به آن‌ها القا می‌شود که اگر رای بدهید امکان دارد در صدور رای دادگاه تاثیر بسزایی داشته باشد. اغلب این افراد خود خواستار این هستند که بگویند به بهانه ترس از دیگر همبندی‌ها و ایجاد جو منفی از رای دادن منصرف شده‌اند اما طرح این موضوع که بعضی از زندانیان دارای ماموریت هستند و‌ همکار رژیم تلقی می‌شوند بحثی بیراه نیست. اغلب این زندانیان با جرائم غیر سیاسی و امنیتی در حبس هستند. این افراد طبق تجربه چندساله، اغلب به مهره‌های رژیم و حفاظت اطلاعات زندان تبدیل می‌شوند و برای آزادی به هر حربه و ریسمانی متوسل می‌شوند و‌ چنگ می‌زنند مثل رای دادن، ایجاد اختلاف، نفاق و پیاده‌سازی اوامر حفاظت اطلاعات و این‌گونه رفتارها که اگر از آن‌ها جلوگیری به عمل نیاید قطعا عواقب ادامه داری را در پی خواهد داشت. پس این افراد بدون تمایل در اعتراضات جمعی حضور می‌یابند و اگر حضور پیدا کنند من باب کسب اطلاع از سازمان‌دهندگان، شناسایی افراد اصلی و پشتیبانان و منتقل کردن اطلاعات کسب شده به مسئولان زندان و نهاد امنیتی می‌باشد.

مردم عزیز و شریف ایران آیا حضور این افراد در تصمیمات جمعی و دادن آزادی عمل به آن‌ها را می‌توان کاری صحیح تلقی کرد؟ البته باید توجه داشت که این‌گونه بیانیه‌ها و نامه‌ها در تاریخ ایران بی‌نظیر نیست بلکه با مراجعه به کتاب‌های نوشته شده راجع به زندان‌های دوران پهلوی و اسناد ساواک می‌توان نمونه‌های مشابه بسیاری پیدا کرد.

خانم هاشمی قطعا باید بدانند که پدرشوهرشان آقای لاهوتی و پدرشان آقای رفسنجانی در زندان‌های پهلوی دست به این‌گونه اقدام‌های مشابهی زده بودند. بیانیه‌ها و نامه‌های بسیاری بر علیه زندانیانی که اندیشه‌شان مغایر با آن‌ها بود را نوشته و نشر می‌دادند حتی کار به جایی رسید که آن‌ها برعلیه زندانیان چپ فتوای شرعی صادر کرده و آن‌ها را نجس و مرتد خطاب کردند.

شما در بخشی از نامه خود می‌گویید که زندان تبدیل به مکانی برای کسب اعتبار و شهرت برای این عده شده است. اتفاقا امضای پدرتان در خرداد سال ۱۳۵۵ زیر فتوایی که علیه زندانیان چپ صادر شده است به همین موضوع اشاره دارد.
متن فتوا: «با توجه به زیان‌های ناشی از زندگی جمعی مسلمان‌ها با مارکسیست‌ها و اعتبار اجتماعی که بدین‌وسیله آن‌ها بدست می‌آورند. با در نظر گرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیست‌ها، جدایی مسلمانان از مارکسیست‌ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیان‌های جبران ناپذیر خواهد شد. امضا کنندگان این فتوا عبارتند از هاشمی رفسنجانی، لاهوتی، طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، ربانی شیرازی، انواری و گرامی.
طبق اسناد منتشر شده ساواک در کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک آمده است. ساواک نیز در گزارش نوشته است که تعدادی از افراد مذهبی را جمع آوری کرده و تلاش کرده تا با در اختیار گذاشتن مدارک مارکسیست شدن زندانیان، روحانیان را نسبت به آنچه رخ داده آگاه سازند که این عمل به صدور فتوا و بیانیه می‌انجامد.

پس از بالا گرفتن عواقب این بیانیه‌ها و فتواهای صادر شده، در کتاب خاطرات موحدی ساوجی می‌خوانیم به دلیل سواستفاده ساواک از این بیانیه‌ها و‌ فتوای علما و استفاده تبلیغاتی علیه مبارزانی که زیر حکم اعدام یا محکوم به حبس‌های سنگین بوده‌اند کسانی از روحانیون و مذهبی‌ها به این تحریم و فتوا و بیانیه‌ها نپیوستند.

همچنین در کتاب غلامحسین حقانی به روایت ساواک می‌خوانیم که در پی این تحرکاتِ مذهبی‌ها، موسی خیابانی از زندان قصر به آیت الله طالقانی که در اوین بود این پیام را فرستاد که چرا وقتی علیه این‌ها فتوا داده‌اند عمامه‌ات را بر زمین نزدید؟ همچنین عزت شاهی در خاطراتش می‌گوید: لاهوتی پدرشوهر و‌ اکبر هاشمی رفسنجانی پدر فائزه هاشمی در زندان به این نتیجه رسیده بودند که زندان در زندان شده بودیم و ساواک را بهتر از این زندانیان می‌دانستیم، موضوعی که با حرف‌های خانم فائزه هاشمی رفسنجانی تفاوت چندانی ندارد و گویا ادامه همان جریان است. البته نقش ساواک در صدور بیانیه پدرتان و‌ استفاده تبلیغاتی از آن روشن شد، هرچند ساواکی‌ها موفق به جلب حمایت گروه‌های مذهبی از سلطنت پهلوی نشدند پس نامه شما نیز‌ موفق به جلب حمایت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی به اصلاحات ساختاری شما نخواهد شد. هرچند ما نقش نیروهای امنیتی در نشر نامه شما را نمی‌دانیم و قضاوتی هم راجع به این موضوع نمی‌کنیم، نامه‌ای که دستاویزی برای جبهه پایداری و برنامه‌های تلویزیونی رژیم همچون “پاورقی” برای توجیه سرکوب زندانیان سیاسی شده است همچون بیانیه‌ها و فتواهایی که مورد استفاده تبلیغتاتی رادیو و تلویزیون رژیم پهلوی برای سرکوب مبارزان شده بود.

در کتاب جریان‌ها‌ی مذهبی و سیاسی آقای جعفریان می‌خوانیم که روحانیونی چون ناطق نوری و محلاتی و در مقابل بیانیه و فتوای پدر و‌ پدرشوهرتان ایستادند زیرا ساواک از این فعالیت خوشحال بود و طبیعی است که تصور می‌کرد مبارزه آن‌ها بر ضد چپ‌ها برای حکومت سودمند است. حتی مسعود رجوی که با زندانیان چپ بخصوص مجاهدین م.ل زاویه داشته است، علیه این اقدام جهت گیری می‌کند.

عزت شاهی در کتاب خاطرات خود از موضع سرسختانه رجوی در این فتوا یاد کرده است و گفته بود ما چون این فتوا را ضد انسانی، ضد خلقی و ضد جنبشی می‌دانیم با آن مخالفیم و مبارزه می‌کنیم، همانگونه که با رژیم مبارزه می‌کنیم.

با کسب اطلاع از بازخورد نامه فائزه هاشمی رفسنجانی، گویا این نامه در میان جریان‌های مذهبی لیبرال و مخالف رهبری سیدعلی خامنه‌ای یا همان لیبرال‌های موافق با اصلاحات ساختاری، بازخورد بسیاری داشته است اما خانم محترم مبارزه بی‌امان در بند و زندان علیه لیبرال‌های مذهبی به طرق مختلف ادامه دارد و این موضوع سابقه‌ای بس طولانی را در محتوای خود به ارائه گذاشته و محدود به سال‌های پس از انقلاب نیست. عزت شاهی اشاره می‌کند به اینکه تز بیژن جزنی این بود که در بیرون باید با حکومت مبارزه کرد اما در داخل زندان با گروه‌های مذهبی، حال اگر قرار است به این لیبرال‌های مذهبی طرفدار اصلاحات ساختاری و دیگر گروه‌های مرتجع در بند مجال جولان داد، باید عطای همین دموکراسی نیم بند را به لقایش بخشید.

اما فائزه هاشمی رفسنجانی حملاتش را با زیرکی خاصی نه از موضع مذهب بلکه با دستاویز دموکراسی و مظلوم‌نمایی به پیش می‌برد تا حرف‌اش را بین عموم مردم به کرسی بنشاند. گویا تفکرات اشرافی شیخ فضل الله نوری لباس لیبرالی بر تن کرده و حربه اصلاحات ساختاری را تحت لوای خود ترویج می‌کند. شیخ فضل الله در رساله خود انقلابیون را متهم به آزار و اذیت مخالفان مشروطه و مذهبیان می‌کند. آیت الله نائینی در کتاب تنبیه الامه که آن را بر ضد نظریات شیخ فضل الله نوری با تایید آخوند خراسانی، بهایی و طباطبایی، مراجع بزرگ آن دوره نوشته است، این موضوعات را تحت لوای شعبه استبداد دینی نام‌گذاری می‌کند؛ موضوعی که خانم هاشمی لباس لیبرالی و دموکراسی برای توجیه به تن آن می‌پوشاند، حقیقتش را نائینی در کتاب خود این‌گونه تشریح می‌کند. نائینی می‌گوید بدبختانه علاج شعبه استبداد دینی بسیار دشوار و تقریبا غیرممکن است؛ با علمای سوء و راهزنان دین و گمراه کنندگان ضعفا به راه درست نخواهند افتاد. این علما تصمیم ندارند دست از گفتار و رفتار استبدادگرایانه خود بردارند و از سوی دیگر مردمی که از حیث آگاهی ناتوان هستند نمی‌توانند میان رهبران حقیقی و دزدان مذهب تفاوتی ببینند.

تا مادامی که وضع بر این قرار است راه‌حلی برای این دشواری‌ها پیدا نخواهد شد ولی باید افزود که چون استبداد سیاسی را نمی‌توان همواره با لباس مشروعیت‌اش پوشاند و همکاری مقام‌های مذهبی نیز با استبداد سیاسی نمی‌تواند پیوسته اهانت بر حفظ دین به حساب آید بنابراین در این روز و زمان که به حمدالله چشم و گوش ملت باز و به این امراض مضمنه مهلکه پی برده و آزادی از این شیوه از بردگی را آگاهانه خواستار شده‌اند، امید می‌رود که بر این استبداد دینی و سیاسی پایانی دیده شود.
خانم فائزه هاشمی رفسنجانی شما در انتهای نامه به اصلاحات ساختاری به عنوان تنها بدیل شرایط فعلی نظام حاکم اشاره کرده‌اید، شما و همفکران‌تان اگر خیال می‌کنید که می‌شود از سیدعلی خامنه‌ای عبور کرد و با ایجاد اصلاحات ساختاری از وقوع انقلاب و‌ سقوط جمهوری اسلامی جلوگیری نمود از چاله به چاه افتاده‌اید زیرا وقوع انقلاب برای شما و همکاران‌تان بسیار گران تمام‌ خواهد شد پس فقط با تخریب و تبلیغ اصلاحات ساختاری می‌توانید به حفظ سرمایه، شرکت‌ها، کارخانه‌ها، هلدینگ‌ها و مزارع وسیع خود بپردازید. اگر انقلابی پیش بیاید همین دیکتاتورهای کوچک و طبل‌های توخالی از شما و همفکران‌تان خلع ید خواهند کرد. شما با حمله به سیستم‌های حکومت اروپای شرقی قیاس مع الفارقی را پیش کشیدید هرچند طبق اسناد و آمار خود مراکز دولت متبوع آمریکا آمار فقر، اعتیاد، فساد، بیکاری و محرومیت از بهداشت و درمان و آموزش پس از فروپاشی این دولت‌ها رو به فزونی رفته است و فقط طبقه سرمایه‌دار دست نشانده آمریکا که باب طبع شما هستند زندگی راحت و جدا از توده را سپری می‌کنند.
خانم هاشمی آیا بهتر نبود بجای حمله به این دولت‌ها از جنایات دول امپریالیستی همچون انگلیس و روسیه که همفکران شما سال‌ها خود را وابسته به آن‌ها می‌دانستند و با طرح‌های آنان میلیون‌ها نفر را در ایران به قطحی و بدبختی و مرگ دچار کردند اشاره می‌کردید. در نهایت خانم فائزه هاشمی رفسنجانی جنگ با شما و همفکران‌تان در حوزه اخلاق، معرفت و انسانیت نمی‌باشد. این جنگ تعارض منافع طبقاتی است و تضاد طبقاتی را در چنین جنگی پایان نیست.

طبقات متبوع شما سال‌هاست با خون جگر توده‌ها و حاصل دسترنج کارگران سودهای کلانی به جیب زده‌اند و اکنون چون منافع خود را با رفتن جمهوری اسلامی در خطر دیده‌اند صلای آزادی و اصلاحات ساختاری سر می‌دهند. حال زندانیانی که خود را حامی کارگران، معلمان و دیگر قشرهای مزدبگیر تحت ستم می‌دانند چگونه می‌توانند متحد و محترم به عقاید و رفتار و گفتار شما باشند؟ البته بحث ما و این اتحاد نه تنها مربوط به این چهل سال نیست از زمان مشروطه طبقه اشراف (دوله‌ها، سلطنه‌ها، ملک‌ها) با تفکراتشان چه در زندان‌ها و چه در جراید با حمایت دول‌های امپریالیستی چه خیانت‌ها که تاکنون در حق این مردم نکرده‌اند و هر بار صلای این اتحاد جز زندان و اعدام چیزی برای آزادی‌خواهان و مبارزان به همراه نداشته است.

خانم فائزه هاشمی رفسنجانی کسی که این نامه را برای شما می‌نویسد، نخستین تجربه حبس‌اش را در سال ۹۵ بخاطر خاندان شما تجربه کرده‌است. وقتی پدرتان در سال ۹۵ فوت شد، تمام استان ما پر شده بود از بنرهای تسلیت اداره‌جات، موسسه‌ها، دانشگاه‌ها و اشخاص، تنها کاری که از دست من بر می‌آمد این بود که در طی دو شبانه روز در سطح استان (سه شهر اصلی) تمامی بنرهای مربوط به پدرتان را به آتش بکشانم بجز یک بنر که آن هم در مقابل اداره اطلاعات شهر یاسوج بود؛ همچون آخرین بت ابراهیم آن را آتش نزدم بلکه از وسط پاره کردم تا همچون درفش کاویان در طلوع سرخ با نسیم صبحگاهی در نگاه عابران بدرخشد و بوزد. وضعیت به گونه‌ای بود که در صبح تشییع جنازه پدرتان هیچ بنری در سطح شهر به چشم نمی‌خورد. پس از بازداشت توسط اطلاعات سپاه، دو نفر از سرداران سپاه که رابطه خانوادگی با ما داشتند به من توصیه کردند که در دادگاه در مقابل بازپرس بگو که استعمال نوشیدنی الکلی موجب این اقدام شد. اما من در دادگاه با رد این موضوع پدر شما و همفکران‌تان را خیانت کار به مردم و منافع کارگران و‌ کشور خطاب کردم و گفتم این تنها کاری بود که می‌توانستم در برخورد با این اندیشه و‌ نماد آن، آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، انجام دهم. بقول پدرتان جهان دیگر جای موشک نیست جای گفت‌وگو است اما نه، جهان عرصه مبارزه طبقاتی است و خاک زمین سیراب از خون مبارزان راه آزادی است که اگر تن به گفت‌وگو می‌دادند شاید زنده بودند اما زنده بودنی که ننگ بود.

در پایان مردم شریف و مبارز ایران، ما زندانیان سیاسی تافته جدا بافته نیستیم، ما هم همچون دیگر انسان‌ها سرشاریم از خطا و اشتباه و با توجه به شرایط سختی که در طی این سال‌ها تجربه کرده‌ایم روان آسیب دیده‌مان نیازمند بخشش و چشم‌پوشی از کاستی‌های ماست، هرچند باید با نقد خود و مرحمت و لطف شما قدم‌های استوارتری در مبارزه برداریم، در نهایت باید گفت که ما خود نقد بسیاری بر خود و عملکرد خویش داریم. عدم وجود تشکل و تبلیغ سلبریتی‌گونه اشخاص و چهره‌سازی رسانه‌ها و توجه بیش از حد به زندان اوین و زندانیان‌اش و نادیده گرفتن دیگر زندان‌ها و زندانیان گمنام خود حدیث مفصلی است که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت.

محمد داوری

شهریور ۱۴۰۳

زندان عادل آباد شیراز

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)