سلامی دوباره به اکبرگنجی: دیر آمدی ای نگار سرمست!!

نوشته از: مهرداد ابوالحمد

پیشنهاد می کنم هر وقت اکبر گنجی مقاله یی در باره قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ منتشر می کند، برای فهم سرشت موضعگیری یا خاستگاه او، به جای هر واکنش عاطفی یا احساسی یا ذهنی دیگری، این بیت را بیاد آوریم:

دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست

خوبی یادآوری این تک بیتی آن است که هم کار و نقش و تلاش گنجی را برایمان تعریف می کند و هم وظایفمان را در برابرش روشن می سازد.
یکی از خدماتی که اکبر گنجی در جریان تبلیغات خارج کشوری برای انتخابات قلابی رژیم انجام داده این است که با شور خستگی ناپذیری به افشای نقش ایت الله ابراهیم رئیسی در قتل عام زندانیان سیاسی پرداخته و ابتکار عنوان «آیت الله قتل عام» برای ابراهیم رئیسی از سوی او واقعا قابل تقدیر است. نه به این دلیل که نیش خوبی به جناح رقیب خودش زده، بلکه به این دلیل که فرصتی ایجاد کرده تا ما رویکردی را از سوی رژیمی ها بشناسیم که خودشان ایجادش کرده اند.
شور خستگی ناپذیر اکبر گنجی، حتی او را برانگیخته تا به مصاحبه خانم آقای «ر‌ئیس جمهور بعد از این»(دختر آیت الله علم الهدی، امام جمعه مشهد) هم بپردازد و آن مصاحبه را با این که ستاد انتخاباتی خود رئیسی تکذیب کرده، به وسیله یی برای افشای نقش رئیسی قرار داده است. (البته کار گنجی باز هم درست است. چون یکی از مفاد مانیفست نانوشته آخوندها این است که «دیوارحاشا بلند است». هر چیزی گفتی که پرت و پلا بود می توانی فردا تکذیبش کنی). گنجی هم چنین امروز (۱۱اردیبهشت) نوشته دیگری علیه نقش رئیسی در قتل عام زندانیان سیاسی در سایت رادیو فردا انتشار داده است. این حجم از کاشت و برداشت آقای گنجی نشان می دهد که خونریزیهای حضرت «امام خمینی» چه زمین حاصلخیزی در اختیار بازماندگانش قرار داده است.
بر خلاف برخی نظرها، به گمان من حرفهای گنجی علیه ابراهیم رئیسی و نقش این آخوند جنایتکار بر ضد مردم ایران و زندانیان سیاسی و کل پدیده و خواست سراسری آزادی که مبرمترین نیاز مردم ایران است، کاملا و صد روی صد حقیقت دارد و یکسره مستند هم هست و نمی توان و نباید در محتوای آنها تردید کرد. اما انگیزه گنجی از پرداختن به آن و انگیزه او از شیوه پرداختن به آن را باید شناخت.
من به همه هموطنانی که با تضادها و اختلافهای موسوم به جنگ گرگها در درون رژیم، آشنا هستند و با همین ورسیون از آن نام می برم توصیه میکنم که از وجود نوشته ها و مطالب آقای گنجی چه در این زمینه و چه در زمینه های دیگر استقبال کنند.
چرا؟ زیرا به دلایل مختلف سیاسی و روانشناسی، نوشته های آقای گنچی، چنان که اقای احمد مجد توضیح داده، تصویر گویایی از جنگ قدرت درونی رژیم به دست می دهد و محتوا و ماهیت اصلاح طلبی محتمل در درون رژیم را در رادیکالترین یا حتی صادقانه ترین شکل آن برملا می سازد.
اما نوشته های آقای گنجی، به ویژه در باره نقش ایت الله رئیسی، بنا به قانون شناخت حقیقت از دروغ، از هر دروغ سرراستی خطرناکترند. قانون این است که: گفتن نصف حقیقت و پنهان کردن نصف دیگرش از بدترین دروغ کامل هزار بار خطرناکتر است.
به نظرمن یکی از گویاترین توصیفها از قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ را یرواند ابراهامیان به دست داده و آن جاست که نوشته بود؛ خمینی با قتل عام زندانیان سیاسی تمام رژیم و همه کارگزارانش را غسل تعمید داد!
بلی و این حقیقت است. آن قتل عام یا «باران خون» که از بالاترین نقطه این رژیم فرو می ریخت، بر سر و روی و شانه ها و همه اندامهای این رژیم و هم اجزای آن فرونشسته و همه اجزا و نهادهای این رژیم به آن آلوده اند. اما شستشوی این خون کاری است که با آن چه گنجی می کند، همخوانی ندارد. راه کار و قانونی دارد که گنجی تاکنون برای فراگیری آن گوش باز نداشته است واگر می داشت، من ناگزیر از این نوشته نمی بودم.
آقای اکبر گنجی، در پرداختن به عاملان و آمریان قتل عام، فراتر از جنگ و دعواهایی که دار و دسته های جنایتکار حاکم بر ایران دنبال آنند، هدف دیگری ندارد.
این که گنجی خودش را سینه چاک قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ نشان می دهد، بیشتر ناشی از اهمیت و شدت جنایت بزرگی است که علیه بشریت واقع شده و اقای گنجی به چنین تابلو نئونی نیاز دارد تا وانمود کند که دعوای او با رئیسی نه بخشی از یک جنگ قدرت و چنگ و دندان نشان دادن گرگها به یکدیگر، بلکه مضمونی انسانی و مردمی دارد.
خونخواهی شهیدان قتل عام ویترین خوبی است که ایشان در داخل دکانی که پشت آن درست کرده، بنشیند و به جای این که به بحصهای ملال آور مناظراتی درباره انواع دزدیها و چپاولهای متقابل از حقوق مردم ایران بپردازند، با جناح رقیبشان در حاکمیت، از جیب قربانیان اصلی این رژیم تصفیه حساب می کنند.
این یک تجارت ارزان و در عین حال سود آور است. کسانی که منطق تجارت و سود را می دانند به این امر آگاهند که هر چه سرمایه کمتر و مواد اولیه ارزانتری استفاده کنی و هر کالایی بسازی و به بازار بفرستی که بیشترین خریدار را داشته باشد، به خصوص که وقتی از یک سیستم توزیع خدمات بین المللی مثل رادیو فردا و رادیو زمانه هم برخوردار هستی که نظرهای مخالف دیگران در افشای ماهیت کالای تولیدی تو را سانسور می کنند و اجازه انتشار نمی دهند، بیشترین سود را در این بازار نصیب خواهی برد.
اگر به نوشته اخیر آقای گنجی درسایت زمانه که به مصاحبه خانم جمیله علم الهدی(همسر آیت الله رئیسی) پرداخته بنگرید، خواهید دید که گنجی در این نوشته خانم آقای رئیسی را مخاطب قرار داده و با اشاره به شباهتهای شغلی و به اصطلاح علمی این دو خانم که از زنان بالاترین کارگزاران این رژیم قتل عام کننده هستند، از بازداشت خانگی خانم زهرا رهنورد یاد می کند. گویی که تنها زنی که اکنون در ایران زندانی و دچار محدودیت است خانم زهرا رهنورد است و اگر این ظلم برطرف شود، دیگر ایران گلستان می شود(من البته با آقای گنجی بسیار موافقم و حمایت می کنم که خانم رهنورد هر چه زودتر از زندان آزاد شود و فعالیتهای سیاسی خود را در درون این رژیم یا حاشیه آن از سر بگیرد. زیرا شکافهایی در این رژیم ایجاد میکند که به سود حرکت و پیشرفت تلاشها و فعالیتهای واقعا دموکراتیک و مردمی است. کدام فعال سیاسی است که از شدت گیری جنگ گرگها استقبال نکند و به شانس خودش در گرماگرم آن نیندیشد؟)
اما پرسش از اقای گنجی این است که چرا شیرین علم هولی(زن رزمنده کرد ایرانی که بعد از وقایع سال۸۸ و بعد از حصر خانم رهنورد در زندانهای این رژیم اعدام شد) در شمار کسانی نیست که ایشان در مورد اعدامش چیزی بنویسند؟
دلیلش روشن است، چون از نظر آقای گنجی، شیرین یک تروریست بوده و تروریستها باید هم اعدام شوند. اگر دیده باشید که اکبر گنجی خواستار انتشار جزییات پرونده شیرین و مسیری که به اعدام او انجامید چیزی نوشته باشد، مرا با خبر کنید.
آقای گنجی درباره ریحانه جباری که در همین سالهای اخیر در دولت روحانی اعدام شده و شیخ بنفش یک کلمه هم در موردش نگفته، چیزی نوشته است؟
سخنگوی وزارت خارجه دولت شیخ حسن اعتدالی (خانم افخم که یک زن ولی نظر به سرشت این رژیم زن ستیز هم هست) تصریح کرد که اعدام ریحانه همه مراحل قانونی را طی کرده بوده است. اگر اکبر گنجی بگوید که با قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ فقط به این دلیل مخالف است که آنها قبلا محکوم شده بودند، می توانید یک مقاله یا جمله پیدا کنید که گنجی درباره مسیر ۷ساله روند پرونده ریحانه چیزی گفته باشد(زنی که سیاسی نبوده و فدایی خلق نبوده و مجاهد خلق نبوده).
چرا ریحانه هرگز در لیست زنان ستمدیده مورد توجه آقای گنجی قرار نمی گیرد؟ چون در برابر یک مأمور اطلاعاتی که در حال تجاوز به او بوده از خودش دفاع کرده و آقای گنجی باید توضیح بدهد که آیا کار ریحانه را یک «اقدام تروریستی علیه یکی از پزشکان گمنام امام زمان» می داند یا نمی داند؟
آقای اکبرگنجی خود را در مورد مرگ دختر دیگری که در زمان روحانی به دست یک مأمور اطلاعاتی رژیم در مهاباد از بالای ساختمان یک هتل به خیابان پرت شد و جان سپرد، مسئول نمی داند. چرا؟ چون این یکی هم به خواست یک سرباز گمنام دیگر امام زمان پاسخ نداده و در برابر تجاوز او مقاومت کرده و تلاش کرده از وی دور شود و به همین دلیل کشته شده، موضوع دادخواهی آقای گنجی قرار نمی گیرد.
از زنان فدایی خلق و مجاهد خلق و سایر زنان کمونیست و مبارز که بگذریم، حتی زنانی مثل ریحانه و فرحناز چرا موضوع دادخواهی آقای اکبرگنجی قرار نمی گیرند؟
جوابش بسیار ساده است: این گونه زنان قربانی این رژیم، شانسی یا وسیله یا حربه یی برای جنگ در قدرت نیستند.
اکبر گنجی تلاش می کند، از قربانیان قتل عام شده در سال ۶۷ هویت سیاسی و عقیدتی شان را بگیرد و آنها را به سطح کسانی که فقط یک بار (لابد به حق و درست از نظر گنجی) محکوم شده بودند که در زندانها بمانند، تنزل دهد و اصلا نمی گوید که فقط به این دلیل که حاضر نشدند علیه هویت سیاسی و عقیدتی خود شعار بدهند یا حتی هویت سیاسی و عقیدتی خود را تکذیب کنند، اعدام شدند.
اشاره به این حقیقت، حقیقت دیگری را در مورد خود گنجی بر ملا می کند، زیرا اکبر گنجی هویت عقیدتی و سیاسی خودش را می پوشاند و خودش را در زرورق دفاع از دیگرانی قرار میدهد که هیچ ربط عقیدتی و سیاسی به آنها ندارد و بلکه در گذشته و حال همانها قربانی او و همگنانش بوده اند. یک بار به صورت قربانی اعدامهایی که همین اکبر گنجی در آن رژیم صاحب شغل معین در کار سرکوب بوده است و یک بار به صورت بازیچه قرار دادن آنها در رسانه های اینترنتی و غیر آن برای به مصرف رساندن همان قربانیان در جنگ قدرت.
اکبر گنجی این خونها و قربانیان را کالایی می بیند که برای به فروش رساندن کالاهای دیگر مورد نظرش در ویترین قرار بدهد.
چرا هرگز دیده نشده که اکبر گنجی از آزادی فعالیت سیاسی و حقوق جریانهای سیاسی که آن قربانیان قتل عام شده به آن تعلق داشتند، دفاع کنند.
برای اکبر گنجی قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ یک تجارت و سوداگری آشکار سیاسی و بلکه یک دستاویز شغلی است. به همین دلیل است که او به شرکت و همدستی جناح دیگر این رژیم در همین جنایتهای مربوط به قتل عام ساکت است. به فهرستی که اکبر گنجی به آن نزدیک نمی شود بنگرید:
– میرحسین موسوی که کعبه آمال آقای گنجی است، نخست وزیر این قتل عام بوده است.
– شیخ محمد خاتمی وزیر ارشاد این قتل عام بوده است.
– شیخ محمد موسوی خوئینی ها یعنی «گرانیگاه جبهه اصلاحات» دادستان کل این قتل عام بوده است.
– شیخ حسن فریدون روحانی، دبیر شورای عالی امنیت این قتل عام بوده است.
– از همه فراتر شخص «امام خمینی» که اکبر گنجی هنوز در موردش جرئت ابراز نفرت نیافته، فرمان سراسری این قتل عام را صادر کرده است.
ابراز تنفر از خمینی اکبر گنجی را اتوماتیک از رژیم به بیرون پرتاب می کند و اکبر گنجی چارچنگولی به بقای این رژیم و ستون خیمه نظام(یعنی ولی فقیه) چسبیده است.
برخلاف ترفند اکبر گنجی که تلاش می کند همسران رئیسی و روحانی را هم با هم متفاوت نشان دهد، واقعیت این است که روحانی و رئیسی، میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد، حتی اگر از نظر شخصی هم بتوان یک میلیمتر در هر یک از آنها انسانیتی یافت، در سرکوب و کشتار مردم ایران تفاوتهایی در تاکتیک دارند، نه بیشتر. همسرانشان هم در کسب مقامهای اداری و دانشگاهی تفاوتی با هم ندارند و فقط سوژه های مسابقه رانتخواری در بالای رژیمند. به همین دلیل واقعیت و شباهتهای همسر رئیسی با همسر میر حسین موسوی، اگبر گنجی را برانگیخته تا چنین وانمود کند که جناح مقابل توانایی تولید چنین به قول ریحانه جباری «خانوم»هایی را ندارد. هیچ تفاوتی باهم ندارند. هر چه شما مشاغل دانشگاهی رانتی برای زهرا رهنورد جور کنید، جناح مقابل نیز چنین خواهد کرد.
آیا آقای گنجی هرگز به ذهنش می رسد که نظر خانم رهنورد را ازجمله درمورد زیر بپرسد که:
هنگامی که زنان قهرمان فدایی خلق و مجاهد خلق در رژیم شاه جانانه به میدان شتافتند، همزمان خانم رهنورد در دانشکده هنرهای زیبا به چه تحصیل و هنرنمایی مشغول بودند؟
هنگامی آن زنان دلاور خیابانها و میدانهای رزم و اعدام و شکنجه گاههای لاجوردی را در می نوریدند خانم رهنورد که همسر بالاترین مقام اجرایی مملکت یعنی همسر نخست وزیر میرحسین موسوی بودند، حتی یک جمله یا یک اقدام برای نجات یکی از آن زنان زندانی و در معرض اعدام انجام داده بودند؟
در سالهای بعد هم که کشتارها ادامه داشت یشان و همسر «ساکت و مظلوم و حق به جانب» ایشان، میر حسین موسوی مشغول نقاشی های آبستره نبودند؟! از نقش میرحسین موسوی در جنگ با عراق و بر باد دادن سرمایه های ملی و میهنی و خالی کردن کلاسهای مدارس و دانشگاهها هم بگذارید سخنی نگوییم. فعلا البته!!
برای اطلاع آقای گنجی یکی از تئوریهای بسیار مشعشع آقای میرحسین موسوی در سال آخر نخست وزیری ایشان که دیگر از جنگ با عراق هم تمام شده بود این بود که شعار مرگ آمریکا در ایران برای حکومت بیش از هر چیز برای دوام این رژیم مفید بوده است!!
بر پایه تئؤری اسطوره یی «یاحسین میرحسین» اجازه داریم تصور کنیم که آقای گنجی وقتی به نیابت از جناح خودش پاچه جناح رقیب را بر سر قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ می گیرد، هدفی ندارد جز این که مثل آویختن به شعار مرگ آمریکا، عمر این رژیم را با دامن زدن به این بازیهای مردم فریبانه طولانی تر کند؟

مهرداد ابوالحمد-اول می۲۰۱۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com