پدیده حاکمیت دوگانه هنگامى رخ مى‏دهد که حکومت صاحب دو منشأ براى مشروعیت و توجیه اقتدار خود مى‏شود. در نظام سیاسی جمهوری اسلامی،رئیس جمهور و نمایندگان مجلس که با رای مستقیم مردم انتخاب می شوند عملا فاقد قدرت سیاسی لازم برای پیشبرد برنامه هایشان هستند. چرا که اختیارات وسیع ولی فقیه یا رهبر در این نظام سیاسی به گونه ای است که تقریبا بیش از ۷۰ در صد امور سیاسی در اختیار اوست به ویژه قوای نظامی،قضائیه ،صداو سیما و نهادهای کلان اقتصادی بیرون از دایره نظارت دولت منتخب مردم هستند. این حاکمیت دوگانه، نه دو بخش حاکمیت را راضى مى‏کند و نه جامعه را از حالت بلاتکلیفى خارج مى‏کند؛ به همین دلیل است که مى‏توان آن را «غیر کارکردى» نامید. نکته‏اى که حائز اهمیت است این است که حاکمیت دوگانه غیرکارکردى به جنگ داخلى و یا انقلاب منتهى مى‏شود. با پایان یافتن شمارش آرا در مرحله دوم انتخابات و هموار شدن مسیر ائتلاف امید برای تشکیل فراکسیونی قدرتمند در مجلس دهم در انتخاباتی که در عین فاصله بسیار با استاندارهای انتخبات آزاد منصفانه و عادلانه برگزارشد،اصول گرایان مجبور به پیاده شدن از اسب قدرت در نهادهای انتخاباتی شده اند که البته مسبوق به سابقه است این پیاده شدن از اسب(دوران اصلاحات) اما آنها از اصل قدرت دور نمی شوند چون جای پایشان در کانونهای اصلی قدرت محکم است و با در اختیار داشتن نهادهایی که قدرت حقوقی و حقیقی بی اعتبار ساختن یا دست کم خنثی کردن مصوبات مجلس و دولت را به واسطه قانون اساسی جمهوری اسلامی دارند چندان نگران از دست رفتن این نهادها نیستند.آنها عصبانی اند اما نه آن میزان که نشان می دهند،از درد به خودشان می پیچیند اما نه ماننند بیمار محتضری که رو به سوی دیار باقی دارد.این عصبانیت صرفا ناشی از مقطع تاریخی مهمی است که در آن بازی را واگذار کردند. مقطع تاریخی مهمی که به احتمال زیاد به فوت آیت ا… خامنه ای نزدیک است و در شرایط به هم خوردن توازن قوا در کنار فشار اجتماعی انرژی آزاد شده مردم در جریان جنبش سبز، احتمال اینکه رهبری آینده نظام از دست آنان خارج شود اگرچه شاید زیاد نباشد اما قابل اعتناست.آنها به خوبی دریافته اند که از تاریخ و تکنولوژی عقب هستند و شکستشان در انتخابات خروجی دوری از واقعیت های سیاسی اجتماعی ایران است. یک پیام تصویری چند دقیقه ای از محمد خاتمی که در حصر رسمی رسانه ای است پوشالی بودن قدرت و محبوبیت آنان و پیروزی در زمین بی رقیب را به نمایش عمومی جهانی گذاشت.
آنچه آنها را نگران می کند و این نگرانی البته نگرانی درستی هم هست این است که تکرار تقابل با مجلس دهم، هم چون مجلس ششم امکان پذیر نیست به دو دلیل زنده بودن جنبش سبز در لایه های زیرین جامعه و تجربه اصلاح طلبان از سالهای اصلاحات در شرایط امروز که با ۱۶ سال پیش کاملا متفاوت است. آنها نمی توانند دائما با کارتهایی بازی کنند که از نظر اعتبار مردمی ساقط هستند چون به نفرت عمومی و انزوای بیش از پیش آنها دامن خواهد زد. با تمام جدیت وتلاشی که برای مهندسی انتخابات توسط شورای نگهبان انجام دادند تا مانع از حضور نیروهای کیفی اصلاح طلبان شوند اما بازی را نه به ژنرالهای اصلاح طلب که به سربازان آنها واگذار کردند.سربازانی که حداقل ۷۰ در صد آنان از حداقل سابقه فعالیت سیاسی نیز بی بهره اند و آن چنان ناشناخته که از جستجوی نامشان در اینترنت فقط نشان بنرهای انتخاباتی اشان هست و این یعنی زنگ خطر… معنای این باخت خیلی روشن است.
اصول گرایان در میان اکثریت جامعه محبوبیتی ندارند، تازه در میان نیمی از مردم که در انتخابات شرکت کردند و این ساز وکار را به رسمیت شناختند. در میان آن ۵۰ در صدی که اصلا پای صندو قها نیامدند نه تنها محبوب نیستند که بیش از حد منفورند.حالاتداوم حیات اصول گرایی در پهنه سیاست ایران از جانب مردم خیلی تحدید شده است.نتایجی که به بار آمده نتایج سیل نیست،نتیجه باران ملایمی است در میان اندکی باد…آنان از روزگار زلزله می ترسند روزگاری که آیت ا.. خامنه ای در قید حیات نیست که نهادهای انتصابی قدرت دلگرم باشند به پشتوانه اش و سپاه به بهانه دستور ولی امر مسلمین جهان بی مهابا و به سرعت چنانکه در جریان جنبش سبز تردیدی در سرکوب ملت به خود راه نداد در این مسیر گام بگذارد.این نتایج نشان می دهد که در دو قطبی فضای اجتماعی ایران قطب اصول گرایی،بیش از آنچه تصور می شود ضعیف و از رمق افتاده است.حکایت اصول گرایان حکایت ملا نصر الدین است که به دروغ به عده ای از مردم نشانی داد که در آنجا غذای نذری می دهند تعداد زیادی قابلمه هارا برداشته و به سمت نشانی به حرکت در آمدند. جمعیت آنقدر زیاد شد که خودش هم قابلمه ای برداشت و و رفت.حالا اصول گرایان که به مدد زور و پول و رانت ، رسانه هایی را در اختیار داشتند و پایگاهی هم از نیروهای خودی در تجمعات همیشه خود جوش ، حاضر به یراق، تصور می کرند همیشه پیروز میدان اند. حالا علائم بالینی بحران مشروعیت و محبوبیت و اقتدار همگی در کنار هم سربرآورده،استفاده از ابزار سرکوب فقط می تواند به بدتر شدن اوضاع بینجامد.اما از آنجایی که اصو ل گرایان با روشهای دیگر آشنایی ندارند احتمالا توش و توان خود را در این مسیر خواهند گذاشت.چنانکه آنها در سوریه چنین نکردند و پشت رژیم جنایت کار اسد ایستاده اند،برخی البته تلاش مذبوحانه ای می کنند تا با “طرح مساله درست تفاوتهای سیاست خارجی و داخلی”” مساله نادرست حمایت از جنایت و کشتار و دهشت آفرینی “را در پوشش اقتضای منافع ملی توجیه کنند. به نظر می رسد با توجه به طرح ۷۰۰۰ پلیس نامحسوس اخلاقی وتشدید برخورد با منتقدان در داخل، در خانه اصول گرایان در برهمان پاشنه پیشین می چرخد و در اردوگاه اصول گرایی،اصلی که باید صدای مردم را شنید فاقد اعتبار است و گوش شنوایی برای آن نیست.اما در آن سوی کارزار قدرت در جمهوری اسلامی،فراکسیون امید به شدت وامدار مردمی است که اعتبار نامه آنان را برای ورود به مجلس صادر کردند. چنانچه در این مسیر از پاسخگویی به مطالبات مردم کوتاهی کنند و صدای واقعی آنان در مجلس نباشند و مطالبات و اقعی مردم را پیگیری نکنند باید مطمئن باشند که ندای آنان در آینده در هرشرایطی پاسخی نخواهد یافت چون محرز خواهد شد که دو گانه اصول گرایی، اصلاح طلبی تنها تنوری برای گرم کردن انتخابات و شکل دهی به مشرو عیت از دست رفته نظام در میان افکار عمومی است.رفع حصر از رهبران سر بلند جنبش سبز،تلاش برای وادار کردن حاکمیت مستبد برای تجدید نظر در سیاست خارجی خانمان سوز در منطقه چنان که شیخ شجاع در بند مهدی کروبی در نامه تاریخی اش بیان کرد، توجه جدی به حال کنشگران مدنی سرافراز بیمار در زندانها و تلاش برای آزادی آنها، وادار کردن رهبر جمهوری اسلامی به آغاز اقتصاد مقاومتی با گرفتن مالیات از نهادهای زیر نظر ش و پرسشگری از چرایی ضرورت به کار گیری ۷۰۰۰ پلیس نامحسوس اخلاقی در شرایط کنونی از مهمترین مطالباتی است که مردم از مجلس دارند. اگر قرار است که فرجام مجلس دهم پس از مواجهه حاکمیت مستبد با آن، تحصن دیر هنگامی باشد که مجلس ششم به آن دست زد نمایندگان مجلس دهم باید هوشیاری به خرج دهند و با فرصت سوزی روند اصلاح در ساختار حاکمیت دو گانه را به آینده نامعلوم واگذار نکنند، گذار از حاکمیت دو گانه غیر کارکردی را باید از این مجلس و دوران پسا برجام کلید زد. امروز همان فردایی است که اصلاح طلبان در انتظار آن بودند اگر راست می گویند که از جنگ داخلی و انقلاب ضرر می کنیم که درست هم می گویند باید به آنها گفت : آستینها را بالا بزنید این گوی و این میدان…..

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)