رابطه توسعه یافتگی و وسعت کشورها

زمانی هیتلر به این قضیه اعتقاد بسیار زیادی داشت که هر چه جمعیت و وسعت کشوری بیشتر باشد، کشورهای دیگر جسارت دست درازی به مرزهای آن کشور را نخواهند داشت. دکترین هیتلر که در کتاب نبرد من ایشان به شکلی کامل تشریح شده است، سرلوحه کشورگشایی های جنون آمیز آلمان بود و پس از پایان جنگ ، آلمان را به ویرانه ای تبدیل کرد که میان بلوک شرق و غرب تقسیم شد.
چنین تفکراتی در حوزه اقتصاد کشورهای در حال توسعه نیز کم و بیش طرفداران پر و پا قرصی دارد، به عنوان مثال در دوره ای افتخار یک موسسه مالی مانند بانک ، داشتن شعبات بسیار زیاد جهت ارائه خدمات به مشتریان بیشتر بود، هدف از داشتن شعبات زیاد از گردونه خارج کردن رقبا و پوشش بیشتر بازار سرمایه بود. اما امروزه کشورهای مدرن و کشورهای با رشد اقتصادی بالا را بیشتر در میان کشورهایی با جمعیت و وسعت کمتر می توان یافت. کشورهای اسکاندیناوی را می توان در این مقوله گنجاند، امید به زندگی بالا، توسعه یافتگی زیاد، اقتصاد پویا، سلامت اجتماعی، خدمات اجتماعی بسیار خوب از خصوصیات این کشورهای ریز و کوچک است که اکثرا به اندازه یکی از استان های ایران می باشند.
هدف از این نوشتار نشان دادن تاثیر کوچک بودن یک کشور و وسعت کمتر در میزان توسعه یافتگی آن است.
اتحاد جماهیر شوروی که تقریبا در برهه ای باعث وحشت تمام مغرب زمین بود، در روزهای آخر خود با مشکلات عدیده ی اقتصادی مانند فساد، رشوه، رانت، انحصار دولتی مواجه بود که باعث فروپاشی آن و‌تبدیل شدنش به چندین کشور شد.
کشوری مانند هند با وجود رشد اقتصادی نسبتا خوب و بالا و چشم انداز روشن در دهه های پیش رو، با مشکلات عمده ای مانند فقر، کم سوادی، کمبود بهداشت و نداشتن نظام خدمات اجتماعی خوب مواجه است.
پاکستان با وسعت زیاد و جمعیتی بیش ار صد و سی میلیون نفر از فقیرترین کشورهای دنیا است که تقریبا در هر زمینه ای دچار مشکل است.
مصر ، لیبی ، تونس و کشورهای شمال آفریقا که همه دارای مرزهایی گسترده هستند، چه قبل از بهار عربی و چه پس از آن در گردآب مشکلات سیاسی، اقتصادی خود غرق شده اند.
البته در این میان کشور پهناور جمهوری خلق چین را نیز در مقابل خود داریم که نسبتا دارای رشد اقتصادی خوبی می باشد، البته شایان ذکر است که کشور چین تا قبل از سیاست های باز اقتصادی خود چیزی شبیه اتحاد جماهیر شوروی بود. از طرفی کارشناسان اقتصادی بسیاری به عدم شفافیت های اقتصادی این کشور و مشکلات اجتماعی، سیاسی این کشور خورده می گیرند و اعتقاد بر این دارند که روزی حباب چین نیز مانند اتحاد جماهیر شوروی خواهد ترکید.
از طرفی کشورهای کوچکی مانند سوئد ، نروژ هلند دانمارک دارای نظام هایی مدون و منظم هستند که این سیستم شفاف باعث توسعه یافتگی همه جانبه برای چنین کشورهایی شده است.
آیا میان توسعه یافتگی و اقتصاد پویا با وسعت جمعیت رابطه ای مستقیم وجود دارد؟
بهتر است به مثالی ملموس تر در این زمینه اشاره کنم. همان گونه که قبلا اشاره کردم در گذشته تصور بر این بود که هر چه یک شعبه بانک ( بانک نماد تفکر و نظام اقتصادی یک جامعه است ) بزرگ تر باشد احتمال اینکه بتواند منابع بیشتری را جذب کند بیشتر بود، این نوع دکترین حاکم بر اقتصاد بانک ها باعث شد که آن ها به دنبال خریداری بزرگترین ملک ها و تجهیز آن به نیروی انسانی بسیار جهت ارایه خدمات به مشتریان خود باشند. اما با ظهور اینترنت و دنیای مجازی و به وجود آمدن اقتصادهای آمازونی ( برگرفته از سایت آموزون ) که بدون داشتن نیروی انسانی زیاد و یا شعبه فیزیکی باعث سودآوری میلیاردی و حتی بیشتر از کشورهای نفت خیز شده اند، تغییر در سبک سلیقه های تازه و شکست دکترین قدیمی و سنتی نمایان شد. داشتن شعبه ای بزرگ در دنیای امروز به معنای هزینه بیشتر و عدم نظارت کافی است. برای اداره شعبه ای بزرگ نیاز به نیروی انسانی زیاد، مصرف انرژی بسیار زیاد است که در بیشتر مواقع به سودآوری زیاد منجر نمی شود، اما داشتن شعبه ای کوچک و شکیل به دلیل هزینه های بسیار کمتر، از همه لحاظ به صرفه تر می باشد. مهم ترین بخش چنین شعبه هایی وجود نظم و امکان نظارت بهتر و جامع تر بر فعالیت های مختلف یک شعبه است. شعبه کوچک مساوی است با هزینه های کمتر، نظارت بهتر، نظم بیشتر و سودآوری بالاتر است.
دقیقا چنین فرضیه ای در مورد کشورهای کوچک هم حکمفرماست، کشورهایی که به دلیل داشتن وسعت و جمعیت کمتر، هزینه های کمتری برای دولت ها دارند و دولت ها و یا نهادهای دولتی می توانند با خیال راحت به خدمات گسترده ای به مردمانشان بپردازند. وسعت و جمعیت زیاد در دنیای کنونی که دنیای اقتصاد و رقابت اقتصادی است ( نه جنگ و جنگ آوری ) تنها باعث صرف هزینه های بسیار برای خدمات اجتماعی به انبوه جمعیت و بی نظمی بسیار می شود.
با توجه به نکته های مورد اشاره در این نوشتار به نظر می رسد که میان توسعه یافتگی و وسعت کشورها رابطه ای مستقیم وجود دارد که طبق آن هر چه کشوری کوچک تر باشد امکان توسعه یافتگی و رشد اقتصادی بیشتری را دارد و برخلاف آن هر چه کشوری پهناورتر و بزرگ تر باشد امکان توسعه یافتگی کمتری حداقل در کوتاه مدت را در پی دارد.
به نظر نگارنده برای توسعه ایران ، بهتر است ایران به چند بخش اقتصادی مختلف تقسیم شود که هر کدام توسط سیاست های اقتصادی همان منطقه اداره شود، مثلا می توان با توجه به عوامل محیطی اقتصادی یک منطقه، مالیات هایی کمتر و یا بیشتر برای آن منطقه نسبت به مناطق اقتصادی دیگر تبیین کرد، با این کار دولت نیاز ندارد برای کشور بزرگی مانند ایران بودجه اقتصادی بنویسد، بلکه هر منطقه اقتصادی با توجه به پتانسیل های موجود خود، برای خود بودجه ای تهیه می کند و می تواند مصارف و هزینه های خود را مدیریت کند و باعث سودآوری بیشتر و توسعه اقتصادی شود.
بهرحال توجه به چنین مقوله ای برای رشد اقتصادی خالی از لطف نیست و می توان آن را در دوره ای مورد آزمایش قرار داد تا از نتایج آن به دستاوردهای مهمی دست یافت.

دهم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و پنج
امید سعیدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)