رهائیدر مسیر سبز جاده‌های سرخ
نه زمینی شکایت از گام دارد.
نه دردی سر به سینه‌ دخترانم میگذارد.
نه پلی از قدم پاسپورت میخواهد،
نه آسمان بال پرواز را میبندد.
این حقیقت است ،
در آغوش رهائی،
دردمندان بدون درد به نفس خواهند بود و
کودکان بدون ترس در حیاط سبز رو به خورشید
خرگوشها را بغل خواهند کرد و
با سارها به پرواز خواهند در آمد.
در کارگاه سرمایه،
نفس از شش مجوز میخواهد.
زمین زیر گام می لرزد و
گور مرجانی نیست.
سفره خالی از نان پر از مرز است.
مین‌ها کودکان را می بلعند،
فضا سیم خار دارد.
بر جاده‌های سرخ رهائی،
گام را باید زمینی کرد
خیابان را باید جان داد
دژها را با خاک یکسان کرد ،
و زندگی را بر فرش سرخ ،
در کابل پیشواز بود .
رهائی را در فلوجه تجربه کرد و
در دریای مدیترانه،
با بادبانهای افراشته،
به پیشواز بردگان رفت.
یوسف رسولی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)