درروزهای اول سال نو چند روزی در«مولنبك» (Molenbeek) بودم. محله ای مهاجر و عربِ مسلمان نشین كه نامش بعد از ترورهای نوامبر ۲۰۱۵ پاريس و حوادث تروریستی بروکسل به گزارش ها و تحلیل ها راه پیدا کرد. تا جایی که گزارش ها و تحلیل ها را دنبال کردم – و آن طور که از رسانه های جریان اصلی برمی آید – بیشتر تحلیل ها بر «محتوای مذهبی و فرهنگی» این محله متمرکز بود و کمتر از محتوای اقتصادی این محله ی مهاجرنشین که در اشل بزرگ تر تابعی از اقتصاد سیاسی حاکم بر همه ی حاشیه نشین هاست سخنی گفته می شد. البته آمار بالای بیکاری (بالای سی درصد، برخی گزارش ها تا پنجاه درصد) در این محله آن چنان وخیم هست که به دست راستی ترین گزارش ها هم راه پیدا کند. با این حال طبق متد رایج لیبرالی حاکم آمار بیکاری و شدت فقر و نابرابری در این محله ها نه ناشی از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، بلکه به دلیل عدم قابلیت های فردی و ضعف اراده ی افراد برای به دست آوردن زندگی بهتر تفسیر می شود و با این تحلیل ها یک انحراف قطعی از واقعیت های عینی حاشیه نشین ها صورت می گیرد.
قبل از اين هم دو بار به اين محله سفر كرده بودم و هر دو بار از وضعيت خاص آن شگفت زده بودم. كتمان نمی كنم كه آن شگفتی محصول نوعی نگاه توريستی و لذت جویانه بود. نگاهی از بيرون و فاصله گذار كه گويی در حال نظاره ی مجموعه ای از فضاها و مناسبات و آدم های بيرون از زمان و مكان است.
حوادث ماه های بعد از آنچه كه در ماه نوامبر ۲۰۱۵ در پاريس رخ داد و عروج هر روزه ی داعش در خاورمیانه و سربازگیری اش از چنین محله هایی در قلب اروپا نشان داد كه آن نگاه منتزع از وضعیت چقدر خطا و اروپا محور بود.
انبوه تحلیل هایی که خشونت و انزوای مولنبک (و سایر محله های حاشیه نشین) را تنها با مولفه هایی مانند فرهنگ و مذهب و مسائل روان شناختی توضیح می دهند از چنین خصلت های فاصله گذارانه و اروپا محوری برخوردارند. مهمترین ویژگی این دست تحلیل ها کسرِ نقش مناسبات تعیین کننده ی اقتصادی در شکل گیری زیست اجتماعی حاشیه نشین هاست. ضمن این که با این متد نمی توان وضعیت کم و بیش مشابه سایر محله های غیرعرب-مسلمان نشین را -که در شکل زیست اقتصادی و اجتماعی در وضعیتی مشابه با محله های مسلمان نشین به سر می برند- توضیح داد. نادیده انگاشتن عواملی مانند بیکاری، فقدان شبکه ی ارتباط اجتماعی بیرون از گتو، اجاره بهای بالا و دشواری یافتن مسکن در سایر محله ها که افراد را به اجبار به حاشیه نشینی وا می دارد، احساس آزار دهنده ی تفاوت اجتماعی بیرون از محله، پناه بردن به هویت مذهبی در نبود سایر امکان های توان یابی اجتماعی و ده ها عامل دیگر که از مناسبات عینی اقتصادی ناشی می شود و همچنین مسئولیت ساختارهای اقتصادی و مناسبات تاریخی سرمایه داری در پیدایش این وضعیت مهمترین مولفه های غایب تحلیل های رسمی ست.(۱)

به این ترتیب مولنبک (وهر جامعه ی مهاجرنشین دیگر) که از دل وضعیتی عینی بیرون آمده و محصول غیرقابل اجتناب ساختارهای اقتصادی و سیاسی حاکم است در تحلیل های غالب تقلیل پیدا می کند به پدیده یی از خارج آمده، قائم به ذات و غیرمرتبط با «بروکسل» که گویی در شرایطی «دموکراتیک» و کاملن اراده گرایانه از ادغام شدن در جامعه میزبان سرباز زده است و در شرایطی از حق انتخاب های برابر، هویت درهم بسته و خشونت بار مذهبی را انتخاب کرده است. در یک کلام در این دست تحلیل ها آن چه گفته می شود اینست؛ آن ها خودشان زندگی در گتوها و محله های منزوی را انتخاب کرده اند و مسئولیت چنین زیست منفک شده ای با خودشان است.
چنین تحلیل هایی ضمن این که از نظر بسامدْ دست بالا را در تحلیل های رایج دارد (و از این نظر مانند افسانه ای مشهور است که معلوم نیست اول بار چه کسی آن را ساخته و نمی توان آن را به گوینده ای مشخص منتسب کرد) می تواند فضا را علیه زیست سرکوب شده ی گتونشین ها به شکلی مضاعف پروپاگاندائیزه کند. همچنین این قابلیت را دارد که هرگونه چاره جویی جمعی معطوف به تغییرات واقعی را به تعویق بیاندازد به این دلیل که زمینه های مادی پیدایش شرایط و به حاشیه رانده شدن سیستماتیک مهاجران را از برایند وضعیت در افکار عمومی کسر می کند.

در ادامه این دست تحلیل هاست که صورت بندی نهایی از وضعیت با پرسشی به ظاهر ضروری اما ناتمام انجام می شود؛ مسئولیت جامعه ی مهاجرین- مسلمانان در مقابل خشونت های به وجود آمده چیست؟
بی آن که بخواهم این پرسش مهم را از موضوعیت بیندازم معتقدم که چنین پرسشی اگر از دل تحلیلی روبنایی از وضعیت برآمده باشد نه تنها نمی تواند به پاسخ بیانجامد بل که بخش های اصلی ساختارهای تولید کننده ی خشونت را نادیده می گذارد و خشونت را از سطوح ساختاری به پدیدارها تقلیل می دهد. ضمن این که همین پرسش اگر بتواند از دل تحلیلی همه جانبه از وضعیت بلند شود پاسخ آن نیز می تواند به سیاستی رهایی بخش گره بخورد. تا آن زمان پرسش بالا یک پرسش متاخر است و قبل از آن اگر پرسش های دیگری که مقدمات شناخت ما را از مولنیک می سازد طرح نشود صورت بندی ما از وضعیت کامل نخواهد بود؛ وقتی از مولنبک حرف می زنیم از چه حرف می زنیم؟ از محله ای مملو از مسلمان های افراطی و خشونت طلب که اروپا را به جهنم تبدیل کرده اند؟ از تروریست هایی که ارزش های اروپا را نشانه رفته اند؟ از مهاجرینی که آگاهانه و اراده گرایانه نمی خواهند که در جامعه میزبان «انتگره» شوند و ترجیح شان این است که با ساکن شدن در چنین محله هایی تفاوت هایشان را با جامعه میزبان مدام بازتولید کنند و از ارزش های خودشان محافظت کنند؟ و سرانجام این که نسبت مولنبک به عنوان یک جامعه به حاشیه رانده شده با مناسبات تولید و توزیع ثروت و اقتدار و منزلت در نظام سرمایه داری چیست؟

***

کافی ست مولنبک را با محله های اروپایی- ثروتمند نشین بروکسل مقایسه کنید. دوگانه ای که به دست خواهد آمد تنها مدعیات ما را اثبات نمی کند بلکه تحلیل های دست راستی هم نهایت استفاده را از این تفاوت ها می برند.
محله هايی ثروتمند و خلوت و منظم و تميز و بلوند و قانونی در مقابل مولنبك شلوغ و فقير و كثيف و برقع و دشداشه پوش و غيرقانونی. صفت «غیرقانونی» این جا اتفاقن باری ویژه را در خودش حمل می کند که می تواند ما را -به دلیل وفور جرم و بزهکاری و البته تروریست های جهادی- در شناخت مولنبک یاری بدهد. ضمن این که «غیر قانونی» کلید واژه ای مهم در گفتارهای ضدپناهجویی هم ست.
نکته ای که کمتر بر روی آن تمرکز می شود این است که جوان های مولنبکی که رفتار اجتماعی شان با بزهکاری و جذب شدن به گروه های تندروی مذهبی گره خورده است علیرغم تبارعمدتن مراکشی و ترک، بیشترشان در بلژیک متولد شده اند. دهه های اول بعد از جنگ جهانی دوم که بازسازی اقتصاد اروپا و از جمله بلژیک نیاز به نیروی کار انسانی داشت پدران این جوانان از شمال آفریقا و ترکیه به اروپا آورده شده و در حاشیه معادن و کارخانه ها اسکان داده شدند.
مهمترین خصلت این نیروی کار مهاجر، ارزان قیمت بودن آن بود و این خصلت بسیار مهم می توانست عطش سرمایه داری بعد از جنگ را برای انباشت سود سیراب کند. ارزان بودن قیمت نیروی کار کارگران مهاجر آن چنان عامل تعیین کننده ای بود که توانست سرنوشت اجتماعی سال های در پیش روی آن ها و خانواده هاشان را رقم بزند.
این موضوع که چرا جوان های اینک بیست تا سی ساله ای که در بلژیک به دنیا آمده اند علیرغم تلاش هایی که برای نزدیک شدن با جامعه میزبان انجام می دهند در نهایت به ریشه های فرهنگی و مذهبی پدران شان تمایل پیدا می کنند رازی سر به مهر نیست. واقعیت این است که فرزندان و پدران تعلق طبقاتی یکسانی دارند، به علاوه این که نسل جدید به واسط زیست جمعی که از قضا طبقاتی و سرکوب شده هم هست از حافظه ی جمعی برخوردار است که نسل قدیم فاقد آن بود. تمایل به ریشه های مذهبی که واجد ویژگی های خشونت آمیز و تهاجمی هم هست با توجه به زیست سرکوب شده و به پشتوانه آن حافظه ی جمعی ست که معنای ویژه اش را بازمی یابد و رمزگشایی می شود.
اما معنای انضمامی زیست سرکوب شده ی طبقاتی چیست و چه ارتباطی با ادغام در جامعه میزبان دارد؟ ادغام در جامعه میزبان برای هر فرد و گروه اجتماعی آن چنان روند پیچیده و متکی به ابزارهای مادیست که فقدان هر مولفه مادی در آن می تواند فرایند همزیستی را دچار اختلال های جدی و برگشت ناپذیر بکند. ارزان بودن قیمت نیروی کار مهمترین دلیل فقدان ابزار مادی برای ایجاد همزیستی ودسترسی به برابری اجتماعی ست. هیچ گزارشی در دست نیست و هیچ مشاهده عینی گواهی نمی دهد که نسل های بعدی کارگران مهاجر دهه پنجاه و شصت میلادی توانسته باشند از شکل «نیروی کار ارزان قیمت» خارج شده و به لایه های بالاتر طبقه کارگر ارتقا یافته و توانسته باشند ابزارهای مادی همزیستی در شرایط برابری اجتماعی را به دست آورند.
کارگران تازه وارد در حالی تبدیل به بخشی از طبقه کارگر جوامع میزبان می شدند که به تبعیت از تقسیم جایگاه های اجتماعی نظام تولید سرمایه داری به پایین ترین جایگاه طبقه کارگر این کشورها رانده شده بودند . نمود مادی و عینی این جایگاه پایین اجتماعی، زیست همواره سرکوب شده در حاشیه ی شهرها، محله های ارزان قیمت و فضاهای شهری بود که به تدریج به محل اسکان خانواده های کارگران مهاجر تبدیل می شد.

محدودیت های طبقاتی کارگران مهاجر مانع از این می شد که خصوصیت های مذهبی و فرهنگیِ ناهمساز با جوامع میزبان نزد آن ها تغییر کند یا اشکالی مسالمت آمیز پیدا کند. ضمن این که باید توجه کرد به حاشیه رانده شدن مفهومی به شدت عینی و در عین حال خشن است و نیروی واکنشیِ که ایجاد می کند اگر با غیاب هر نوع امکان مترقی ولو حداقلی برای تغییر وضعیت همراه باشد تنها به رشد ارتجاعی ترین عناصر فرهنگ می انجامد و شکل انواع بزهکاری و جنایت را -از قتل ناموسی تا عملیات انتحاری- به خود می گیرد.
محل نزاع ما با روایت های جریان اصلی که در حال بازخوانی دستکاری شده و انحرافیِ زندگی سرکوب شدگان در مولنبک اند این است که آن چه مانع اصلی ایجاد برابری اجتماعی و در نتیجه از دست رفتن همزیستی مسالمت آمیز می شود ابتدای امر نه ناشی از فرهنگ عقب مانده و آموزه های ارتجاعی مذهبی بل که از عدم «امکان های مادی و عینیِ» فرا رفتن از وضعیتی ست که هم مشتمل بر فرهنگ و مذهب است و هم – این فقدان- از جانب ارزش ها و مناسبات غالب جامعه ی میزبان ناشی و همراهی می شود. (ضمن این که بماند که راویان جریان اصلی کمتر به سمت آن می روند که وضعیت را با مولفه ای مانند نابرابری اجتماعی نام گذاری کنند و تا آن جا پیش می روند که بخشی از مشکل را ناشی از دموکراتیک بودن و رواداری بیش از حد جامعه میزبان می دانند.)
نکته ای که از اهمیت ویژه برخوردار است تقدم تعیین کننده خصلت طبقاتی نسبت به خصلت های مذهبی و فرهنگی ست که کارگران مهاجرِ آن سال ها و پناهندگانِ امروز با خودشان به همراه آورده اند. آن چه مانع ادغام و درهمآمیزی اجتماعی حاشیه نشینان با جوامع میزبان می شود در ابتدای امر نه تفاوت های مذهبی و فرهنگی بلکه تفکیک ساختاری جامعه به دو بخش متضاد با هم است که بخش های متضاد را عملن از حضور در یک فضای مشترک عینی و ذهنی محروم می کند. در چنین وضعیتی که ساختارهای نابرابری ساز مقدرات اجتماعی را پیشاپیش مشخص کرده اند و هرگونه تلاش جمعی مترقی برای تغییر ساختارها از حیز انتفاع ساقط شده است، غریزی ترین واکنش از سوی بخش سرکوب شده چنگ انداختن به داشته های مذهبی و فرهنگی ست که به دلیل تراکم سرکوب، توانایی آن را دارد که با افراطی ترین روایت های مذهبی درهم بیامیزد. به همین دلیل قبل از آن که از مولنبک مذهبی سخن بگوییم باید از مولنبک فقیر و مولنبک کارگر و مولنبک بیکار حرف بزنیم. مذهب صرفن آن احساس تمایزِ جعلی را به این مردم می دهد که در زیست طبقاتی آن را به شکل واقعی از دست داده اند.
با این همه مولنبک آشکارا به نشانه های مذهبی تن داده است. چگونه می توان معنای این تن دادن را دریافت؟ دشواری سخن گفتن از مولنبک در این لحظه است که خودش را آشکار می کند. دشواری تبیین علل مادی شکل گیری حاشیه نشینی بزرگ که به واسطه روایتی مذهبی از هستی از فهم ریشه هایش ناتوان شده است. روایت متافیزیکی که مذهب از وضعیت بازگو می کند از قضا همپوشانی با روایت متافیزیکی دارد که جریان رسمی از مولنبک ارایه می کند. دو گانه ی انتزاعی کفر و ایمان در برابر دوگانه ی انتزاعی توحش و تمدن. این دو برابرنهاد هستند و انگاره های بنیادین همدیگر را تایید می کنند. در حالی که تضاد نیروی کار و سرمایه که سرچشمه های مادی بحران های معاصر است در کار بازتولید مناسبات حاکم است.
نقش مذهب در مولنبک آن چنان پررنگ است که کمتر فروشگاهی را در آن می توان دید که صدای تلاوت قرآن از داخل اش شنیده نشود. مساجد پررفت و آمد و کتاب فروشی هایی که قرآن و کتاب و سی دی های سخنرانی مذهبی عرضه می کنند به وفور دیده می شوند. ضمن این که مولنبک محله ای کاملن مردانه هم است- به تاسی از روایت مردسالارانه موجود در سنت و مذهب- که مردان اش هنگام مشایعت همسران شان همیشه چند قدم جلوتر از آنان حرکت می کنند. درمولنبک زن های كم حجاب تر هم دیده می شوند يا حتا بی حجاب اما حضورشان چندان نیست كه معيار تلقی شود. درباره ی مردان هم چنين وضعيتی با غلظت كمتری حاكم است. به سهولت می شود در مولنبك مردانی را ديد كه دشداشه پوشيده اند و مملو از نشانه های مذهبی اند مانند ریش و تسبیح. مولنبک یک خاورمیانه ی فشرده است که در قلب بروكسل متولد شده است.

این ها و مواردی از این دست فکت های واقعی هستند که به کمک تحلیل های مسلطِ فرهنگ محور می آید تا ساختارهای مادی تولید تبعیض و نابرابری هر چه بیشتر نادیده بماند. به این ترتیب مجموعه ای از تصورات نادرست، تحلیل های ذهنی و وارونه نمایی درباره مولنبک و هر حاشیه نشین دیگری به وجود می آید که به آمار و ارقام جرم و جنایت و بزه کاری و نشانه های اسلام گرایی در این محله ها استناد می کند بدون آن که دلایل ساختاری بازتولید مذهب و فرهنگ خشونت آمیز را -که قبل از هر چیز دلایل ساختاری تولید کننده فقر و نابرابری ست- بررسی کند.
تا جایی که صرفن بخواهیم متکی به اعداد و آمار واقعیت زندگی در این محله ها را بازنمایی کنیم حق با تحلیل های ژورنالیستی ست که برحول مهاجرستیزی و مسلمان ستیزیِ محفل پسند می چرخد. هر چند آنها هرگز نخواهند توانست میزان وخامت زندگی در این محله ها را انکار کنند. در واقع این وخامت آن چنان هست که از لابه لای تصاویر کارت پستالی شهرهای اروپایی بزند بیرون و با هیچ تمهید رسانه ای که اروپای متمدن را بازنمایی می کند نتوان پنهانش کرد.
در لحظه ی برملا شدن شکاف ها و تفاوت های این محله های فقیر در همجواری با «بروکسل» ثروت مند است که موج تحلیل های جریان اصلی راه می افتد تا علی رغم رتوریک جامعه شناختی اش مانع از شناخت ساختارهای بازتولید کننده ی نابرابری درمولنبک شود و به کارویژه ی اصلی اش که لاپوشانی کردن تضادهای سیستم است بپردازد.

تلاش این بازنمایی های رسانه ای معطوف به این است که نشان دهد ریشه بحران در«جای دیگر» است و از آن جا که آن جای دیگر قابل تفکیک از بحران های جهان شمول سیستم نیست در پی اختراع «زمانی دیگر» هم برمی آید تا ریشه های بحران را درغیرقابل دسترس ترین فضای ممکن و نه در بیخ گوش سیستم جهانی و معاصر نشان دهد. به این ترتیب است که در روایت غالب شکل نهایی این بحران، از دوگانه سنت-مدرنیته\ وحشی- مدرن فراتر نمی رود و در دل همین دوگانه است که انبوهی از گزاره های مربوط به فقه دینی از آرای حنبلی و شافعی و مالکی تا ایده ی خلافت اسلامی بازخوانی می شود بی آن که در واقعیت آب از آب تکان بخورد.

تحشیه های پایانی بر مولنبک

۱- با این که مولنبک خود در پایین ترین جایگاه اجتماعی شهری قرار گرفته است اما مناسبات نابرابری سازِ طبقاتی به شکل عینی در این محله بازتولید می شود. در فضاهای تجاری و کسب و کار در این محله ی بزرگ -ضمن این که این فضاها يادآور مظاهر مدرنيته ی وارداتی و وجه مصرف گرای کشورهای خاورمیانه ایست- می توان فروشندگان نیروی کار را در شکل پادوی مغازه ها و فروشنده های فروشگاه ها و … مشاهده کرد. نابرابری ناشی از تضاد بین نیروی کار و نیروی سرمایه در درونی ترین مناسبات اجتماعی این محله وجود دارد و این علیرغم همه تبلیغات مبتنی بر شعار «برادری» توسط مبلغان مذهبی ست که با گفتارهای دینی از «نابرابری» محافظت می کنند.

۲- مفهوم حاشيه نشينی و زيست پيرامونی قبل از آنكه واقعياتی مكان مند به معنی جايی بيرون از محدوده ی رسمی شهر مانند زاغه ها، حلبی آبادها و کپرنشین ها باشد تابعی از فضاهای بیگانه با مناسبات مرکزی و رسمی شهر است كه می تواند توامان – مانند مولنبک- در مركزی ترين نواحی شهری واقع شود.
به اين ترتيب مولنبک وضعيت غير متعارف تری را نسبت به تصورات رايج درباره حاشیه ی شهرها پیدا می كند. رفتن به مولنبك مستلزم طي هيچ مسير خالی از سكنه و ابنيه و فضای شهری نيست و این محله تنها يك ايستگاه مترو با «گراندپلاس» مركز تجاری- توريستی شهر و چند ایستگاه تا ساختمان های مرکز اتحادیه اروپا فاصله دارد. همچنین در جوار مولنبك يك كانال مصنوعی رود قرار دارد كه برای كشتی های حمل كالای صنعتی و تجاری ساخته شده است. هيچ واقعيت مكانی این محله ی بزرگ تقریبا نود هزار نفری را از باقی مناطق ۱۹ گانه ی شهر جدا نمی كند. اما آنچه مولنبک را از بقیه ی شهر متمايز می كند فضاست. فضايی چند ساحتی كه از روابط عينی بین آدم ها و گروه های اجتماعی، مناسبات قدرت و واقعیت های اقتصادی پر شده است.

۳- بروکسل شکل فشرده ای از دنیای مدرن است. نمادين ترين چهره ی سرمايه داری را می توان در این شهر دید. صورت بندی تاريخی توليد سرمايه داری و مناسبات ناشی از آن كه در تضاد بين نيروی كار و سرمايه متبلور می شود در اين شهر وجود دارد؛ عالی ترين و متكامل ترين نمايندگان سرمایه داری: مقر ناتو، پارلمان اتحاديه اروپا و كميسيون اروپا و همزمان محله ای فقيرنشين كه با ترورهای ماه نوامبر پاريس دنيا از وجود آن باخبر شد.

۴- شرّی که ازمولنبک برمی خیزد شرّی متافیزیکی نیست. تحلیل بر وضعیت مولنبک همان قدر باید مادی و انضمامی باشد که خود مولنبک مادی و انضمامی ست. پیش نیاز چنین تحلیلی این است که بپذیریم شرّ مولنبک شرّهمه ی شهر است. بروکسلِ بی گناه از ابتدا هم وجود نداشت. شرّ بروکسل دیده نمی شود چون که شرّی قانونی ست. برای فهمیدن خشونت مولنبک ابتدا باید از خشونت قانونی بروکسل رازگشایی کرد، از مقر ناتو، از اتحادیه اروپا و از معادن ذغال سنگ «شارلروا»(۲)، از دهه ۱۹۶۰ میلادی که کنسولگری بلژیک در مراکش مقدمات انتقال کارگران مراکشی را به معادن و کارخانه های بلژیک فراهم می کرد و همچنین از فاشیسم و از بنیادگرایی دینی که بر سر نارضایتی عمومی چنبره زده اند تا از دو سو نارضایتی های هردم افزاینده را مصادره کنند و توجه عمومی را از تضاد های بنیادین به سمت تضادهای موهوم منحرف کنند و امکان سازماندهی بر سر تضاد های اصلی را به تعویق بیاندازند و چرخه ی انباشت سود را تداوم ببخشند.
در این بین کارویژه ی نیروی های انقلابی این است که ایده های رهایی بخش را نه تنها به محله های حاشیه نشین، به گتوها و طبقه کارگر پیوند بزنند بلکه آن را در متن زیست روزانه ی سرکوب شدگان بپرورند و بسازند و انضمامی کنند. برای چنین کاری باید به مولنبک بازگشت.

پانوشت:
(۱)
دو نمونه از این تحلیل ها این جا آورده می شود. در لینک اول یک کارشناس مبازه با تروریسم در مصاحبه با یورونیوز صراحتن راه حل را در راهکارهای فرهنگی با متولی گری نیروی پلیس معرفی می کند و می گوید: مشکل فرهنگی ست. باید بتوان زیرساخت های اطلاعاتی کلاسیک را که بر روی نهاد ها متمرکز بوده اند با دستگاه پلیس که بر روی تبهکاران سازمان یافته متمرکز هستند و فرهنگ خیابان را می شناسد آمیخت. به گمانم اگر بتوان این دو را با هم ممزوج ساخت و به یک همکاری مشترک بین آنها دست یافت شاید واضخ تر بتوان وضعیت را درک کرد.
http://persian.euronews.com/2016/03/25/europe-weekly-brussels-hit-by-terror-attacks/

نمونه ای دیگر که بر تحلیل روان شناختی و ضعف نهاد خانواده در مولنبک تاکید می کند:
http://fa.rfi.fr/عمومی/۲۰۱۶۰۳۲۸-حومه-های-بروکسل-محلی-برای-استخدام-جوانان-مسلمان-بی-اعتماد-و-ستیزه-جو?ns_campaign=reseaux_sociaux&ns_source=FB&ns_mchannel=social&ns_linkname=emission&aef_campaign_ref=partage_user&aef_campaign_date=2016-03-28

(۲)
شارلروا شهری ست در نزدیکی بروکسل که معادن ذغال سنگ، صنعت ذوب آهن، بلورسازی،کاغذسازی و محصولات شیمیایی آن معروف است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)