– 14- ” … خود من هم با یک میهمان پانزده ساله ای سالهاست که آشنام و دوست شدیم با همدیگر ، الان هم بخاطر او اینجا ایستاده ام و طبق دستور ایشون من موهای سرم رو هم کوتاه کردم ، بچه حرف گوش کنی شده ام و یک چند وقت دیگر هم اینجا هستم چون آرامش خوبی دارم و خیلی راحتم ، اینجا برای اینکه با این میهمان بتونیم به تفاهم برسیم ، انشاالله.به تفاهم که رسیدیم که من دیگه راه می افتم میام به سراغ شما هم میهنان عزیزم و کارهای هنری ام را دنبال خواهم کرد…”بخشی از پیام ویدیویی نوروز سال نودوپنج ، محمدرضا شجریان
اگر در آینده، ببینیم محمدرضا شجریان به ایران رفته وکنسرتی هم برگزار کرده و در آنها ،گمانه زنی های کسانی را که ،پیام ویدیویی نوروز سال نودوپنجش را، دستکم پرسش برانگیز و یا بالاتر، یعنی آنچه در داستان کسانی مانندفرج سرکوهی و سعیدی سیرجانی رخ داد دیدند ،نادرست دانست چیزی از بار نوشته و تحلیل هاکم نمی کند  ،زیرا شناختی که از روش های کار نیروهای اطلاعاتی در دست است چنین چیز هایی نمی تواند جای شگفتی باشد
– 13-چه بسا بسیاری ها ، از جمله خود من ، از شجریان گله و انتقاد داشته باشیم که به نمونه ای اشاره می کنم، ولی این دلیل نمی شود ، اگر کسی از گذشته اشتباه آلودش دور می شود و مورد برخورد و یا در دام رژیم افتاد  ، ما تماشاگرش باشیم ویا در دل بگوییم حقش بوده و بگذار بکشد سزایش را ، نمی دانم ، شاید شماری می دانند که چه بر شجریان می گذرد و یا اصلن چیز ویژه ای نمی بینند که خوب است نگاهی به پرونده هزاران انسانی که به دام نیروهای مخفی اطلاعات جمهوری اسلامی افتاده اند انداخته و پی برد که آنچه در پیام ویدیویی و تحلیل نیرنگ بودن آن ویدیو شد ، می تواند واقعی باشد و شاید تا سال ها، به جز خودش ، کسی از آن باخبر نگردد.نیروهای “ناشناخته “رژیم جمهوری اسلامی نه دولت اش است و نه شناخته شده هایش، مخفی است ، پرنیرنگ ،زیرک و بویژه باصبر .کارش را انجام می دهد ، تنها زمانش را می سنجد و جابجایش می کند ،چون برای آن پرونده ، یک فرد مشخص  و پاسخده بر می گزینند و ده تا هم پاینده، تا کارش را به بهترین گونه و تا پایان پیش ببرد ، نه اینکه نیمه تمام رها کند ، هدف یا به خدمت در آوردن او یا ناکارا یا کم کارا کردن است و اگر نشد حذف ،چه  زنده یادان: علی دشتی ، عبدالحسین زرین کوب ،سعیدی سیرجانی باشند یا شاپور بختیار، فریدون فرخزاد یا علی رضا پهلوی یا کسان دیگر.
– 12- محمدرضا شجریان مانند بسیاری از هنرمندان و دیگر دسته ها همچون ورزشکاران و هرکسی که دارای پایگاه یا مقبولیت فراگیر مردمی باشند برای جمهوری اسلامی بسیار مهم هستند و اگر وابسته  یا زیر کنترل آنها نباشند باید یا ناکارآمد، بدنام ویا حذف شوند، چون ویژگی این گونه آدمها -برخلاف نیروهای سیاسی، که چه بسا، با یک انگ مالی ، اخلاقی یا تهدید  بشود از گردونه بیرونشان کرد- جوری نیست که بشود ناکارا و کم خاصیتشان کرد و اگر کمی در پیوندش اشتباه کنند ، هزینه بی بازگشتی باید رژیم بپردازد و جمع کردنش شاید نشدنی باشد، این را رژیم به خوبی می داند بدبختانه اپوزیسیون گرامی ما، هنگامی  که چیزی ارزش خبری و در  اوج رسانه ای بودنش را از دست داد از پیگیری و پرداختن بدان ، دور می شود و این چیزی است که مسوول آن پرونده منتظرش است تا میخ پایانی را بکوبد و به فرد دربند و گرفتار دامش نشان دهد که تو تنهایی و او را ، همانگونه که در نامه فرج سرکوهی آمده “خرد و ویران ” ، تسلیم و به گفته محمدرضا شجریان ،”تفاهم” و تفهیم کنند،  هیچ کس پی نبرد که نیروهای رژیم جمهوری اسلامی، فرج سرکوهی را در فرودگاه مهرآباد تهران دستگیر کرده اند، ولی به همه جا ، با نیرنگ و برنامه ای پیچیده ،گفته شد او از ایران بیرون رفته است  برای پرهیز از درازی نوشته ، تنها بخش کوتاهی از نامه  او و آنچه بر زنده یاد سعیدی سیرجانی گذشت را اینجا می آورم و به دنبالش به دلیل اهمیت ، جستاری وابسته به آنچه این روزها  در پیرامون محمدرضا شجریان می گذرد و پیوندی با انگیزه گرفتار کردن ایشان ممکن است داشته باشد اشاره می کنم ، شاید سودمند باشد :
– 11-“… من فرج سرکوهی این یادداشت را با عجله و شتاب می‌نویسم به امید آنکه روزی کسی یا کسانی آنرا بخوانند و افکار عمومی دنیا و ایران و بویژه فریده و آرش و بهار، یعنی کسانی که عاشقانه آنها را دوست دارم، با خواندن آن از ماجرای هولناکی که برمن گذشته است آگاهی یابند…. من روز 13 آبانماه در فرودگاه مهرآباد تهران دستگیر و تا 30 آذر در یکی از زندانهای مخفی وزارت اطلاعات زندانی بودم. اما مقدمات این طرح پیچیده آنطور که بتدریج فهمیدم از مدتها پیش آماده و اجرا شده بود…این دروغ‌ها را آنها می‌ساختند و مرا مجبور می‌کردند که آنها را بگویم. برای این که این مصاحبه‌های دروغین طبیعی و باورکردنی وانمود شود جزئیاتی درباره … را روی کاغذ می‌نوشتند. مرا مجبور می‌کردند که آنها را حفظ کنم و جلوی دوربین بگویم…فشارهای وحشتناکی شروع شد. هیچکس حال روحی و روانی مرا درک نخواهد کرد… زندانی رسمی نبودم…  زجر و درد زنده‌بگوری، فشار جسمی و روحی مرا خرد کرد و از پا درآورد. من ویران شدم… ابتدا مرا خرد کردند. بعد با فشار زیاد مرا مجبور… این مقدمه یک دام بزرگ و طرح پیچیده بود…”( 1 )
– 10-  “. ..دو تیم مسئول کار بر روی سعیدی سیرجانی می شوند. یک تیم فنی که با عملیات روان گردانی و گاها شکنجه از وی اقرار تصویری می گرفتند …، تیم دیگر که از عوامل وزارت اطلاعات و نیروهای متمایل به چپ بوده که سعیدی سیرجانی تا به آخر آن ها را “دوستان و رفقای خود “می شمرده است. تمامی این اعترافات البته با ضرب و شتم و شکنجه های روحی و جسمانی همراه بوده، به طوری که در اثر این شکنجه ها یکی از کلیه های سیرجانی از کار افتاده و آن سیرجانی ضعیف و بی حال شده بود که با آن که به مدت سه ماه در اختیار تیم تصویربرداری بوده، ولی به علت ضعف مزاجی و زرد شدن رنگ صورت وی و لاغر شدن شدیدا محسوس وی، کار تصویربرداری نیمه تمام تعطیل می شود….سیرجانی در یکی از مصاحبه هایش با زبان ایما و اشاره و زیرکی به این ضرب و شتم ها اشاره می کند و می گوید: “تلنگر سفتی به روح من می خورد… پس باید بگویم که در تمام نوشته ها و گفته های من رگه هایی از لج بازی بوده”…” .سیرجانی در اواخر کار واقعا بریده و بیمار شده بود …” ( 2 )
   9 -آن هنگام که دبیر انجمن دوستی ایران و تاجیکستان بودم به همراه شماری از اعضای هیات مدیره ، دیداری با رییس موسسه فرهنگی اکو ،یعنی حجت الله ایوبی داشتیم که اکنون رییس سازمان سینمایی است ، ایوبی دانش آموخته معارف اسلامی از دانشگاه امام صادق است و به زبان روسی و زبانهای دیگر هم تسلط خوبی دارد وپیش از آن پست های گوناگونی داشته مانند معاون اجتماعی  وزیرکشور در زمان مصطفا پورمحمدی، رییس ستاد شوراهای عالی سازمان صداوسیما  در زمان لاریجانی،رایزن جمهوری اسلامی در فرانسه که دکترای خود را در همان زمان ازفرانسه می گیرد ، تدریس در دانشگاه امام حسین سپاه پاسداران ,وزارت اطلاعات و…، ایشان برای ما تعریف می کرد و به خود می بالید که آن هنگام که در پاریس رایزن فرهنگی بوده ، توانسته برنامه های فرهنگی گسترده و  گوناگونی بگذارد  وبا دعوت از هنرمندانی مانند محمدرضا شجریان و پشتیبانی  برای گذاشتن کنسرت در بهترین سالن های پاریس  ،رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی را که رها و فراموش شده بوده،شکوفا و زنده کند و بارها نام محمدرضا شجریان و نیز هنرمندان دیگری مانند غلامحسن امیرخانی ،عزت الله انتظامی ،محمود فرشچیان و… را  برزبان آورد تا بگوید یک کار بزرگی انجام داده و با حضور یا کمک این هنرمندان، چهره به گفته خودش ،نظام جمهوری اسلامی را نزد هزاران ایرانی بیرون کشور و بویژه اروپایی ها تلطیف می کرده که جمهوری اسلامی به هنر چه اندازه ارزش می دهد و نیز موسیقی بیرون کشور را از اینکه تنها در دست  لس آنجلسی ها و طرفداران شاه باشد به این سو هم گرایش داده.
 8- چند سال پیش ،گفتگویی از شاهرخ شاهید خواننده شهروند لس آنجلس، با یکی ازکانال های تلویزیونی پخش شد (شوربختانه نام کانال و زمان را به یاد ندارم) ایشان به نکته ای اشاره کردند، اینکه خواننده های ناوابسته مانند خودش با چه گرفتاری هایی روبرویند برای یک نمونه، با هزاران گرفتاری و سختی یک کنسرتی را برای برگزاری آماده می کرده اند در آستانه برگزاری، ناگهان با شگفتی دیده میشود در همان زمان و در همان شهر در سالنی شکوه مند تر ، کنسرتی برای محمدرضا شجریان برپا می شود و چون شهر لس آنجلس با آن شمار ایرانیان ، کشش ،دو کنسرت هم زمان را ندارد برای ما که پول سالن و چیزهای دیگر را باید بدهیم با چالش و دشواری روبرو می شویم و از دست آقای شجریان گله مند بود که با خواست جمهوری اسلامی همراه است. (البته گفته ها را به مضمون نوشته ام)
-7 – اینکه آقای شجریان مانند بسیاری از منتقدین و مخالفین سرسخت کنونی ،هنگامه ای، با جمهوری اسلامی همراهی و تفاهم داشته ،بر کسی پوشیده نیست ، هرچند ممکن است از فردای روز انقلاب تا به امروز، با دیدن این همه کشتار و بگیر و ببند، در دل خود ،برچیز دیگری بوده باشد ، ولی نشدنی است در جغرافیایی به نام ایران کنونی ،کسی بخواهد کارفرهنگی ، سیاسی، اقتصادی، ورزشی،اجتماعی حتا زیست محیطی ، پزشکی و نیکوکاری انجام بدهد و  شماری دوستدار و طرفدار هم  دور خود گردآورد ، آنگاه گردانندگان  “ناشناخته “و شناخته نظام جمهوری اسلامی به سراغش نروند و این میان هیچ تعارف ، محدودیت و خط سرخی هم وجود ندارد، این داستان از فردای به اصطلاح انقلاب ،با کشتن انقلابیونی مانند محمود طالقانی ، بهشتی ، رجایی ، باهنر ، چمران ، دکتر سامی ، قطب زاده و دیگران آغاز شد تا چه رسد به شهروندان دیگر به گفته زنده یاد سعیدی سیرجانی : ” می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشین و مطرودند، تکلیف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی (3 )، یا میرحسین موسوی و کروبی و کشتن کسی مانند احمدخمینی فرزند بنیانگذار انقلاب اسلامی
-6 -رژیم جمهوری اسلامی خواننده ها ی درون کشور را بسان دیگر دسته ها به زیرکی  گروگان گرفته و یا به گفته شهرام ناظری در سخنرانی آیین یادبود محمدرضا لطفی در سال نود وسه به قتل عام کشانده( 4)  از پرویز مشکاتیان که می گویند دق کرد یا داستان علی رضا افتخاری و به گروگان گرفته شدن خواننده های جوان پسندی مانند امیرتتلو یا ساسی مانکن و دیگران ،که جا دارد یک روزی بدانها پرداخت ،بویژه به یکی از قتل عام های واقعی که جمهوری اسلامی در آغاز روی کار آمدن حسن روحانی  به گونه بسیار ماهرانه و با کمترین رد پا در دل آمریکا انجام داد و بوسیله وزارت ارشاد و کمک خانه موسیقی پروند ه اش را بستند ،پروژه کشتار سه نفر  از باشندگان گروه موسیقی  زیرزمینی راک ایرانی یعنی “سگ های زرد” به نام های آرش فرازمند، سروش فرازمند و علی اسکندریان  در بروکلینِ نیویورک ،پروژه ای پیچیده بود که کشتن سه تن نخست را درگیری عضو اخراجی گروه یعنی علی اکبر رفیعی جا زدند و  پلیس آمریکا را فریب دادند ،جای این پرسش است، چرا رژیمی که به آنها اجازه کار در ایران را نمی داده و اصلن چنان موسیقی از نظر رژیم حرام ، ممنوع و مورد پیگرد است و آنها زیر زمینی در ایران کار خود را انجام می داده اند ، چه شد پس از مرگشان ،جسد های دو تن از آنها را  با سراسیمگی به ایران آورده و در “قطعه هنرمندان “بهشت زهرا به گور می سپرند

-5 — پیام نوروزی محمدرضا شجریان را دیدم و با پیام های سال های پیشش سنجیدم و ناسازگاری و دوگانگی های چندی در آن یافتم که نمی توان و نباید به آسانی از کنارش گذشت ، بویژه که از “میهمانی پانزده ساله “ایشان یاد کردند که گفته ایشان روشن و آشکار است و برداشت بیماری از واژه “میهمان” اگر به گونه تحلیلی و کنار هم گذاشتن یک سری اطلاعات انجام گیرد بی معنی و به شوخی خطرناکی می ماند، من با دو “میهمان “مانند  آنچه آقای شجریان از آن یاد کردند در ایران از نزدیک برخورد داشته ام  که اکنون برای نخستین بار در اینجا ،کوتاه برای آگاهی هم میهنان و بویژه نزدیکان ایشان ،در پایان این نوشته اشاره میکنم شاید میان آن دو میهمان که من دیدم با این میهمانی که ایشان بدان اشاره کردند نزدیکی باشد تا به بن و جان این نوشته بپردازم  که جان انسانی – شاید -در خطر باشد و در این موارد نمی توان با خوشبینی به رویداد نگاه کرد که برعکس اگر یک درصد یا کمترین  احتمال بیم جان انسانی می رود باید بدان پرداخت  و رهایش نکرد و تنهایش نگذاشت که درباره زنده یاد سعیدی سیرجانی و بسیاری دیگر از کشته های بدست رژیم جمهوری اسلامی چنین شد و نوش دارویی پس از مرگ سهراب بوده .
4 – آقای نوش آبادی سخنگوی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی در  آخرین نشست خبری‌اش که نه دی‌ماه سال نود و چهار برگزار شد  می گوید :  »… آقای شجریان دهه اول انقلاب حضور و برنامه‌های خوبی داشت، اما نوع رفتارهایش در دهه دوم انقلاب باعث شد کمی از مردم و نظام فاصله بگیرد و خودش مسوول این کار است. با این حال راه بازگشت برای ورود ایشان باز است به شرطی که به چارچوب‌های نظام متعهد باشد…نمی‌شود فردی هم معترض و منتقد شدید باشد، ضوابط و معیارهای حاکم بر نظام را نپذیرد و هم بخواهد کار کند. شجریان باید رفتارهای گذشته خود را جبران کند و به موسیقی ایرانی و اسلامی برگردد. «5 و یا همین مقام وزارت ارشاد اسلامی  در جای دیگرگفت که محمدرضا شجریان برای برگزاری کنسرت، ممنوعیت قانونی دارد.به گزارش ایسنا، حسین نوش‌آبادی در گفت‌وگو با » آرمان «تصریح کرد: آقای شجریان محدودیت‌هایی دارند که توسط نهادهای دیگر قرار داده شده است و دست ما نیست.
– 3- آقای شجریان  می داند که دستگاههای امنیتی چه دیدی نسبت به ایشان دارند و در پیام ویدیویی خود می گوید” … خود من هم با یک میهمان پانزده ساله ای سالهاست که آشنام و دوست شدیم با همدیگر ، الان هم بخاطر او اینجا ایستاده ام و طبق دستور ایشون من موهای سرم رو هم کوتاه کردم ، بچه حرف گوش کنی شده ام و یک چند وقت دیگر هم اینجا هستم چون آرامش خوبی دارم و خیلی راحتم ، اینجا برای اینکه با این میهمان بتونیم به تفاهم برسیم ، انشاالله.به تفاهم که رسیدیم که من دیگه راه می افتم میام به سراغ شما هم میهنان عزیزم و کارهای هنری ام را دنبال خواهم کرد…” در پایان پیام ،از دو دوستی  نام بردند که مرده اند  و گفتند که دلش برای آنها تنگ شده !و چنین پیامی از محمدرضا شجریان نمی تواند طبیعی باشد نمی دانم چرا از واژه میهمان در پیام ایشان همانگونه که آقای مسعود اصانلو( 6)نیز پیشتر اشاره کردند بیماری را برداشت کردند ؟ به چه انگیزه کسی بخواهد بیماری خود را در استعارات حافظ گونه بپیچد و آن همه واژه برایش ببافد؟ایشان یکبار از بیماری خود چیزی نگفت و دوبار از “تفاهمی “با “میهمانی “گفت که در لابلای گفته های نوش آبادی می توان پی اش را گرفت و اینکه  “دست ما نیست ” یعنی  دولت آقای روحانی، از وزیر ارشاد گرفته تا تلفنی که وزیر بهداشت برای شجریان زده همه در خدمت سیستم بالاتری هستند و این تلفن ها  و کارهای رسانه ای ،چه بسا به گفته فرج سرکوهی  »مقدمه یک دام بزرگ و طرح پیچیده« باشد و سرتراشیدن آقا رایان ،پسر کوچک شجریان یا پیام های اینستاگرامی فرزندان دیگر ش از فاصله چندهزار کیلومتری با پدر و تماس تلفنی هادی خرسندی که در سوی دیگر نظام ایستاده و یک پرانتزی در نوشته خود هم آوردند که جای درنگ دارد ،نگرانی را ازمیان نمی برد:  “امشب در گفتگوی تلفنی که با استاد شجریان داشتم گفت که آقا رایان هم برای همراهی با پدر، سرش را تیغ انداخته است. خانواده ی سه نفری شجریان در شهر زیبای ساکرامنتو در شمال کالیفرنیا زندگی میکنند و کتی خانم مثل یک بچه از شوهر هنرمندش مراقبت و پذیرایی میکند. (استاد خودش گفت) .
– 2 -در اینجا به تجربه دیدن  دو “میهمانی ” اشاره می کنم که در ایران با آنها برخورد داشتم ، در شهریور  سال 1391یک کسی از طریق دوستی به دفتر من که در خیابان فاطمی تهران بود آمد،کمتر از یک سال مانده به انتخابات نمای ریاست جمهوری سال نودو دو، خود را شهروند آمریکا شناساند و نخستین بار با دعوت و حکم مشاور حقوقی دفتر ریاست جمهوری ، یعنی رحیم مشایی ، برای دومین همایش ایرانیان خارج از کشور که در امرداد سال 89 با هزینه چند میلیاردی  برگزار شده بود آمده بود گفت می خواهد در ایران سرمایه گذاری کند و سهامدار یکی از کانالهای تلویزیونی که از آمریکا پخش می شود نیز است، دارای دکترای حقوق و کارهای نیکوکاری نیز انجام می دهد او می خواست، من بخشی از ساختمان دفترم را که هفت، هشت اتاق داشت و در جای خوب تهران بود به سفارش آن دوستم به ایشان واگذار کنم  و من هم پس بررسی و گفتگوهایی سرانجام چند اتاق در اختیار ایشان و همکارانشان گذاشتم، چندی گذشت پی بردم ایشان با جدیت می خواهند کاندیدای ریاست جمهوری در سال نود شوند و نهایتن هم به وزارت کشور رفتند و ثبت نام کردند و این میان چیزهایی روی داد که بیرون از  این نوشته است ولی در همه آن زمانهایی که آن دکتر سرمایه گذار از آمریکا شکار شده ! در دفتر من بود یک “میهمان” ویژه و پرسش برانگیز نیز کمی زودتر یا گاهی همراه او می آمد و بی سروصدا ، پشت کامپیوتری می نشست و کار خودش را می کرد و یا کنار دکتر بود، این میهمان اطلاعات گسترده ایی داشت و خود را وابسته اتاق بازرگانی ایران و اوکراین و گاهی روسیه معرفی می کرد و به این فرد مشاوره می داد و کارهای اداری او را که با سیستم اداری ما آشنایی خوبی نداشت آسان می کرد، کم کم پی بردم که این میهمان یک فرد تحمیلی به این دکتر نگون بخت است که در کار خود هم بسیار وارد و همه برنامه های دکتر ،زیر دید و کنترل اوست و دکتر هم پا در راه و کاری گذاشته و یک توافق و تفاهمی میان آنهاست که راه پس و پیش ندارد ، دکترهزینه بسیاری کرده بود و درگیر دادگاه هم شده بود ولی بدون نتیجه ، روزهای آخر بسیار نگران و مضطرب او را می دیدم و احساس کردم یک دامی برای او و ایرانی های بیرون کشور زیر نام کارهای خیریه ، پزشکی ، سرمایه گذاری ، علمی ، هنری  ومانند آن ، آنها را با وعده های سراب گون به ایران می کشانند و ساده لوحانه به دام رژیم می افتند و  از سوی دیگر در کنار هر کدام از این ها که سرمایه اقتصادی ، علمی یا فرهنگی بالایی داشته باشند یک ” میهمان” آموزش دیده هم به بهانه مشاور ، بادیگارد یا تسهیل کننده کارهای اداری، ولی بهتر است گفته شود یک نیروی اطلاعاتی یا جاسوس درکنارش می گذارند که هم یک شغل  با پول آن فرد ایجاد می کنند و هم آن فرد را همیشه در کنترل خود دارند ، چه آن کس در درون ایران باشد چه بیرون.
– 1-  “میهمان “دیگر به سرمایه دار و نیکوکاری پیوند دارد که از فرانسه شکار شده بود ، در سال 85 که تازه احمدی نژاد به قدرت رسیده بود برای بسیاری ها که خبرش را خواندند ، شگفت انگیز بود که یک سرمایه دار سرشناس ایرانی  و از کارخانه داران پیش از انقلاب که در فرانسه شهروند است  و در زمینه صادرات و واردات مشروبات الکلی هم شناخته شده – پیش از  انقلاب و نیز پس از انقلاب- به ایران برگشته و در آیینی، به بهانه کمک چندمیلیارد تومانی برای ساخت بخشی از ساختمان دانشکده علوم انسانی دانشگاه گیلان   در کنار سردار عبداللهی جانشین فرماندهی انتظامی کشور در زمان قالیباف که تازه استاندار گیلان  شده است و پس از آن سالها معاون امنیتی وزارت کشور شد، نشسته .من پس از یک سال، یعنی در سال 86 به خانه این فرد در خیابان جردن تهران ،به همراه یکی از  هم استانی هایم رفتم و با شگفتی پی بردم که او هم “میهمانی” دارد او بدون رایزنی و مشورت و یا بهتر است گفته شود “تفاهم ” یا هماهنگی و اجازه  او ، جایی نه می رود و نه  هزینه می کند ، یعنی او ناگزیر بود به دولت احمدی نژاد غرق در پول، برای ساخت بخشی از ساختمان دانشکده دولتی که آن زمان نفت به بشکه ای بالای صد دلار رسیده بود بپردازد ولی همان هنگام اگر یک نیازمندی به کمک آن سرمایه دار نیاز داشت ، بدون رای و تفاهم با آن” میهمان “هیچ کمکی نمی کرد، از قضا من آن “میهمان “را ا ز سالها پیش ، چون از هم استانی های من بود می شناختم، پیش از تحمیل و” میهما ن “آن سرمایه دار شدن ، ظاهرن مدتی به حوزه علمیه قم رفته بود و شنیده بودم که با اداره اطلاعات همکاری دارد و مدتی هم ظاهرا بیکار بود ولی هنگامی که نزد این سرمایه دار شاغل و” میهمان” شد برای خودش بروبیایی پیدا کرد.
برگرفته:
1
برگی از تاریخ← افشاگری فرج سرکوهی از شکنجه‌های وزارت اطلاعات( بخش اول )
2 ://www.irhumanrights.com/sirjani.htm
3 http://www.ssirjani.com/letters/toKhaamenei3.htm
4 ://www.goftogoonews.com/Pages/News-_-29953.aspx
5 http://isna.ir/fa/news/93102010755/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A3%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
6 http://www.bazdasht.com/index3.php?code=2468

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)