نوروز برای مادری که فرزندش در زندان و شکنجه گاه های رژیم جمهوری اسلامی است و یا پیشتر ،همین رژیم ، اعدامش کرده یا در جنگ ساختگی هشت ساله ایران و عراق به کشتنش داده ، نه نوروز است و نه روز ، که برای مادر و دیگر نزدیکانش ، نوروز سخت تر از روزهای دیگر سال است، چرا که نبود فرزند و نزدیکانشان ،بیشتر حس میشود و جشن  گرفتن دیگران ، آن سان که دلبندانشان در میانشان نیستند برایشان بدون سختی نخواهد بود .
در سال نو امسال بر آن هستم ، برای همدردی با بازماندگان و بویژه مادران روستایی در سیستان و بلوچستان، که همه مردانش توسط رژیم جمهوری اسلامی اعدام شدند ، دومین * پیاده روی همراه با اعتصاب غذا را از دانشگاه شهر بوخوم  تا روزنامه ای و دانشگاهی در شهر اسن essen آلمان که بیش از 20 کیلومتر است انجام دهم.
دردناک و جانگداز بود ، یکی از هزاران ،که از زبان معاون رییس جمهوری اسلامی به هر انگیزه ای درز یافت ،شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس جمهوری اسلامی در امور زنان گفته بود: 1«روستایی را در سیستان و بلوچستان داریم که تمامی مردان آن روستا اعدام شده‌اند.» راستی با خود اندیشیده ایم یا می اندیشیم، پس از اعدام همه مردان آن روستا و نیز اینک ، چه بر زنان و بچه های آن روستا رفته و می رود؟ ژرفای فاجعه بسیار دردناک است  البته این مشتی بوده از خروار جنایت رژیم جمهوری اسلامی و بسیار از این تبهکاری ها پنهان و محرمانه از دیده هاست و گاهی یکی از هزاران به بیرون درز می کند ، مانند آنچه این مقام بلندپایه رژیم به هر انگیزه ای بر زبان راند ، این میان وظیفه ما تنها این نیست که خواننده این خبرها باشیم یا در همان روزهای نخست پخشش، ابراز تاسفی  کنیم و بس؟ باید برای این جنایت و دیگر تبهکاری هایی که رژیم انجام داده کاری کنیم،، هر گروه و حزبی ، هر کس ، اگر شده تک و تنها ،برای همدردی با عزیزان و هم میهنان بلوچ بازمانده و پیشگیری از تبهکاری های دیگر رژیم،باید دنیا و انسان های روشن و آزاده بدانند که چه بر مردم ایران رفته و می رود و هیچگاه نباید چنین جنایت هایی به فراموشی و بایگانی سپرده شود.
امروز رژیمی در ایران فرمانرواست  که پیشینه آتش زدن سینما رکس آبادان و سوزاندن آن همه زن و مرد درون سینما را با خود دارد و از فردای به اصطلاح انقلاب ،با خون  – چه در جنگ به نام شهید و چه وارونش با کشتن مخالفان و دگراندیشان – به آبیاری درخت انقلاب پرداخت و بدان می بالد و اینک برماست که از هر زمان و راهی برای سد و بند شدن راه آنان کاری کنیم ، چه به گونه گروهی و اگر نشد تک و تنها و ایرانیان  بیدار گروگان گرفته شده درون کشور را تنها نگذاریم و آنانکه خوابند بیدارشان کنیم و آنان هم که خود را به خواب زده اند و نیز ایرانیان خاین که آدم فروشی می کنند را هم ” رسوا و “هو ” کنیم و به همگان بشناسانیم.
…من اگر برخیزم ،تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند .من اگر بنشینم ،تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟چه کسی با دشمن بستیزد ؟چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن  دون آویزد ؟ دشتها نام تو را می گویند .کوهها شعر مرا می خوانند .کوه باید شد و ماند،رود باید شد و رفت… “حمید مصدق ”
*نخستین راهپیمایی من روز چهارشنبه 5 اسفند  به انگیزه  واخواهی به “انتخابات نما ” ی 7 اسفند در ایران ،از دفتر روزنانه واتس شهر ” ویتن ” پیاده تا دانشگاه شهر ” بوخوم “آلمان بود که در روزنامه واتس و شبکه های اجتماعی بازتاب یافت 2و اینک در پی اش دومین راهپیمایی من از دانشگاه بوخوم تا شهر” اسن “و راهپیمایی سوم من از شهر اسن به شهر و شهرهای دیگر آلمان دنبال خواهد شد و یک خط را دنبال خواهم نمود با پیام و آرمانی که در آینده بیشتر نمایان خواهد شد.
حسن احمدپور (امید) مارس 2016 آلمان
عضو پیشین هیات مدیره سازمانهای غیردولتی زیست محیطی ایران -عضو پیشین شورای سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی ایران
مدیرعامل و عضو هیات مدیره پیشین انجمن دوستی ایران و تاجیکستان -عضو جانشین هیات مدیره انجمن دوستی ایران و ژاپن
، مسوول وبلاگ ” میراث سبز ایران” و ” گوناگونی زیستی بنیانگذار موسسه گسترش دانش و صلح سبز  
1 – http://www.radiofarda.mobi/a/o2-molaverdi-execution-in-iran/27570491.html
2-http://www.derwesten.de/staedte/witten/barfuss-und-hungrig-auf-dem-weg-zur-ruhr-uni-aimp-id11600540.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)