با علنی شدن آزار جنسی یکی از کارکنان تلویزیون “پرس تی وی” توسط یکی از مدیران ارشد آن سازمان، موجی از مقالات و نوشته ها در این رابطه،سایت های ایرانی را در خارج از کشور انباشته کرده است. بدون شک واکنش نسبت به این مساله ضروری است، ولی مانند هر مساله دیگری، این واکنشها چونان یک سونامی می آید و پس از مدتی فرو کش میکند و مساله به فراموشی سپرده میشود تا اینکه مساله ای دیگر پیش بیاید و ذهن همه را متوجه یکی دیگر از نا هنجاریهای جامعه ما کند و سیل نوشته ها و مقالات سرازیر شود. بدون شک این وظیفه وسایل ارتباط جمعی است که هر زمان مساله ای پیش می آید که نشان از یک نا هنجاری اجتماعی دارد، به آن نا هنجاری بپردازد تا شاید با ریشه یابی از علل وجود چنین نا هنجاری هائی مانع گسترش و یا پذیرش آنها شود. برای سایت های ایرانی خارج از کشور پرداختن به این مسائل به خاطر آزادی بیان و پراکندگی نویسندگان این سایت ها در کشور های مختلف دنیا و دور بودن از جامعه اصلی، طیف وسیعی از نظرات و بر داشتهای مختلف را در بر میگیرد که گاهی بیشتر به بر رسی تئوریک مسایل شبیه است تا بیان درد موجود. برای نویسنده ای که بیش از سه دهه از ایران دور بوده است و شناخت او از مردم امروز ایران محدود است به مکالمات تلفنی و یا ویدئوئی با فامیل و یا صحبت با ایرانیانی که از ایران برای دیدار می آیند، نوشتن در رابطه با نا هنجاری های اجتماعی بیش از هر چیزبه برداشتی ذهنی و تئوریک از نا هنجاری ها منجر میشود. بعضی از این نوشته ها، از دیدگاهی کلی گرا در رابطه با جنس” نر” و نرینگی او در مرکز، مرد ها را متهم به متجاوزین بالفطره ای میکنند که اختیار خود را به آلت نرینگی خود سپرده اند و برده این عضو از بدن خود شده اند. مشکل چنین دیدگاهی کاملا جنسیتی، که بشریت را به موجودات نر و ماده تقسیم میکند، که موجودات نر موجوداتی متجاوز هستند که مانند دیگر حیوانات با مشاهده جنس ماده، اراده خود را از دست میدهند و تبدیل به خادمان بی اراده عضو نرینگی خود میشوند، این است که فراموش میکند که انسان در مسیر تاریخی خود، از غار نشینی به تمدن رسیده است و با ساختن فرهنگ، انسانی فرهنگی شده است و ناهنجاریهای موجود در هر جامعه ای را نه بر مبنای نرینه بودن بلکه بر مبنای روابط بینِ انسانیِ آن جامعه که فرهنگ آن جامعه مشخص کرده است، باید بر رسی کرد. کشور های اسکاندیناوی همیشه در زمینه گسترش آزادی های فردی و به ویژه فردیت بخشیدن به روابط جنسی و به رسمیت شناختن حقوق گرایشهای متفاوت جنسی، پیشرو بوده اند و هم زمان، تعریف مشخصی از آزار جنسی داده اند که مجازات قانونی هم برای آن تصویب کرده اند. در چنین جامعه ای، آموزشهای روابط جنسی از دبستان شروع میشود و از همان شروع نو جوانی مبنا را بر این میگذارند که این آموزشها باید واقع بینانه، صریح و عاری از اسرار مگو باشد. دیدگاهی که راهنمای آموزگاران در این رابطه است، نگاه بیولوژیکی و فیزیولوژی جسم انسان است. در یک برنامه آموزشی در نروژ برای نوجوانان، به جای اینکه اسامی اندامهای جنسی را در زرورق بپیچند و آن بنامند که پزشکان مینامند(گوئی می خواهند راجع به یک بیماری صحبت کنند)، نام آنها را آن چنان که مردم مینامند به کار میبرند تا هیچ هاله مقدسی بر گرد این مساله نپیچند. بیولوژی انسان و نقش رشد جسمی انسان در شکل گیری غریزه جنسی قابل انکار نیست و واقعیتی است که باید پذیرفت. در این رابطه تفاوت چندانی بین انسان و دیگر جانوران وجود ندارد، آنچه ما را از دیگر جانوران متمایز میکند، چهار چوبها و ضوابطی است که فرهنگ هر اجتماعی برای روابط جنسی در آن جامعه تعیین کرده است. روابط زن و مرد در اسکاندیناوی وعربستان سعودی، تفاوتهای بنیادی دارند. این تفاوتها را فرهنگ جامعه تعریف کرده است نه جنسیت افراد. جذب شدن مرد به سوی زن و خواست بر قراری رابطه جنسی نه جرم است و نه گناه، بلکه طبیعی ترین گرایش غریزی بین دو جنس مخالف است که همیشه وجود داشته است و همواره وجود خواهد داشت. رابطه جنسی در شکل بیولوژیک آن، چیزی به غیر از جفت گیری نیست و هر گونه الوهیت بخشیدن به این مساله در آموزش روابط جنسی، راه به بیراهه بردن است. اینکه در جوامع مختلف چگونه این خواست بیان میشود، مساله ای فرهنگی است. جوانانی که در شهر های اروپائی به دیسکو تک میروند، برای رقص سماع و رسیدن به یگانگی با هستی، قدم در آنجا نمیگذارند، آنها در این مکان با نور ویژه این مکانها ،موسیقی و رقص، به دنبال جفت مناسبی میگردند که شاید شبی و یا شبهای متمادی را با یکدیگر بگذرانند و از جسم یکدیگر لذت ببرند. دیسکو تکها در واقع مکانهائی هستند که آزار های جنسی، آزاد است. آنچه در دیسکو تکها میگذرد، اگر در محل کار رخ دهد آزار جنسی محسوب خواهد شد، ولی این کار در دیسکو تک مجاز است، چرا که قراردادی نا نوشته وجود دارد که در این محل ما آمده ایم که به هم نزدیک تر شویم، جائی که طنازی زنان، مکر و نیرنگ نیست، بلکه راهی است برای جذب جنس مخالف، و اشتیاق مرد برای به دست آوردن زن، نه نوکری آلت نرینه خود که گوش دادن به نیاز غریزی خویش است. دانمارکی ها سنتی دارند به نام نهار کریسمس، که تقریبا یک ماه قبل از کریسمس آغاز میشود. در این مدت معمولا آخر هفته ها کسانی که به شکلی با یکدیگر در ارتباط مشترک هستند، دور هم جمع میشوند تا به شاد خواری و رقص بپردازند. همکاران در یک محل کار، دانش جویان یک کلاس، اعضای یک کلوب ورزشی و غیره از این فرصت استفاده میکنند تا روابط رسمی را به کناری بگذارند و بودن با یکدیگر را به نوعی دیگر تجربه کنند. قراردادی نا نوشته در این سنت وجود دارد که شما میتوانید در این شب هنجار شکنی کنید و آنچه را که شاید در طول سال به خاطر معیار های فرهنگی در درونتان سرکوب کرده اید، بروز دهید. این سنت به شکلی سوپاپ اطمینانی برای تخلیه آرزوها و خواستهای سرکوب شده است. اگر مردی در محل کار فکر کرده است که سینه های همکارش زیباست، ولی به خاطر معیار های فرهنگی به زبان نیاورده است، در این مراسم میتواند آن را مستقیم به همکارش بیان کند. آن چه در این جشنها رخ میدهد در همان جا نیز به فراموشی سپرده میشود ، و روز بعد که همگی بر سر کار می آیند کسی به خاطر ندارد که شب پیش چه اتفاقی افتاد. نه آبروی کسی رفته است و نه آبرو ریزی شده است، اینکه رئیس شما در جشن، سیاه مست شده است و سرش را روی سینه های یکی از کارمندان گذاشته است، در آن مهمانی نه سوء استفاده از قدرت بوده است و نه آزاز جنسی، نکته در اینجاست که امروز که بر سر کار برگشته اند، احترام متقابل و روابط پذیرفته شده در محیط کار حاکم است و خدشه ای بر این روابط وارد نشده است. وجود معیار های مشخص و پذیرفته شده در محیطهای مختلف اجتماعی، رابطه فرد را با محیط اجتماعی که در آن حظور دارد مشخص میکند و فرد به خوبی بر این مساله آگاه است که محل کار، مکانی برای پیدا کردن دوست دختر، پسر و یا همسر و معشوقه نیست، بلکه مکانی است که افراد برای انجام کار حظور پیدا میکنند، نه ارضای غرایز جنسی. این مساله کاملا طبیعی و انسانی است که زمانی که انسانها هر روز در ارتباط با یکدیگر قرار میگیرند، هر روز بیشتر از روز پیش از زندگی شخصی یکدیگر با خبر میشوند و رابطه ها تنها در چهار چوب خشکِ وظایفِ کاری باقی نمی ماند و حس های دیگر انسانی نیز در این رابطه بین افراد شکل میگیرد. کم کم همه علاقه مند میشوند بدانند که دختر همکارشان که مشغول نوشتن پایان نامه تحصیلی است چه موقع آنرا تحویل میدهد و یا همکار دیگر که پس از 7 سال زندگی مشترک جدا شده است در چه حالی به سر میبرد و …. که این روند تعمیق روابط فردی نه تنها ممنوع نیست که ضروری نیز هست، اما این روند شامل شکل گرفتن احساسات شخصی نسبت به دیگری هم میشود، بدون شک، هم مردان و هم زنانی که در کنار هم کار میکنند،نگاهی جنسیتی نیز نسبت به همدیگر دارند، که کاملا عادی است و تحت کنترل. زیبائی یک زن بدون شک نظر مردان را جلب میکند و زنان نیز ویژگی های مردان همکار خود را بررسی میکنند، بدون اینکه به زبان بیاورند، مساله این است که تا زمانی که این احساسات تحت کنترل عقل هستند، نه تنها طبیعی اند بلکه دقیقا انسانی اند. اگر من از رایحه عطر همکارم لذت نبرم و لباس زیبائی که بر تن کرده است تا زیبائی او را عیان کند نظر مرا جلب نکند، بدون شک من یا بیمارم یا ریا کار. مساله زمانی قابل قبول نیست که فرد از موقعیت و قدرت خود به عنوان وسیله ای برای وادار کردن دیگری به تسلیم در برابر خواستهای خود استفاده کند، تا دیگری بر خلاف میل خویش تن به رابطه جنسی بدهد. در یک قاعده کلی میتوان گفت زمانی که رابطه بین دو نفر بر مبنای رضایت و خواست داوطلبانه هر دو نفر نباشد، آن رابطه قابل پذیرش نیست. زمانی که رئیس یک اداره با تهدید به اخراج، کارمند خود را مجبور میکند که به رابطه جنسی تن در دهد، در واقع اقدام به اخاذی کرده است. در جامعه ای که فرد به عنوان شهروند از حقوق مدنی حود محروم است و ساختار قدرت به گونه ای است که در هرم قدرت هر کس که در محل کار خود قدرت بیشتری دارد، سوء استفاه از قدرت را در راستای منافع شخصی خود، حق طبیعی خود میداند، رابطه رئیس و مرئوسی تبدیل به شکلی از رابطه ارباب و رعیتی میشود. در یک سیستم مردم سالار(دموکراتیک) وجود اتحادیه ها و جامعه قانونمند، تضمین مورد اعتمادی است برای جلوگیری از سوء استفاده از قدرت. چنین شرایطی در ایران وجود ندارد، و برای برقراری یک جامعه حقوقی و قانونمند که وجود تشکلهای دموکراتیک بتوانند از سوء استفاده از قدرت جلوگیری کنند، باید تلاش کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)