١- فکر می کنید یهودیان در سالهای قبل از کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز، قبل از آشویتس و داخائو، قبل از عروج نازیسم و فاشیسم اروپایی چه می کردند؟ رباخواری، توطئه، ایجاد کانون های دسیسه چینی، نوشیدن خون کودکان مسیحی، تهدید امنیت جامعه، انتقال بیماری مانند موش و تجاوز به زنان مسیحی.
این دروغ های تهوع آور، این بزرگ نمائی ها و اغراق های غیرواقعی، این نتایج دروغین تعمیم داده شده، این تسویه حساب های سیاسی هار، این “نقد یهودیت” پروپاگاندیزه شده، این ندیدن تفاوت ها و لایه بندی های اجتماعی، این فاشیستی کردن جامعه شناسی بالاخره کار دست جوامع اروپایی داد. سرنوشت این حکم های قاطع و “ابطال ناپذیر” که با روی کار آمدن هیتلر بیانی رسمی هم پیدا کرده بود این بود که از فرط تکرار و به سبب برخورداری از وجاهت دولتی، در افکار بخش بزرگی از عوام به حقایقی بدیهی و بی چون و چرا تبدیل شود. به کلیشه هایی که ناخودآگاهِ جمعی را قالب زده است، از آن دست شکل های از پیش تعیین شده ای که مانند خط تولید محصولات مهندسی شده، توانایی آن را دارد که هر خبر سیاسی، رویداد اجتماعی و بحران اقتصادی را درون خود ببلعد و پروداکت نهایی را با کمترین خطا و دورریز در تیراژی انبوه تولید کند.
فجایع انسانی ناشی از اظهارنظرهای سیاسی، پژوهش های علمی و کتاب های جامعه شناسی درباره مخاطره های اجتماعی و فرهنگی یهودیان که کلیت نامتعین و غیرهم شکل یهودیان را به عنوان واقعیتی یکدست جعل می کرد، هنوز غیرقابل تصور و ناشناخته است. اما غیرقابل باور نیست که بعد از چند دهه وقفه و بدون آن که زمانِ سپری شده با تغییرات اقتصادی و اجتماعی ی همراه شده باشد که زمینه های برآمدن دوباره فاشیسم را از بین ببرد، تاریخ در حال تکرار شدن و مناسک رسمی عروج فاشیسم مدت هاست آغاز شده است.

٢- کسانی که تدارکات ایدئولوژیک و گفتمان سازی های تدریجی و بطئی برای اخراج یهودیان از اروپا و ضرورت برپاسازی کوره های آدم سوزی در سال های بعد را دست کم می گرفتند و چشمهایشان را روی نژادپرستی و دیگری ستیزی روزمره می بستند تا به کارهای مهم ترشان بپردازند و همچنین مردم عادی که این باور قطعی فاشیستی را درونی کرده بودند که توحش و فرومایگی و گناه، امری ذاتیِ یهودیان است، به معاصرترین شکل امروز علیه “یهودیان وضعیت” در اروپا صف آرایی کرده اند. علیه خاورمیانه ای ها و آفریقایی هایی عادی که جز برای به محل “کار” رفتن و برگشتن به خانه کمتر در خیابان ها دیده می شوند. شهروندان بی دفاعی که قبل از آن که دهان باز کنند می توان از “اقتصاد سیاسی” پوشش و چهره شان پی برد که از جایی سخت بیگانه آمده اند و هنوز مانده تا رویای فرادستانه و متوهمانه و غیرساختاری انتگره شدن در جامعه میزبان را محقق کنند، مانده تا از حاشیه های فضای مرکزی تمدن اروپای غربی بیرون بیایند، مانده تا گتوها را ترک کنند و به رنگ سفید و بلوند ظاهر شوند.
نکته فاجعه آمیز و بدعت به وجود آمده در گفتمان عمومی شده فاشیسم این است که منتشرکنندگانِ ایده ها و احکام و بازنمایی های فاشیستی دیگر محدود به جامعه میزبان نیست، بل که بسیاری از تبلیغات فاشیستی را امروز می توان در گفتار روزانه گروه ها و افرادی دید که شاخصه های طرد و حذف از سوی فاشیست های جامعه میزبان را به شکل تراژیکی با خود به همراه دارند. کافی ست سری به شبکه های اجتماعی مجازی بزنیم تا شدت و گستردگی عادی شدن گفتار فاشیستی را بین طیف گسترده ای از قربانیان بالقوه فاشیسم مشاهده کنیم. به عنوان نمونه واکنش بسیاری از کاربران ایرانی در فیسبوک به حوادث تروریستی پاریس و حادثه تعرض به زنان در جشن شب سال نو در کلن می تواند بخشی از این فاشیسم درونی شده در قربانیانِ بالقوه را نشان دهد. از بین مصداق های فراوان به دو نمونه اشاره خواهد شد که از قضا نه از سوی مردم عادی و کم اطلاع که یکی از طرف یکی از فعالان سیاسی و دیگری از سوی یک مترجم و نویسنده نسبتن شناخته شده است:
مورد اول بازنشر ویدیوی دوربین مخفی ست که در آن واکنش مردم عادی در خیابان به مردی عرب که سریع و تهاجمی به سمت شان می آید نمایش داده می شود. در این ویدئو از نشانه ها و کلیشه های اشاره کننده به هویت عربی مانند ریش و لباس استفاده شده است. می توان حدس زد که واکنش های نمایش داده شده در این ویدئو از بین واکنش های احتمالی متنوعی که در هنگام تولید ضبط شده، همسو با سناریوی تهیه کنندگان ویدیو گزینش و نمایش داده شده است. خروجی نهایی این ویدیو تثبیت کلیشه عربِ تروریست است. مکانیسم تثبیت این کلیشه چیزی نیست جز ارتقای ریش و لباس عربی به نشانگان وحشت و ترور در حالی که این دو نشانه توسط میلیون ها عرب در زندگی روزمره و در سراسر جهان از جمله در کشورهای اروپایی استفاده می شود. جالب این که مترجم مورد نظر تاکید خاص داشت که با انبساط خاطر و به راحتی از محتوای این ویدئو لذت برده است.
مورد دیگر بازنشر یک کاریکاتور و یک لینک مطلب با تصویر، توسط یک فعال سیاسی ست. هر دو تصویر محتوای تقریبا ثابتی دارند و عده ای “غیر اروپایی” را نشان می دهد که به زنی اروپایی تجاوز می کنند. در کاریکاتور این بار هم از همان نشانه های آشنا و کلیشه های رایج مانند لباس عربی برای معرفی کاراکتر مسلمانِ متجاوز استفاده شده است. در دست یکی از متجاوزان قران دیده می شود. کاریکاتور قرار است بر همان نام کلی و غیرمتعین مسلمانان تاکید کند. از تعرض کنندگان غیر مسلمان حادثه کلن خبری نیست. همه چیز در خدمت ذهنیت فاشیستی حاکم ساده سازی شده است. گویا غیراروپایی های متعرض به زنان در آن شب از نقطه نظر مسلمانی شان و همزمان با تاکید خاص بر جنبه مسلمانی، زنان را مورد هتک حرمت قرار داده اند و گویا بزه صورت گرفته فاقد هرگونه مکانیسم پنهان و آشکار جامعه شناختی ست که باید توجهات اصلی را به خودش جلب کند. بزه شب سال نو از جرم تعریف شده و دارای مصادیق محدودِ “تعرض جنسی” به ترم مجعول و گسترده ی “پناهنده مسلمان” استحاله شده است. نتیجه تاکید بر ملیت متهمان و جاانداختن و عادی سازی ترم مجعول پناهنده مسلمان و تداعی و این همانی آن با تجاوز جنسی این است که با میلیون ها مجرمِ متجاوز روبرو خواهیم بود که باید به تنبیه و مجازات عمومی تن بدهند.( در پلاکارهای حمل شده در تظاهرات راست های افراطی در کلن بعد از حادثه شب سال نو با تبدیل “Refugee” به “Rapefugee” ترکیبی از متجاوز و پناهجو، این ترم مجعول به طور نمادین برجسته شده است.)

در عکس دیگر که ظاهرا تصویر روی یک بیلبورد در فنلاند است متجاوزان آشکارا مردانی “سیاه پوست” نشان داده شده اند. تبلیغی به شدت نژادپرستانه و سرکوب گر. در وبسایتی که این عکس را منتشر کرده و فعال سیاسی ایرانی نیز آن را بازنشر داده است از «اپیدمی تجاوز جنسی توسط پناهندگان» و افزایش جنایت توسط آن ها سخن گفته می شود. در سطری دیگر از این مقاله آمده است: «بهای پناه دادن به مسلمانان را باید با تجاوز به زنان فنلاندی پرداخت کنیم.»(١) وقتی یکی از مخاطبین مطالب این فعال سیاسی در فیسبوک به او می گوید که این تصاویر و متن ها پروپاگاندای نئونازی هاست چنین پاسخی می گیرد: مگه دروغه؟ نه تنها دروغ نیست بلکه متکی بر حقایق آماری ست!

٣- فاشیسم همین دستگاه تمایز ساز است. همان تمایز مشهور بین مرکز و حاشیه که ریشه هایش را باید در مناسبات تولید ثروت اجتماعی جستجو کرد. پیوند سیستماتیک و ساختاریِ فاشیسم با احزاب و جریان های دست راستی قبل از آن که بتواند نمود هایی بر اساس علائق و اشتراکات فرهنگی پیدا کند بر همپوشانی های طبقاتی و حفظ تقسیم جایگاه ها در تولید سرمایه داری و توزیع سود اضافی انباشت شده استوار است.
بعد از این مکانیسم های عمیقا اقتصادی ست که تمایز بین ما و دیگری بازنمایی فرهنگی پیدا می کند. نام گروه فاشیستی پگیدا که کوتاه شده ایست از عبارت؛«اروپاییان میهن پرست علیه اسلامی شدن غرب»(٢) مصداق روشنی از این بازنمایی فرهنگی ست که در پوشش مخالفت با اسلام عمل می کند.
مهمترین و بزرگ ترین جمعیت گسیل داده شده در سال های گذشته به سمت اروپا از بین کشورهای خاورمیانه ای و شمال آفریقاست که برای یافتن امنیت و کار تن به جابه جایی های جمعیتی داده اند. تأکید بر مؤلفه “کار” در این جا ضروریست. جمعیت انبوه تازه وارد جویای کار قبل از هر چیز باید بخشی از اندوخته ارزش اضافی انباشت شده را به خود اختصاص دهد و بعد از طی مراحلی مشخص مانند زبان آموزی و کسب حداقلی از مهارت کاری وارد بازار کار شود. فرایند “نیروی کارسازی” پیشتر با کنده شدن پناهجو از بدنه جامعه مبدا آغاز شده است. ماهیت ویژه نزاع ها و جنگ های سالیان گذشته در خاورمیانه و مداخله های سودجویانه دولت های غربی و بوژوازی نفتی، اسلحه ساز و امنیتی اهمیت تعیین کننده “صنعت جنگ” و “صنعت پناهندگی” و مسئله سود و انباشت آن را برای دولت های غربی و بخش های مهمی از بورژوازی آن نشان می دهد.
بعد از طی مراحل اولیه چرخه انباشت سرمایه در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا که به بحران های عظیم انسانی و پدیدآمدن میلیونی آواره های جنگی و حرکت آن ها به مناطق امن تر می انجامد، نوبت به بخش های دیگر بورژوازی می رسد که با نیروی کار ارزانی که در اختیار گرفته، ارزش اضافه تولید شده بیشتری را انباشت کند. بنابر مشاهدات عینی می توان از بخش های عمدتا میانی و پایینی بورژوازی این جوامع نام برد که از نیروی کار ارزان پناه جویان بیشترین سود را می برند.
چنین نیروی کاری یک تفاوت عمده با نیروی کاری دارد که در دهه های بعد از پایان جنگ دوم از کشورهایی مانند ترکیه و مراکش به اروپای غربی آورده شدند. «کارگران مهمان» عمدتا بدون خانواده هایشان به کشورهای اروپایی می آمدند و تا سال ها در سکونت گاه های نزدیک به معادن و کارخانه ها دور از فضای زندگی غالب شهری زندگی می کردند. اما نیروی کار جدید این بار عمدتا با خانواده هایشان به این کشورها پناهنده می شوند و با بخش هایی از فرهنگ و آداب و رسوم خود وارد فضاهای قابل مشاهده می شوند و زمانی بدون بازده فوری صرف می شود تا بتوانند جذب بازار کار شوند.
در همین لحظه اقتصادی ست که فاشیسم ملی شروع به رشد می کند و نیروهای درونی بورژوازی را که داری خصلت های متناقض با یکدیگراند روبروی هم قرار می دهد. بخشی از بورژوازی ملی گرا که ترجیح و اولویت اش در استفاده از نیروی کار بومی، مسیحی، اروپایی ست، قطعا از نارضایتی های ناشی از بیکارسازی های سیستماتیک سرمایه داری و افزایش نیروی کار/ جمعیتی ناهمگون، غیرمسیحی و غیربومی به نفع ایجاد نیروی فاشیستی دارای رتوریک مسیحی اروپایی استفاده می کند.
به این ترتیب دستگاه تمایزساز طبقاتی این بار مبتنی بر تمایزات سرزمینی، نژادی، ملیتی، فرهنگی و دینی بازتولید می شود.

۴- قربانیان ماشین طرد و حذف فاقد فردیت، تمایزات اجتماعی، لایه مندی و پیچیدگی های نرمال انسانی اند و برای همین می توان آن ها “گتوبندی” کرد و با یک نام کلی و فاقد تعیین های انسان شناختی نامید. طی سال های منتهی به جنگ دوم جهانی آن ها اینطور نامیده می شدند؛ یهودیان، کولی ها، کمونیست ها، معلولان. این بار نام آن ها هست؛ مسلمانان.
خطر فاشیسم فقط در این نیست که فکت های غلط و موهوم و افسانه ای از گناه کاری ذاتی قربانیان اش ارائه می دهد، بلکه در این است که فکت های محدود، موردی و غیر سیستماتیک را به گروهی بزرگ تر تعمیم می دهد. این عمل نه اعتبار انسان/جامعه شناختی دارد و نه وجاهت حقوقی و قانونی. پیوند خوردن اتفاقات ناگواری مانند ترورهای پاریس و حادثه شب سال نو در کلن آلمان با نام کلی و غیرمتعین مسلمانان همان قدر معتبر است که پیوند خوردن وجود برخی کانون های ثروت و قدرت یهودی با نام کلی و غیرقابل تعیین یهودیان در دهه سی میلادی. صراحتن و با تاکید خاص “مسلمان ستیزی” همان قدر فاشیستی ست که “یهودی ستیزی”. سران حزب نازی همان قدر فاشیست و خطرناک بودند که نخست وزیر کرواسی که اعلام کرده است که سیاست درهای باز برای مسلمانان اشتباه بوده و ایده اروپای چندفرهنگی با شکست روبرو شده است.(٣)
زن سفید پوست اروپایی قربانی تجاوز در آن کاریکاتور نیز حین عمل شنیع تجاوز توسط “مسلمانان” روی سکویی قرار داشت که رویش با فونتی کلاسیک و تداعی کننده متون فلسفی اروپای عصر روشنگری حک شده بود: «مولتی کولتورالیسم».
اما فاشیسم تقلیل گراتر از آن است که بپرسد ما به ازای سیاسی این مولتی کولتورالیسم ریاکارانه و پرسروصدا در جهان چه هست و از چه مکانیسم های نامرئی اقتصادی تبعیت می کند.

پانوشت ها:

(١)

The Rape Epidemic by ‘Refugees’ in Finland Has Reached the Point Where Fins have Given Up…

(٢)
Patriotische Europäer gegen die Islamisierung des Abendlandes

(٣)
http://www.dw.com/fa-ir/اسلواکی-در-واکنش-به-حوادث-سال-نو-در-آلمان-پناهجوی-مسلمان-نمیپذیرد/a-18966938

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)