قصه ی خانواده وازدواج، زناشویی، تعهد، خیانت و وفاداری در عصر ما تراژدی خنده داریست.

شورشهای آنارشیستی جوانان اروپایی در دهه های شصت و هفتاد همراه بود با خواست آزادی روابط جنسی یا بهتر بگوییم آزادی فرمهای روابط جنسی اعم از آزادی در انتخاب جنسیت پارتنر،انتخاب فرم برقراری ارتباط یا انتخاب فرم مشروعیت بخشی به این ارتباط. آنچه آنها می خواستند ساده بود: می خواهیم بدون هیچ نظارتی از سوی قانون و تنها از روی میلی شخصی در هرمدت زمان و هر مکانی در کنار پارتنر خود زندگی کنیم.آنچه ما نسل دومی ها و سومی ها امروز می زییم حاصل اعتراضات و مبارزات آن روزهاست. ما چگونه زندگی می کنیم؟ ساختار روابط جنسی در روزگار ما چیست؟ می توان گفت زندگی جنسی به جای محوریت زناشویی، امروزه «زوج» محور است. پارتنر داشتن یا « آن کوپل» بودن نیاز عصر ماست. اگر تا دیروز دختر و پسر، از سنی به بعد با داشتن همسری قانونی، از سوی اطرافیان و جامعه کسب مشروعیت می کردند و به جماعت بالغین می پیوستند، امروزه از همان آغاز هجده سالگی داشتن دوست پسر یا دوست دختری که دیگر نام پارتنر بر خود گرفته است نه الزامی اما توصیه شده است! مستقل بودن از خانواده، داشتن آپارتمانی نقلی و شریکی که خریدهایت را همراه او انجام دهی و شب کنار او بخوابی ایده ئال زندگی جوانان است. برخی افراد، بهتر بگوییم برخی زوجها همین شیوه زندگی را تا آخر عمر ادامه می دهند بدون احساس نیاز به قانونی و رسمی کردن رابطه شان . آنها حتی در این وضعیت صاحب چندین فرزند هم می شوند و جامعه ی خانواده محور این همه را با رضایت تحمل می کند.  تفاوت آن با زناشویی اغلب در عمر آن است؛ بر خلاف زناشویی این بار عهدی برای تمام عمر بسته نمی شود، عمر رابطه به کلمه و لحظه ای بند است و از این لحاظ خروارها بار اجتماعی و عرفی و خویشاوندی و اقتصادی بر دوش طرفین رابطه سنگینی نمی کند. (امکان جدایی در رابطه ی پارتنری معمولا تا قبل از بچه دار شدن بیشتر است اما بعد از آن هم نامحتمل نیست و درنهایت از جدایی در ازدواج رسمی ساده تر است).

عرف و قانون حاکم بر این قبیل روابط اما همان است که در ساختار زناشویی حاکم است: قانون دوگانه ی وفاداری و خیانت. وفاداری خیر است و خیانت شر ممکن، حتی گاهی شر واجب! و همچنان مفهوم عشق زیر سایه ی این دوگانه احساسی ست میان میل شدید به داشتن و ترس از دست دادن، آمیخته با رنجی که ادبیات چنان والایش کرده که گویی ما را از آن گزیری نیست. چرا دوستی بین دو جنس و میلشان به آمیزش که تا پیش از این ماجراجوییی بود سرخوشانه  قبل از قدم نهادن به بازی بزرگان ـ به چرخه ی تولید مثل، به اقتصادی که می خواهد از انرژی اصطکاک بدنهاشان نفع خود را حاصل کند ـ دیگر رنگ و بوی عصیان نمی دهد؟ چرا آن شورشها که در ستایش میل بودند و آری گویی به هستی ناآرام و تنوع طلب تن سرانجامشان در روزگار ما همچنان مبتلا به محدودیت تن است ؟ برای رسیدن به پاسخ باید مفهوم «مشروعیت» را زیر سوال بریم. ویژگی آن جنبشها اعتراضشان به اشکال مشروعیت بود و نقصشان در کوتاهی در زیر سوال بردن اصل مشروعیت؛ در مورد خاص جنبش فمینیستی آنچه باید هدف مبارزه قرار گیرد سرچشمه ی مشروعیت یا همان نهاد خانواده است، نه تحت فشار قرار دادن آن برای انتقال آن از شکلی به شکل دیگر؛ در غیر این صورت هر شورشی و هر انحرافی و هر تغییر شکلی در نهایت توسط هیولای مشروع جامعه بلعیده خواهد شد. درون بورژوازی خانواده محور رابطه ی معشوق و معشوقه جز درسایه ی سیاه خیانت جایی ندارد، دوستی و عشقبازی زن و مرد چه پیش از ازدواج و چه به جای ازدواج می بایست، خواسته یا ناخواسته به تنها مشروعیت موجود تن دهد و ناگزیر شور و حال عشق بازی را فدای یکنواختی روزمرگی کند.

خوشبختانه هنوزدر دنیای ما شراب و شور مستی هست که شبهای تعطیل پارتنرها دمی چشم بر بکن ها و نکن ها ببندند.

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)