چند واژه آلمانی که ریشه ایرانی دارند
Deutsche Wörter iranischer Herkunft – Eine Auswahl
خسرو ثابت قدم
________________________________________
ورود، ماندن، و بازخروجِ واژه ها از زبانی به زبان های دیگر، امری عادی، طبیعی، بسیار قدیمی، و به خودی خود بی آزار است. این موضوع حتی می تواند به نشانه آن گرفته شود که طبیعتِ گفتار و زبانِ آدمی، با مرزبندی های جغرافیائی و تعصبِ خشکِ ملی سازگاریِ نهادی ندارد.
کمتر زبانی – و یقیناً هیچ «زبانِ بزرگی» – خالص و بَری از لغاتِ بیگانه است. چنین است که فارسی مملو است از لغاتِ عربی و تُرکی و انگلیسی و مغولی و فرانسه. زبانهای اروپائی نیز مملواند از واژه های یونانی و لاتینی و واژه های دیگر زبانهای اروپائی.
در این میان، تعدادِ نسبتاً کمی از واژه ها نیز توانسته اند از زبانهای «ممالکِ درحالِ توسعه» به زبانهای اروپائی راه بیابند.

ورود و خروجِ واژه ها به زبانهای دیگر، تابعِ عواملِ متفاوتی ست:
– ریشه های اولیه مشترکِ بعضی زبانها (مثلاً زبانهای هند واروپائی یا زبانهای هند وایرانی)؛
– جنگ ها و اسارت ها (مغولی در ایران)؛
– استعمار و مستعمره داشتن (انگلیسی در هند)؛
– همسایگیِ کشورها (فرانسوی در آلمان)؛
– تکنولوژی و صنعت (انگلیسی در همه دنیا)؛
– ورزش؛ موسیقی؛ تجارت؛ و در زمانه ما تکنولوژیِ الکترونیک و ارتباطات نظیرِ «اینترنت»، از جمله عواملِ انتقالِ واژه ها به زبانهای دیگر می باشند.

وجودِ تلفظ های ایرانی برای اعدادِ ۵ و ۶ در زبانِ لهستانی (پی یِنج؛ شِشج)، که از نظرِ ظاهری (مورفولوژی) هیچ شباهت و قرابتی با زبانهای ایرانی ندارد، نشان از ریشه دورِ مشترکِ هندواروپائیِ این دو زبان دارد (این احتمالِ ضعیف که این واژه ها در اثرِ تجارت و بازرگانی از فارسی به لهستانی آمده باشند، پس از مشورت با زبانشناسانِ دانشگاهِ «اِرلانگِن» در آلمان به کنار نهاده شد). پیدایشِ عکاسی و بعدها فیلم در اروپا، واژه «فیلم» را به تقریباً همه زبانهای عالم سرازیر کرد. پیدایشِ چیزی بنامِ «تلفن»، که تقریباً در همه زبانها یکسان نامیده می شود، این واژه را روانه زبانهای دنیا نمود. و نهایتاً امروزه «اینترنت»، مشغولِ تزریقِ هر چه بیشترِ واژه های انگلیسی به زبانهای دنیاست (از جمله خودِ واژه اینترنت).

«ریشه شناسیِ» لغات، کارِ دشواری ست. تعدادِ قطعی و واقعیِ کلماتِ فارسی (یا کلاً ایرانی؛ چون ممکن است که واژه ای، از زبانهای دیگرِ ایرانی بجز فارسی واردِ آلمانی شده باشد) که به آلمانی راه یافته اند، بر کسی روشن نیست. هر منبعی، توانسته است تنها تعدادی را استخراج و معلوم کند. از طرفِ دیگر، منبعی، ریشه لغتی را فارسی، و منبعِ دیگری ریشه همان لغت را زبانی دیگر ذکر کرده است. با توجه به دشواریِ ذاتیِ کارِ «ریشه شناسی»، هیچ جای تعجبی هم نیست که چنین باشد. نیز نباید فراموش نمود که از برخی لغاتِ ایرانی الاصلِ آلمانی، در زبانِ امروزِ این کشور دیگر هیچ نشانی بجای نمانده است جز در لغتنامه های تخصصیِ «ریشه شناسی». تکیه این تحقیقِ کوتاه اما بیشتر بر واژه هائی ست که هنوز (لااقل کم و بیش) متداول و مرسوم اند.

استخراجِ «همه» واژه های ایرانی الاصلِ آلمانی، نیازمندِ امکاناتِ تحقیقیِ دانشگاهی ست و یک تیمِ بزرگ و زمانِ کافی می خواهد. کارِ کوچکِ حاضر، هرگز ادعای یک پژوهشِ جامعِ دانشگاهی را ندارد.
در جوِ امروزیِ ایرانیان، این توضیح را نسبتاً ضروری می بینم که چنین تحقیقی، کمتر به «غرور ملی» و «تعصبِ فرهنگی و زبانی و قومی» و مقوله هائی از این دست، بلکه بیشتر به کارِ علمی و زبانشناسیِ محض مربوط است. چنین استخراجی، علاوه بر تفریح و لذتِ دانستنِ این لغات برای عموم، در وهله نخست به دردِ آلمانی آموزان و ایرانیانِ ساکنِ ممالکِ آلمانی زبان (آلمان، اتریش، سوئیس) می خورَد.

اصطلاحِ «فارسیِ باستان» در این متن، نه به معنای زبانشناسانه آن (یعنی دوره خاصی از تاریخِ زبانِ فارسی: ۱۰۰۰ سال پیش از میلادِ مسیح، یعنی زمانِ تقریبی استقرارِ ایرانیان در ایران، تا سالِ ۳۳۱ پیش از میلادِ مسیح، یعنی زمانِ انقراضِ هخامنشیان)، بلکه به معنای عامِ آن، یعنی «خیلی قدیمی»، «کهن»، «اولین زمانها»، بکار رفته است.
معادلهای انگلیسی تنها در مواردی آورده شده اند که تلفظ یا نوشتارِ آنها، با تلفظ یا نوشتارِ آلمانیِ آنها یکسان یا شبیه بوده است.
از کمک ها و راهنمائی های مؤثرِ آقای «بهرام حسین زاده» در تهیه این مجموعه کوچک صمیمانه یاد و تشکر می کنم.

(خ. ث. سالِ ۲۰۰۱ میلادی)
________________________________________
۱- (Das Paradies)
به آلمانی یعنی بهشت. شاید آشناترین واژه ایرانی الاصلِ آلمانی این باشد.
منشأ این واژه «اوستا» ذکر شده است. در پارسیِ باستان «فردوس» به معنای باغِ آباد و سرسبز و پُر از گل و گیاه بوده است. این نام نخست از فارسیِ باستان به یونانیِ باستان (Paradisos)، سپس از آنجا به لاتین (paradisus)، و از آنجا به آلمانی قدیم (Paradis) وارد شده است.
راه ورودش به زبانِ یونانی این بوده است که (xenophon)، تاریخنگارِ دورانِ پیش از مسیح، باغهای پادشاهانِ ایران را چنین خوانده و نوشته است. سپس در «انجیلِ یونانی»، این لغت را معادلِ «باغِ عَدَن» گذاشته اند. بدین طریق این واژه، وارد مجموعه واژگانِ «انجیل» و مسیحیت شده است. و از این راه به بسیاری از زبانهای ممالکِ مسیحی وارد شده است. علتِ تغییرِ حرفِ «ف» به «پ»، احتمالاً آن بوده است که «فردوس»، «پِردوس» و «پَردیس» نیز خوانده می شده است. احتمالِ دیگر آنست که یونانیان، آنرا مستقیماً از تلفظِ «اَوستائی» این واژه گرفته باشند که با صوتِ «پ» آغاز می شده: (pairi daeze) [من لااقل در این متن، از نوشتارِ واژه های ایرانیِ باستان به الفبای لاتین یا به الفبای فونتیک خودداری می کنم. محققان اینکار را می کنند تا تلفظِ بسیار غریبه این کلمات واضح بشود. ولی به نظرِ من، برای خواننده ناآشنا به چنین تحقیقاتی، اولاً خواندنِ آنها زجر خواهد بود؛ دوماً در چنین نوشته کوتاهی، ارائه تلفظِ صحیحِ کلماتِ اوستائی چندان ضروری نمی نماید؛ و سوماً خودِ خواندنِ نوشتارِ لاتینِ آنها از سوی خواننده «ناوارد» می تواند به غلط خوانی منجر شود. مثلاً همین لغتِ «اوستائیِ» بهشت که چنین تلفظ می شده است: (pairi daeze). حتی با کمکِ نوشتارِ لاتین، تلفظِ صحیحِ آن برای خواننده ناآشنا به چنین متونی دشواراست].
این لغتِ باستانی، در فارسی امروز به صورتِ «پالیز» نیز موجود است.
به انگلیسی: (paradise)

۲- (Der Kaviar)
«خاویار» دومین کلمه آلمانی ست که فوراً بگوشِ هر ایرانی ئی آشنا خواهد آمد، گرچه آلمانی ها آنرا «کاویار» تلفظ می کنند، چون حرفِ «خ» را در ابتدای کلمه نمی توانند براحتی تلفظ کنند. این واژه نخست از فارسی به تُرکی، و سپس از آنجا به زبانِ محلیِ «ونیز» در ایتالیا (caviaro)، و از آنجا در قرنِ ۱۷ به آلمانی وارد شده است. «خاویار» در فارسی به خودِ ماهی گفته می شده. هنگامِ ورود به تُرکی، این اسم به فقط تخم های ماهی اختصاص داده شده است.

۳- (Der Diwan)
این واژه در آلمانی امروز معنائی کاملاً متفاوت نسبت به فارسی یافته است. معنای آن در آلمانی «کاناپه» یا چیزی شبیه آنست (که خود لغتی غیر فارسی ست). تنها «گوته» شاعر، آنرا به معنای فارسی اش بکار برده است و نامِ مجموعه اشعار خود را، که بیادِ و برای حافظِ بزرگ نوشته است، «دیوانِ غربی – شرقی» نهاده است (West – östlicher Divan). چنانکه می بینیم، «گوته» آنرا با حرفِ «v» نوشته است. امروزه آنرا بیشتر با حرفِ «w» می نویسند. لازم به ذکر است که این لغت، بجز در موردِ کتابِ «گوته»، برای اکثریتِ آلمانیان گمنام و ناشناخته است. جز در برخی متونِ ادبیِ قدیمی، آنرا بندرت خواهیم یافت.
این واژه از فارسی به تُرکی، از آنجا به فرانسه، و از آنجا در قرنِ ۱۸ به آلمانی وارد شده است.
دیوان در فارسی قدیم به «دفترخانه»، «دبیرخانه»، «منشی خانه»، «بایگانی» گفته می شده. هنگامِ ورودِ این واژه به تُرکی، مرسوم بوده است که در چنین محلی، نیمکت یا کاناپه نرم و راحتی برای نشستن وجود داشته باشد. از اینرو این لغت بیشتر به این معنا واردِ آلمانی شده است.
به انگلیسی: (Divan)

۴- (Khaki)
مسیر مهاجرتِ این واژه به زبانِ آلمانیِ امروز چندان واضح و روشن نیست.
حدس زده می شود که موضوع چنین باشد: «اونیفورم های» ارتشیانِ انگلیس در زمانِ جنگِ اول و بعد دوم را همه ما در فیلم های قدیمی دیده ایم. به رنگِ خاکی ست. آنها این نام را در مستعمراتِ خود، یعنی در شبه قاره هند، از زبانِ «اُردو» به عاریت گرفتند و با خود به اروپا آوردند. زبانِ «اُردو» خود این واژه را از فارسی گرفته است.

۵- (Der Basar)
هیچ آلمانی ئی به بازارهای اروپا نمی گوید «بازار». این کلمه را فقط در مناسب های خاص، یا در موردِ بازارهای به سبکِ شرق بکار می برند. یعنی بازارهای ممالکِ عربی و ترکیه و ایران و امثالِ آن. کاربردِ دیگرِ آن در آلمانی زمانی ست که عده ای، بازاری موقتی (مثلاً یک روزه) در جائی به پا کنند. این لغتِ فارسی نخست واردِ زبانِ فرانسوی، سپس از آنجا در قرنِ شانزدهُم واردِ آلمانی شده است.

۶- (Das Naphtha)
واژه فارسی نفت، ابتدا به یونانی (naphtha)، سپس از آنجا به لاتین (Naphtha)، و بعداً در قرنِ شانزدهُم از لاتین به آلمانی رفته است. استفاده از نفت بصورتی که ما در ایران می شناسیم، در غرب آنقدر نادر است که این واژه را کمتر کسی می شناسد. در زبان های هندو اروپائی ریشه ای وجود دارد که از منظرِ زبانشناسی منشأ همه لغاتی ست که «رطوبت» را بیان می کنند: (nebh). حدس زده می شود که واژه فارسیِ نفت هم از همین ریشه آمده باشد.
به انگلیسی: (Naphtha)

۷- (Der Zucker)
شکر خیلی زود راهِ خود را به زبان های اروپائی گشود: قرنِ سیزدهم.
راهِ ورود: از فارسیِ باستان، احتمالاً با تلفظِ سِکَر، نخست به عربی، سپس از آنجا به یونانی (sakcharon)، از یونانی به لاتین (saccaron)، و از آنجا به ایتالیائی (zuccero) و از آنجا به آلمانی.
شکر را اعراب، پس از تسخیرِ ایران، به بسیاری از ممالک از جمله به اروپا آوردند و با آن به تجارت های کلان دست زدند و سودهای بیکران بردند.
به انگلیسی: (sugar)

(ادامه دارد)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)