“جان مک گاری” و “برندن اولری”، حداقل پنج عنصر اساسی دخیل در فرو پاشی فدراسیون ها را بر شمرده اند:
۱ ـ ( Coercion ) : رقابت های داخلی میان ملت های ساکن به جای توافق
مثال: جمهو ری های اتحاد جماهیر شوروی سابق
۲ ـ ( Auth oritarianism ) : فقدان دموکراسی در فدارسیون از بدو پیدایش و فروپاشی به محض پروسه ی دموکراتیک .
مثال: بنگلادش و پاکستان ، اسلوونی و کرواسی در یوگسلاوی سابق
۳ ـ ( Maltreatment of Smaller Nation ) : عدم توانایی فدراسیون در حل منازعات میان ملت هایی بزرگتر با ملت یا ملت های کوچکتر
مثال: مالایا و چین
۴ ـ (Distributive Conflicts ) : نا توانی در اجرای صحیح سیاست های توزیعی ، مالیاتی ، سهم درآمد و مخارج عمومی
مثال: چک و اسلواکی
۵ ـ ( Centralizing Coups ) : تلاش حکومت مرکزی برای ایجاد مرکزگرایی قدرت .
مثال: صربستان در یوگسلاوی سابق
****
برندن اولری در ادامه ی مقاله ی خود می نویسد: “فدرالیسم، یک فلسفه سیاسی است که در برگیرنده هر دو حوزه ی ” مشارکت در قدرت” و “حکومت بر خود” است . سیستم های سیاسی فدرال ، آن اندازه از محیط سیاسی را در بر می گیرد که محاط کننده واژه های زیر باشد : « کنفدراسیون ، فدراسیون ، اتحادیه ها ، ائتلاف ، ایالت ، تقسیم قدرت و …”
فدراسیون ها سیستمهای سیاسی فدرالی ویژه ای هستند که نخستین بار در سال ۱۷۸۷ در شهر فیلادلفیا “نظریه پردازی” شدند .
در یک “فدراسیون واقعی” ، حداقل دو واحد حکومتی وجود دارد : “فدرالی” و “منطقه ای”
این دو واحد ( فدرالی و منطقه ای ) در عین تقارن ، هر کدام سهمی از قدرت را در اختیار دارند . هر دو واحد ، سهم قدرت خود را مستقیماً از شهروندان می گیرند که این موضوع ، فدراسیون را از “کنفدراسیون” متمایز می سازد .
در یک فدراسیون دموکراتیک ، شهروندان با شرکت در انتخابات ، به صورت مستقیم ، ضمن برگزیدن حکومتهای فدرالی و منطقه ای ، سهم هر یک از حکومتها از قدرت را نیز مشخص وتعیین می کنند . “فدراسیون ها” تجمعی هستند. در فدراسیون ها قدرت هر “حکومت” قانونی و متمایز از حکومت دیگری است .
در “فدراسیون های اعتباری” حکومت فدرالی نمی تواند به صورت یک جانبه سهم خود را از قدرت معین کند . در این فدراسیون ها ، ضوابط قانونی ، تعیین کننده سهم هر یک از حکومت های فدرالی یا منطقه ای از قدرت است . بنابراین ، فدراسیون ها به صورت خودکار ، نیازمند یک قانون مصوب هستند و معمولاً “یک دیوان عالی” به عنوان مرجع تصمیم گیری و نظارت دارند که روابط فدرالی و منطقه ای را در هر دو سطح خرد و میانه کنترل می کنند . فدراسیون ها به طور معمول ، دو قوه ی مقننه نیز دارند که یکی مجلس شورا و دیگری مجلس سنا است .
فدراسیون ها بسیار متغیرند. از این رو تعریف مدلی از “فدرالیسم” برای کردها، به مثابه “مدل آمریکایی فدرالیسم” ، امری غیر ممکن می نماید . این مسأله نه به خاطر آنکه من یکی از شهروندان ایالات متحده و آمریکایی هستم بلکه به خاطر تمایزات بنیا دینی است که بین کردها و کشور عراق از یک سو و شهروندان ایالت متحده از سوی دیگر وجود دارد.
همچنان که پیش از این گفتیم “فدراسیون” ها بسیار متغیرند :
نخست : درگستره بیشینگی ( جغرافیایی و جمعیتی ) :
تمام فدراسیون ها ، گستره ی مشخصی به لحاظ جغرافیایی و جمعیتی دارند اما درجات جغرافیایی و جمعیتی آنها متفاوت است . از سوی دیگر درجات اقتدار در فدراسیون ها نیز از یک فدراسیون به فدراسیون دیگر فرق می کند . ایالات متحده آمریکا ، استرالیا و برزیل ، برای هر ایالت در سنا ، تعداد نمایندگان مساوی قائل می شوند .
یک فدراسیون بزرگ ، در سطح « فدرال » ، روی قدرت سیاسی متمرکز می شود و در هرم عمودی ، یک مجلس قانون گذاری و یک رئیس جمهور یا یک نخست وزیر و یک کابینه برای تمام کشور تعریف می کند. در این فدراسیون ها ، رئیس هر فدراسیون ، فرماندار آن فدراسیون است .
در این فدراسیون ها ، تصویر سازی های کلان کشور مانند بخش عمومی ، تخصیص منابع ، سیاستهای پولی ، سیاستهای نظامی و روابط خارجی در سطح کابینه صورت می گیرد .
دوم : توزیع قدرت در حکومت فدرالی :
بسیاری از اندیشمندان این تفاوت را در میان فدراسیون ها ، بنیادین می دانند .
سنای آمریکا بسیار قدرتمند تر از کاخ سفید است زیرا “اختیارات ویژه” ی خود را از حوزه ی عمومی دریافت و بر اساس آن تصمیم سازی می کند .
نمونه های دیگری از استدلال توزیع قدرت را در کانادا ، هند و بلژیک می توان مشاهده کرد:
سوم : تمایز فدراسیون ها در توزیع قدرت میان حکومت فدرالی و حکومت منطقه ای .
در بسیاری از فدراسیون ها ، قدرت حکومت فدرالی بسیار بیشتر از حکومت منطقه ای و تقریباً نامحدود است . در مقابل ، در برخی دیگر از فدراسیون ها ، قدرت حکومت منطقه ای توام با ظرفیت ها و اختیارات ویژه است .
در مدل آلمانی فدرالیسم ، حکومت فدرالی ، سیاستگزاری و قانون گزاری می کند و اداره و اجرای قانون در حوزه ی اختیارات حکومت های محلی است . با وجود این ، سیاستگزاری ها و قانون گزاری های تام در فدراسیون ها به صورت « شمول عام » دیده نمی شود ، بلکه در برخی از فدراسیون ها اختیارات تصمیم سازی ، به حکومت های محلی نیز واگذرا شده است ، اگر چه استثنای تصمیم سازی در این مورد ، تصمیم سازی های مالی و سیاسی در سطح کلان است.”
****
-کردها در هریک از چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه یک اقلیت در برابر ملت های بالادست محسوب می شوند . در یک فدراسیون، به دلایلی که گفته شد کردها در بلند مدت، بزرگترین بازندگان سیستم فدرالی خواهند بود
-ملت بالادست ممکن است بر ملیت ، هویت های زبانی و فرهنگی و تداوم سلطه ی اقتصادی و اجتماعی خود بر هریک از کشورهای چهارگانه ی گروه سلطه پافشاری کنند.
-در دو کشور ایران و عراق، اکثریت مذهبی، به خاطر سلطه ی سنتی-آیینی خود، تمایلات مذهبی و ملی ویژه ی خود دارند که آنها را به طور کلی از کردها متمایز می سازذ.
در حالت کلی تر، به دلیل رقابت های داخلی میان ملت های ساکن به جای توافق، فقدان دموکراسی در فدارسیون از بدو پیدایش و فروپاشی به محض پروسه ی دموکراتیک، عدم توانایی فدراسیون در حل منازعات میان ملت های بزرگتر با ملت یا ملت های کوچکتر، ناتوانی در اجرای صحیح سیاست های توزیعی ، مالیاتی ، سهم درآمد و مخارج عمومی، و تلاش حکومت مرکزی برای ایجاد مرکزگرایی قدرت، نمی توان دورنمایی روشن برای استقرار و تداوم فدرالیسم در کشورهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه ترسیم کرد.
به نظر می رسد دوران فدرالیسم و مطالبه ی آن-حتی به عنوان یک شعار دوران گذار نیز-برای کردها به پایان آمده است.
منبع:
-کردها، ائتلاف، سهم قدرت، برندن اولری، ترجمه ی بهزاد خوشحالی
-مقایسه ی نظام های فدرالی، بهزاد خوشحالی، کتاب الکترونیک
www.adabestanekave.com/book/federalism.Doc
توضیح: پروفسور برندن اولری ، استاد علوم سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا و مدیر مرکز مطالعات تضادهای قومی این دانشگاه است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)