((نطفه اندیشه کتاب شعری است که به ستاربهشتی تقدیم شده ))
زندگی یک خالی بازی کردن محض و مصداق دویدن دنبال باد است. هیچ چیز تازه ای زیر این آسمان رخ نمیدهد که قبلا فردی به نوعی آن را تجربه نکرده باشد. همه چیز تکرار است و زندگی حاصلضرب این تکرار هاست.
اصول و شیرازه کار مشخص و از پیش تعریف شده است و مرگ همه گیر ترین کلمه عالم است و راه فراری برای آن نیست و جبر زیستی و اجتماعی که چون خوره تمام روح و جسمت را میخورد و صدها سوال بی جواب که نه آسمان لال پاسخی برای تو بازگو میکند و نه فلسفه مرده .
حضور و چشیدن رنجِ این بیهودگی خود به اندازه کافی دردآور است ، ولی چیزی که مصیبت را دو چندان میکند حضور در کنار موجوداتی به اصطلاح ((انسان)) است که هیچ رنگ و بویی را از آن نبرده اند و حتی در قیاس ، یک سر و گردن از حیوانات هم پست تر به نظر میرسند و اگر در آخر عمر از آنها پرسیده شود در زندگی چه کردند به سه عمل خلاصه خواهند شد:
خوردن ، خوابیدن ، جماع کردن
و این جماعت چیزی فراتر از اینها نیستند و البته نباید از حیوانات فراتر از این را طلب کرد. تنها تفاوت انسان از دیدِ(هِگِل) خودآگاهی است و این انسان تا زمانی که خود را به گذراندن عمر مانند حیوان محدود کند نه شناخته میشود و نه خود را میشناسد. ما باید خود را بشناسیم و تنها چیز با ارزشی که باید به عنوان اولویت اول مورد بررسی و شناخت قرار بگیرد ، انسان و انسانیت اوست. هر عملی که ما را از این هدف دور کند عملی پوچ است . اما بزرگترین عمل پوچ چیست ؟ بزرگترین عمل پوچ سکوت در مقابل ظلمی است که به انسان و انسانیتش روا میشود.سکوت در برابر ظلم یعنی همدست شدن ما در تمامی قتل و غارت و تجاوزی که در دنیا انجام میگیرد. انتظار برای نجات از طرفِ هر فرد مقدّسی بدون دادن هیچ تضمینی یعنی دست روی دست گذاشتن و یعنی همدست شدن ما در تمام پلیدی ها و پلشتی های موجود. ما باید با حقیقت روبرو شویم ، آن را بپذیریم و در آغوش بکشیم.
آری ما تنهاییم و اصلا قرار نبوده و نیست که فردی برای کمک به ما بیاد.اگر صبر کرده ای و گوش هوشیار کرده ای و صدایی میشنوی ، این صدای مُنجی نیست.این صدای ضجه های مظلومانی است که در فقر ، شکنجه و تحقیر روز را شب میکنن و سکوت ما علت ناله ی آنهاست.
اگر قرار بود با آمدن فردی اوضاع بهبود یابد ، از ابتدای تاریخ تا به حال میلیونها انسان بی گناه به خاک و خون کشیده نمیشدند و هیچوقت جنگ جهانی اول و دوم با میلیون ها کشته به یادگار برای نسل آینده به جا نمی ماند . اگر قرار بود فردی بیاید و کاری کند در کشته شدن صدها هزار انسان بیگناه در اندک لحظه ای در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی باید مُصَمم به آمدن میشد.
((ملکوت همانطور که در حوادثِ تلخِ گذشته کاری نکرد در حوادث شومِ آینده نیز سکوت خواهد کرد))
ما تنهاییم و باید مسئولیت خود را بپذیریم . رویِ این زمین عده ای از یهودیان برای خدای یَهوه ، انسان قربانی میکنند و طالبان ، داعش و ولی فقیه برای الله و جنایات پاپ ها در دوران فرمانروایی بر اروپا هم که بر همگان مشخص است و افتضاح کار تا آنجا پیش رفت که کلیسا زمین های بهشت را پیش فروش میکرد.
کشتار ایدولوژی ها هم که برقرار است سرمایه داران تا کشتن مخالفان و انسان های بی گناه برای کسب منفعت مالی دست از ریختن هیچ خونی نمیکشند و ایده های کمونیستی که در فقر و فلاکت مردم کوبا و چین در امروز و رنج مردم شوروی سابق و دادگاه های فرمایشی کاملا مشهود بوده است. مشکل ما با اَدیان یا ایدولوژی ها نیست ، شما میتوانید یک سنگ را به پرستید ولی مادامی که آن را به طرف دیگران پرتاب نکنید.
مشکل تمام ایدولوژی ها از آنجا شروع میشود که خود را بر حق دیدن و دیگران را ناحق . پس دنیا را اینگونه می بینند که:(( شما باید به حق از دید ما وارد شوید و گر نه شما را از دنیا خارج خواهیم کرد)). پس ما در این جنگِ نابرابر تنها سلاحی که داریم نَعره و فریاد زدن اندیشه هایمان است . حالا که جماعتی حیوانی فقط نطفه گذاشتن در رَحِم را میفهمند ما در مغزها نطفه اندیشه خواهیم گذاشت و آگاهی دادن را بهترین روش مبارزه میدانیم و این کتاب هر چند کم ولی در حد بضاعت چنین قصدی داشت تا طغیانی بر علیه هر چه ضد ارزش ، که در قالب ارزش به ما اِراعه شده است بکند ، تا هستی زندگی ما معنا بگیرد.
پس من بلند خواهم گفت : ((من طغیان میکنم ، پس هستیم)) کامو

کتاب را میتوانید از منبع این مطلب به طور رایگان دانلود کنید

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)