DSC_0080صدها سال است که بی شمار انسان، در ظِل نام زائر حسینی، راهی کربلا می شوند. کربلا این الهام گر جنگ ها و شورش ها که تربتش را شِفای بیماران دانسته اند و مهرش، ربایندۀ دلِ دلداران است. چه بسیار از عاشقانش، که با پای پیاده برای دیدارش، شتافتند و در راه، به دست حرامیان گرفتار آمدند و هرگز باز نگشتند. چه بسیار که رسیدند و مجاورت اختیار کردند و بار سفر دوباره نبستند.
از این که ابا عبدالله الحسین در قلب عاشقانش، جای دارد اگر بگذریم، می رسیم به تربت او. یعنی مرقد وی که پیکر آن جناب در آن باید مدفون شده باشد. اما این که گفتم، «باید» خود آشکار کنندۀ شکی است که اشاره به نحوۀ خاکسپاری پیکر او و ابهامات تافته شده بر حولش دارد.

« و أقام ابن سعد بقیه یومه و الیوم الثانی الی زوال الشمس، ثم رحل بمن تخلف من عیال الحسین…..قال الراوی:و لما انفصل ابن سعد لعنه الله عن کربلاء خرج قوم من بنی اسد فصلوا علی تلک الجثث الطواهر المرمله بالدماء، و دفنوها علی ماهی الآن علیه… »(1)
یعنی: ابن سعد، باقی ماندۀ آن روز و روز دوم [11محرم]را تا وقت ظهر[در کربلا] توقف کرد، سپس با بازماندگان خانوادۀ حسین کوچید… راوی گفت: هنگامی که ابن سعد که لعنت خدا بر او باد، از کربلا دور شد، قومی از بنی اسد، آمدند و بر آن پیکرهای پاک آغشته به خون،نماز خواندند و آن ها را به همین صورتی که اکنون مدفونند، دفن کردند.
اما در این ماجرا که در سایر اسناد تاریخی نیز با ذکر همین خطوط کلی آمده است(2)چند نکته قابل مطرح کردن هستند:
1- این قوم ، چگونه جرات کردند که بیایند و پیکرها را دفن
نمایند؟ و اصلا چگونه به این فراست افتادند؟(3)
2- این قوم اگر این قدر مردمان شجاع و پر دلی بودند ، در گرماگرم
نبرد، به داد ابا عبدالله می رسیدند!(4)
3- حالیا که آمده اند، از کجا توانستند، پیکر های عریان کشتگان
را از هم تمییز دهند ؟(5) آن هم به گونه ای که حسین را
در جایگاه ابدی اش قرار دهند و عباس بن علی را نیز
همین طور!(6) آن هم بیش از هفتاد پیکر بی سر لت و پاره شده!

اما حالا که این قدر ماجرای پیکر ابا عبدالله به لحاظ عقلی، پیچ های ناگشوده دارد،بهتر آن است که برای فهم موضوع، دست به دامان افسانه های مذهبی شویم. در خصوص این افسانه ها که البته در قالب حدیثند و از آن روی آن ها را افسانه می خوانم زیرا فاقد وجاهت عقلی اند، مثلا می خوانیم: « صبحگاهی بود که ام سلمه(7) می گریست،سبب گریۀ او را پرسیدند، خبر شهادت حسین را داد و گفت:ندیده بودم پیغمبر را در خواب مگر دیشب که او را با صورت متغیر و با حالت اندوه ملاقات کردم،سبب آن حال را از او پرسیدم، فرمود:امشب حفر قبور می کردم برای حسین و اصحابش »(8) می بینیم که چگونه خلاء پرناشدنی از آن پرسش اساسی که چگونه قوم بنی تمیم، آن جنازه های بی سر را تفکیک کردند و توانستند از بین آن ها پیکر امام مظلوم و قمر بنی هاشم را تشخیص دهند و علی حده به خاک سپارند و الباقی را در یک گور دسته جمعی خاک کنند؟ (9)باافسانه سرایی ها پر می شود.نیز:در ادامۀ این افسانه پردازی ها آمده است:«موافق احادیث صحیحه که علمای امامیه به دست دارند، بلکه موافق اصول مذهب، امام را جز امام نتواند متصدی غسل و دفن و کفن شود،پس اگر چه به حسب ظاهر طایفۀ بنی اسد حضرت سیدالشهاء را دفن کردند،اما در واقع حضرت زین العابدین آمد و آن حضرت را دفن کرد، چنان که حضرت امام رضا در احتجاج با واقفیه(10) تصریح نموده بلکه از حدیث شریف بصائرالدرجات مروی از حضرت جواد مستفاد می شود که پیغمبر اکرم در هنگام دفن آن حضرت حاضر بوده و هم چنین امیرالمؤنین وامام حسن وحضرت سیدالعابدین باجبرئیل و روح و فرشتگان که درشب قدربرزمین فرود می آیند. »(11)

نتیجه:url
هیچ دلیل تاریخی بر این که بتوان سخنی عقل پسند زد و در آن، نشان داد که آن کس که اکنون در مرقدی با شکوه در کربلا خفته است جناب ابا عبدالله الحسین است و یا آن دیگری، جناب عباس بن علی است، ظاهرا موجود نمی باشد.(12)

پی نوشت ها:
1.لهوف، سید بن طاووس،(ترجمۀ اسکندری)،ص196 و 198.

2.الارشاد ،شیخ مفید،(ترجمۀ آقا شیخ محمد باقرساعدی خراسانی) ، ص470 و 471./ بحارمجلسی،ج45،ص62/المناقب،ابن شهر آشوب،ج4،ص112/اعلام الوری،طبرسی،ص251/مثیرالاحزان،
ابن نماحلی،ص85/تاریخ الطبری،ج5،ص455/الکامل ابن اثیر،ج4، ص80/البدایه و النهایه،ابن کثیر،ج8،ص189/انساب الاشراف،بلاذری، ج3،ص206/اخبار الاطوال،ابن داوود دینوری،ص261.

3.در منتهی الآمال دو جلدی آقا شیخ عباس قمی، ویراستۀ کاظم عابدینی مطلق،مجلد 1، ص 594، آمده است:«چون عمر سعد،از کربلا رحلت کرد،قومی از بنی اسد کوچ کرده می رفتند، چون به کربلا
رسیدند،و آن حالت را دیدند،امام حسین را تنها دفن کردند…» این نوشته نشانگر آن است که بنی اسدیان از کربلا به طور اتفاقی در حال عبور بودند. اگر این قول را بپذیریم که البته به عقل نزدیک تر است، پس ایشان هیچ گونه آمادگی قبلی برای دفن آن همه جنازه نیز نداشتند!

4.رجوع شود به حکایت ملاقات اباعبدالله با عبیدالله بن الحر الجعفی در منزلگاه «قصر بنی مقاتل» که در آن جا وی، ابن حر را به یاری می طلبد و چون او را همراه نمی بیند پس می گوید:لایسمع واعیتنا احد ثم لاینصرنا الاهلک( طبری،ج5،ص407 / کامل،ج4، ص51). این نشانگر آن است که امام سوم شیعیان به چه میزان به یاری دیگران در آن بحبوحه نیاز داشته است و حالا این بنی تمیم کجا بودند که گذاشتند اباعبدالله بدان وضع فجیع کشته شود تا بعد بیایند به کفن و دفن او رسیدگی کنند، با خرد جور در نمی آید؛ مگر آن که چنان که در پی نوشت دوم نگاشتم، تصادفا به آن جا رسیده باشند و اجساد را درهم ! دفن کرده باشند.

5.تازیان را رسم چنین بود که کشتگان را «سلب» می کردند، یعنی سلاح و جامه های کشته را به یغما می بردند و عریانش می گذاشتند. برای این که مشاهده کنید که این رسم را پیامبر اسلام نیز در
نبرد هایش رعایت می کرده است، رجوع کنید به:سخن پیامبر اسلام که : «من قتل قتیلا فله سلبه»؛ یعنی: هرکس کسی را کشت[در جنگ]، جامه ها و سلاحش، متعلق به اوست. برای مشاهدۀ این که پیامبر اسلام این سخن را گفته است، رجوع شود:الاصابه،ج3،ص415/ إمتاع الاسماع،ج1،ص111/ البدایه
و النهایه،ج4،ص327(ابن کثیر به جای «قتیل» «کافر» آورده است)/سبل الهدی،ج4،ص58 /عیون الاثر،ج1،ص308 / شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج14،ص165/ بحار مجلسی،ج41،ص73 / المناقب
شهر آشوب ، ج2،ص117 / عوالی اللآلی ، ابن ابی جمهور،ج1، ص403/ تاج العروس،ج3،ص70.
پس اجساد کربلائیان نیز در آن هنگامه، سلب شده و عریان بوده است، و این البته سنت جنگی تازیان بوده و نه بی حرمتی! ویژه به ابا عبدالله! نیز مراجعه شود به “کامل الزیارات” ابن قولویه در خصوص این که از امام چهارم شیعیان منقول است که در ناله هایش به سلب بودن جنازه ها تصریح کرده است:
… مرملین بالعراء مسلبین…(ص260)

6.در خصوص دفن عباس بن علی در همین موضعی که الآن قبر وی هست، توسط همان اهل بنی تمیم، رجوع شود به:بحار مجلسی ج45،ص108:و دفنو العباس بن علی…حیث قبره الآن./نیز:اعلام الوری،همان.

7. ام سلمه( هند بنت سهیل 596-681م) از زنان پیامبر اسلام بوده که در سنۀ چهارم هجری پیامبراسلام وی را اختیار می کند(اعلام زرکلی).

8.منتهی الآمال، همان،ص595.

9.برای این که مشاهده شود که گور جمعی نیز حفر شده، رجوع شود:إعلام الوری، همان./ارشاد ، همان، ص471./منتهی الآمال، همان.

10. واقفیه:کسانی که پس از مرگ امام هفتم شیعیان، منکر مرگ وی شده و در خصوص او قائل به درنگ و توقف شدند ( برای تفصیل ماجرا رجوع شودبه: حاشیۀ محمد جواد مشکور بر “فرق الشیعه”ی نوبختی).
11.منتهی الآمال ، همان،ص594.

12.در کتاب«تاریخ المراقد» محمد صادق محمد الکرباسی، ج1،چاپ لندن ؛ آمده که دفن اجساد، توسط بنی اسد اما به راهنمایی امام چهارم شیعی بوده است:«اول من أقام رسما لقر أبی عبدالله الحسین علیه السلام هم بنو أسد حین دفنوا الإمام علیه السلام فی الیوم الثالث من مقتله بارشاد الامام السجاد علیه السلام که البته این کتاب سندی بر چگونگی ارشاد امام چهارم شیعی بر نحوۀ دفن امام سوم شیعی ارائه نمی دهد . به گمان نگارنده نیز سخنی اگر در این خصوص باشد، بعید است که دندان گیر باشد، و عموما مبتنی بر افسانه های انباشته شده در بطون احادیث است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)