لنین در اوایل ۱۹۰۹ با کتاب ماتریالیسم و امپریو کریتیسیسم (یا آنطور که برخی ترجمه کرده اند، ماده باوری و نقد تجربی) پاسخی به پرسشهای فلسفی در پی آخرین اکتشافات علمی قرن بیستم داد. تز اصلی لنین در این کتاب، بر این بنیان استوار بود که گفتن اینکه ماده ناپدید شده است، صرفا بیان این مطلب است که مرزهای دانش ما درباره ماده از میان رفته و فهم ما عمیقتر شده است. خواص ماده که پیش از این مطلق و تغییر ناپذیر و ثابت به نظر می رسید، ناپدید گشته و اکنون تنها در حالتهای معینی از ماده به صورت نسبی و فطری شناخته می شود.

او تاکید کرد که تنها خاصیت ماده که ماده باوری فلسفی آن را شناخته، واقعیت عینی آن است، که جدا از خودآگاهی ما وجود دارد و در اینجا گفته فلسفی مشهور خود را چنین بیاد می کند که «الکترون نیز مانند اتم فنا ناپذیر است، طبیعت را نهایتی نیست».

آغاز قرن بیستم در واقع چنانکه میدانیم، با رشته ای از اکتشافاتی بزرگ و تاثیر گذار مشخص شد که می بایست به یک انقلاب کامل در فیزیک و سرانجام به تکامل فیزیک امروز مینجامید. به این ترتیب پیشرفتهایی که در الکترودینامیک بدست آمد راه را بعدها برای نظریه نسبیت انیشتین و کشف روابط تازه و دقیقتر زمان و مکان توسط استیون هاوکینگ باز کرد و پژوهش در زمینه اجسام کدر و فوتوالکتریک را به شکل نظریه کوانتوم امکان پذیر کرد.

این اندیشه ها و نظریات علمی جدید، که کشف رادیو اکتیو و رادیوم توسط مادام کوری نیز به آنها افزوده شد، دیگر با تصور قرن نوزدهمی فیزیک و یا با تصور الکترو مغناطیسی جهان که جانشین مکانیک شده بود سازگاری نداشت.

بسیاری از فیزیکدانهای مکانیست و پوزیتویست بخصوص برآیند نظریه کلاسیک الکترون را که طبق آن الکترونها دارای جرم و خصوصیات الکترومغناطیسی تصور می شدند، بعنوان نوعی از میان رفتن حقیقی ماده تفسیر کردند و پژوهشگران علمی با تب و تاب از بحران بزرگ در فیزیک سخن گفتند.

برای همین، لنین در ابتدای کتاب خود سخن از این می کند که چطور می توان هر استاد فلسفه یا الهیات را یافت که بطور مستقیم یا غیر مستقیم درگیر رد ماتریالیسم است. آنها ادعا می کردند ماتریالیسم هزار بار رد شده اما همچنان برای رد هزار و یکمین بار آن تلاش می کردند. یکی از دلایل این اتفاق و  رفتن به سمتایده آلیسم فیزیکی به بار آمد، اصل نسبیت گرائی، یعنی نسبیت معرفت بود. اصلی که در دوره فرو ریختن تئوریهای کهن ریشه محکمی در میان فیزیکدانان گرفت و هر کس نسبت به دیالکتیک نادان بود، به ناچار به ایده آلیسم و رد ماتریالیسم می رسید.

اما در میانه های دهه ۱۹۲۰ این کشف که الکترونها رفتاری همچون امواج دارند راهگشای دنیای خیال انگیز تازه ای برای فیزیکدانها شد و در سالهای ۱۹۳۰ نیز وقتی پوزیترون شناخته شد، به الکترون خاصیت تازه ای بخشید، یعنی وقتی با پوزیترون ترکیب شد، به فوتو تبدیل می شد!

به این ترتیب دانشمندان به این کشف رسیدند که الکترون عنصر اصلی فعال در پدیده ای است که به نام واکنشهای طرفینی شعیف خوانده می شود و معلوم شد سهم ویژه ای در این واکنشها دارد.

امیدوارم دوستان فکر نکنند در حال دادن تصویری نوستراداموسی از لنین هستم، اما به این ترتیب مشخص شد که بحث لنین در کتابش، از یک پیش گویی صرف فراتر رفته است. این تز در تحقیقات مربوط به بی نهایت کوچک به قانون تبدیل شده است. همه تحولات بعدی فیزیک اعتبار این اصل را تایید کرده اند و فنا ناپذیری الکترون و به صورت کلی تر، خواص فنا ناپذیری فیزیکی خوده ماده را تایید و تصدیق کرده اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)