زمانی که ماهنامه آدینه با انتشار مقاله و مصاحبه ای تلاش کرد تا معمای مرگ صمد بهرنگی را بازخوانی کند و با تنها شاهد، همراه و همسفر صمد مصاحبه ای انجام داد ، تنها از یک زاویه، حقیقتی را بیان کرد حقیقتی که تنها یک نتیجه داشت و آن این بود که نیروهای سیاسی مخالف رژیم شاه با دروغگویی سعی در سیاه نمایی چهره حکومت داشته اند . عده ای با توجه به اینکه نویسنده و سردبیر این ماهنامه از رفقای زندان رفته و چپ بوده در مواجهه با انتشار این مطالب سکوت کردند و به بهانه آزادی بیان یا بیان حقیقت، چشمان خود را مقابل رفقای خود بستند .
زمانئ که ماهنامه ایران فردا به نقل از مجید شریف نوشت که حاکمیت می تواند با اعلام عفو عمومی زمینه بازگشت بسیاری را تامین و امکان پذیر کند کسی نپرسید تبعیدیان چه جرمی مرتکب شده اند که باید مورد عفو قرار بگیرند .
مجید شریف کسی بود که دواطلبانه به ایران بازگشت و بعدها در جریان قتل های زنجیره ای سیاسی کشته شد .
نشریه چشم انداز ایران به مدیریت لطف الله میثمی نیز سلسله گفتگوهایی در ارتباط با ریشه یابی حوادث ۳۰ خرداد ۶۰ با طیف خاصی از مدیران حکومتی سابق، ماموران امنیتی و… انجام داد . در این مصاحبه ها ریشه خشونت ها ی آن زمان را در اختلافات فردی و سیاسی دوران زندان زمان شاه ، قدرت طلبی مجاهدین و … معرفی و تلاش کردند نشان دهند اگر مقتول، قاتل را تحریک نمی کرد قتلی اتفاقی نمی افتاد و این گونه نتیجه گیری کردند که مقصر، مقتول بوده که قاتل را وادار به جنایت کرده است . آن زمان نیز عده ای به دلیل اختلاف با مجاهدین در مقابل آن مقالات و مصاحبه ها سکوت کردند .
زمانی که با عنوان «نقد گذشته» گوی فحاشی را از هم ربودیم، زمانی که نوشتیم گروه های چپ در زمان شاه بی سواد بودند، تحت تاثیر حرکت های مسلحانه همچون ویتنام و … بوده اند، زمانی که نوشتند گروه های چپ پوپولیست بوده اند یا ترجمه ها از مارکسیسم و کمونیسم ترجمه غلط حزب توده است چه انتظار دیگری می توان داشت؟
زمانی که گذشته را با دانش و اطلاعات امروز نقد می کنیم شرایط زمانی، دانش و اطلاعات آن دوران را در نظر نمی گیریم آیا نتجه مطلوب خواهیم داشت .
به یاد بیاورم آن زمان که به قصد افشاگری، نقد جریانات سیاسی حریم ها را رعایت نکردیم، در نقد پا را فراتر گذاشتیم و آنها را افراد احساساتی خطاب کردیم که با وجد و شوری انقلابی وارد صحنه شدند و کمتر از شعور خود استفاده کردند.
به یاد داشته باشم زمانی که آنها را متهم کردیم که با تجمع در یک خانه برای عموم مردم تصمیم می گرفتند جوانانی که قدرت طبقه مولد ناچیز می دانستند .
به یاد بیاوریم زمانی را که در تقلید از انقلاب روسیه حرکت گروه های مسلح را براساس نوشته های لنین جدا از توده ، چپ روی کودکانه و … خطاب کردیم . زمانی که نوشتند حمید اشرف فرد عاشق اسلحه بوده و ما سکوت کردیم .
به یاد بیاورم زمانی که خود تیشه تخریب به ریشه و گذشته خود زدیم . زمانی که انقلاب بهمن ۵۷ را دو دستی به حکومت تحویل دادیم و در بزرگداشت آن کمترین فعالیت را کرده ایم.
آن زمان که بزرگداشت جان باختگان کشتار دهه شصت تنها به یادآوری در چند رسانه و صفحات مجازی خلاصه شد.
چگونه می شود امیر حسین فطانت پس از چهل سال بر روی صفحه تلویزیون ظاهر می شود و با ادبیات خاص خود همان مطالبی را تکرار می کند که چهل سال پیش روانپزشکان و کارشناسان امنیتی و.. بیان کردند این که عده ای ماجراجو تحت تاثیر عرق و سیگار در رویای خود می خواستند جهانی را تغییر دهند .
جوانان عصبی بزرگ شده در خانواده هایی نابسامان، کسانی که با پدر و مادر خود مشکل داشته اند، دچار شکست عشقی شده اند و برای جلب توجه دیگران حاضر بودند دست به هر کاری بزنند حتی حاضر به مردن بودند.
به یاد باورم مطالب فرج سرکوهی در صفحه ۱۸کتاب یاس و داس در بخش بندیان که نوشته است:
“…آقای بیژن جزنی هم بود که جزوه های سیاسی می نوشت. تحلیل های قالبی و باب روز. جزوه ای هم دارد به نام تاریخ سی ساله. روایتی نامستند و سراپا اتهام علیه این و آن. بی هیچ سند و مدرک و مرجعی. شفاهیات بی ماخد و گاه من درآوردی. نوعی تاریخ نویسی استالینی. برای تسویه حساب های سیاسی، تشکیلاتی و حتی شخصی …. برای آقای جزنی فرهنگ هم چیزی بود در ردیف تبلیغات عوام پسند برای این یا آن برنامه سیاسی ….بینش او در همان محدوده گفتمان قالبی، سطحی و کلیشه ای حزب توده و مارکسیسم روسی مانده است. حتی همین برداشتها را سطحی و ساده کرده بود.”
و یا در صفحه ۱۹ یاس و داس نوشته است: “رهبران سازمانها و اتوریته های زندان از جمله بیژن جزنی بیشتر به کمیسرهای حزبی شباهت می بردند تا روشنفکرانی اهل اندیشه ورزی و چون وچرا. فضای زندان را چنان ساخته بودند که هرچه در قالب تنگ شان نمی گنجید با انگ هایی چون فرهنگ خرده بورژوایی، افکار ارتجاعی لیبرالی، جلق فکری روشنفکران بی عمل، فرهنگ منحط سرمایه داری و و و و تحقیر می کردند. مجاهدین و چپ تشکیلاتی با تابوهای اخلاقی و مذهبی و سنتی، با ریاضت کشی، و تحقیر اندیشه و جسم و شادی با ستایش عمل و خشونت به مثل به جنگ لیبرالیزم می رفتند که به گمان ایشان ام الفساد بود.”
همه این نمونه ها و شاید مثال های دیگر بیانگر یک نکته هستند، به جای اینکه حریم و حدود خود را نگهداریم بدون در نظر گرفتن شرایط و علت ها قلم خود را نه در نقد یک حرکت و سازمان بلکه در مخالفت شخص با فردی عملکرد وی را به عملکرد یک سازمان تعمیم می دادیم .
اگر محمد قوچانی فرصت را برای نوشتن مقاله ای بر علیه بیژن جزنی مغتنم دانسته است شاید به این دلیل بوده که خود زمینه بروز این رفتار را برای او فراهم کرده ایم زمانی که دزدی به یک خانه بی صاحب وارد شود بدون دغدغه آن را تاراج خواهد کرد چراکه احترام امام زاده به متولی آن است.