• البته که مهم است زنان و دختران در همه جا آموزش، کارآموزی، حق باروری، بهداشت مراقبتی مقرون به صرفه، کنترل بر تصمیمات خود در مورد کار و ازدواج و کنترل بر روی تمایلات جنسی خود را دریافت کنند. اما این اصول فمینیسم، در جائیکه کل جامعه توسط ریاضت کشی و بنیادگرایی بازار سیاست های نئولیبرال به تاراج رفته است، نمیتواند از طریق کمک به یک به یک زنان متحقق شود. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدینه ۲۹ خرداد ۱٣۹۴ – ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵

نخبگان جهان زبان فمینیستی را بکار میگیرند تا بهره وری وحشیانه و توسعه نئولیبرال را توجیه نمایند.
از آن زمانی که کتاب خود را انتشار دادم، از من سئوال میشود که منظورم از “فمینیسم اغوا میکند” چیست؟ فمینیسم کی را اغوا میکند و چرا؟ سئوال پیچیده ای است با معناهای متعدد. من دو معنای آنرا در اینجا برجسته می کنم : استفاده از نیروی کار ارزان زنان توسط Export Processing Zones (EPZs) – قرارداد صادرات آزاد در مناطق در حال توسعه – و این ادعا که زنان کلید از بین بردن فقر در جهان سوم هستند، و نه توسعه برهبری دولت.
کارفرمایان، دولت ها و نهادهای مالی بین المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، یکی از هسته های اصلی فمینیسم معاصر را پذیرفته اند – حق کار با دستمزد برای زنان – تا کار زنان در یک شرایط اسفناک و اغلب خطرناک را که در تحت EPZs صورت میگیرد، توجیه نمایند.
جهانی شدن تولید، به برون سپاری منجر شده است. یعنی انتقال کارهای کارخانه های پوشاک، کفش های ورزشی، وسایل الکترونیکی و دیگر صنایع به کشورهای جنوب که به کارگران در آن دستمزد کمی پرداخت میشود. بیشتر این تولیدات در مناطق تحت قرارداد EPZs صورت میگیرد – نوعی از منطقه آزاد تجاری که شرکت ها را از بسیاری از کارها، مالیات ها، مقررات بهداشت و امنیت کاری، و عوارض گمرکی معاف میسازد. این مناطق از طریق ساختار های ضد کارگری خود، یک محیط کار مطیع و آرام ، که عمدتا متشکل از کارگر زن است را برای تأمین منافع سرمایه گذاران خارجی تضمین مینمایند.
مشروعیت کار زنان در کشورهای ثروتمند غربی، صاحبان کارخانه ها در کشورهایی مانند چین، ویتنام و مالزی را قادر ساخته است که استفاده خود از عمدتا کار زنان را، در توافق با این باور غالب فمینیستی به تصویر بکشند که کار با دستمزد، زنان را رها می سازد. در واقع چقدر از نیکلاس کریستف در نیویورک تایمز شنیده ایم که از این کارخانه ها، به مثابه مکان های فرصت برای زنان، حمایت نمایید. او از خوانندگان خود سئوال میکند آیا زنانی که در این کارخانه ها کار می کنند، نسبت به زنانی که در انبوهی از آشغال تقلا می کنند تا چیزی برای خوردن یا فروش پیدا کنند، از وضعیت مالی بهتری برخوردار نیستند؟
استفاده از نیروی کار ارزان زنان در صنایع صادراتی امر جدیدی نیست – کره جنوبی در دوره باصطلاح معجزه اقتصادی، در این کار پیشگام بود، یعنی زمانی که زنان از مزارع به کار در کارخانه کشیده شدند. آلیس امزدن اقتصاددان سیاسی در سال ۱۹٨۹ استدلال کرد که تفاوت دستمزد جنسیتی بین مرد و زن، یکی از آن فاکتورهای کلیدی در ترقی صنعتی سازی کره جنوبی بود.
ساختار مزد دو شاخه ای جنسیتی، که سودهای بادآورده ای را برای شرکت های آمریکایی مانند شرکت فیرچایلد تولید کرد و بر صنعت الکترونیک کره جنوبی غلبه کرد، بزودی در مناطق دیگر تکرار گردید.
مدت کوتاهی پس از اختراع تراشه سلیکونی در سال های ۱۹۵٨-۵۹ در صنعت الکترونیک ، شرکت فیرچایلد اولین کارخانه خارجی خود را در هنگ کنگ باز کرد و در سال ۱۹۶۶ به کره جنوبی وارد شد. شرکت تولید ابزار الکترونیکی، تولیدات خود را در سال ۱۹۶۴ به تایوان منتقل کرد و بسیاری از شرکت های با تکنولوژی بالا ، با نقل مکان تولیدات خود به مرز ایالات متحده آمریکا – مکزیک، اولین مکیلا را باز کردند (کارخانه هایی که با سرمایه خارجی اداره میشوند و تولیدات آنها به کشورهای صاحبان آن کارخانه ها صادر میشوند). در دهه بعد، سنگاپور، مالزی و فیلیپین به دنبال این نمونه ها رفتند و در سال های ۱۹۷۰ آنها به کشورهای کارائیب و آمریکای جنوبی پیوستند.
همچنان که شرکت های چند ملیتی تولیدات خود را به خارج میبردند- به همراه تبلیغات طمعکارانه دولت در مورد “انگشتان چالاک” زنان کارگر – ارقام و طیف کالاهایی تولید شده توسط زنان کارگر با دستمزد کم، سیریعا گسترش یافت.
سودهای بالا و شرایط کاری اسفناک در مناطق جدید EPZs ، در کنار هم زیستند. زمانی که شرایط غیر انسانی تجربه شده توسط زنان در این کارخانه ها، رو شد، تبلیغات و فعالیت های وسیعی در سال های ۱۹۹۰ در رسوایی شرایط کار در کارخانه های تولیدی پوشاک صورت گرفت. نئومی کلاین حتی استدلال کرد که جنبش جهانی عدالت، منشاء خود را بخشا مدیون خشمی است که از شرایط تحمیل شده بر کارگران ، توسط مارک های شناخته شده شرکت های چندملیتی همچون نایکی، ناشی گردیده است.
بحث های قابل ملاحظه ای در مورد مزایا و یا مضرات EPZs وجود دارد. برخی از دانشمندان فمینیست، مانند پاتریشیا فرناندز-کلی، استثمار شدید زنان کارگر را در مناطق صادراتی محکوم کردند. اما دیگرانی مانند لیندا لیم و نایلا کبیر، از EPZs بعنوان راهی برای فرار از مردسالاری خانواده، و یا بعنوان راهی برای زنان برای کسب درآمدی که بیشتر است از آنچه که در صنایع داخلی به دست می آورند، دفاع کردند .
آیوا اونگ در اثر خود در مورد شرکت های الکترونیکی ژاپن در مالزی خاطر نشان ساخت اگرچه دختران روستایی ممکن است استثمار شده و یا به محض اینکه بینایی شان رو به کاهش گذاشت، اخراج شوند، اما آنها توسط کار کارخانه مدرن میشوند – سارونگ ، یعنی پارچه های رنگارنگی را که مانند لنگ دور کمتر خود می بندند رها می کنند و شلوار جین آبی می پوشند و حق انتخاب همسر به دست می آورند.
دایان ولف به تناقضی برای زنان کارگر اشاره دارد : “جهانی شدن ، تا آنجائیه به زنان مربوط میشود یک فرایند دولبه است . از یک سو فرصت های شغلی ناشی از تغییرات در اقتصاد جهانی، نوع جدیدی از کنترل مردسالارانه و سرمایه داری بر روی زنان را تولید می کند. ولی از سوی دیگر، کارهای با دستمزد پایین که اغلب زیر استانداردهای امرار معاش هستند، به زنان ابزاری میدهند که آنها توسط آن میتوانند در مقابل مردسالاری مقاومت کنند… زنانی که من با آنها در جاوا مصاحبه کردم کار در “کارگاه های تولیدی جهانی” را به کار در مزارع برنج روستای خود ترجیح میدهند.”
آنسوی افراطی این طیف نظری، شاید دیدگاه شلی فلدمان باشد که کارخانه های صادراتی در بنگلادش را مورد تحقیق قرار داد و در مورد نظرات ساده لوحانه “جبرگرایان اقتصادی” مردد است. فلدمان منتقد دانشمندان فمینیستی است که از تأیید قدرت زنان در انتخاب های خود، قصور میورزند.
او بر این باور است که زنان بنگلادشی ای که او مورد مطالعه قرار داد، نه تحت تأثیر فاکتورهای بیرونی مانند برنامه های تعدیل ساختاری، خصوصی سازی و آزادسازی اقتصاد ، بلکه تحت تأثیر انتخاب خود بودند، “انتخاب هایی که که از طریق تاریخ پیچیده و متناقض زندگی زنان ایجاد و میسرگردیده است”.
اما به نظر میرسد بحث فلدمان بر یک دوگانگی ساده تکیه دارد – یا زنان بنگلادشی از زندگی و نیازهای بخصوص خود انگیره گرفته اند، یا اینکه آنها از طریق سیاست های دولت خودشان و کارخانه های نساجی به کار با دستمزد کشیده شدند. بدیهی است که اثر متقابلی در اینجا نقش دارد، اما اینکه گفته شود زنان روستایی به انتخاب خودشان در مورد EPZs مصر بوده، و خواهان سیاست های تعدیل ساختاری هستند، بیهوده است.

شاید این دانشمندان فمنیست با ذره بین فمینیسم قرن بیست و یکم نگاه می کنند که کار را به عنوان راهی برای رهایی می بیننند و زن های کارگر تازه پرولتریزه شده کشورهای جنوب را با “دختران لوول” در ماساچوست قرن بیستم که از مزارع خود به اولین کارخانه های نساجی آمریکا کشیده شدند، برابر میدانند. زنان لوول در تحت شرایط کاری نسبتا خفیف (در مقایسه با همتایان خود در منچستر ، انگلستان) بود که هم یک آگاهی کارگری و هم یک آگاهی فمینیستی را کسب کردند.
هیچ شکی در این نیست که کار در کارخانه های EPZ که برای زنان یک درآمد مستقل را فراهم میسازد، میتواند اثر رهایی بخشی داشته باشد. این زنان تجویز کارل مارکس و فردریش انگلس را دنبال می کنند: به جای کار بی دستمزد و خسته کننده در مزرعه ای که در معرض کنترل فئودالی و مردسالارانه است، اشتغال در کارخانه ها را جستجو کنید که میتواند یک استقلال اقتصادی و آگاهی از توانایی های خود را به بار بیاورد. اما آنچه که در تئوری ممکن است درست باشد، در عمل گاها کمتر درست است، بخصوص با در نظر گرفتن شرایط سختی که زنان در تحت آن در EPZs کارمی کنند.
شرایط کاری در EPZs از یک کشور به کشور دیگر فرق میکند، اما تقریبا همه آنها از داشتن قوانین کاری کشوری معاف هستند، همانگونه که گزارش ۲۰۰۴ کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری نشان میدهد، کارفرمایان در داغان کردن تلاش های اتحادیه ای و در تعقیب کردن سازمان دهندگان کارگری بیرحم هستند.
حتی اگر آنها تلاشی هم برای سازماندهی اتحادیه در محل های کار نکنند، زنان کارگر EPZ با اهانت های مداوم مواجه هستند. کارگران کارخانه CODEVI که در منطقه تجارت آزاد کوآنامینت هائیتی است و شلوار جین لی ویز را برای Grupo M – یک شرکت بزرگ نساجی در جمهوری دومینیکن – تولید می کنند، “آدم ربایی، ضرب و شتم، اخراج های خودسرانه، اهانت لفظی، اضافه کاری پرداخت نشده ، ارعاب با سلاح گرم و بازجویی را تجربه کرده اند.”
در مکزیک کارگران معمولا با قراردادهای کوتاه مدت و بدون هیچ گونه امنیت شغلی کار می کنند. زنانی که تقاضای کار میکنند ممکن است در معرض آزمایشات بهداشتی قرار بگیرند، از جمله آزمایش بارداری که میتواند با برهنه شدن و “سئوال های شخصی فضول مآبانه مانند آیا دوست پسر دارید؟ چقدر رابطه جنسی دارید؟ و آیا فرزند دارید؟” همراه باشد.
جرمی سیبروک که کارخانه های بنگلادش را مورد مشاهده قرار داد، با کبیر هم عقیده است که زنان کارگر در داکا، بنگلادش، به مبارزات حماسی ای دست میزنند تا به مشاغل کارخانه دست یابند، تا بر موانعی که بر سر راه آنها توسط خانواده و کامیونیتی های مردسالار گذاشته میشود، فائق آیند. اما زنان در تصمیم بر اینکه چه صنعتی در بنگلادش جای بگیرد تا از آنها بهره ببرد، هیچ قدرتی ندارند.

بنگلادش-تظاهرات زنان کارگر دربخش تولید پوشاک برای افزایش دستمزد ها

آنها روزانه ۱۴ ساعت کار می کنند، با دستمزدهایی که معمولا معوقه است. آنها سرپرستان وحشی و شرایط کاری شدیدا خطرناک را متحمل میشوند. جرمی سیبروک در ۲۷ آگوست ۲۰۰۰ شاهد یک آتش سوزی در داکا بود که دهها نفر از کارگران را کشت و در سال های گذشته، بیش از ۲۰۰ کارگر کارخانه در آتش سوخته اند. اخیرا در سال ۲۰۱٣ وقتی که کارخانه ای در رانا پلازا در خارج از داکا فروریخت، بیش از هزار کارگر به قتل رسیدند. سیبروک خاطر نشان میسازد “این اصلا یک مدل تعیین سرنوشت نیست.”
به علاوه، الن روزن استدلال می کند که نمونه قرن نوزدهم صنعتی شدن آمریکایی و پتانسیل قابل تحولی که به ارمغان آورد، در کشورهایی که EPZs را برقرار کرده اند، دنبال نمیشود:
اقتصاد با فرایند صادرات، امروز اشکال قدیمی تر صنعتی شدن را به کشورهای در حال توسعه پیوند نمیزند. برعکس کشورهای غربی، یعنی جایی که تولید شدید سرمایه هسته اصلی رشد اقتصادی بود، این صنایع با دستمزد کم است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به مرکر رشد اقتصادی ای که انتظار میرود رخ دهد، تبدیل شده است. و برعکس غرب، جایی که مشاغل صنعتی مردان با دستمزد بالاتر هسته اصلی رفاه اقتصادی خانواده بود، در اقتصاد با فرایند صادرات، این زنان کارگر با دستمزد کم هستند که ٨۰% – یعنی اکثریت عظیم – نیروی کار را تشکیل میدهند.
زنان یک “دستمزد مخصوص زن” دریافت می کنند که برای زنان کارگر EPZs فرصت های کمی به جا میگذارد تا خود را از فقر بیرون بکشند. اما مردان یک “دستمزد مخصوص مرد” دریافت نمی کنند.
این گزینه از ایده آل های فمینیستی در صحنه جهانی فراتر است از استفاده از حق اشتغال با دستمزد برای یک زن که شرایط کار استثمارگرایانه را توجیه مینماید. این گزینه همچنین گواهی است بر اینکه چگونه “توانمندسازی ” زنان مورد استفاده قرار گرفته است تا توسعه مدل لیبرالی و سیاستهای تعدیل ساختاری تحمیلی بر کشورهای جهان سوم در سال های ۱۹٨۰ و اخیرا در کشورهای شمالی مانند ایرلند و یونان، مورد توجیه قرار گیرد.
نهادهای مالی بین المللی – شامل بانک مرکزی، صندوق بین المللی پول، سازمان ملل، و سازمان های غیر دولتی مانند CARE – در کنار شرکت های سرمایه داری مانند نایکی، ادعا کرده اند که راه حل معضلات دنیا، بویژه فقر و مراقب های بهداشتی ناکافی، به آموزش و کارآموزی زنان و دختران بستگی دارد. توانمندسازی زنان از طریق قرضه های کوچک و دیگر مداخلات، نه تنها زنان را، بلکه کودکان و خانواده های آنها را از فقر بیرون کشیده و به طبقه متوسط ارتقاء میدهد.
برای مثال کلمات شادی بخش “اثر دختر” در وبسایت نایکی را در نظر بگیرید :
دختران عامل تغییر هستند. آنها در حل دائمی ترین مشکلات توسعه که امروز دنیا با آن روبروست، نقش مهمی ایفا می کنند. با سرمایه گذاری در پتانسیل های اقتصادی از طریق آموزش آنها و با به تعویق انداختن ازدواج زود هنگام و بارداری نوجوانان، مقولاتی مانند اچ آی وی و ایدز را میتوان حل و فصل نمود و چرخه فقر میتواند شکسته شود.
در هندوستان، در نتیجه بارداری جوانان، تقریبا ۱۰ میلیارد دلار درآمد بالقوه از دست میرود. در اوگاندا ٨۰% از دختران، مدرسه را در سنین پائین ترک می کنند که ازدست دادن ۱۰ میلیارد درآمد بالقوه را نتیجه میدهد. با به تعویق انداختن ازدواج کودک و زایمان زودرس برای یک میلیون دختر، بنگلادش میتواند در طول زندگی این دختران، بالقوه ۶۹ میلیارد دلار به درآمد کشور بیافزاید.
این باور به قدرت دگرگونی زنان منفرد و دختران، یک استفاده بدبینانه، یا بهتر گفته شود شبه فمینیستی از ایدئولوژی فمینیستی است. ایجاد ثروت ملی و ارتقاء استاندارد زندگی، عمدتا نتیجه توسعه به رهبری دولت است و نه حاصل وام های کوچک یا کارآموزی برای زنان.
مورد کره جنوبی گویاست : فرایند قابل توجه صنعتی شدن کره حنوبی در تحت دیکتاتوری نظامی در اوایل سال های ۱۹۶۰، محصول سیاست های شدید دولت بود که به گروه های سرمایه داری که اهداف دولت را به پیش برده بودند جایزه داد، در حالیکه آنان را که در این کار قصور ورزیدند مجازات نمود. دولت بانک های متعلق به دولت را مورد استفاده قرار داد تا زیرساخت ها را مدرن سازد، سرمایه گذاری مستقیم خارجی را محدود کند و از تولیدات داخلی در مقابل رقابت های خارجی، از طریق محدودیت های صادراتی، حمایت نماید.
مختصرا اینکه دولت به مثابه یک طراح، محرک، سرپرست، و مدیر طیف وسیعی از بخش های مختلف، عمل کرد و اقتصاد را تا آنجایی مدرن کرد که در سال های ۱۹٨۰، کشور پیشرفت کرده از نظر تکنولوژی، به دیگر کشورهای صنعتی قدیمی تر کمک ارائه میداد.
اگرچه مفسران معاصر جریان اصلی، به مفهوم توسعه به رهبری دولت، به مثابه یک بدعث برخورد میکنند، اما واقعیت این است که قدرت های صنعتی بزرگ قرن نوزدهم و بیستم – بریتانیا، آلمان و ایالات متحده آمریکا – بیشترین قدرت صنعتی خود را مدیون سیاست های توسعه به رهبری دولت بودند.
همانگونه که ها-جون چانگ اشاره کرده است، از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم “ایالات متحده آمریکا دارای اقتصادی به شدیدترین وجه حفاظت شده در دنیا بود.” آبراهام لینکلن پیرو هنری کلی، مدافع سیستم باصطلاح آمریکایی “مبتنی بر توسعه زیربنایی و حفاظت از تولیدات داخلی” بود. اولسس اس گرانت، ژنرال جنگ های داخلی و رئیس جمهور سال های ۱٨۶۹ الی ۱٨۷۷، با نقد بریتانیا بخاطر موعظه تجارت آزاد در کشور خود، گزارش داد که “در عرض دویست سال، آمریکا هم تجارت آزاد را پس از خروج از همه آن حفاظت هایی که میتواند ارائه دهد، اتخاذ خواهد کرد.”
نهادهای مالی بین المللی از سال های ۱۹٨۰، با نادیده گرفتن این تجربه تاریخی، یک نئولیبرالیسم و رژیم “بازار آزاد” که توسعه به رهبری دولت را غیرممکن ساخته است را بر کشورهای جنوب تحمیل کردند. کشورهایی که در معرض سیاست تعدیل ساختاری قرار گرفتند، در زیر پوشش تشویق توسعه اقتصادی، خود را ناتوان از هدایت اقتصادی خویش یافتند.
نتیجه خالص این امر، یک فرایند تحریف شده توسعه است که راه موفقیت قدرت های صنعتی اولیه اروپا و کشورهای به تازگی صنعتی شده در دوره پس از جنگ دوم جهانی را (ژاپن، کره جنوبی، تایوان، هنگ کنگ و سنگاپور) تکرار نمیکند. در اقتصاد جهانی امروز، فکر اینکه کشورهای فقیر میتوانند فقر و بیماری را بدون توسعه واقعی صنعتی و کشاورزی از بین ببرند، گمراه کننده است.
من نمیخواهم در مورد هزینه این چنین مدلی به تفسیر بنویسم. باید بخاطر بیاوریم که کره جنوبی در تحت پاشنه یک دیکتاتوری وحشیانه نظامی مدرن شد و آن بخش از موفقیت اقتصادی آن مدیون جنبش اتحادیه ای شجاع و قدرتمند آن بود که بعد از بازگشت به دمکراسی رشد کرد.
نمیخواهم بگویم که بازگشت به مدل توسعه به رهبری دولت، بدون مشارکت کامل و دموکراتیک کارگران، بخودی خود نوعی نوشدارو است. صحبت در باره مباحث کنونی، در مورد “عصاره” توسعه، تغییرات آب هوایی، حق بومیان بر زمین های خود و مقولات مشابه، نوشته متفاوتی را می طلبد.
اما این واقعیت که توسعه به رهبری دولت، دارای سابقه بیرون آوردن تعداد بسیاری از مردم از فقر است، به جای خود باقی میماند .
مداخلات “موفقیت آمیز” فمینیستی منجر به خالی کردن میدان برای کشورهای ثروتمند و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل شد تا این واقعیت تاریخی را، با اشاره بر زنان بعنوان کلیدی برای توسعه اقتصادی، پنهان سازند. مثلا کوفی عنان رئیس سازمان ملل در شانزدهمین سالگرد کمیسیون سازمان ملل در مورد موقعیت زنان گفت “مطالعه پس از مطالعه به ما آموخته است که هیچ سیاست دیگری، بالا بردن تولید اقتصادی یا کاهش مرگ نوزاد و زائو را محتمل نمیسازد.”
برای فعالین فمینیستی این لذت بخش است که دبیرکل سازمان ملل متحد اهمیت حمایت از زنان و دختران را در سرتاسر دنیا به رسمیت می شناسد. اما بیانات او عمیقا گمراه کننده است.
نهادهای اقتصادی بین المللی و کشورهای ثروتمند این اسطوره را خلق کرده اند که کمک به زنان منفرد، یک به یک، فقر، بیماری و سوء تغذیه را از بین خواهد برد. اشاره به زنان و دختران بعنوان کلیدی برای توسعه، یک تردستی است، راهی است برای اینکه سیاستگذاران، فعالین و کارگران از اقدامات تبهکارانه گروهی مانند “نهادهای” تروئیکا (اتحادیه اروپا، صندوق بین المللی پول و بانک مرکزی اروپا) چشم بپوشند. “نهادهایی” که تلاش می کنند به نمایندگی از منافع مالی بانک ها، دارندگان اوراق قرضه و کشورهای ثروتمند وام دهنده، یونان و دولت سیریزا را به صلیب بکشند.
البته که مهم است زنان و دختران در همه جا آموزش، کارآموزی، حق باروری، بهداشت مراقبتی مقرون به صرفه، کنترل بر تصمیمات خود در مورد کار و ازدواج و کنترل بر روی تمایلات جنسی خود را دریافت کنند. اما این اصول فمینیسم، در جائیکه کل جامعه توسط ریاضت کشی و بنیادگرایی بازار سیاست های نئولیبرال به تاراج رفته است، نمیتواند از طریق کمک به یک به یک زنان متحقق شود.

منبع : www.jacobinmag.com

*هستر آیزن اشتاین استاد جامعه شناسی در کالج کوئینز و مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک می باشد. متن فوق از کتاب او “فمینیسم اغوا می کند: چگونه نخبگان جهان کار و ایده های زنان را برای استثمار دنیا مورد استفاده قرار میدهند.” برگرفته شده است.

parvinashrafi@hotmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)