آدمی از آغاز و بعدها زمانی که به شکل امروزی تکامل یافت ، با هنر به انحا مختلف در هم تنیده بوده است. می دانیم که کودکان مثلا همگی نقاشی می کنند و چنانچه حسب اتفاق و یا انتخاب در معرض تعلیم قرار بگیرند، قادر خواهند بود که آثار بسیار با کیفیتی نیز خلق کنند . با این همه،از میان انبوه هنرمندان جهان که بسیاریشان آثاری با کیفیت بالا خلق کرده اند و می کنند ، فقط تعداد انگشت شماری دارای ویژگی خاص، یعنی ایجاد تحول کیفی درعرصه هنر در پیوند با زیست اجتماعی و سیاسی دوران خود هستند؛ هم آنان که افقی را هم به زبان هنر پیش روی انسان قرار می دهند ؛ و هانیبال الخاص اینگونه بود.

این روزها در تهران، به مناسبت هشتاد و پنجمین سالگرد تولد هانیبال الخاص ، نمایشگاهی با همت ادرین ، آنیتا و بونا فرزندان او بر پا شده است. برگزاری نمایشگاهی از شاگردان الخاص بیاد و راه آموزگارشان، فرصتی را فراهم آورده برای اندیشیدن دیگر بار به سفر او و فراز ها و نشیب هایش؛ و الخاص آموزگار، که تاثیر شگرف حضورش همچنان ملموس در اطراف ما حس می شود.

این نمایشگاه با یک فراخوان عمومی آغاز به کار کرد،هم از این رو انتظار می رفت همه ی آثار دریافتی را ورای گزینش های معمول این و آن که خود را «گزینشگر» می خوانند به نمایش بگذارد، که جز این نبود و نیست معنای آموزگار ما. وی پیش از این خود آرزو کرده بود که در فرصتی همه ی آثار شاگردانش و رنگ هایشان را در یک نمایشگاه جمعی گرد هم بچینند؛که جز این نبود «کیفیت» کار الخاص، او که در دشوارترین سالهای تماشایی ما در دهه ی شصت خورشیدی و پس از آن،جمعی بزرگ از شاگرانش را به هر بهانه ایی، برای زندگی، گرد هم می آورد.

با این همه، خروجی آنچه که به عنوان نمایشگاه عرضه شد، نه بر معیارهای آموزگاری الخاص و این زیست جمعی استوار بر حیات سیاسی و اجتماعی او، که بر محور مترکردن های معمول «کیفی» جریان غالب هنرهای تجسمی صورت گرفت. این شیوه ی «گزینش» امکان گرد آوردن انبوهی از اثر را در کنار یکدیگر،جزئی که معنایی از یک کل همبسته را به ذهن متبادر می کند، چون بسیاری از نمایشگاههای دیگری از این دست در سراسر جهان،فراهم نیاورد،حال آنکه تکاپوی هانیبال آموزگار و نفس برگزاری چنین نمایشگاهی جز معنای بیاد آوردن دوباره ی آن همبستگی و ورا رفتن از مناسبات جاری «گزینشی» نبود.

با هانیبال الخاص از روزهای شور و امید و نقش های پهلوانانه و قدرتمند او بر دیوارهای تهران و بویژه آن سفارتخانه در سال یک هزار و سیصد و پنجاه و نه خورشیدی آشنا شدم و این شاگردی و دوستی تا سالهای آخر تکاپوی او ادامه داشت.هانیبال در وهله اول یک انسان آگاه و مسئول بود.او در هر شرایطی انسان را ستایش می کرد، با انسان زندگی می کرد، شاد می شد و رنج می برد . نقاشی های آموزگار ما سراسر بازتاب زندگی انسان و امید به پیروزی است .

بارزترین ویژگی این هنرمند زیبا ، زندگی هر روزه ی او بود که با زندگی شاگردانش از کودک تا سالخورده و از مبتدی تا کارآزموده عجین بود . کارگاه نقاشی و کلاس های تدریس او یگانه محل ارتباط او با شاگردانش نبود ، منزل ساده وهنرمندانه او، منزل دوم و گاه منزل اول شاگردانش بود.

هانیبال ازهر فرصت وهر مناسبتی برای جمع کردن شاگردانش در منزل خود و یا سفر با آن ها برای ایجاد همبستگی و با هم بودن، استفاده می کرد. هم او بود که زمزمه ی سخن ژان کریستف « جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید!» را در تمرین هر روزه ی بوم و رنگ به میدان زندگی می آورد.

او انسانی متواضع ، سرزنده ، پرشور و نو به نو شونده با زبانی تند و تیز بود و زندگیش الگویی برای آموختن تا هنوز . او هنر را برای هنرمند نمیدانست و همیشه از تمامی مردم دعوت می کرد تا از آثار او بازدید کنند. هانیبال در نمایشگاه‌هایش با طنز و ابتکارهای مختلف مانند برقراری هپنینگ‌ها، انتخاب محیط انبار برای نمایشگاه، حواله کردن بیل(!)، نقاشی‌های پر از هزلیات عبید زاکانی و مولوی کوشید تا سلیقهٔ نمایشگاه روهای مقرراتی را به هم بزند.هانیبال الخاص کوشید تا بیش از هر چیز ،اتحاد و حس همبستگی را با شاگردانش زندگی کند. تعمیق حس با هم بودن از رهگذر هنر، که امکان بقا را در ادوار دشوار تاریخی فراهم کرده و افق هایی دیگر را در سپهرهای آتی تحول اجتماعی خواهد گشود.

* نقاشی ی متن: ناهید(پروانه) خیرابی به روایت هانیبال الخاص

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)