« خوان میگوئل دو مورا» مکزیکی، علیرغم سن کم اش(۱۷ سال) و با اینکه در پاریس به تحصیل زبان فرانسه مشغول بود، به «لشکر» آبراهام لینکلن، پانزدهمین بریگاد (انقلابی) بین المللی پیوست. او بعد از هفتاد سال سکوت در کتابی به نام [نبرد من در «عبر»](۱) شرح زنده ماجرای مبارزاتش را در جبهه ضد فاشیستی نقل می کند. همانطور که «لیز لوندون» در مقدمه کتاب می نویسد، این «خونین ترین و وحشیانه ترین نبرد در جنگ اسپانیا بود» . «دو مورا» آخرین روز درگیری های سال ۱۹۳٨ را به طور دقیقی با همه جزییات آن شرح می دهد: « وقتی که بین مرگ و زندگی قرار داریم ، تشخیص اینکه آیا واقعا به رنج و درد سرش می ارزد، کار بسیار مشکلی است. چه چیزی به طور واقعی، بیشتر از زندگی ارزش دارد؟ اعتقاد، آرمان، یک مدینه فاضله، غرور و یا آزادی؟ بله به خصوص آزادی. فکر می کنم آزادی است.»

arton1023

نویسنده که گاهی غمگین و افسرده و گاهی دلزده و بی تفاوت است، از همرزمانی که حین درگیری ها کشته شده اند، یاد می کند: «آن لهستانی ای که دائم به همسر فرانسوی اش که در اثر بمباران کشته شده بود، نامه عاشقانه می نوشت و یا «الیویه لاو» اولین سیاه پوستی که سرپرستی یک لشکر سفید پوست آمریکایی را به عهده داشت. »

این نوشته، شرح وقایعی است نادر و بزرگداشت زیبایی است برای همه خارجیانی که رفتن به اسپانیا را برای جنگیدن علیه فاشیست ها انتخاب کردند.

تابستان ۱۹۳۶، «جنگ اسپانیا در این سو و آن سوی بیداسوا» اثر «ژان سر» (۲) که به شیوه ای نزدیک به گزارش نوشته شده است، شرح کامل و دقیق نبرد پنجاه روزه « ایروون» است. با اینکه کار نویسنده از لحاظ تحقیق و جمع آوری اسناد و مدارک بسیار کامل است، اما او به سبب وسواسی که برای گفتن همه چیز دارد دچار خطا می شود؛ زیرا جزییات به قدری فراوانند که خواننده گاهی فاصله لازم برای دریافت برد وقایع روایت شده را از دست می دهد. با این وجود قسمت اول کتاب اطلاعات تاریخی ای در مورد وضعیت قبل از جنگ به دست می دهد و بخش پایانی، شرح حال کوتاه افسران شورشی و مبارزینی است که از «ایروون» دفاع کردند.

و بالاخره «ژان اورتیز» استاد دانشگاه، بعد از دو فیلم اولش«جنبش چریکی برای آرزویی ناممکن» (۲۰۰۱) و «آینه سرخ» (۲۰۰۵) که فیلم های مستند مهمی بودند، به شناساندن حقایقی که مدتهای طولانی پنهان مانده اند، همچنان ادامه می دهد. آخرین فیلم او «فریاد سکوت» (۳) مراحل مختلف عملیات دقیق و درد آور نبش قبر های جمعی دوران فرانکو را به تصویر در می آورد. این نبش گور جمعی ( اجساد بیست و دو تن از مبارزین که در دهکده «سانتائلا» در نزدیکی شهر «کردوبا» پیدا شدند) در تابستان ۲۰۰۴ توسط داوطلبین انجمن اسپانیایی «فورو پر لا مموریا» صورت گرفت. «اورتیز» ازخلال گفته ها و شهادت های پسر، نوه و نبیره های جمهوری خواهان مفقود الاثر، مکانیسم «طرح روشمند نابود ی اسپانیای سرخ توسط فاشیست ها » که حدود صد هزار اسپانیایی قربانی داد، را تشریح می کند.

خانم ماریا خوزه روییس کوئرو، نبیره یکی از این جمهوری خواهان سانتائلا، متاثر می گوید: « ترس و اختناق به حدی بود که من تا حالا نمی دانستم پدر بزرگم چه کسی بوده است». خانواده خانم روییس کوئرو، مانند بسیاری از خانواده های دیگر آرزو دارند که « بزرگداشتی رسمی برای پدران شان برگزار شود». مشاور شهردار سانتائلا، «پاکو اوربانو» موضوع را این طور خلاصه می کند: « اینجا دمکراسی زمانی واقعی خواهد بود که بتوانیم با آرامش در باره این رژیم آدمکش و فاشیست که حتی بعد از پایان جنگ داخلی به تجاوزات خشونت بارش ادامه داد، صحبت کنیم.»

(۱)خوان میگل دو مورا، «نبرد من در عبر» ، مقدمه لیز لوندون، مجموعه فلیبوست،پاریس، ۲۰۰۶

(۲) ژان سر، «تابستان ۱۹۳۶،جنگ اسپانیا در دو سوی بیداسوا، آتلانتیکا، بیاریتس، ۲۰۰۶

(۳) ژان اوریتزو دومینیک گوتیه، فریاد سکوت، گورهای جمعی فرانکیسم ۲۰۰۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)