یادداشت پیش‌رو روایتی‌ست از رویکردهای کتابی به پژوهش و نگارش امین قضایی؛ مترجم و پژوهشگر علوم انسانی که طی چندروز آینده درقالب الکترونیکی با عنوان «نامه‌هایی برای محمد پیامبر» از سوی گروه انتشارات آزاد ایران منتشر خواهد شد.

نویسنده: امین قضایی

این مقاله به بررسی نحوه شکل‌گیری کتابی می‌پردازد که حاصل پژوهش‌هایم درباره شکل گیری و ساختار متن قرآن را با تحت عنوان «نامه هایی برای محمد پیامبر» در خود گردآورده است. مقاله حاضر تلاش می‌کند خلاصه برخی از نتایج این پژوهش را ارائه دهد. با این حال، ارائه مستندات بیشتر و مباحث دقیقتر در این مقال نمی‌گنجد و برای این امر، تنها می توانم خواننده را به کتاب ارجاع دهم.

پژوهش‌های سکولار درباره قرآن بر سر اینکه تا چه حد منابع سنتی اسلامی را به عنوان مرجع می‌پذیرند به دو دسته سنتی و تجدیدنظر طلب تقسیم می‌شوند. دسته نخست، تا حدی، سنت و سیره را به عنوان یکی از منابع تحقیق در هنگام مطالعه در نظر می‌گیرند (نمونه بارز آن تئودور نولدکه است)، در حالیکه تجدید نظر طلبان مدعی هم روایات و هم سیره نبوی را گمراه کننده می‌دانند. برای این ادعا دو دلیل ذکر می‌شود: نخست اینکه بیش از صد سال فاصله زمانی بین اولین مجموعه احادیث مانند صحیح بخاری و یا سیره ابن اسحاق و زمان محمد وجود دارد و دوم اینکه اغلب این احادیث و حکایات تلاش‌هایی هستند برای درک و توجیه قرآن و در نتیجه به آنها باید به چشم یک تفسیر متاخر از متن قرآن نگاه کرد و نه یک منبع اولیه حاصل شده از ثبت تاریخی مشاهدات و رخدادها. یعنی گویندگان احادیث هم مانند ما با متن مبهمی مثل قرآن روبرو بوده اند و احادیث و روایات آنها صرفا تلاشی برای قرار متن قرآن در یک کانتسکت است. این پژوهشگران با کنار گذاردن منابع سنتی اسلامی، حتی مدعی شده‌اند که قرآن بعدها خارج از شبه جزیره عربستان نوشته یا گردآوری شده است و اساسا زبان اصلی آن سریانی بوده است و نه عربی و تنها به عربی ترجمه شده است.

رویکرد من در بررسی متن قرآن از این دوگانه فراتر می‌رود. در حالیکه همراه با تجدید نظر طلبان، منابع سنتی اسلامی را به عنوان منبع معتبر ارجاعی کنار می‌گذارم و تنها به متن قرآن برای تحقیق رجوع کرده ام، یافته های من در تضاد و رد کلی منابع سنتی اسلامی قرار ندارد. به بیان دیگر در حالیکه مدعی هستم متن قرآن در خارج از شبه جزیره عربستان تولید و ترجمه شده است، در حجاز توسط فردی به نام محمد موعظه شده است. در حالیکه ادعای تجدید نظرطلبانی مانند لوکزنبورگ را تایید می کنم که متن اصلی قرآن در واقع سریانی است، اما از سوی محمد پیامبر و به زبان عربی به بیرون انتشار یافته است.

نقطه شروع تحقیق با این سئوال آغاز می شود که متن قرآن چگونه حاصل شده است؟ این نحوه شکل گیری از سه حالت خارج نیست:

۱. یا توسط خود محمد نوشته شده است

۲. یا حاصل از مکالمه بین محمد و یک انسان (یا به تصور مسلمانان فرشته خدا) است.

۳. یا حاصل مکاتبه است.

با بررسی دقیق بسیاری از آیات مکی (و نه مدنی)، و با نظر به سبک دیالوگی متن، ارجاع به مسائل و موارد شخصی محمد، خطاب قرار دادن شخص محمد و نه مردم در آیات مکی و…. نشان می‌دهم که متن قرآن در واقع حاصل یک مکاتبه است و نه مکالمه. برای مثال، هیچ نیازی نیست که یک سئوال در یک مکالمه ثبت شود. هیچ نیازی نیست که فحاشی، توهین به مردم، یا تخطئه محمد در یک مکالمه ثبت شود و سپس این ثبت به عنوان موعظه به کار رود. برای نمونه در سوره الطارق می‌خوانیم:

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا ﴿۱۵﴾وَأَکِیدُ کَیْدًا ﴿۱۶﴾فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا ﴿۱۷﴾

«آنان دست به نیرنگ مى‏زنند (۱۵) و [من نیز] دست به نیرنگ مى‏زنم (۱۶) پس کافران را مهلت ده و کمى آنان را به حال خود واگذار (۱۷)»

چه این را سخنان یک انسان خطاب به محمد بدانیم یا فرشته خدا، هیچ دلیلی نبوده است که مکر (الهی یا انسانی) ثبت و مکتوب شود و تازه به عنوان موعظه هم استفاده شود. تصور آن هم خنده دار است که محمد به نزد مردم خود رفته و به آنها بگوید که خدا قرار است به زودی ایشان را فریب دهد.

وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَى ﴿۲۰:۹﴾

«آیا خبر موسی به تو رسید؟»

هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ ﴿۵۱:۲۴﴾

«آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟»

هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَهِ (۸۸:۱)

«آیا خبر غاشیه به تو رسیده است؟»

وجود این سئوالات قبل از اشاره کوتاه به یک داستان، نشان می دهد که متن مکتوب است. ما معمولا سئوال را در متن مکتوب مطرح می‌کنیم و اگر قرار باشد یک مکالمه به صورت مکتوب ثبت شود یا به ذهن سپرده شود، این سئوالات مطرح نخواهد شد( طرح سئوال از سوی خدا که البته مضحک است چون فرض بر این است که خدا همه جواب‌ها را می‌داند).

آیات بسیار دیگری نیز وجود دارد که به تفصیل در کتاب مطرح شده و همگی نشان از آن دارند که ما با متنی طرف هستیم که حاصل یک مکاتبه است. اگر آیات مکی قرآن بخشی از یک مکاتبه هستند، پس این آیات باید مجموعه‌ای از نامه‌ها باشند که برای محمد ارسال می‌شده است. دقیقا به همین دلیل، در متن قرآن کلمات غیرعربی و مبهم فراوانی دیده می شود که در اصل ریشه سریانی دارند، زیرا نویسنده اصالتا عرب زبان نبوده است و سعی کرده است که نامه را به زبان عربی بنویسد یا ترجمه کند(به همین خاطر بارها در متن اشاره می شود که این یک قرآن عربی است یعنی ذکر یا مناجات نامه عربی است). با این حال، همه ما می دانیم که در ترجمه بسیاری از کلمات از یک زبان به زبان دیگر منتقل می شوند. یافته های درخشان کریستف لوکزنبورگ که با رجوع به زبان سریانی توانسته است بسیاری از کلمات مبهم قرآن را رمزگشایی کند، با فرض ما کاملا مطابقت دارد.

اما جالب است بدانید که در خود متن قرآن هم به نامه و کتب الحاقی همراه با نامه بارها اشاره شده است. برای مثال در سوره مدثر(۷۴)، می خوانیم:

بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَهً ﴿۵۲﴾

«بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه‏ای برای او فرستاده شود.»

و نیز در سوره بینه می‌خوانیم:

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَهُ ﴿۱﴾ رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَهً ﴿۲﴾ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَهٌ ﴿۳﴾

«کافران اهل کتاب و مشرکان دست‏بردار نبودند تا دلیلى آشکار بر ایشان آید . فرستاده‏اى از جانب خدا که صحیفه‌هایى پاک را تلاوت کند . که در آنها نوشته‏هاى استوار است.»

مانند آیات فوق، بارها در متن به ارسال صحیفه، کتاب، قرآن، ذکر، فرقان و…اشاره می شود. بارها در اولین آیه گفته می شود که فلان یا بهمان کتاب را فرستاده ایم (مانند قرآن عظیم، کتاب حکیم، فرقان و…). مفسرین مسلمان همه اینها را همین کتابی می‌دانند که در دست ماست. اما این فرض قابل قبول نیست چون متن قرآن (یا در واقع نامه‌ها) همانطور که خود متن بارها اشاره کرده است، به تدریج برای محمد فرستاده شده است. همچنین گاهی اشاره ای به داستان یا موضوعی است که اصلا در قرآن وجود ندارد. در سوره مریم (۱۹) آمده است:

وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا ﴿۴۱﴾ … وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا ﴿۵۱﴾…وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا ﴿۵۴﴾….وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا ﴿۵۶﴾

هیچ داستانی درباره ادریس در قرآن وجود ندارد. اما از محمد خواسته می شود که این داستان را برای مردم ذکر کند. همچنین در جای دیگری از قرآن داستان شجره ملعونه (سوره اسراء، آیه ۶۰) به محمد یادآوری می شود حال آنکه این داستان اصلا در هیچ کجای قرآن نیست. از همه بارز سوره قدر است:

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾ لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾

آیه اول می گوید که ما آنرا در شب قدر نازل کردیم. این سوره پنج آیه بیشتر ندارد پس حتما متن دیگری باید محل اشاره باشد. اما چه چیز؟ مفسرین مسلمان برای توجیه و ماستمالی این قضیه، ادعای عجیبی را مطرح می‌کنند. آنها مدعی می شوند که قرآن علاوه بر اینکه به تدریج نازل می‌شده است، به طور کامل و یکجا نیز در شب قدر بر محمد نازل شده است و حتی با همین توجیه سخیف، میلیون‌ها مسلمان هر ساله شب قدر را جشن می‌گیرند! این توجیه مضحک و متناقض (این بدان معناست که بسیاری از وقایع تاریخی و حتی توصیه به محمد برای انجام دادن یا ندادن کاری که در قرآن اشاره شده قبلا بر محمد نازل شده است!) تنها برای این است که وانمود شود تمامی اشارات به کتاب، صحیفه، ذکر و فرقان و… همگی به یک کتاب کامل به نام قرآن اشاره دارند و آن همینی است که ما امروز به عنوان قرآن می شناسیم.

این ادعا کاملا برخطاست. با در نظر گرفتن فرض ما مبنی بر اینکه متن قرآن در واقع مجموعه‌ای از نامه هاست، پاسخ معما برای ما روشن می‌شود. اینها اشاره به کتب یا فصولی از کتب دارند که به همراه نامه ها برای محمد ارسال می شده است. آنچه محمد در واقع موعظه می کرده است بخش هایی از کتب مذهبی فرقه مذکور است و نه خود آیات یا متن نامه ها. برای مثال، وقتی در سوره مریم، مداوما از محمد خواسته می شود که از این یا آن داستان ذکر کند، این بدان معناست که همراه با این نامه، یک سری متون مذهبی حاوی داستان ارسال شده است و متن نامه به محمد یادآوری می کند که این داستان ها را برای مردم ذکر کند. دلیل اینکه در آیات مکی، صرفا اشاره گذرایی به داستان‌ها می شود نیز همین هست ( و قرآن معمولا به خطر این شلختگی و روایت های ناقص از سوی مخالفین تمسخر می شود). در واقع، اصل داستان در کتب الحاقی به نامه ها موجود است و بنابراین اشاره به این داستان ها در متن نامه صرفا جنبه یادآوری دارد یا جهت خلاصه سازی و برجسته کردن نکات مهم است.

پس در اینجا ما به یک نتیجه شگفت انگیز می رسیم: محمد در مکه (و نه مدینه) یک میسیونر مذهبی بوده است و اطلاق کلمه رسول به همین معناست(در آیات مکی وی به هیچ عنوان نبی خوانده نمی شود. بین نبی و رسول تفاوت بسیاری است). آنچه در متن به عنوان قرآن از آن یاد می شود دقیقا همین متنی نیست که ما به صورت یک کتاب در دست داریم، بلکه ملحقاتی است همراه با این نامه ها. سوره‌های مکی صرفا مجموعه نامه‌هایی هستند که در آن نویسنده فرقه مذکور، خلاصه یا تاویلی از داستان را بیان کرده و یا به محمد موعظه آنها را یادآوری می کند و یا اینکه سعی می کند به مشکلات وی برای انجام رسالتش یا مخالفت های منکرین پاسخ دهد. پس آنچه ما در دست داریم قرآن نیست یعنی آنچیزی نیست که کلمه به کلمه توسط محمد موعظه می‌شده است. آیات مکی صرفا مجموعه ای از نامه هاست که برای یک میسیونر مذهبی در مکه ارسال می شده است. به کمک همین نظریه من توانسته ام که از حروف مقطعه (مانند الم و…) و عبارات مبمی مانند سبع من المثانی، رمزگشایی کنم.

بحث مفصل‌تر در این باب و ارائه آیات بیشتر به عنوان گواه در این مقاله نمی‌گنجد. بنابراین به علاقه‌مندان توصیه می شود که برای مطالعه بیشتر و مستندات دقیق تر به کتاب رجوع کنند. در این کتاب همچنین درباره فرقه مذکور حدس و گمان‌هایی زده می‌شود. عقاید این فرقه بیش از هر فرقه‌ای با عقاید ابیونی‌ها وجه اشتراک دارد و احتمالا فرقه مذکور صابئین ساکن شهر حران باشند، یعنی کسانی که از طریق مکتب الکاسای، عقاید ابیونی ها در قرون اولیه میلادی را به ارث گرفته اند. به خصوص عقیده منعکس شده در قرآن درباره عیسی مسیح با عقاید ابیونی‌ها وجه اشتراک کامل دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)