حکومت و اپوزیسون فارس محور مبتنى بر دولت ملت فارس همراه با گسترش موج هویت طلبى و درخواست احقاق حقوق ملى خلقهاى غیرفارس، که بى شک موازى با موج دموکراسى خواهى در منطقه و جهان مى باشد به وحشت افتاده اند و دست به تبلیغات همه جانبه اى علیه مطالبات مشروع ملتهاى غیرفارس و غیر شیعه زده اند. نکته جالب توجه اینجاست که نهادهاى امنیتى سرکوب سخت افزارى(شکنجه، بازداشت و قتل) را کافى ندانسته اند و براستى هم که آزادى متاعى نیست که بتوان عشق به آن را با سرکوب و تعقیب، کم بها ساخت. البته سالهاست که اپوزسیون فارس محور، همکارى نزدیکى با نهادهاى امنیتى در سرکوب مطالبات انسانى ملتهاى غیرفارس دارد. مثلا بازگشت و همکارى محسن پزشکپور، ثناگو و از مقامات سابق رژیم شاهنشاهى و دبیر کل تشکیلات نژادپرست پان ایرانیست مثال بارز این ادعا است.
تشکیلات امنیتى با برجسته کردن کسانى به اسم پژوهشگر و تاریخ شناس در سعى و تلاش هستند که تورکها و عربها را از انسانیت خودشان تهى سازند(که اگر مقامها و رانتهاى دولتى را از پس و پیش شان برداریم، نه شبیه پژوهشگر هستند و نه شبیه تاریخ شناس) که نقطه مشترکشان وابستگى شان به حکومتهاى شاه و آخوند است و بعضا افتخار خدمتگذارى به هر دو رژیم را دارند. این شبه پژوهشگران با نبش قبر مردگان عرب، کشف کرده اند که اعراب عرب زبان هستند و عرب نیستند و به کشف بزرگ تاریخى نائل آمده اند که عربهاى ایران مستعربه هستند(مقاله آقاى گیل شکورى در شکل دلسوزانه اما بمثابه چکى با سپرده خالى) و در کنار آن با شدت هر چه تمام با نبش قبر تورکها در آذربایجان، کشف کرده اند که گویا اینها هم فقط تورک زبان هستند و تورک نیستند و یا آذرى و پهلوى زبان بوده اند و چه کشفى! و چه ظلمى به اینها شده است که تا حالا باید به برکت کشف و تحقیقاتشان، چندین جایزه نوبل به اینها اعطا مى شد!
اما قباى تحقیق به تن اینان سخت ناهمگون است. اما چه باک که غالصبان حکومت و سیاسى کاران، صاحبان عقیده سیاسى فارس محور در حکومت و اپوزسیون، به شبه تحقیقات و دروغ نامه هاى اینان محتاج هستند و از بخت خوب شبه محققین، پول و رسانه و قدرت هم که دست این سیاسى کاران است و اینجا است که هنر سیاست، پول و قدرت بکار مى آید و بمثابه مثل معروف: گنجشک را رنگ کرده و به نام قنارى بفروش مى رسانند. اینها با استفاده از امکانات مالى، رسانه حکومتى و غیر حکومتى و رانتهاى دانشگاهى شبه نظریات علمى خود را علمى جلوه مى دهند و البته حکومت غاضب حقوق ابتدایى هم نقض حقوق خلقهاى غیر فارس را با استفاده از این شبه نظریه ها مشروع جلوه مى دهد.
اما بعدى دیگر از قضیه اینجاست که این تاریخ نگاران مدعى علم(چه ادعاهاى پوچى) قادر به دیدن هیچکدام از فسادها و دزدى ها و نامردمى هاى حکومتین شاهنشاهى و اسلامى نبوده اند و یا اگر بوده اند از ترس موقعیت مالى و منصبشان لب فرو بسته اند و بسیارى هم به این قانع نبوده اند و ثناگو و خدمتگذار این دو حکومت غیر انسانى بوده اند (و چه خدمتگذارانى که خدمتگذار مادرزاد بوده اند اینها) و این از اعجاب روزگار است که اپوزسیون مخالف حکومت هم منبع فکرى اش همان روشنفکر حکومتى است و وه چه اپوزسیونى شود این!
تیتوس لیویوس، تاریخ نویس رومى خود اعتراف مى کند: که از آن رو خود را غرق گذشته کرده ام تا فساد زمان را فراموش کنم و ویل دورانت مى گوید: تیتوس براى خطابه و نطق خلق شده بود و چون آنرا خطرناک دانست به تاریخ رو آورد. آرى ذکر ایران ما هم از تاریخ و انسانهاى زبونى که جرات روشنفکرى و فلسفیدن ندارند و براى ارضاى خودشان به تاریخ رو مى آورند از این مسله نشات دارد که تفکر کردن هزینه هایى دارد، که آقایان حاضر به پرداختنش نمى باشند. اما تاریخ، تاریخى هم که دلبخواه حکومتین و اپوزسیون فارس محور است رانتى دو سویه به همراه دارد. بقول مثل قدیمى تورکى: هم آخوردان یئیر هم ناخوردان! یعنى هم از آخور مى خورد و هم از چراگاه. و این روشنفکران ما هم، هم از حکومت سابق خوردند و هم از حکومت فعلى و هم خود را براى حکومت آینده بیمه مى کنند. این سووگلیان هر سه حکومت (شاهنشاهى، آخوندى و حکومت آینده) گذشته را مدینه فاضله و دست نیافتنى جلوه مى دهند تا حاکمان خود را در نقش حاکمین دوره طلایى و نظام خود را ادامه نظام دوره هاى درخشان پیشین جلوه دهند و براى همین است که شاه سابق خود را تکرار مسخره اى از تراژدى کوروش سابق تصور مى کرد و ندا مى داد: که کوروش تو بخواب من بیدارم. یا حاکمان اسلامى خود و حکومت خود را تبلور حکومت إمامان شیعه تصور مى کنند که گویا اینها وظیفه گسترش عدل جهانى هدایت دنیا به بهشت را بر عهده دارند.
البته تاریخ گرایان مختار هستند به تاریخشان افتخار کنند یا غره کنند که تاریخشان، تاریخ سرورى و استعمار و پرخورى است و باید براى ادامه این تاریخ ظالمانه و تحمیق توده خلق، متوهمانه جلوه دهند که روح کوروش و إمامان شیعه در کالبد آنها حلول کرده است. اما تاریخ ما چیست؟ تاریخ ما بردگى، گرسنگى، بى پولى و مـرگ فجیع است، تاریخ ما را هم غالبین نوشتند، در واقع ما تاریخى نداریم. امروز ما، خود آیینه اى از تاریخ ماست، گرسنگى پدرانمان، آوارگى پدربزرگمان براى تکه نانى و تحقیر خودمان! حتى تاریخ طغیانهایمان را، تاریخ بابک را مزدک را آنطور که آنها خواسته اند نوشته اند. آنها سعى مى کنند با نشان دادن بزرگى خودشان در تاریخ، کوچکى ما را گوشزد کنند! اما این خود نشان از وحشت و ترسشان دارد، تاریخ ما در آینده است، متکى بر سینه هاى ستبرمان و بازوهاى توانمندمان. و این است رمز وحشت آنها و موفقیت ما. بگذار مرده ها را مردگان دفن کنند(١)! ما را به نبش قبر چه کار. تاریخ شما براى ما بیش از آن خوب و افتخار آمیز است که ما خود را لایق آن بدانیم! تاریخ شما لایق زمینیها نیست لایق آسمانهاست، همانند دودى که به آسمانها بر مى خیزد و بعد از طى مسافتى نیست و نابود مى شود. ما تاریخ زمینى مان را خواهیم ساخت: تاریخ بردگى مان، گرسنگى مان و تحقیر هایمان. و این تاریخى است که ما سعى مى کنیم فراموشش نکنیم با همه سختى ها و جانکاهى هایش.
——————————
(١)- در انجیل لوقا آمده است: ((مردى را که با عجله مى رفت، عیسى به او گفت: با من بیا. آن مرد گفت: مى خواهم جنازه پدرم را دفن کنم. عیسى گفت: بگذار مرده ها را مردگان دفن کنند، اما تو برو و به ملکوت خدا موعظه کن )).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)