ماری لوند کویست
از کتاب «یک روایت ساده»
ترجمه سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان

ماری لوندکویست متولد 1950 در استکهلم، مقیم این شهر است و از سالها پیش، استاد در رشته های عکاسی و شعر در دانشگاه استکهلم است.او همچنین ادبیات معاصر نروژ را به سوئدی ترجمه کرده است.کتابهای ماری لوندکویست به زبان های هلندی، بلژیکی، فرانسوی، عربی، لیتوانی، نروژی، دانمارکی، لهستانی، انگلیسی، یونانی، مالزیایی، اسپانیایی ، چینی و فارسی ترجمه شده اند.
ماری لوندکویست همچنین یکی از فعالترین نظریه پردازان هنر نیز هست و مقالاتی در باره ی فن ترجمه و هنر عکاسی منتشر کرده است.

…………………….
قصه های عاشقانه خفه¬ام می¬کند؛ تمام قول و قرار های دیوانه¬ای که بسته بندی ¬ و ساده می¬شود. حیوانِ من؛ سمور دریایی, سنگ طالع من, عقیق و زمرد. دهانت خرمن زاری¬ست که بوی گندم داشت.

……………………

چگونه ملاقاتمان را تشریح کنم : یک لوله¬ی چکنده, یک مکش, یک صحنه از حیوانی خیلی ریز و کوچک؟ زیر درخت بقراط می¬نشینیم و شکاف نازک روی برگ ها را می¬بینیم که روی ساقه اش تکیه کرده . زبانم در دهان تو در عطش زبان مادری می گردد، جایی مرطوب، آنجا که زبان تشنه می نوشد.

…………………………………………………………

کلمه¬های رنگین را می¬بوسم تا زمانی که گود شوند در سوراخ دهان به رنگ جوهر در بیایند . حساسیت آنها مرا هجی می¬کند. جنسیتم را با چوب های مخروطی¬ی سیاه، پُرمی¬کند. تو اولین حرف را در دست های من می¬گذاری و از من می¬خواهی آن را بدوشم .

……………………………………………………….

اعتراف می کنم می نویسم تا مرگ را آماده کنم و شاید به همین دلیل شاخه های کاج را لابلای کلمه ها پنهان می کنم. اگر گاهی صدایم دور به نظر می آید به این دلیل است که درآن لحظه ترس هایم خود را تا آن سو کش می دهد . همه ی لبخندهایی که به من داده شد را ورق می زنم و آن ها را به دور پنجه ی کبوتر می پیچم. او با سرعت، بال می گیرد و دور تر از همه ی شاخه های نوری ی حافظه، سوی گونه و چانه ی فسفرین من پرواز می کند .

……………………………………………………

دختری با یک ساندویچ ماهی در جیبش از میان جنگل گذشت . استخوان ماهی را از میان دندان هایش رد کرد. گاهی خود را به جلو خم کرد تا تجمع عنکبوت ها روی زمین را درست ببیند . اما قبل از آنکه زندگی حتی شروع شود آوازهایش را یکی پس از دیگری گم کرد. یک صحبت نوک زبانی که خود را روی تمام حروف کش می داد و آن ها را بی طعم و بی روح جلوه داد . صدای او پیشکش ارواحی ست که در شکاف لابلای حروف خوابیده اند

marie lundquist

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)