اینقدر تکرار شده است که نیازی به منبع ندارد: ((هرجا قدرت هست مقاومت نیز هست)) و این گفته ی فوکو در مقابل بن انگاره های مسلطی بود که قدرت را در انحصار طبقه ی مسلط یا در اختیار دولت می دیدند بود.از نظر فوکو قدرت رابطه است.

رنج زنان در ایران تباری به اندازه ی تاریخ کهن آن دارد.با این حال در همین تاریخی که خصوصا پس از اسلام رقم خورد و برای ما نوشته اند که به خاطر سیطره ی عرفان و شریعت راه بر اندیشه ورزی و مقاومت اندیشه(گویی که عرفان مقاومت نبود ) بسته شد،در یکی از مهم ترین متون خردورزانه ی ما یعنی شاهنامه زن جلوه ای دیگر دارد.برای عوام که تنها از شاهنامه : (( زن و اژدها هر دو در خاک به)) را شنیده اند و مانند بیشتر ایرانیان شاهنامه را مطالعه نکرده اند شاید جذاب باشد که زن در سند خردورزی و تاریخ ایران حضور پررنگ و کنش گر دارد.

محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب آواها و ایماها به جلوه ی زن ایرانی در شاهنامه نگاهی می اندازد : ((در چهار مورد از شش مورد عشق در شاهنامه اظهار عشق نخست از طرف زن است…زن در شاهنامه برای عشق جسارت بیشتری دارد.)) و این منحصر به عشق نمی شود.این زنان هستند که تاریخ پنهانی از رفت و آمد پادشاهان را در شاهنامه رقم می زنند.سیروش شمیسا در کتاب شاه نامه ها زن را از مباحث زیربنایی شاه نامه می داند و شاید مساله ریشه در اسطوره های ایرانی که بر شاهنامه نیز تاثیر گذاشته اند داشته است.

با این حال این متن در مورد تاریخ مدرن ایران است.از زمان قاجار زنان با انجمن های سری و گروه های مویرگی سعی در ایجاد شبکه های مقاومت داشته اند.شاید بسیاری از زنان دوران قاجار مانند حسنجهان سال ها در کردستان والی بود؛هرچند او از دختران فتحعلیشاه بود اما این خود  نشان مقاومتی در درون برای تاثیرگذاری بر شاه را نشان می دهد همان طور که شبیه آن را در هزار و یک شب و شاهنامه می بینیم.نام سردار بی بی بختیار در زمان انقلاب مشروطه که در زمان خود شبیه به چریک ها با عده ای سوار وارد تهران شد شاید برای فعالین زن آشنا باشد اما این یادداشت اینجا قطع می شود و شاید از این نقطه شروع می شود.

از طلوع دوران مدرن و اولین حضور فعال زنان که انقلاب مشروطه باشد تا امروز جنبش زنان به جلو رفته یا عقب گرد داشته است؟

به نظر شما برای بی بی بختیار موج های فمنیسم،ژارگون سازی از فدریچی،باتلر،کریستوا،فالودی و… اهمیت داشته است یا مباحث عملی؟

این یادداشت این پیش فرض را درون خود محفوظ دارد که می توان جنبش زنان را به دو فیگور برجسته تقسیم کرد:راست و (تلویحا چپ) در طیف راست چهره هایی مانند مسیح علی نژاد که نمونه ی آرمانی اصلاح زنان را همان برنامه ی فرح پهلوی در دهه ی چهل و پنجاه می دانند قرار دارند.مدرن سازی زنان و آگاهی سازی برای نزدیک شدن به المان های زن غربی.

در طرف دیگر جنبش زنان چپ قرار دارند که تنها ویژگی مثبت گروه اول را هم ندارند:

جنبشی سکتاریستی و بدون تعامل با جامعه.

این گروه عادت به تکرار ژارگون هایی همچون ((سوژه زن))،((کار بازتولیدی)) و گاهی تجربه ی زیسته زنان کارگر و اقلیت با کم ترین تحقیق تجربی دارد.

نوعی فیگور که در بهترین حالت از دل آن ژستی روشنفکرانه و محفلی در می آید.

این متن اینجا تمام نمی شود.اینجا از کسانی باید نام برد که ذیل این فیگورهای عامیانه قرار نمی گیرند.کسانی که مستقیم در مغاک حاکمیت می نگرند:یک نفر را نام می بریم نرگس محمدی.

نرگس محمدی پس از سال های تحکیم به طور کلی تجربه ی زن ایرانی را به فراسوی مرزها برد.حتی اگر در داخل موفق به شبکه سازی و آگاهی سازی به زعم بعضی فعالین(به زعم ما آگاهی،آگاهی بردگان است) نشد سخنگوی زنان و دردها و تجربه ی زیست آن ها در جهان شد.

امروز نرگس محمدی همچنان به مبارزه ادامه می دهد.

امروز در آستانه ی ۸ مارس.با مشکلات تنفسی.

جریان فمینیسم ایرانی هرچند فشل و از کار افتاده و درگیر کژراهه ها هنوز نرگس ها می سازد و ما در آستانه ی هشت مارس به یاد او هستیم.

اسماعیل شاهرودی در وصف هشت مارس و کلارا زتکین در سال ۳۱ شعر انعکاس را سروده : ((یعنی ای هشت مارس آهسته! یعنی ای روز افتخار بمان))

زنان کارگر،اقلیت ها،کارمند و هرکس که کار،هویت یا بدن او بخشی از انقیاد شده است آینده ی روشنی دارند زیرا که نرگس ها دارند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)