درشروع اسلام، خانۀ الله در اورشلیم بود وبرهمین اساس هم نومسلمانان رو به اورشلیم نماز میگزاردند. ولی پس از درگیری محمّد پیغمبراسلام با یهودیان یثرب (مدینه) و جنگ باآنان که پس از کشت وکشتارفراوان و خونریزیهای بسیاربه پیروزی نومسلمانان ختم شد، پیغمبر اسلام از یهودیان روی برگردانده و از رکوع وسجود رو به دیوار ندبۀ یهودیان در اورشلیم خودداری نمود. بنا به دستور محمّد به نیابت از جانب الله، مکه به عنوان قبلۀ جدید نومسلمانان تعیین شده والله نیز از اورشلیم به مکه اسباب کشی کرد. اماعلت اساسی اسباب کشی الله از اورشلیم به مکه، عدم پذیرش آئین اسلام از جانب یهودیان یثرب وبه سخره گرفتن محمّد ونومسلمانان بود که درمحرابی رو به قبلۀ یهودیان به عنوان قبلۀ اسلام نماز میخواندند . اما پس ازآن نیز این غائله به آسانی پایان نیافت، چون وجود الله در کعبه نیزبه عنوان پروردگاریکتای نادیده درمیان بتهای بی شمار آن مورد تمسخربت پرستان مکه قرارگرفت. بنابراین، نومسلمانان به رهبری محمّد به مکه حمله ورشده، قریشیان را وادار به تسلیم در برابر لشکریان انبوه نومسلمانان نموده وسپس خانۀ کعبه را ازوجود بت ها پاکسازی نمودند. ازآن پس کعبه تا به امروزبه عنوان “خانۀ الله” پذیرفته شده است. به هرحال، سبب نفرت تاریخی مسلمانان از یهودیان ریشه در کشمکش بالادارد که درنتیجۀ آن محمّد مجبور شد تا الله را از اورشلیم به مکه نقل مکان دهد.

درقرآن به اسباب کشی الله از اورشلیم به مکه، درآیه هائی از 142 تا 150 از بقره اشاره شده و مفسرین قرآن نیز بارها به این موضوع پرداخته و دلائلی برای این تغییر مکان ارائه کرده اند. ابتداء دراین مورد نگاهی به چند آیه از سورۀ بقره میاندازیم:

آیۀ 150 ازبقره:

وَمِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّهٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِی وَلأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و از هر جا خارج شدى، روى خود را به جانب مسجد الحرام کن! و هر جا بودید، روى خود را به سوى آن کنید! تا مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت برنمیدارند،) دلیلى بر ضد شما نداشته باشند; (زیرا از نشانه‏ هاى پیامبر، که در کتب آسمانى پیشین آمده، این است که او، به سوى دو قبله، نماز میخواند.) از آنها نترسید! و (تنها) از من بترسید! (این تغییر قبله، به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم، شاید هدایت شوید!

آیۀ 147 از بقره:

الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
این (فرمان تغییر قبله) حکم حقى از طرف پروردگار توست، بنابراین، هرگز از تردیدکنندگان در آن مباش!

آیۀ 142 از بقره:

سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
به زودى مردم سبک مغز مى گویند: «چه چیز آنها [= مسلمانان ]را، از قبله اى که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آنِ خداست، خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت مى کند.»

آیۀ 144 ازبقره:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ
نگاه‏هاى انتظارآمیز تو را به سوى آسمان (براى تعیین قبله نهایى) مى‏بینیم! اکنون تو را به سوى قبله ‏اى که از آن خشنود باشى، باز می‏گردانیم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام کن! و هر جا باشید، روى خود را به سوى آن بگردانید! و کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى می‏دانند این فرمان حقى است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده; (و در کتابهاى خود خوانده‏ اند که پیغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز م
می‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن این آیات) غافل نیست!

اما پس از انتقال خانۀ الله به مکه، یک محراب دیگر اضافه بر محراب قبلی درجنوب ساختمان مسجد محمّد در یثرب(مدینه) نیز ایجاد شد که نومسلمانان از آن منبعد رو به آن محراب وبسوی مکه نمازمیخواندند. به همین جهت، آن مسجد را ذوقبلتین یا مسجد دوقبله نامیده اند. شرح این مسجد درThe Cambridge History of Islam, Vol 2 صفحۀ 703 چنین آمده است:

“هیچ نشانه ای ازآثاردوران اولیۀ اسلام بجا نمانده است. مسجدهای اولیه ازقبیل مسجد پیغمبر درمدینه یا سایر مساجد در کوفه و بصره، با مصالح ساختمانی ابتدائی ساخته شده بودند…اطلاعاتی درمورد جزئیات سازۀ ساختمانی مسجد پیغمبر درمدینه از سوی ابن سعد داده شده اند. طبق این اطلاعات، « دیوارهای این مسجد از خشت خام بودندوسقف قسمت شمالی آن با تنۀ درخت خرما پوشیده شده بود. درقسمت شرقی آن چند کلبۀ تودرتو وجودداشت که برای سکونت زنان پیغمبر اختصاص داشت. طی دو سال اول هجرتِ پیغمبر ازمکه به مدینه، محراب مسجد در شمال ساختمان ودرجهت اورشلیم بود. اما پس از نزول ناگهانی وحی بر وی، محراب جدیدی در جنوب ساختمان، درجهت مکه، رو به جنوب احداث گردید…»” بااحتساب 23 سال ادعای پیغمبری محمّد ودرنظرگرفتن 10 سال اقامت وی در مدینه، به این نتیجه میرسیم که ازابتدای شروع اسلام در مکه، به مدت 15 سال اورشلیم به عنوان خانۀ اللّه وقبله محسوب میشده و نومسلمانان رو به آن درجهت شمال نماز میخواندند. ولی در هشت سال باقیمانده از عمر محمّداست که وی به یکباره برمبنای ادعای وحی، خانۀ اللّه را از اورشلیم به مکه به عنوان قبلۀ جدید اسلام تغییر داده و لذا اللّه مجبورمیشود تا به مکه اسباب کشی کرده ودرکعبه سکونت کند. بخاری علت نقل مکان اللّه ازاورشلیم به مکه را درقسمتی از آیۀ 142 از بقره « سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ…» راچنین تفسیر کرده است که منظور از سُفَهاء درآیۀ نامبرده، “مردمان نادانی چون بت پرستان، منافقان و یهودیان” هستند. بنابراین، چنین به نظرمیرسد که عمل پیغمبراسلام درتغییر خانۀ اللّه از اورشلیم به مکه موجب تمسخر یهودیان وحتی بت پرستان نیز قرارگرفته است. درواقع، چگونه ممکنست که پیغمبری به مدت 15 سال قبلۀ مسلمانان و خانۀ خدا را در اورشلیم تبلیغ نموده و خود وپیروانش رو به آن محل نماز خوانده و خداهم دراینمورد هیچگونه اعتراضی به عمل نیآورد، ولی به یکباره یک روز از خواب برخاسته و به آن جمع بگوید که ازآن منبعد دیگر خدا در اورشلیم اقامت نداشته وبه مکه نقل مکان کرده است!! و هنگامی که از او سؤال میکنند که چگونه ممکن است بعد از 15 سال دل خوش کردن ما که خانۀ خدا دراورشلیم است، چنین چیزی اتفاق بیافتد؟ او در پاسخ دست درجیب قبایش کرده و درآیۀ 142 از بقره توجیهی به شرح زیرارائه دهد:

…قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
… بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست; خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى‏کند.»

اما محمّد درمقابل انتقاد منتقدین نسبت به انتقال اللّه و قبله ازاورشلیم درشمال جزیره العرب به مکه درجنوب آن، با جوابهای سربالائی نظیر پاسخ بالا، کوشش کرد تا آنان را بقول خودش مجاب نماید. ولی از جنبۀ منطقی شنیدن همچه ادعائی همچون “مشرق ومغرب” بجای “قبله را ازشمال به جنوب بردن” ازدهان کسی که ادعای پیغمبری دارد بسیاربعید بوده و چیزی جز گریز زدن از ارائۀ دلیل خردمندانه ودرنهایت کوبیدن سرِ پیروانش واهل خِرَد به طاق نیست.

اما بی پایگی دلیل من درآوردی محمّد هنگامی به اوج میرسد که مخاطبانش را به زعم خود بی مغز وبی حافظه دانسته و درآیۀ 96 از سورۀ آل عمران، آیه ای به شرح زیر صادرمیکند:

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ
نخستین خانه ‏اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.

Kaaba_1926

هم اینجاست که پیروانش بایداز او سؤال میکردند که اگر نخستین خانۀ خدا درسرزمین مکّه بوده است، پس چرا قبلاً به مدت 15 سال به ما گفته بودی که خدا دراورشلیم اقامت داشته وقبله هم در اورشلیم بوده، و مارا وادارکردی روزی 5 بار رو به خانۀ اللّه در اورشلیم رکوع و سجود کرده ونمازو نیایش کنیم؟!

حال به بینیم که از ابتداء علت تعیین اورشلیم به عنوان خانۀ خدا چه بوده است؟ براساس اطلاعات تاریخی از منابع مسیحی که به صورت دست نویس به خط سُریانی به مارسیده است، در شروع کارِ محمّد عده ای از یهودیان به پندار این که محمّد همان ناجیِ موعود است که درتورات به آنها وعده داده شده است، به دور اوگردآمده وبه پیغمبری اوگردن نهادند. ولی هنگامی که مشاهده کردند محمّد از گوشت شترتغذیه میکند، اعتقادآنها نسبت به او سلب شد. باوجوداین، 10 نفر ازآنها به اجبارو از روی سیاست به اسلام گرویده و تاآخر عمر با او ماندند. این مورد به شرح زیراست:

” درشروع به تبلیغات پیغمبری ازجانب محمّد، عده ای از یهودیان منحرف به گمان اینکه وی همان ناجی الهی است که ظهورش [درکتاب مقدس] به یهودیان وعده داده شده است، به محمّد پیوسته و با پذیرفتن آئین اواز دین موسی روی برگرداندند. آنها 10 نفربودند که با او ماندند تااینکه زمانِ اولین قربانی فرارسید. اما وقتی مشاهده کردند که او گوشت شتر میخورد، به این نتیجه رسیدند که محمّد آن کسی نیست که گمان برده بودند…”
(خوردن گوشت شتر دردین یهود حرام است. نویسنده ومترجم)
Seeing Islam as Others Saw it, by Robert Hoyland، ص 506

اما تغییر مکان دادن خانۀ اللّه از اورشلیم به مکّه منجر به رویاروئی نظامی بین نو مسلمانان و ساکنان مکّه شد. توضیح آنکه در بدو ادعای پیغمبری محمد درمکّه، پس از عدم پذیرش اسلام از سوی قبیلۀ قریش وبه خطرافتادن جان وی، محمّد با اصحابش از مکّه گریخته و به یثرب پناه برد. یهودیان یثرب به او پناه داده و از او مراقبت کردند. ولی هنگامی که در2 سال اول دریثرب اقدام به ترویج اسلام نمود، با مخالفت و حتی استهزای اکثرآنها روبرو شد. تا این تاریخ جهتِ قبلۀ مسلمانان رو بسوی اورشلیم بود (2 سال پس از هجرت محمّد ازمکّه به یثرب). پس از آن کار به رویاروئی فیزیکی کشیده و منجر به جنگ بین طرفین شد. پس از پیروزی نومسلمانان بریهودیان یثرب و کشتاریهودیان و تصرف اموال و املاک ومزارع آنها وبه اسیری گرفتن زنان ودخترانشان وتجاوز جنسی به آنان، نه تنها نام یثرب به مدینه تغییریافت، بلکه جهت قبله نیز از اورشلیم به سوی مکّه تغییر داده شد. اما باردیگر محمّد درمقابل مخالفت و استهزای بت پرستان قبیلۀ قریش درمکّه قرارگرفت وبه ناچاربا لشکریان زیادی به مکّه هجوم برده و قصد جنگ باآنها نمود. سران بت پرست قریش که در جنگ احتمالی تعداد نفرات جنگیشان نسبت به سپاه نو مسلمانان محمّد کم بود، با او وارد مذاکرۀ صلح شده و ازروی اجبار اسلام را قبول نموده و مسلمان شدند.

پس از اطاعت قریشیان از محمّد وگردن نهادن اجباری به پیغمبری او، محمّد وپیروانش به داخل خانۀ کعبه رفته و کلیۀ بت ها را شکسته و کعبه را ازوجود آنها پاک کردند. ( این واقعه درحدود سال 624 میلادی و 8 سال قبل از فوت محمّد تخمین زده میشود). ازآن به بعد، کعبه به عنوان “خانۀ اللّه” وانمود شده، افسانه های بسیاری دربارۀ پیدایش آن به وجود آمد و مناسک حج برقرار گردید که خود داستانی طولانی دارد.

باتوجه به واقعیتهای بالا باید به این موضوع توجه مخصوص مبذول داریم که وانمودکردن کعبه به عنوان خانۀ خدا که قبلاً محل نگهداری بت های بت پرستان بوده است، یک فریب بزرگ میباشد. اگرخدائی بوجود آورنده و خالق هستی به این عظمت است که ابتداء و انتهای آن هنوز مشخص نیست، وجود چنین پروردگاری آنقدرعظیم است که امکان ندارد در یک مکعب سنگی به ابعاد چند متر در چند متر، بگنجد. مضافاً به اینکه طواف به دور کعبه با طواف به دور بت ها تفاوتی ندارد. درواقع، همچه عملی چیزی جز بت پرستی نیست. آیا زمان آن فرا نرسیده تا بجای صرف این همه مخارج هنگفت جهت مسافرت به مکّه ومدینه و زیارت این خانۀ ساختگی خدا و ریختن میلیاردها دلار پول به جیب حکمرانان مفتخورآل سعود، هزینه های مربوطه را برای ساختن مدرسه و بیمارستان واحداث مؤسسه های عام المنفعه برای مردم نیازمند میهنمان اختصاص دهیم؟ حکماء گفته اند “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست!”

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)