از بین ایرانی هایی که می شناسم کمتر کسی ست که در قید و بند مدرک تحصیلی نباشد. خیلی از آنها وقتی مهاجرت می کنند بالافاصله دنبال دانشگاه یا کالجی هستند تا درس بخوانند. اینکه چقدر درس خواندن برایشان جالب است را نمی دانم ولی داشتن مدرک بی شک برای پیدا کردن کار بهتر، موقعیت بالاتر و سری تو سرها در آوردن ضروری می نماید.
خیلی هم بی راه فکر نمی کنند. چرا که مدرک راهی ست برای باز کردن گوش و چشم و دهان افرادی که تو را هنوز نمی شناسند. به عنوان یک خارجی همیشه باید تلاش کنی تا کسی به حرف هایت گوش کند، تو را ببینند و دهان شان را به نیکی و تحسین باز کنند و خوبی هایت را به زبان بیاورند. هیچ کس محض اینکه جذاب و خوش تیپ و پولدار است – حداقل نه در بین مهاجران – به جایی نمی رسد، ولی مدرک تحصیلی، حلال بسیاری از مشکلات است.

در میان مهاجران ایرانی اینجا نویسنده، قادر عبدالله خودش را برای کسب تحصیلات بالا یا حتی جعل داشتن تحصیلات دانشگاهی در ایران خسته نکرده است
او هرچند بر سبقهء خانوادگی اش یعنی خاندان قائم مقام فراهانی و نجیب زاده بودن تاکید می کند ولی برای موقعیت بالاتر و سری توی سرها درآوردن به جای وارد شدن به دانشگاه (انتخاب عوام: راهی پیدا کنیم برای رسیدن به هدف)، نویسندگی (اصل: هدف خودش یک راه است و برای رسیدن به آن نیازی به راه های فرعی نیست.) را انتخاب کرد. راه موفقیت و هدف او یکی است و تمام وقت و انرژی اش را صرف می کند تا هر سال یکی دو تا کتاب رمان یا حکایات چاپ کند. نتیجه: تنها نویسندهء هلندی است که کتاب هایش به بیش از بیست زبان ترجمه شده اند (از نظر من این نهایت آرزوی هر نویسنده ای ست که خوانندگانی از سراسر دنیا داشته باشد.)

گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی

در مصاحبه ای که با احمدرضا احمدی شاعر در ایران داشتم گفت: هنر و ادبیات مناسب آدم های با اصل و نسب است که پشتوانهء مالی و فرهنگی دارند و هرگز عوام زده نمی شوند.
در حالی که آن زمان با او موافق نبودم و با قلبی شکسته و ذهنی آشفته نظراتش را تا حدی برگرفته از طرز فکر اسنوبیسم ذاتی اعیان و اشرافی اش می دانستم ولی هر روز که می گذرد بیشتر با او موافق ام. فکر می کنم منظور او از اصل و نسب، اشراف زاده بودن یا پولدار بودن نیست و عوام زدگی هم به معنای دنبال نظر و سلیقهء اکثریت جامعه رفتن است. و اینکه شخص با اصل و نسب کسی است که به توانایی ها و استعدادهایش تکیه می کند و برای جلب نظر غریبه ها به هر دری نمی زند تا دیده و شنیده و گفته شود. این شخص چنان به خود اعتماد می کند – حتی گاهی دیوانه وار نمی داند که دارای چنین قدرتی ست – که خواسته یا ناخواسته تعیین کنندهء موج و یا حتی موج آفرین می شود.

شاید برای همین است که به قول احمدرضا احمدی آدمی که در فردیت خودش اصالت دارد و به سادگی با عوام همخوان نمی شود می تواند هنر و ادبیات را بارور کند، چیزی به آن بیفزاید و خودش را اینچنین (دانسته یا ندانسته – اغلب ندانسته) از یک شخصیت معمولی به آیکون ارتقا دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)