ترانه با این‌که دنباله‌رو بسیار دارد اما به همان اندازه، آدم شماره یک که سال‌ها در بالاترین سطح کار کرده باشد، کم دارد. انگار ساده‌گیری این “هنر”، نتیجه‌اش گذری بودن آدم‌هایی شده که مرتکب این کار شده‌اند؛ ترانه‌ای نوشته‌اند و فروخته‌اند، مدتی بر سر زبان‌ها بوده‌اند و بعدتر گم شده‌اند و از خاطرها رفته‌اند؛ هم خودشان و هم اثر تولیدی‌شان.

دلیل این اتفاق هم روشن است. ترانه هیچ‌گاه در قامت یک “هنر” جدی گرفته نشده. همیشه هم‌پای ورزشی بوده مثل فوتبال که برای شروع‌ش یک زمین خاکی و یک توپ پلاستیکی کافی بوده. لوازمی که فرد را می‌توانستند به اوج شهرت و ثروت برسانند. اما حالا دیگر فوتبال هم علم شده. آموزش لازم دارد و بدون رعایت کردن باید و نبایدهای‌ش نمی‌توان به جایی رسید؛ البته به جز در ایران و برای مدتی کوتاه! همین روایت را با گذاشتن نام هنر “ترانه” جای ورزش “فوتبال ” می‌توان نوشت و جای‌گزین کرد. ترانه در وهله‌ی اول هنر است. در گام بعدی هنر سخت و مهم و دشواری‌ست و در گام آخر احتیاج به آموختن دارد. خلق‌الساعه و یک شبه و بدون اسباب بزرگی به جایی نمی‌توان رسید. مقایسه‌ی ترانه‌سرایان بزرگ و انگشت‌شمار با خیل بی‌شماری که آمده‌اند و رفته‌اند و فراموش شده‌اند، اثبات این موضوع را آسان می‌کند.

مدتی‌ست که ترانه را آموزش می‌دهند. راهی دوباره به سمت بی‌راهه. کسانی که خود بلد نیستند، در جای‌گاه آموزگار قرار می‌گیرند و چیزی را تدریس می‌کنند که خود در پایه‌اش وامانده‌اند. به خاطر همین کتاب “بنویس! ساعت پاک‌نویس” نوشته‌ی “شهیار قنبری” اثر مهمی‌ست. برای اول بار، یک چهره‌ی شماره‌ی یک، کسی که ثابت کرده کارش را بلد است، کتابی نوشته که به کار یادگیری هنرجویان می‌آید. این مقدمه‌ی طولانی لازم بود تا متوجه اهمیت کتاب بشویم. یک هنر نادیده گرفته شده که تبدیل به بازاری پردرآمد اما عاری از ارزش شده، برای اولین‌بار یک کتاب آموزشی دارد؛ نوشته‌ی آدمی معتبر و کارنامه‌دار.

“بنویس! ساعت پاک‌نویس” از پایه آغاز می‌کند. از ساده‌ترین نقطه که البته مهم‌ترین جا هم هست. فرض درست مولف این بوده: با کسانی مواجه هستم که هیچ از هنر ترانه نمی‌دانند. باید پایه را ساخت تا بشود جلو رفت. کتاب در حقیقت یک “مسیریاب” است برای کسانی که می‌خواهند سفر را آغاز بکنند یا تا امروز جاده را اشتباهی رفته‌اند. شهیار قنبری در کتاب‌ش فرمولی رهایی بخش، از آن‌ها که در سه روز و یک هفته شما را رست‌گار می‌کنند، ندارد. از همان ابتدا به مخاطب می‌گوید راه دشوار است و طولانی. یعنی باید صبر داشت، تمرین کرد و بعد آرام آرام به نتیجه رسید. مولف اصول ابتدایی هنر ترانه را به مخاطب معرفی می‌کند و می‌گوید باید این اصول را شناخت و به آن پای‌بند بود تا بتوانی مسیر را آغاز بکنی و بعد کم‌کم خودت فرمول را بیابی یا شاید حتا فرمول را بسازی. ترانه‌نویس شدن کپسول و فرمول از پیش آماده ندارد. این خودت هستی که باید آماده بشوی و گنج را کشف بکنی.

استفاده از نقل قول هنرمندان بزرگ، از اهالی درجه یک ترانه مثل جان لنون و پل مک‌کارتنی تا نویسنده‌گان تاریخ‌سازی چون بکت و جویس، کاملا هدف‌مند و در خدمت آموزش است. کاری که در فیس‌بوک و سایت‌های مشابه به مرحله‌ی اشباع و ابتذال رسیده، پخش در هم و بر هم گزین‌گویی‌ها، این‌جا دسته‌بندی شده و درست در اختیار هنرآموز قرار می‌گیرد تا متوجه بشود بزرگان چه می‌کرده‌اند و چه نمی‌کرده‌اند. این اتفاق به شکلی دیگر، با انتخاب ترانه‌ها و شعرها هم می‌افتد. ترجمه‌ی شهیار قنبری از سرچشمه‌های ترانه و شعر، گروه بیتلز و فدریکو گارسیا لورکا، در حقیقت ورزش ذهنی‌ای برای هنرآموز است. روبه‌رو شدن فرد تازه‌کار با میوه‌های درشت و آب‌دار که قرار نیست رونویسی بشوند؛ محصولاتی هستند برای آشنایی با قله. راهی برای رسیدن به این قله‌ها نیست مگر ساختن قله‌ای نو. کاری که فقط یک راه دارد. آشنایی با قله‌های پیشین.

شهیار قنبری که نوگراترین و پیش‌روترین ترانه‌سرای ایرانی‌ست، نه به یک لقب که با بررسی ترانه‌های‌ش، از مرد تنها و قصه‌ی دوماهی تا سفرنامه و بغلم کن، در کتاب آموزشی‌اش، اصول اولیه را یاد هنرآموز می‌دهد و تمرینات ابتدایی را پیش‌روی‌ش می‌گذارد تا قدم‌های ابتدایی و اصولی را یاد بگیرد و بعد سراغ نوگرایی و بازی کردن با اصول ثبت شده برود. همان‌طور که در پایان کتاب، جلو کلمه‌ی تمام علامت سوال می‌گذارد و وعده‌ی کتاب و دفتر دیگری را می‌دهد. کتاب و دفتری که زمانی به کار هنرآموز می‌آید که از مرحله‌ی اول عبور کرده باشد.

از شاعران بزرگ تا کاربران ایرانی سایت فیس‌بوک همه ترانه‌ نوشته‌اند. از یداله رویایی و احمدرضا احمدی تا خیل بی‌شماری که امروز جلو گزینه‌ی محل کار نوشته‌اند “ترانه‌سرا”! اما تاریخ را که مرور می‌کنید، بخش عمده‌ی ترانه‌های مانده‌گار متعلق به سه نفر هستند. شهیار قنبری، ایرج جنتی‌عطایی و اردلان سرفراز. هنری که دست‌کم گرفته بشود، هنرمند بزرگ پرورش نمی‌دهد. ترانه‌، با ذکر پس‌وندش، “نوین”، هنر مهم و سختی‌ست. یاد گرفتن اصول ابتدایی آغاز راه است و حتا نوشتن چند ترانه‌ی هیت هم کار را تمام نمی‌کند. “نوین” ِ پس‌وند می‌گوید با هنری مواجه هستیم که نمی‌خواهد کلاسیک و سنت بشود. می‌خواهد همیشه پیش‌رو باشد و جلو برود. “بنویس! ساعت پاک‌نویس” نقشه‌ی راه این هنر دشوار است. کتابی که شاید در “بازار امروز ترانه” که کپی و قرارداد و تراول چک را می‌شناسد، تغییری ایجاد نکند اما بی‌شک مخاطبان خوبی برای ترانه خواهد ساخت. مخاطبانی که دیگر فرق درست و غلط، اصل و بدل را متوجه می‌شوند و برای کارهای سطحی و آسان کف نمی‌زنند و به هر کسی لقب استاد نمی‌دهند. و این‌جا نقطه‌ی آغاز است. نقطه‌ی آغاز کار کردن و تلاش کردن برای ساختن قله‌های نو در سرزمین خلوت ترانه که مدت‌هاست به قول فروغ فرخ‌زاد: “معیارهای سنجش بر مدار صفر سفر” می‌کند.

نام کتاب: بنویس! ساعت پاک‌نویس
نویسنده: شهیار قنبری
انتشارات: نیماژ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)