می خواهم در ۸ مارس صدای زنان را بشنوم، صدای زنانی را که در هر لحظه زندگی خود با تبعیض دست و پنجه نرم می کنند، اما هنوز به قدرت خود واقف نیستند و هم چنان سرنوشت خود را به دست دیگران سپرده اند. انبوه زنانی که شاید حتی لغت فمینیسم را نشنیده اند، اما در عمل فمینیست های قاطعی هستند. انبوه زنانی که تاریخ را ساخته اند، اما در متون تاریخ نویسان نامرئی بوده اند. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدینه ۱۵ اسفند ۱٣۹٣ – ۶ مارس ۲۰۱۵

سکوتی ست کرکننده. شاید صداها با امواجی بالاتر و یا پایین تر از قدرت شنوایی ما جریان دارند. یا شاید صدای کشتار، جنگ، بمب، ترور، صدای بریدن گردن ها، صدای امواجی که انبوه فراریان از جنگ و پناهندگان را با قایق های فکسنی در خود فرو می برد، شاید صدای درد اسید روی صورت، صدای خفقان ناشی از تنفس خاک، گریه دختران نوجوانی که رویای لباس عروسی، کابوس روزانه شان است، فریاد کودکانی که مدرسه به گورستان شان تبدیل شده است و ضجه مادران…… گوش هایمان را ناشنوا کرده است.

می خواهم در ٨ مارس صدای زنان را بشنوم، صدای زنانی را که بر روی پاهای استوار خود ایستاده اند و می دانند بدون آن ها تغییری صورت نخواهد گرفت. زنانی که همواره تاریخ را ورق زده اند و اکنون نیز می توانند به پیش روند.
زنانی که تنها یک هدف دارند. پایه ای ترین خواست یک انسان. انسانی بدون درجه بندی، بدون امتیاز و بدون تبعیض. تفوق به این خواسته است که دنیایی با چهارچوب های دیگر به وجود می آورد.
می خواهم صدای زنانی را بشنوم که در هر لحظه زندگی خود با تبعیض دست و پنجه نرم می کنند، اما هنوز به قدرت خود واقف نیستند و هم چنان سرنوشت خود را به دست دیگران سپرده اند. انبوه زنانی که شاید حتی لغت فمینیسم را نشنیده اند، اما در عمل فمینیست های قاطعی هستند. انبوه زنانی که تاریخ را ساخته اند، اما در متون تاریخ نویسان نامرئی بوده اند.

زنان در جایگاه فرادست
اکنون می توان در هر جامعه ای زنانی را مشاهده کرد که به سطوح بالاتری از مشاغل می رسند و به نسبت گذشته بیشتر در سطح مدیریت و با مسئولیت های رده بالا مشغول انجام وظیفه می شوند. گاهی نیز به مقام ریاست جمهوری و بالاترین منصب در جامعه می رسند.
آیا باید برای چنین زنانی کف زد؟ آیا این پدیده توفیقی در مبارزه زنان علیه تبعیض به شمار می رود؟
چه افتخاری که یک زن ریاست یک کشور امپریالیستی یا یک قشون مسلح را به عهده گیرد و فرماندهی جنگ ها و سرکوب شورش ها را سازمان دهد؟ چه هورایی برای زنانی که مثلا کشیش یا ملا شده و مردم را به “راه راست” هدایت و نهی از منکر می کنند؟
آیا می توان تنها به صرف جنسیت آنان مقام “زن” را نیز به آنان نسبت داد؟ چنین زنانی یا در سیستم مردسالارانه حاکم منحل شده وزیر سیطره آن له می شوند، یا می بایست مختصات چنین سیستمی را تقویت کنند. شرکت منفرد زنان در سطوح مختلف هرم قدرت و بوروکراسی تنها نظام موجود را تأیید و حفظ می کند. تلاش های استثنایی زنان فمینیست در این هرم بسیار اندک و نامرئی بوده و توان تغییر چهارچوب های مردسالارانه موجود را ندارد. ناگفته نماند، بسیاری از زنان فمینیست حتی در رأس قدرت و حکومت نیز فرودست محسوب شده و صدای ظریف شان در میان صداهای بم مردان محو می شود.
بسیاری از زنان که به مقام های بالاتری نسبت به گذشته رسیده اند، خود عملا به مدافعان و پیش برندگان این سیستم تبدیل شده و چاره ای جز تقویت نظام ندارند. آن ها برای این که جایگاه خود را حفظ کنند و بتوانند هم چنان در قدرت بمانند، تبعیض و خشونت را حتی شدیدتر از مردها اعمال کرده، به مردان و زنان زیردست خود از بالا می نگرند و رقابتی زشت وحیرت انگیز در حفظ سیستم و مشخصه های آن نسبت به هم- رده های خود، از خود نشان می دهند. چنین زنانی به دلیل عدم اعتماد به نفسی که ناشی ار تربیت در یک نظام مبتنی بر تبعیض جنسیتی است، نرمش و انسانیت خود را در برخورد با انسان ها و مراجعین از دست می دهند و تبدیل به ماشین های ربات شده و تنها دستور را اجرا می کنند. به گمانم هر کدام از ما در طول زندگی خود بارها و بارها با این پدیده روبرو بوده ایم.
با وجود این می بایست از حضور فعال زنان در سمت های مختلف مشاغل حمایت کرد و تا زمانی که حضور زنان نسبت به مردان به نصف نرسیده، می بایست بر ایجاد سیستم سهمیه بندی ۵۰ درصدی پافشاری کرد. حضور هرچه فعال تر زنان در ساختار و تاروپود جامعه، حتی در جامعه ای مبتنی بر تبعیض یک گام از هزاران گامی ست که زنان باید بردارند.
اما سئوال مهم این است، آیا حضور ۵۰ درصدی زنان کافی است که ادعا کنیم، تبعیض جنسیتی در مشاغل رخت بربسته است؟ روشن است که پاسخ این سئوال منفی است.

برابری در گستره ای نابرابر؟
درست است که فمینیست ها از برابری زنان با مردان صحبت می کنند، اما این برابری تعریف مشخصی دارد. اولا مردان نیز در جامعه ای که بر تبعیض استوار است، مورد ستم قرار می گیرند. در نتیجه برابری با انسان هایی که خود تحت سرکوب هستند، دیگر ارزشی ندارد. ثانیا حتی نمی توان از حقوق برابر با مردان دفاع کرد. زیرا هویت همین مردان با حقوقی تبعیض آمیز در مخاطره بوده و آنان نیز از نابرابری در قانون در رنجند. چنین برابری خواسته هیچ فمینیستی نیست. ثالثا برابری با مردانی که قانون اعمال خشونت را بر آنان مجاز کرده، افتخاری ندارد. هم چنین برابری با مردانی که در جایگاه فرادست بوده و تنها تحقیر و آزار افراد فرودست مشغله شان است، چه امتیازی محسوب می شود؟
فمینیست ها نمی خواهند در اعمال تبعیض برابر باشند، بلکه خواسته آن ها رفع تبعیض است. بنابراین حتی اگر قانون در جامعه ای که بر اساس تمایز و نابرابری بنا نهاده شده است، حقوق زنان و مردان را برابر اعلام کند، نمی توان هیچ گاه از رسیدن به برابری سخن گفت.

حامیان تبعیض در جامعه انسانی، اقلیتی بسیار ناچیز را در دنیا تشکیل می دهند، اما با این حال با توسل به قدرت، پول و اسلحه، اکثریت عظیم انسان ها را به بند کشیده اند. اقلیتی که مانند یک اختاپوس هریک از پاهای خود را در یک تبعیض فروبرده و از آن ها تغذیه می کند.
زنان، نه تنها بخش الیته و روشنفکر، بلکه توده زنان هستند که با آگاهی به تبعیض جنسیتی می توانند با هماهنگی با سایر مبارزین تبعیض های مختلف در جامعه، این اقلیت را خلع قدرت کرده و دنیایی دیگر بسازند. هر تغییری که در نظام مبتنی بر تبعیض به وجود می آید، تنها و تنها ناشی از اعتراض، فشار و نافرمانی توده انسان های آگاهی است که در تجمعات اجتماعی و صنفی خود متشکل هستند و از مطالبات و هدف خود دست برنمی دارند.

می خواهم در ٨ مارس صدای این زنان را بشنوم. می خواهم آرزوهایم را بکارم تا جوانه زدن امیدهایم را شاهد باشم نه این که غول افسوس گذشته و بی اعتمادی به آینده دست ها و پاهایم را به زنجیر بکشد و بر من چیره شود…..

lalehhoseynpour.wordpress.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)